The Deal

The Deal

下載 Farsi Persian 字幕

第 1 季

發布資訊

The Deal 2025 S01E01 Miss Nobody 1080p PLCH WEB AAC2 0 H 264
由 NESTED 評論 NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSub 🔥

標籤

webdl
發布於: 2025-10-09
下載次數: 289
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫ایران که سال‌هاست به تلاش برای ‫دستیابی به سلاح هسته‌ای مظنون است

‫با تحریم‌های سنگین بین‌المللی روبه‌روست ‫که اقتصاد آن را به خفگی کشانده‌اند

‫میان سال‌های 2013 تا 2015، ‫مذاکراتی در سوئیس برگزار شد

‫تا برنامه هسته‌ای ایران تحت کنترل قرار گیرد

‫در بهار ۲۰۱۵، آخرین دور مذاکرات ‫در یک بستر بین‌المللی متشنج آغاز شد.

‫در پشت پرده، سوئیس نقشی محتاطانه اما حیاتی را

‫با تسهیل گفتگوهای دیپلماتیک ایفا کرد.

‫«معامله» الهام‌گرفته از این رویدادهای واقعی است ‫با این حال، این یک اثر داستانی می‌باشد

‫موقعیت‌ها، شخصیت‌ها و دیالوگ‌های ارائه شده، ‫زاییدهٔ تخیل نویسندگان هستند.

‫ ‫خانم هیچکس

‫میام، میام!

‫ببخشید، اجازه بدید رد بشم.

‫میتونید دو نفر برامون بفرستید؟

‫شما کی‌ هستین؟ ‫ما به یه آدم معمولی نیازی نداریم.

‫فقط از سیاستمدارها فیلم بگیر، ‫میخوام چندتا شات با خانم کاسینی داشته باشیم.

‫مشاور فدرال کاسینی.

‫وقتی دیویس اومد، شروع کن به فیلم گرفتن.

‫یه سوءتفاهم شده: ‫پشت سر مشاور فدرال بمونید.

‫خانم ویس، من نماینده ارشد اتحادیه اروپام،

‫نقشمون خیلی مهمه، ‫برخلاف نقش شما.

‫مشاور فدرال ‫نماینده کشور میزبانه.

‫- داری ما رو تحقیر میکنی؟ ‫- نه، این پروتکله.

‫- آها! ‫- وظیفه منه.

‫چرا به جای این حرفا ‫نمیری برامون چای بیاری؟

‫خانم دیویس، برید سرجاتون بشینید.

‫دارن میان.

‫توجه، هیئت ایرانی ‫پنج ثانیه دیگه میرسه.

‫به سوئیس خوش اومدید.

‫- ممنون، خیلی لطف کردید. ‫- امیدوارم موفق بشید.

‫واقعاً امیدوارم بتونیم ‫به یه توافق برسیم.

‫- هیچ شکستی قبول نیست. ‫- جناب عالی!

‫دارن عکس میگیرن، ‫ دنبال من بیاید لطفا.

‫هیچ اظهارنظری نکنید، فقط عکس.

‫- آقای وزیر! ‫- سوالی نباشه!

‫هیچ سوالی!

‫رهبر انقلاب واقعاً این مذاکره‌ها رو میخواد؟

‫- لطفا، دنبال من بیاید. ‫- آقای وزیر،

‫با پای خودتون به ژنو اومدین؟

‫باشه، من از حد نگذشتم!

‫- سی‌ان‌ان اینجاست، عالیه. ‫- کلمه «امید» رو تو بیانیه ا‌ت بیار،

‫- آدما رو احساساتی میکنه. ‫- میخوای گریه ا‌م بندازی؟

‫این چرت و پرتا رو تو ییل یاد گرفتی؟

‫- همه‌چیز داره بدتر میشه! ‫- پس «امید» رو بیارم؟

‫قول نمیدم.

‫خانم معاون وزیر، خوش اومدید!

‫- خیلی خوشحال شدم. ‫- افتخارمه.

‫ممنون.

‫خوش اومدید، قراره ازتون عکس بگیرن، ‫اینجا وایستید.

‫امروز هیچ اظهارنظری ‫به مطبوعات نمیکنیم.

‫از این دیدار چه انتظاری دارید؟

‫- آمریکا مصممه... ‫- گفتم هیچ اظهارنظری!

‫برای رسیدن به یه توافق هسته‌ای ‫باید امنیت متحدین‌مون رو تضمین کنیم،

‫و به ایران این امکان رو بدیم ‫که برگرده به جمع کشورها.

‫یه فرصت برای بازگشت ‫به جامعه جهانی.

‫با کلی امید اومدم اینجا.

‫راضی شدی؟

‫اینجا، کنار دریاچه لمان،

‫تحریم‌های جهانی علیه ایران،

‫کنترل برنامه هسته‌ای ‫و ۱۵۰ میلیارد دلار

‫پولی که در بانک‌ها بلوکه شده، ‫بیشترش توسط آمریکا،

‫موضوع اصلی این دیدارها هستند.

‫یه سوال باقی مونده: آیا ایران ‫و آمریکا در این دور سرنوشت‌ساز

‫به توافق میرسند؟

‫از ژنو، ناتالی مایرز، سی‌ان‌ان.

‫برگردان به پارسی ‫

‫باشه، کات. یه شات باز بگیریم

‫از کوهن، تو هیئت آمریکایی.

‫- اون یارو اون ته کیه؟ ‫- علی کتیبی، داره مهدوی رو میپاد،

‫- وزیر امور خارجه. ‫- نمیپاد، کنترلش میکنه.

‫میخواد نذاره مهدوی ‫زیادی به غربی‌ها امتیاز بده.

‫یه ایدئولوگ از نیروی قدسه، ‫سپاه پاسداران.

‫مهدوی یه سیاستمدار پولداره. ‫یه میانه‌رو، اصلاح‌طلب.

‫- تونی ریس، استنفورد تایمز. ‫- تونی، لطفاً...

‫دیگه تو دانشکده‌های روزنامه‌نگاری ‫هیچی یادتون نمیدن؟

‫کارتت رو یادت نره.

‫- الکساندرا! ‫- بله؟

‫قراره ساعت ۵ یه جلسه داشته باشیم. ‫میتونی به مهدوی خبر بدی؟

‫- بله، مطمئنی؟ ‫- آره.

‫زود باش، حرکت کنیم!

‫آقای کتیبی.

‫ببخشید.

‫باشه، بریم!

‫کوهن میخواد هویج بده:

‫دیپلماسی، دیپلماسی... ‫همیشه همون داستان همیشگی.

‫ولی ما تو وزارت خزانه‌داری ‫چوب رو درمیاریم!

‫بذارش تو شلوارت، پورتر.

‫خطتون رو میدونیم: ‫تحریم پشت تحریم.

‫اولین باره مذاکره‌ میکنی،

‫سرجات بمون ‫و ببین بزرگا چطور کار میکنن.

‫مگه اینکه بخوای ‫تحلیل درخشانت رو بهمون نشون بدی.

‫- سلام به همگی، همه‌چیز روبراهه؟ ‫- بله، ممنون، خانم کوهن.

‫عالیه، شروع کنیم.

‫نه، خزانه‌داری اون‌طرف، عزیزم.

‫بیاین تو!

‫- داره میاد. ‫- مرسی.

‫چند ثانیه مونده تا ارتباط ‫با وزیر امور خارجه؟

‫- پنج ثانیه. ‫- عالیه.

‫- خط امن وصله. ‫- خوبه.

‫پائولا! یه قهوه برام بیار.

‫- با شکر یا بدون شکر؟ ‫- تلخ.

‫آه، بالاخره پیدات شد سیندی!

‫اسرائیلیا میگن ایرانیا

‫سه ماه دیگه بمب رو میسازن. ‫اونا مخالف مذاکره‌ها هستن.

‫ولی به گفته پروفسور کونیتز ‫حداقل ۱۵ ماه طول میکشه

‫تا بمبشون عملیاتی بشه.

‫پس نباید وحشت کنیم، درسته؟

‫- دقیقاً، ۱۵ ماه. ‫- سه ماه، ۱۵ ماه...

‫به هر حال داریم ‫از یه سلاح هسته‌ای حرف میزنیم.

‫رئیس‌جمهور نتیجه میخواد. ‫خزانه‌داری چی فکر میکنه؟

‫بدون امتیاز متقابل، ‫هیچ امتیازی نمیدیم.

‫اونا بدن، ما میدیم.

‫- معامله برابر. ‫- پورتر درست میگه.

‫یادت باشه این مذاکره بر اساس اعتماد نیست.

‫- باید سفت و سخت باشیم. ‫- برعکس، اعتماد خیلی مهمه.

‫ما با مهدوی یه روزنه داریم. ‫ما باید اولین قدم رو برداریم.

‫جین، چرا یه...

‫یه تماس محرمانه شروع نکنیم

‫- تا نیت واقعیش رو بفهمیم؟ ‫- یه کانال محرمانه؟

‫اگه روس ها و چینی‌ها بفهمن ‫داریم به مهدوی رو میدیم،

‫باید چمدونامون رو ببندیم.

‫- دیویس هم سریع از کوره در میره. ‫- دیویس؟

‫- حالا از اتحادیه اروپا میترسیم؟ ‫- هیچ ملاقات مخفیانه‌ای

‫قبل از افتتاح رسمی ‫یا کانال محرمانه‌ای در کار نیست، سیندی!

‫کاملاً مشخصه. خوبه.

‫- خوبه. ‫- خدا بهتون قوت بده.

‫آه، صندلی‌های جدید!

‫آره، بهتره. اینجا راحتیم.

‫خب، عکس گرفتن هیئت‌ها رو ‫به ساعت ۱۰:۱۵ موکول کردیم؟

‫داریو! زبان بدن! ‫دستاتو رو هم نذار.

‫باز باش، مهمان‌نواز باش، باشه؟

‫- خانم ویس؟ ‫- بله؟

‫- آقای برونر منتظر شماست. ‫- مرسی، پریانکا.

‫همه‌چیز روبراهه؟ ‫میتونی از پسش بربیای؟

‫فشار رومه، ولی میتونم.

‫هنوز خوب نمی‌شناسیش.

‫- برای فردا آماده‌ایم؟ ‫- هنوز چندتا جزئیات مونده.

‫- به کوهن و مهدوی خبر میدی؟ ‫- بله.

‫- چی شده؟ ‫- این کانال خطرناک نیست؟

‫بقیه نمیفهمن، الکساندرا.

‫فقط خواستم بهت هشدار بدم، ‫نگرانم.

‫سیاست تخصص منه.

‫تو تهران رو ول کردی ‫که بیای تو پروتکل کار کنی.

‫حالا باید قبولش کنی.

‫برنامه عوض شده. بشین.

‫ایرانی‌ها...

‫میخوان مهندس ‫هسته‌ایشون رو عوض کنن.

‫- چرا، به چه دلیلی؟ ‫- نمیدونم.

‫شاید پروفسور سروش ‫دیگه به کارشون نیومد.

‫اسم جانشین رو اعلام کردن؟

‫آخرین لحظه اعلام میکنن.

‫به دلایل امنیتی.

‫راستی، کتیبی میخواست باهات حرف بزنه،

‫درباره بار هتل.

‫دیگه نمیخواد حتی ‫یه بطری مشروب اونجا ببینن.

‫- میتونی پیگیری کنی؟ ‫- بله.

‫داری چی کار میکنی؟

‫- داری بار رو خالی میکنی؟ ‫- دقیقاً، درخواست ایرانی‌هاست.

‫لعنتی ‌های آخوند!

‫انگار تحمل کردن ژنو ‫به خودی خود کم دردسر بود...

‫یه ویسکی بهم بده...

‫نه، یه جین تونیک، ولی حواست باشه!

‫تونیکش کم باشه.

‫برونر رو دوست داری؟

‫به نظرم اون ‌قدرا جذاب نیست، ‫ولی خودت که میدونی.

‫این یارو جرأت میکنه منو تحقیر کنه.

‫وسواس داره همه‌چیز رو ‫پشت پرده انجام بده.

‫سوئیس باید یادش باشه ‫قوانین بازی چیه

‫نمیتونی از اتحادیه اروپا سوءاستفاده کنی ‫و هیچوقت صورتحساب ندی!

‫حالا هم دارین ‫مذاکره‌های بین‌المللی راه میندازین!

‫- بفرمایید. ‫- بیا، با من بخور.

‫- نمیخوام تنها بخورم. ‫- من مشروب نمیخورم.

‫- هیچ‌وقت؟ ‫- نه، نمیتونم تحملش کنم.

‫یه کم جین تا حالا کسی رو نکشته.

‫شاید جز بابابزرگم.

‫شب بخیر!

‫شب بخیر.

‫- صبح بخیر، جناب وزیر. ‫- منتظرم بودی؟

‫- نه، خوب خوابیدین؟ ‫- آره، هتلاتون راحته.

‫امیدوارم خانم کوهن ‫واقعاً آماده گفت‌وگو باشه.

‫آقای برونر حرفه‌ایه، ‫بدون اطمینان از میل به گفت‌وگو

‫این جلسه رو ترتیب نمیداد.

‫ببینیم چی میشه.

‫بفرمایید عقب بشینید، ممنون.

‫یادتون نره بخاطر خبرنگارها ‫یه کم خم بشید.

‫بله، جناب وزیر، ‫یه لحظه سرتون رو پایین بیارید.

‫هنوز فرصت نکردم راحت بهت بگم

‫از شنیدن خبر فوت ناگهانی پدرت ناراحت شدم.

‫این خبر خیلی منو شوکه کرد.

‫میدونم خیلی براتون احترام قائل بود.

‫رهبر انقلاب ‫سال ۱۹۸۱ باهاش ملاقات کرد

‫تو بحران گروگان‌گیری. ‫اون موقع یه دیپلمات جوون بود.

‫من سال‌ها بعد دوباره دیدمش.

‫کلاس داشت. یه جور متانت خاص.

‫به ایرانی‌ها گوش میداد

‫بدون اینکه زیادی به آمریکایی‌ها نزدیک باشه.

‫هیچ‌وقت به دیپلمات شدن فکر نکردی؟

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left