200 dòng đầu tiên.
ممنونم، کیم.
ماشین رو بذار تو آلونک، باشه؟
و کیف کمکهای اولیه رو ببر درمانگاه.
صبح بخیر، دخترا.
صبح بخیر، خانم.
مادر پسره اصرار داشت که بهم پول بده...
...واسه همین نُه تا نارنگی برداشتم.
یکی برای هر کدوم از شما.
خیلی ممنون، خانم اندروز.
خانم اندروز.
خیلی بد بود؟
نه. یه شکستگی ساده بود.
چقدر عالیه که آدم بتونه یه همچین کاری رو انجام بده...
اونم بدون هیچ آموزش پزشکی.
برای اداره کردن یه مأموریت، خانم آرژنت،
باید یاد بگیرید که از هر چیزی یه کمی بلد باشید.
خودتون که میدونید.
یه نامه برای شما اومده، خانم اندروز...
...از مرکز.
بله، خانم اندروز، یه نامه دارید.
از مرکز. اوه، خانم آرژنت بهم گفت.
اوه، امیدوارم این بار یه خبری باشه...
...درباره یه دکتر. خیلی نگرانم.
خب، شاید بتونید کنجکاویتون رو کنترل کنید...
...درباره نامه تا وقت ناهار.
"و بنابراین، دکتر دی.آر. کارترایت...
...حداکثر تا شانزدهم باید پیش شما باشه."
خدا رو شکر.
یه روز دیگه رو هم نمیتونستم تحمل کنم.
چه خبر وحشتناکی از کومچا.
کومچا؟ همون جایی که تونگا خان...
حالا، حالا، فلوری، لطفاً.
مردم تو رختخوابهاشون به قتل رسیدن.
خانم پتر، لطفاً.
این راهزن...
این تونگا خان، که شما صداش میزنید...
...جرئت نمیکنه مزاحم ما بشه.
ما شهروند آمریکایی هستیم.
البته.
ما کاملاً در امنیت هستیم.
حالا بیایید دعای شکرگزاری بخونیم.
خدا گفت، فرزندم.
"خدا به تو گفت."
"من خدای تو و پدرت خواهم بود."
دعایم را بشنو، ای پروردگار.
"و آرزویم را در نظر بگیر."
به خاطر راستی و عدالتت به من گوش فرا ده.
"ای کاش مهربانیات را بشنوم."
"زود هنگام صبحگاهی."
"زیرا اعتماد من به توست."
"نشان بده--" - آقای پتر.
واقعاً فکر میکنی یکی از اون بچهها...
...یه کلمه از چیزی که میگی رو میفهمه؟
فکر نمیکنم.
پس باید یاد بگیری کنترل کنی...
...تمایلت به موعظه کردن رو.
اینجا حوزه علمیه نیست.
من خیلی میخوام بهشون کمک کنم.
من امروز کلاس شما رو برگزار میکنم.
اما باید به جای من با دکتر کارترایت ملاقات کنی.
من؟ - چرا که نه؟
خب، چطور میشناسمش؟
فکر میکنی چند تا دکتر تو اون کاروان قاطر هست؟
"سه ماه طول کشید تا یه نفر رو پیدا کنیم."
بله، میدونم.
میدونم من و فلوری دردسرساز بودیم.
بار سنگینی بودیم. من...
خیلی متاسفم که اینجا شروع شد.
آه، بله، کاملاً.
خانم کلارک...
...بهتره عجله کنی.
برای شام دیرت میشه.
م-من متاسفم.
دکتر و آقای پتر...
...به زودی اینجا خواهند بود.
بله. م-من عجله میکنم.
موهایت.
ا-این بهتره، اِما.
خیلی دیر کردن.
وقت شامه.
قطعاً دکتر باید بفهمه که ما باید غذا بخوریم.
آیا واقعاً لازمه که بگید ما؟
بله، لطفاً بس کن.
خب، ما هستیم.
گاهی سکسکه میکنه و لگد میزنه.
"کجاست، چارلز؟ دکتر کجاست؟"
چی شده، پتر؟
نمیدونم.
اون اونجا نبود.
میدون بازار پر از کشاورز بود.
هیچی جز چینیها نبود.
همه جا رو گشتم. هیچ دکتری پیدا نکردم.
اوه! دقیقاً مثل دفعه پیش و دفعه قبلش!
شما اصلاً نمیتونید یه دکتر پیدا کنید!
و حتی تلاشی هم نمیکنید!
فلوری... - شما اصلاً براتون مهم نیست!
این منصفانه نیست! این منصفانه نیست!
همسرتون رو ببرید به اتاقش، آقای پتر.
بذاریدش تو رختخواب.
ما هنوز شاممون رو نخوردیم!
نمیتونیم بخوابیم.
شامتون رو میارم،
خانم آرژنت شامش رو میاره.
اونا هیچوقت نمیتونن هیچ دکتری رو پیدا کنن
که بیاد اینجا.
اینجا چکار میکنی؟
اینجا آخر دنیاست.
فلوری، فلوری...
من ناامیدم!
من مثل یه حیوون میشم!
یه حیوون تو یه گودال.
بیدفاع!
اوه، چارلز، خواهش میکنم.
لطفا یه دکتر خبر کن.
فکر میکنید خانم پتر حالشون خوب میشه، خانم اندروز؟
اگه خدا بخواد.
چه شب زیبایی.
شما کی هستید؟ چی میخواید؟
من دکتر کارترایت هستم. شما کی هستید؟
من آگاتا اندروز هستم، مسئول این هیئت.
چند روزه منتظرتونیم. چی شده بود؟
اون کولبر احمق لعنتی شما نصف چمدونهای منو گم کرده بود.
یه روز طول کشید تا همهشو جمع و جور کنم.
خب، فکر کنم بعد از این سفر گرسنهاید.
حتماً چیزی برای خوردن میخواید، و...
اول یه حمام میخوام. بو میدم. و یه چرت.
هی، تو! حواست به اون لوازم پزشکی باشه.
افراد ما خیلی خوب آموزش دیدهان.
امیدوارم.
خانم پتر، دکتر اومدن.
شما دکتر هستید؟
اما شما زنید.
مگه اینکه خیلی از مردا تا حالا منو دست انداخته باشن.
چارلز، ایشون یه زنن.
نگران نباش. اون به خوبی هر مردیه.
بهتر.
عصر بخیر.
دکتر رو صدا زدی؟
دکتر کارترایت.
خب، حالا که استراحت کردید،
میخوام شما رو با کادر من آشنا کنم.
ایشون خانم آرژنت، دستیار من هستند.
ایشون خیلی وفادار و فداکارند.
نمیدونم بدون ایشون چکار میکردم.
خانم پتر رو که قبلاً ملاحظه کردید.
همسر تنها معلم مرد ما.
حال شما چطوره، جناب کشیش؟
"آقای پتر کشیش نیستند."
"هستید، آقای پتر؟"
اِه، نه، خانم اندروز.
اما من...
حال شما چطوره، دکتر کارترایت؟
و خانم اِما کلارک...
...جوانترین عضو ما.
اِه، شما اونجا بشینید.
که امیدهای زیادی بهش دارم.
سلام، اِما.
خیلی خوشحالم که اومدید.
سفر خوبی داشتید؟ حتماً خیلی خستهاید.
"میدونم سفر خیلی سختیه."
"آیا شما--"
"هنوز دعای شکرگزاری رو نخوندم."
"خدای عزیز"
که همه برکات از تو سرچشمه میگیرند
ما برای آنچه که قرار است به ما بدهی، سپاسگزاری میکنیم.
"آنچه میخواهی عطا کن..."
"...هر چقدر که میخواهی"
"و هر زمان که میخواهی."
فقط تو میدانی چه چیزی برای ما خوب است.
آمین.
دکتر کارترایت...
...اشکالی نداره سیگار نکشید؟
اوه، چرا که نه؟
ما اعتقادی به استعمال دخانیات برای زنها نداریم.
ما این کار رو برای هیچ بانویی شایسته نمیدونیم
که وقف تلاش مسیحی شده.
خانم اندروز، من ادعا نمیکنم که وقف شدهام
به تلاش مسیحی.
من فقط ادعا میکنم که وقف شدهام
به حرفه پزشکی.
قبل از اینکه بیاید اینجا، میدونستید اینجا یه هیئت مذهبیه؟
بله، معلومه که میدونستم. حسابی شوکه شدم.
اما تنها شغلی بود که پیدا کردم
که منو از ایالات متحده خارج میکرد.
و، اِم...
...دلایل شخصی برای رفتن داشتم.
و شما خیلی خوششانسید که منو دارید.
البته، نمیتونم جلوی سیگار کشیدنتون رو تو اتاقتون بگیرم.
یا تو درمانگاه.
شما موهاتون رو خیلی کوتاه نگه میدارید، دکتر کارترایت.
اوه، بله. تو کشورم، این خیلی مده.
علاوه بر این، تو کار من خیلی کاربردیه.
آه، خوشم اومد. خیلی بهت میاد.
مـ... منظورم اینه که البته به تو میاد.
گرسنه نیستم.
اوه، بچه داره لگد میزنه، چارلز. خیلی لگد میزنه!
کِی میخواید منو معاینه کنید، دکتر؟
«فردا؟»
چرا امشب نه؟ - آه، چه خوب.
خب، پتر، تمام این مدت ازت خبری نبود.
No comments yet. Be the first to leave one.