The Paper

The Paper

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

The Paper 2025 S01E08 Church and State 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 The Paper 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-27
Lượt tải xuống: 14
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

خیلی دوست دارم صبح کله سحر بیام.

میتونم همه خبرای روزنامه امروز رو بررسی کنم،

به ایمیلام جواب بدم.

اگه وقت داشته باشم،

یکی از کارای مورد علاقم اینه که

صبح بیام اینجا

و یه ۴۰... - آخ!

آخ! این دیگه چه کوفتیه؟

چیکار می‌کنی؟ چی؟

من، اِم، یکم زودتر اومدم اینجا، واسه همین فک کردم...

تو که لباس خواب پوشیدی.

اینجا می‌خوابی؟ - آره.

ساختمون ما، لوله‌کشیش دو روزه که خراب شده،

و واقعاً حال به هم زنه.

باشه. به صاحبخونه گفتی؟

آره، آره. مشکل کل ساختمونه.

خدایا، این بوی چیه؟

من دارم هر کاری از دستم برمیاد می‌کنم.

بوی بدی نیست.

اگه بخوای، می‌تونی بری خونه من دوش بگیری--

اِم، یعنی من اینجا می‌مونم. - می‌دونم.

عجیب غریب نمیشه؟ - نه. خیلی راحته.

یه شامپو خیلی خوب هست. اونو استفاده نکن.

چند تا حوله هست که بعدش باید آویزون کنی--

یه لیست برات می‌نویسم.

آره. کلید و آدرس رو بده، منم میرم.

هه، حتماً. آره. - ممنون.

بیا اینجا. - اوه...

نفستو حبس کردی؟ - نه.

بوی خوبی میده.

فشار آب ند (Ned) دیوونه‌کننده‌اس، خیلی خوبه.

تو حموم مثل یه قلدر کوچولو اینور اونور هُلت میده.

یه گرفتگی بزرگ هست که کل محله مار (Mare) رو به هم ریخته.

فقط ساختمون اون نیست.

ند (Ned) واسه این خبر خیلی هیجان‌زده‌اس.

فکر می‌کنه این بحران آب فلینت خودمونه.

موافقم، یه خبر واقعیه.

یه فاجعه تمام عیاره.

دوست دخترم اهل همین محله‌اس،

و تمام این مدت تو آپارتمان من زندگی می‌کرده.

راستش، شهر داره برای رفع این گرفتگی وقت‌کشی می‌کنه.

ساکنین مجبورن از توالت‌های سیار استفاده کنن.

توالت سیار هست؟

آخه روکسان (Roxanne)!

اوه، خدای من.

چرا همه‌جا پر از بچه و مادره؟

مگه گروه سی (C) سوار پرواز ساوت‌وست شده؟

دارن برای "کید میتز" (Kid Mitts) تست بازیگری تبلیغاتی میگیرن

تو اتاق کنفرانس.

فروش "من میتز" (Man Mitts) همین الانم خیلی امیدوارکننده‌س،

تصمیم گرفتیم این برند رو گسترش بدیم.

مقصد بعدی، "کید میتز" (Kid Mitts)، پاییز امسال میاد.

آژانس تبلیغاتیمون داره مدارس راهنمایی غرب میانه رو زیر و رو می‌کنه

دنبال یه "پیتی، پاک‌کننده عجول" می‌گرده.

برای معرفی "کید میتز" (Kid Mitts) به یه چهره کوچیک با کاریزمای ستاره‌ای واقعی نیاز داریم،

چون "من میتز" (Man Mitts) باارزش‌ترین محصول ماست.

من و ند (Ned) یکی دو بار بحث‌های نسبتاً داغی داشتیم

سر اینکه چطور بهتر خبر رو پخش کنیم.

دیروز یکی از اونا رو داشتیم.

من که دستکش مقعدشوییتو (ass-wiping glove) صدا نمی‌کنم

پنی‌سیلین بهداشت شخصی.

فقط به خاطر اینکه اتفاقاً متعلق به همون شرکته

که صاحب این روزنامه‌اس.

بله! جدایی دین از دولت.

مواقعی هست که کلیسا و دولت باید با هم همکاری کنن.

مثل چی، تفتیش عقاید؟ - بیخیال. خودش خبره.

در واقع، خودش نوشته شده. همه چیز هست.

اوه!

نه، ما تو سطل آشغال نیستیم.

برو بیرون.

پسرم، ماتئو (Matteo)، خیلی بااستعداده.

خیلی شالامه (Chalamet) ست. شالامه ی "تل‌ماسه" (Dune)، نه "وانکا" (Wonka).

وسط امتحان ریاضی بودم.

خب که چی؟

جمع و تفریق؟

می‌خوای وقتی بزرگ شدی کی بشی؟

یه گلفروش؟

فکر می‌کنی گرفتگی لوله چی باشه؟

ریشه‌های درخت؟ - حدس من چربی رستورانه.

تراویس (Travis) باهام شرط بست که لاشه تمساح باشه.

اوهوم، اومد.

چرا انسداد فاضلاب یه ورقه‌ست؟

اِم...

این به نظر تو چی میاد؟

چی؟

این... وای خدای من.

"من میتز" (Man Mitts)ـه. می‌بینی چطور انگشتا به هم وصل شدن؟

این "هندز اکروس آمریکا"ی گرفتگی فاضلابه.

و برام مهم نیست اگه این حرفم نشون بده که چقدر قدیمی‌ام.

ولی "من میت" (Man Mitt) قابل شستشوئه. - واقعاً؟

مسئول فاضلاب گفت ۵۰ یارد ازش تو لوله‌ها گیر کرده.

گفت انگار صدها میکی‌ماوس (Mickey Mouses)

توسط طالبان (Taliban) در حال دزدی گرفته شده بودن.

من همین الان به کن (Ken) قول دادم که هیچوقت ننویسم

درباره شرکت مادر.

بیخیال. گزارشگر ستاره من باید دوش بگیره.

اینترستینگ مارو (Marv) اگه اینو منتشر کنیم چیکار می‌کنه.

"اگه" منتشرش کنیم؟

"وقتی" منتشرش می‌کنیم.

داری می‌خندی.

خودتم روانی.

اوه... فکر کنم نون بیگل‌مو تو دستشویی جا گذاشتم.

من دشمنامو با دقت انتخاب می‌کنم.

و اسم کسی که حقوقمو میده، یکی از اونا نخواهد بود.

و اینم از نیکول،

که موضع شجاعانه‌شو از کنار گود می‌گیره.

ما به مدرک نیاز داریم که اونا چی می‌دونن و از کی می‌دونستن.

به کی می‌تونیم اعتماد کنیم؟

آه، من می‌دونم کی باهام حرف می‌زنه.

کیمبو، هه، اسمش "او" داشت.

چطوری؟ - هی.

میشه در مورد یه چیزی حرف بزنیم؟

دخترونه.

البته، ماری خرسی.

دختر به دختر، وای... چه بافت موی قشنگی.

تولد کسیه؟

یعنی، هر چهارشنبه تولد یکی هست.

مال تو کیه، بور؟

خب، اِم، دستکش مردونه.

شماها تازگیا کلی از اینا رو دارید می‌فروشید، نه؟

آره.

خیلی خب، سوالم اینه.

شکایتی دریافت کردید

که اینا تو توالت نمیرن؟

برو از روی میزم پایین.

"به لطف کید میتس، من وقت بیشتری با این دستکشم دارم."

یک دستکش بیسبال را بالا می‌گیرد.

کجا نوشته شخصیت زاناکس مصرف کرده؟

آموره، دارم به شام امشب فکر می‌کنم.

می‌دونی، خیلی دوست دارم غذای مورد علاقه‌تو درست کنم،

اسپاگتی با سس گوجه و سیب‌زمینی سرخ‌کرده.

برات درستشون می‌کنم.

اما اگه اینو یاد نگیری، شام خبری نیست.

دیالوگ نباشه، شام هم نیست، اوکی؟

"و بهترین چیز اینه که، اون پایین خارش ندارم،

چون می‌دونم که همه چیزو تمیز می‌کنم."

نیکول، دتریک، آدام، آدِلالا، میشه لطفاً بیاید منو ببینید؟

میشه صورتمو تار کنید؟

من خانواده اِنِرویتم رو دوست دارم.

من فقط به خاطر ند اینجام که مجبورم کرده.

تو قهرمان منی، نیکول.

اوه. اِم... تراویس. - آره.

متاسفم، اما ما روی یه چیزی کار می‌کنیم

که ممکنه سوفتیز رو به خطر بندازه.

باید ازت بخوام که از این پرونده کناره‌گیری کنی.

لعنتی. باشه.

متوجهم، قربان.

حدس می‌زنم نشان مطبوعاتیم رو هم میخواید پس بگیرید.

اوه، این لازم نی-- اینو از کجا آوردی؟

خودم ساختمش.

آه. پس شاید بگیرمش.

ند، ند، ند. - نه.

بله. - نه، نه، نه.

بله، بله، بله. - بس کن.

همین الان شنیدم که یکی از خبرنگارای شما

محدودیت جدایی دین از دولت رو زیر پا گذاشته

و داره در مورد دستکش‌های مردونه گزارش میده.

من گفتم: "این غیر ممکنه."

چون قبلاً یه قشقرق خیلی اصول‌گرایانه به پا کرده بودی

که گفته بودی این کارو نمی‌کنی.

پس میخوام اون رو متوقف کنی.

این اولین و تنها هشدارته.

تو این اختیارو نداری که این کارو بکنی.

تعطیلش کن. این دومین هشدار واقعی توئه.

مارو تعطیلاته،

و اجازه ندارم باهاش تماس بگیرم.

من نمی‌تونم کاری که ازم میخوای رو انجام بدم.

"حقیقت را دنبال کنید، هر جا که شما را رهبری کند."

اون از کجاست؟

تو قبلاً تو فروش کار می‌کردی، نه، برای سوفتیز؟

اومم. - من شک داشتم

که شاید خون بنفش تو رگاته

پشت اون، اِم، پوست بی‌رنگ و روت.

همین الان باید اینو متوقف کنی، ند.

و اینو آخرین هشدارت در نظر بگیر.

فکر نکن که این آخرشه.

کن؟ - آره.

از تحریریه من برو بیرون. - مراقب باش.

بریم.

عالی انجام شد. حال داد.

خیلی ممنون. باشه.

ببخشید. برگرد عقب.

برگرد عقب.

دتریک، تو تو بخش فروش کار می‌کنی، نه؟

با من بیا.

ما باید کل انبار سوفتیز رو خالی کنیم

قبل از اینکه این خبر پخش بشه، و این قراره خیلی سخت باشه،

چون خریدارامون قبلاً ثبت کردن

سفارش‌های ماهشونو،

اما مطمئنم تو می‌تونی از پسش بربیای.

حسابدارها، حسابدارها کجان؟

تو برای هردوشون کار می‌کنی،

پس باید به سوئیس بی‌طرف برگردی.

خیلی ممنون. باری؟

باری!

بله؟ - تو ارشدتری.

تو مسئول همه چیز روزنامه‌ای.

عالیه.

حدس می‌زنم این‌طوری، چهار نفرمون می‌مونیم تا این خبر رو افشا کنیم.

اولین کار، فرشتگان چارلی.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left