前 200 行。
کودکي ماکسيم
به ياد بزرگترين نويسنده روسيه "الکسي ماکسيموويچ گورکي"
نويسنده فيلمنامه بر اساس آثار ماکسيم گورکي
: کارگردان مارک دانسکوي
Director of Photography P. YERMOLOV
Music by L. SHVARTS
Production Designer I. STEPANOV
Cast:
Grandmother Akulina Ivanovna - V. MASSALITINOVA
Grandfather Kashirin - M. TROYANOVSKY
Varvara - Ye. ALEXEYEVA
Alexei Peshkov - Alyosha LYARSKY
Yakov - V. NOVIKOV Mikhail - A. ZHUKOV
Grigory - K. ZYUBKO Tsiganok - D. SAGAL
Neighbor nicknamed "Good deed" - S. TIKHONRAVOV
Lyonka - Igor SMIRNOV
"Friendly band" - B. RODKEVICH, N. POGODIN,
V. MASLAKOV, A. KORNEYEV, A. LEBEDEV
Yakov's Sasha - Ye. MAMAYEV
Mikhail's Sasha - V. KHOROSHENCHIKOV
A SOYUZDETFILM Studio Production
قسمت اول تريلوژي
کودکي ماکسيم گورکي
،اکنون همانطور که گذشته را به ياد مي آورم به سختي باور ميکنم
...که حقيقتا مايل باشم که
اما واقعيت فراتر از هر اظهار .تاسفي ست.... م.گورکي
ببين، پيش پدربزرگ رسيديم همه اونائي که تو قايق اند جزء طايفه مان
!بفرمائين، لنگر بندازين
!انتهاي طناب رو بگيرين
!آه، واروارا
!تو ابله !پس تو هم اينجائي
!اوه چه مردمي !آه، مادر
حالت چطوره مادر؟ الکسي کجاست؟
باباي استخوونيت رو تحويل بگير
!بياين پائين و وارد قايق بشين
How are you, Akulina Ivanovna?
.اين دائي "ياکوف"ه
...اگه ياکوف يه توله سگ کوچولو بود
.عمو ميخائيل
.کارفرما گريگوري
شبيه به پدرت
و اينا پسرعموهات هستند، اسم هردوشون .ساشاست، عمه ناتاليا
سيگانوک، شاگرد
!طناب رو بگيريد
!حرکت
Hello.
Vasily Vasilyevich. .ارادتمندم
پس شما براي مهريه تون اومديد، خواهر؟
!عجب، فراماسوني هستي
پدر يسيار شبيه به بارباراست .اون مهريه ش رو بهش خواهد داد
!اين سيب ها براي شماست، بفرمائين
پسرهاتون چطورند؟ همه ش درحال جنگ اند
...اوه بچه ها، بچه ها
.اونا همه شون جزء طايفه مان !فقط نيگاشون کن چقدر زيادند
...اگه ياکوف يه توله سگ کوچيک بود
فريادهاش همسايه ها رو از خواب بيدار ميکرد
اوه، ارباب عزيز
اوه، من خسته م
جيرجيرهاي جيرجيرک پشت بخاري
يه قورباغه در پشت بيشه ها قورقور ميکنه
اوه، ارباب عزيز
اوه، من خسته م
!ديگه سوگواري براي قلبت کافيه، ياکوف
وانيا، برامون برقص
!بسه ديگه اين دلتنگيها
!روي پاهاي تو، وانيا
تندترش کن ياکوف واسيلينيچ
!وسط رو پر کن
اگه درين راه کفشهام به تاراج نرفته بود
!هر روز از زنم فراري بودم
، اگه فقط پدرت اينجا بود يه شعله متفاوت روشن ميکرد
اونو يادته؟
شبيه به اون و مادربزرگت بود
يه دقيقه صير کن
آکولينا ايوانونا برامون خوب برقص
يادته که چقدر شباهت داشتي به ماکسيم ساواتيه ويچ؟
حالام به ما يه رخصتي بده
خداي من چي داري ميگي گريگوري ايوانوويچ؟
رقص من فقط مردم رو به خنده ميندازه
يالا برقص مامان برامون برقص مامان
برقص مامان بزرگ
مامان بزرگ، خواهش ميکنيم
خيلي خب، بذار هرچي دلشون ميخواد بخندن
يالا ياکوف روشنش کن
بيا مامان، برات يه روميزي خريدم !اکازيونت رو باهاش بپوشون
اينجا، از من ياد بگير
من کي بودم؟ من يتيم پسر زني گدا
.با کفش هاي پوستي به "نيژني" اومدم
.و همه جا رفتم
سرکارگر مردم معمولي
کفيل خانواده
و شماها چي هستيد؟ !اوه، چه مردمي
تو، وانکا پنجه هاي طلائي داري
وقتي پدر سهمم رو بده بيا تو کارگاه من کار کن
واسيلي واسيليه ويچ ميگه ميخواد يه مغازه رنگرزي ديگه باز کنه
من باهاشم
پدر داره منو نابود ميکنه
همه چي رو به واروارا دادي خفه شو
وانکا با تو ميمونه کي سهممون رو بهمون ميدي؟
کي دارائي رو تقسيم ميکني؟ پول بهمون بده
!خريد روميزي ها
ميخواد جهيزيه واروارا رو بهش بده پس ما چي؟
!ساکت من هيچي به کسي نميدم
.مال خودمه، همه ش مال خودمه
مگه ما پسرات نيستيم؟
.بسه ديگه، ياکوف
!ساکت
همه چي رو بهشون بده، پدر بذار همه چي آروم باشه
!عجب ابلهي هستي
من پسر تو نيستم؟
من غريبه م؟
بايد همه چي رو امروز تقسيم کني
همه چي رو ميدي به واروارا !و اون توله ش
پس من چي؟ پس من چي؟
چرا تو؟ من پسرش نيستم؟
و کي بزرگتره؟ !کي بزرگتره؟
!من بزرگترم
کي بزرگتره؟ !من
من تا اونطرف رودخونه و اون تو شهر !من بزرگترم
!اوه، شما دزديد
!برادراي هم خون
همه چي رو ميسوزونم !به کسي هم چيزي نميدم
!اوه، چه آدمائي
ملعون ها! يه کم احساس ندارين طايفه وحشيا
من پسرت نيستم؟
کي بزرگتره؟ کي بزرگتره؟
تو، تو بزرگتري
من شرورتر بودم و برنده شدم، يه روح گمشده
!تو از اندوه ت لذت ميبري
!يه طايفه ابله
ميرم به جائي و يه خط باطل دور همه تون ميکشم
جانوراي وحشي اي هستن که به دنيا آورده شدن تو جادوگر پير
من پسرتم، نيستم؟
من پسر نبودم؟ من بزرگتر نبودم؟
مامان اونا رو ببخش
وگرنه اونا به همراه واروارا و الکسي خواهند رفت
زود باش پدر، پيرهنت رو دربيار تا رفوش کنم
مثل اينکه بهتره همه چي رو تقسيم کنم
بله پدر، بهتره که اين کارو بکني
فهميدم، تو فکر ميکني که اونا بيشتر از تو براي من !کاري ميکنن
ميخائيل تو يه آدم رياکاره و اون ياکوف هم يه آدم بي ايمانه
اونا همه دارائي هاي منو به باد ميدن همه شو زود ميخورن
کي تو رو روي بخاري گذاشت؟ مامانت؟
خودم بالا رفتم داري دروغ ميگي
نه، دروغ نميگم ترسيده بودم
!شبيه پدرتي
!گمشو
اين بود آغاز يک گذر سريع و ...پرحادثه
و ناگفتني يک زندگي عجيب
!جهيزيه ت رو بگير
!گفتم که برش گردون
عموهات رو درحال دعوا ديدي؟ !و پدربزرگ که چقدر عصباني بود
پدربزرگت رو دوست داري؟ .نميدونم
به غير از مادربزرگ از هيچکدوم اين "کاشيرين" ها خوشم نمياد
فقط شيطونه که ميتونه ازونا خوشش بياد
و من؟
تو کاشيريني نيستي "تو يه "پشکوفي
که يه خون متمايزه يه طايفه متفاوت
Vanka!
خب ديگه برو من کار دارم
.برو سر کارت ميشکا ... پدر مياد و بهت ميده
نميذارم که باهم ساخته پاخته کنين تو ولگرد
انگشتانه رو براي گريگوري داغ کن
برو اون ور پدربزرگ اينجاست
ببينيد، ولگردها اون چقدر خوشدسته
بذار منم رنگ بزنم
حتي سعي ام نکن. يا من بهت اجازه نميدم که تو يکي از اون خمره ها بريزي
کي اين کارو کرد؟ تو کافر؟
گفتم که کي اين کارو کرد؟
ساشاي ياکوف اين کارو کرد
اون بهم گفت که اين کارو بکنم !اون گفت
کار عمو ميخائيله
!شنبه تازيانه ها رو نوش جان ميکني
به عمو ميخائيل هم شلاق ميزنين؟ به اونم همينطور
واروارا مواظب توله ت باش، تا گردنش رو نشکوندم
تو فقط سعي ميکني دروغ بگي
مامان من از همه قوي تره
براي چي ناله ميکني؟
به آليوشا بگو روميزي رو رنگ بزنه
پارچه هاي سفيد بهتر رنگ ميگيرند ميدونم
اگه تو يه روميزي رو رنگ کني
پدربزرگ به پوستت شلاق نميزنه
شلاق نميزنه مامان من از همه قويتره
.پدربزرگ ازش ميترسه
بيا اينجا اين رنگ آبي سرمه ايه
برو پيش مامان بزرگت
بايد بيشتر تو رنگ ميموند تا صدمه ببينه
اينجوري خواستين درستش کنين
اوه تو پرمياک تو، با اون دله دزديهات
تو بايد دزد ميشدي يا يه آدم مفلوک
به پدربزرگ نگو، وانيا
لازم نيست نگرانش باشي مواظب باش که ساشا نره همه چي رو لو بده
اون قبلا هم روميزي ها رو رنگ زده بود
بذار ببينيم که حالا پدربزرگ ...چيکار ميکنه
روز شنبه وقتيکه پدربزرگ از عبادت شامگاهي ش فارغ شد
زندگي طوري در آشپزخانه آغاز شد که .بطور توصيف ناپذيري مشغولش کرد
يه موش گرفتم
.ميذارمش تو يه شيشه
اجي مجي لاترجي
.و... (ديگه) هيچ موشي نيست
No comments yet. Be the first to leave one.