200 dòng đầu tiên.
هرگونه شباهت بین برخی از شخصیتهای این کتاب با افراد واقعی
کاملاً ناشی از بینش به طبیعت انسان است." گونتر استروب
من یک نویسنده بودم، حتی اگه برای یک نویسنده مسخره به نظر برسه
من نویسنده مجموعه اشعاری بودم که هیچکس بهش توجه نکرده بود
که در سال فلان، توسط یه ناشر درب و داغون منتشر شده بود
در نتیجه، من در واقع اصلاً نویسنده نبودم
از ناشرانی که نسخه خطی آخرین شاهکارم رو براشون فرستاده بودم
فقط نامههای استاندارد رد درخواست بهم میرسید
اونا چی میدونستن؟
من باید مینوشتم و این کار رو ادامه میدادم تا وقتی که یک نویسنده بشم
روزی بالاخره نوبت منم میرسید
باید میرسید
بیچارهها
من در یه جای عجیب زندگی میکردم
بابا، تو رو خدا
ببخشید پسرم
یه سوراخِ بی صاحب که سالی یه بار، مردهای واقعی پاشون رو اصلاح میکردن
مثل زنها لباس میپوشیدن و بعد سه روز و سه شب جشن میگرفتن
حالا شد
اون خطها رو قشنگ بنویس، پسرم
من مجبور بودم از شرکت در مراسم سالانه پاکسازی چشمپوشی کنم
تا وقتی که میتونستم به خودم بگم یک مرد واقعی
یا بهتره بگم، تا وقتی که میتونستم به خودم بگم یک استروب واقعی
تلویزیون ما رو نمیبری؟ مجبور نیستم ببرمش
اگه همین الان بدهیتون رو پرداخت کنید. میتونید این کار رو بکنید؟
بیفکیک نتونست. و هیچ کدوم از برادراش هم نتونستن کمکش کنن
بابام سل نتونست، نه عمو پترول و نه عمو کوئن
متاسفانه
من سیزده ساله بودم و سرنوشتم ناگزیر بود که مثل اونا بشم
منم، به عنوان عضو جوانی از قبیله استروب، با افتخار از نامم دفاع میکردم
اصلاً تلویزیون من نیست، مال مادرمونه
ممکنه همینطور باشه، ولی شما اینجا اقامت دارید، پس ما باید بیایم اینجا
میبینی؟ این قانونه. یه لحظه به مادرم نگاه کن
چون هر چهار برادر زندگیشون رو به گند کشیده بودن
برگشته بودن پیش مادرشون زندگی کنن
زنی که تو دنیا لنگه نداشت و قلبش بزرگتر از حقوق بازنشستگیش بود
سلام، مامان
یک پیتا با چهار پسر گنده و بیدست و پا
هر شب جلوی تلویزیون، در حال تماشای این یا اون سریال آبکی خوابش میبرد
تنها لذتش رو ازش میگرفتی؟
بابا، دوچرخهام خراب شده. آقا، با عرض پوزش باید بگم که
ولی برای اینکه آدم بتونه مأمور اجرا بشه، باید یه عوضی تمامعیار باشه
وگرنه هرگز نمیتونست کارش رو انجام بده
بازدید مأمور اجرا به خاطر قماربازیهای بیفکیک بود
او خیلی سادهلوحانه فکر میکرد که دستگاههای قمار توسط آدمهای خیرخواه طراحی شدن
شاید گفتن اینکه بیفکیک یه بازنده مادرزاده بود، زیادی باشه. از طرفی
اون هیچوقت یه شرطبندی، مسابقه یا بازی رو نمیبرد. هرگز
لعنتی، رفیق
عمو کوئن تو قمار شانس داشت ولی تو عشق بدشانس بود
قیافه غمگین و افسردگی ذاتیاش باعث میشد زنها بخوان مادرش باشن
و چون بیشتر زنهایی که باهاشون بوده رو باردار کرده بود
کلی پول بابت هزینههای نفقه پرداخت میکرد
برای اونم هیچ پناهگاه دلپذیرتری از خونه پدری وجود نداشت
هی، مامان، چیکار میکنی؟ من که نمیتونم تلویزیون خودمون رو تو این اوضاع بدم بهش
گور باباش! این عوضی داره خونمون رو غارت میکنه و تو
خونههای پنج خوابه مخصوص بچههای خدای بزرگتر بود
و اینطوری بود که من با عمو پترول هماتاقی شدم
فقط هشت سال از هم بزرگتر بودیم، میتونست برادرم باشه
بفرما اینم سس کچاپت، تو کیسه چربی سرخشده
هیچچیز بیشتر از این خوشحالم نمیکرد که اون گانگستر مهربون بهم میگفت "برادر کوچیک"
بفرما
بیا. اون رو بردار
اونم بردار. چی؟ هنوز صندلی خوبیه
لویی یه کم کلهش داغه، آقا
هر چی دوست داری بردار. هر چی کمتر داشته باشیم، بهتره
درسته، مگه نه بیفکیک؟ هی، مأمور اجرا
این داراییها هستن که تو رو دارن. نه برعکس
این نصیحت رو میتونی رایگان داشته باشی
برای پدرم، دارایی فقط به معنی گردگیری بیشتر بود
حالا هیچکدوممون دیگه هیچی نداریم. نه زن، نه بقیه وسایل
کل حقوق هفتگی پستچیش هر هفته تو بارها حیف و میل میشد
یه پیک دیگه بده، آگنس
این روش اون برای محافظت از ما در برابر وسوسههای سرمایهداری بود
چت شده؟ دوچرخهام خراب شده
از پاهات استفاده کن. بدو. مدرسه؟ دیوونه شدی؟ ۵ کیلومتره
یه مرد واقعی میدوه. من تو زندگیم خیلی دویدم
تو مسابقات برنده شدم. حتی یه اجاق گاز برای مادرت بردم
مادرت خیلی خوشحال شد
لعنت
تو رو خدا، رفیق. لعنت بهش
ما دو تا رو تو این عکس ببین. خوشحال به نظر نمیرسیم؟
چرا شما دو تا نمیتونید برگردید پیش هم؟
اینقدر ساده نیست. میتونید امتحان کنید
آره
آره
این حرف خوبیه
گونتر، برو برام یه کم دستمال توالت بیار. باید برم
هی، دستمال توالت تموم شده
مامان، برو برام یه کم دستمال توالت بیار
مامان
آه، استروب
اگه یاد نگیری به موقع باشی، آخرش مجبور میشی فضولات پشت قطار رو جمع کنی
فردا پنج صفحه
راجع به چی، آقا؟ راجع به چی، آقا؟
راجع به رنگهای واقعی در چهار سایه مختلف
و حالا، بیرون
خب، استروب، بازم انداختنت بیرون؟
این فرانک دِ... دِولف؟ دانشآموز جدیده. براش جا داری؟
شنیدم... که پدرت کلی مشکل داره
که اهل شرابه. مردم خیلی حرفا میزنن
پس این حقیقت نداره؟ نه
بزرگ شدن تو اون شرایط و محیط سالم نیست
بهتر نیست در طول هفته شبانهروزی بمونی؟
که بتونی مشقاتو انجام بدی. و آخر هفته هم بری خونه
فکر نمیکنی اینجوری بهتره؟ نه
باشه، میتونی بری
خداحافظ. خداحافظ
اوه
تلویزیون رفته بود
همه قبول داشتن که این تقصیر بیفکیک بود
برای همین بهش دستور داده شده بود که یه راه حل پیدا کنه
سلام. سلام
خوش آمدید. پترول، گونتر، سله، کوئن
استروبها. اسم من سیاوشه
سیا... چی؟ سیاوش
مثل "کارواش"؟ این همسر منه، مهری
اوه، ممنون. سلام. شما... روی اوربیسون رو... میشناسید؟
نه، ام... بلژیکیه؟ روی اوربیسون. یه خواننده آمریکاییه
اهل تگزاسه. تگزاسیه. یه خواننده از آمریکاست
آه، "اونلی د لونلی". بزرگترین آهنگش. نمیشناسیش؟
روی اوربیسون... امشب... برای اولین بار... دوباره میخونه
میشه از تلویزیون شما ببینیمش، رفیق؟
میتونیم؟ عالیه! سلام، خانم کوچولو
نه، به خودتون زحمت ندید، ما از بطری مینوشیم
این یه عادت بلژیکیه، از بطری میخوریم
اینم معمولیه. ببینید
خب پس، نوش جان
به عراق. ایران. ما اهل ایرانیم
اونم بله. به بلژیک
به روی اوربیسون
بابام جدول زمانی استروبها رو با بت تگزاسیمون مقایسه کرده بود
اون فقط شباهتهایی بین زندگی روی اوربیسون و استروبها میدید
اوجهای زندگی اون خواننده با اوجهای خانواده ما همزمان بود
و در عین حال، ما هم به حضیض زندگی میرسیدیم
پس بازگشت روی برای ما هم باید یه نقطه عطف میبود
رستاخیز اون، رستاخیز ما بود
فوقالعادهست
فوقالعادهست
اوه، ما میخوایم برقصیم
میخوایم برقصیم؟ ها؟ برقصیم؟ برقصیم؟
حسش میکردیم. بازگشت روی تاریخ رو زیر و رو کرده بود
چارهای نداشتیم جز اینکه برای دورهای از شادی عمیق آماده شیم
نه، نه. گونتر، نه. نه، پسر، نه
خرید! بده اینجا. نه
اوه، خیارشور! خرید
اون برای یه دوچرخه جدیده
دارم میرم مامانتو ببینم
دخترای خوشگلیان، هان؟
زندگی واقعی از اولین باری شروع میشه که سکس میکنی، بچه
میدونی، از این کارا. یه سکس خوب داشته باش
تا حالا با یه دختر سکس کردی؟
میتونی به من بگی. تا حالا کاری کردی که یه دختر جیغ و داد کنه؟
مامانمو دیدی؟ بله
باهاش حرف زدی؟ نه. فکر بدی بود، پسر
واقعاً فکر بدی بود، واقعاً. اون جنده کثیف
بیا اینجا
نمیذاریم این موضوع رومون اثر بذاره. اجازه نمیدیم کسی به ما زور بگه
توسط اون هرزه
سال و ۱۱ ماه قبل ۱۳
یه دقیقه بیحرکت باش. تکون نخور
و اینچنین، با یک رابطه سریع لب دیوار لاس وگاس
پدرم ناخواسته به زندگی مجردیاش پایان ناگهانی داد
هفته بعد در لاس وگاس بود ۴۲
که تلفن زنگ خورد و پدرم شنید که صاحب یک پسر شده است
معجزه رخ داده! معجزه رخ داده
شروع شد وقتی گذاشتم کیرت از کسم به عنوان یه پارکینگ استفاده کنه. همه با هم
بعد اومد و من رو از بیمارستان آورد و برگشت به لاس وگاس
تا من رو با افتخار به همه دوستاش نشون بده
به سلامتی، پسر
سال بعد از به دنیا اومدن من، همون اشتباه احمقانه پدرم رو کردم ۲۷
باید قرص میخوردی. همه اون مزخرفات که میگن برات بده
و حالا دیگه دیر شده
چقدره که میدونی؟
چقدر پیش رفته؟ یه محدودیتی هست برای اینکه بتونی از بین ببریش
پس برای تو به همین سادگیه؟ بله. همینطوره
دوباره شروع نمیکنیم. قبلاً در موردش صحبت کردیم
نمیخوام از بین ببرمش
من بچه نمیخوام. واقعاً نمیخوام
تو حق نداری اینو به من تحمیل کنی
ولی تو هم حق نداری منو محروم کنی
اگه از بینش نبری، من میرم. میشنوی؟
من حاضر نیستم از بین ببرمش. باشه
گونتر، من دوستت دارم
میبینی از وقتی مامانت رفته چی دارم میخورم؟
من همیشه برات غذاهای خوب پختم
دوباره داری مشق مینویسی، پسر؟ آره، یه جورایی
ولی در واقع دارم معلمها رو دست میندازم، اونا هیچوقت نمیخوننش
نمیخوننش؟ نه
این رو بنویس. مادربزرگ سینه پشمالو داره. خیلی خندهداره
من میرم بخوابم
اونم نوشته
دمت گرم
بابا، میخوام در طول هفته شبانهروزی بمونم
شبانهروزی؟ میتونم؟
این چرت و پرت شبانهروزی چیه؟ این دیگه چیه؟
من دارم جون میکَنَم برات. تمام تلاشم رو میکنم ولی هیچوقت کافی نیست
هیچوقت کافی نیست. اول مادرت، حالا تو
تو یه خائن کوچولویی، همین
و اون جنده کثیف. من همیشه میدونستم که اون یه جنده کثیفه
و تو پسر یه جنده کثیفی. همین
No comments yet. Be the first to leave one.