前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ایران که سالهاست به تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای مظنون است
با تحریمهای سنگین بینالمللی روبهروست که اقتصاد آن را به خفگی کشاندهاند
میان سالهای 2013 تا 2015، مذاکراتی در سوئیس برگزار شد
تا برنامه هستهای ایران تحت کنترل قرار گیرد
در بهار ۲۰۱۵، آخرین دور مذاکرات در یک بستر بینالمللی متشنج آغاز شد.
در پشت پرده، سوئیس نقشی محتاطانه اما حیاتی را
با تسهیل گفتگوهای دیپلماتیک ایفا کرد.
«معامله» الهامگرفته از این رویدادهای واقعی است با این حال، این یک اثر داستانی میباشد
موقعیتها، شخصیتها و دیالوگهای ارائه شده، زاییدهٔ تخیل نویسندگان هستند.
خانم هیچکس
میام، میام!
ببخشید، اجازه بدید رد بشم.
میتونید دو نفر برامون بفرستید؟
شما کی هستین؟ ما به یه آدم معمولی نیازی نداریم.
فقط از سیاستمدارها فیلم بگیر، میخوام چندتا شات با خانم کاسینی داشته باشیم.
مشاور فدرال کاسینی.
وقتی دیویس اومد، شروع کن به فیلم گرفتن.
یه سوءتفاهم شده: پشت سر مشاور فدرال بمونید.
خانم ویس، من نماینده ارشد اتحادیه اروپام،
نقشمون خیلی مهمه، برخلاف نقش شما.
مشاور فدرال نماینده کشور میزبانه.
- داری ما رو تحقیر میکنی؟ - نه، این پروتکله.
- آها! - وظیفه منه.
چرا به جای این حرفا نمیری برامون چای بیاری؟
خانم دیویس، برید سرجاتون بشینید.
دارن میان.
توجه، هیئت ایرانی پنج ثانیه دیگه میرسه.
به سوئیس خوش اومدید.
- ممنون، خیلی لطف کردید. - امیدوارم موفق بشید.
واقعاً امیدوارم بتونیم به یه توافق برسیم.
- هیچ شکستی قبول نیست. - جناب عالی!
دارن عکس میگیرن، دنبال من بیاید لطفا.
هیچ اظهارنظری نکنید، فقط عکس.
- آقای وزیر! - سوالی نباشه!
هیچ سوالی!
رهبر انقلاب واقعاً این مذاکرهها رو میخواد؟
- لطفا، دنبال من بیاید. - آقای وزیر،
با پای خودتون به ژنو اومدین؟
باشه، من از حد نگذشتم!
- سیانان اینجاست، عالیه. - کلمه «امید» رو تو بیانیه ات بیار،
- آدما رو احساساتی میکنه. - میخوای گریه ام بندازی؟
این چرت و پرتا رو تو ییل یاد گرفتی؟
- همهچیز داره بدتر میشه! - پس «امید» رو بیارم؟
قول نمیدم.
خانم معاون وزیر، خوش اومدید!
- خیلی خوشحال شدم. - افتخارمه.
ممنون.
خوش اومدید، قراره ازتون عکس بگیرن، اینجا وایستید.
امروز هیچ اظهارنظری به مطبوعات نمیکنیم.
از این دیدار چه انتظاری دارید؟
- آمریکا مصممه... - گفتم هیچ اظهارنظری!
برای رسیدن به یه توافق هستهای باید امنیت متحدینمون رو تضمین کنیم،
و به ایران این امکان رو بدیم که برگرده به جمع کشورها.
یه فرصت برای بازگشت به جامعه جهانی.
با کلی امید اومدم اینجا.
راضی شدی؟
اینجا، کنار دریاچه لمان،
تحریمهای جهانی علیه ایران،
کنترل برنامه هستهای و ۱۵۰ میلیارد دلار
پولی که در بانکها بلوکه شده، بیشترش توسط آمریکا،
موضوع اصلی این دیدارها هستند.
یه سوال باقی مونده: آیا ایران و آمریکا در این دور سرنوشتساز
به توافق میرسند؟
از ژنو، ناتالی مایرز، سیانان.
برگردان به پارسی
باشه، کات. یه شات باز بگیریم
از کوهن، تو هیئت آمریکایی.
- اون یارو اون ته کیه؟ - علی کتیبی، داره مهدوی رو میپاد،
- وزیر امور خارجه. - نمیپاد، کنترلش میکنه.
میخواد نذاره مهدوی زیادی به غربیها امتیاز بده.
یه ایدئولوگ از نیروی قدسه، سپاه پاسداران.
مهدوی یه سیاستمدار پولداره. یه میانهرو، اصلاحطلب.
- تونی ریس، استنفورد تایمز. - تونی، لطفاً...
دیگه تو دانشکدههای روزنامهنگاری هیچی یادتون نمیدن؟
کارتت رو یادت نره.
- الکساندرا! - بله؟
قراره ساعت ۵ یه جلسه داشته باشیم. میتونی به مهدوی خبر بدی؟
- بله، مطمئنی؟ - آره.
زود باش، حرکت کنیم!
آقای کتیبی.
ببخشید.
باشه، بریم!
کوهن میخواد هویج بده:
دیپلماسی، دیپلماسی... همیشه همون داستان همیشگی.
ولی ما تو وزارت خزانهداری چوب رو درمیاریم!
بذارش تو شلوارت، پورتر.
خطتون رو میدونیم: تحریم پشت تحریم.
اولین باره مذاکره میکنی،
سرجات بمون و ببین بزرگا چطور کار میکنن.
مگه اینکه بخوای تحلیل درخشانت رو بهمون نشون بدی.
- سلام به همگی، همهچیز روبراهه؟ - بله، ممنون، خانم کوهن.
عالیه، شروع کنیم.
نه، خزانهداری اونطرف، عزیزم.
بیاین تو!
- داره میاد. - مرسی.
چند ثانیه مونده تا ارتباط با وزیر امور خارجه؟
- پنج ثانیه. - عالیه.
- خط امن وصله. - خوبه.
پائولا! یه قهوه برام بیار.
- با شکر یا بدون شکر؟ - تلخ.
آه، بالاخره پیدات شد سیندی!
اسرائیلیا میگن ایرانیا
سه ماه دیگه بمب رو میسازن. اونا مخالف مذاکرهها هستن.
ولی به گفته پروفسور کونیتز حداقل ۱۵ ماه طول میکشه
تا بمبشون عملیاتی بشه.
پس نباید وحشت کنیم، درسته؟
- دقیقاً، ۱۵ ماه. - سه ماه، ۱۵ ماه...
به هر حال داریم از یه سلاح هستهای حرف میزنیم.
رئیسجمهور نتیجه میخواد. خزانهداری چی فکر میکنه؟
بدون امتیاز متقابل، هیچ امتیازی نمیدیم.
اونا بدن، ما میدیم.
- معامله برابر. - پورتر درست میگه.
یادت باشه این مذاکره بر اساس اعتماد نیست.
- باید سفت و سخت باشیم. - برعکس، اعتماد خیلی مهمه.
ما با مهدوی یه روزنه داریم. ما باید اولین قدم رو برداریم.
جین، چرا یه...
یه تماس محرمانه شروع نکنیم
- تا نیت واقعیش رو بفهمیم؟ - یه کانال محرمانه؟
اگه روس ها و چینیها بفهمن داریم به مهدوی رو میدیم،
باید چمدونامون رو ببندیم.
- دیویس هم سریع از کوره در میره. - دیویس؟
- حالا از اتحادیه اروپا میترسیم؟ - هیچ ملاقات مخفیانهای
قبل از افتتاح رسمی یا کانال محرمانهای در کار نیست، سیندی!
کاملاً مشخصه. خوبه.
- خوبه. - خدا بهتون قوت بده.
آه، صندلیهای جدید!
آره، بهتره. اینجا راحتیم.
خب، عکس گرفتن هیئتها رو به ساعت ۱۰:۱۵ موکول کردیم؟
داریو! زبان بدن! دستاتو رو هم نذار.
باز باش، مهماننواز باش، باشه؟
- خانم ویس؟ - بله؟
- آقای برونر منتظر شماست. - مرسی، پریانکا.
همهچیز روبراهه؟ میتونی از پسش بربیای؟
فشار رومه، ولی میتونم.
هنوز خوب نمیشناسیش.
- برای فردا آمادهایم؟ - هنوز چندتا جزئیات مونده.
- به کوهن و مهدوی خبر میدی؟ - بله.
- چی شده؟ - این کانال خطرناک نیست؟
بقیه نمیفهمن، الکساندرا.
فقط خواستم بهت هشدار بدم، نگرانم.
سیاست تخصص منه.
تو تهران رو ول کردی که بیای تو پروتکل کار کنی.
حالا باید قبولش کنی.
برنامه عوض شده. بشین.
ایرانیها...
میخوان مهندس هستهایشون رو عوض کنن.
- چرا، به چه دلیلی؟ - نمیدونم.
شاید پروفسور سروش دیگه به کارشون نیومد.
اسم جانشین رو اعلام کردن؟
آخرین لحظه اعلام میکنن.
به دلایل امنیتی.
راستی، کتیبی میخواست باهات حرف بزنه،
درباره بار هتل.
دیگه نمیخواد حتی یه بطری مشروب اونجا ببینن.
- میتونی پیگیری کنی؟ - بله.
داری چی کار میکنی؟
- داری بار رو خالی میکنی؟ - دقیقاً، درخواست ایرانیهاست.
لعنتی های آخوند!
انگار تحمل کردن ژنو به خودی خود کم دردسر بود...
یه ویسکی بهم بده...
نه، یه جین تونیک، ولی حواست باشه!
تونیکش کم باشه.
برونر رو دوست داری؟
به نظرم اون قدرا جذاب نیست، ولی خودت که میدونی.
این یارو جرأت میکنه منو تحقیر کنه.
وسواس داره همهچیز رو پشت پرده انجام بده.
سوئیس باید یادش باشه قوانین بازی چیه
نمیتونی از اتحادیه اروپا سوءاستفاده کنی و هیچوقت صورتحساب ندی!
حالا هم دارین مذاکرههای بینالمللی راه میندازین!
- بفرمایید. - بیا، با من بخور.
- نمیخوام تنها بخورم. - من مشروب نمیخورم.
- هیچوقت؟ - نه، نمیتونم تحملش کنم.
یه کم جین تا حالا کسی رو نکشته.
شاید جز بابابزرگم.
شب بخیر!
شب بخیر.
- صبح بخیر، جناب وزیر. - منتظرم بودی؟
- نه، خوب خوابیدین؟ - آره، هتلاتون راحته.
امیدوارم خانم کوهن واقعاً آماده گفتوگو باشه.
آقای برونر حرفهایه، بدون اطمینان از میل به گفتوگو
این جلسه رو ترتیب نمیداد.
ببینیم چی میشه.
بفرمایید عقب بشینید، ممنون.
یادتون نره بخاطر خبرنگارها یه کم خم بشید.
بله، جناب وزیر، یه لحظه سرتون رو پایین بیارید.
هنوز فرصت نکردم راحت بهت بگم
از شنیدن خبر فوت ناگهانی پدرت ناراحت شدم.
این خبر خیلی منو شوکه کرد.
میدونم خیلی براتون احترام قائل بود.
رهبر انقلاب سال ۱۹۸۱ باهاش ملاقات کرد
تو بحران گروگانگیری. اون موقع یه دیپلمات جوون بود.
من سالها بعد دوباره دیدمش.
کلاس داشت. یه جور متانت خاص.
به ایرانیها گوش میداد
بدون اینکه زیادی به آمریکاییها نزدیک باشه.
هیچوقت به دیپلمات شدن فکر نکردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.