前 200 行。
آنچه در ژاکتزردها گذشت...
وای خدای من
- تو اون یارو رو کشتی؟ آره - کیرتوش
- میافتیم زندان؟ - معلومه که نه
- ما اومدیم نجاتت بدیم - میستی، من دارم
یه کاری میکنم اینجا
نمیخوام تو پر و پام بپیچی
بالاخره. خواهش میکنم،
میخوام بهتون ملحق بشم
تایسا، تو خیلی مریضی
اوضاع با خانواده سیمون الان خیلی پر تنشه
یادته درباره مشکلم بهت چی گفتم؟
داره بدتر میشه
تای؟ - سلام ون -
باید یه راهی پیدا کنیم
که زنده بمونیم
یه جایی هست. بقیه ازش خبر ندارن
- میتونم ببرمت اونجا - حاوی!
طبیعت وحشی انتخاب کرد
نه...
فهمیدم حاوی کجا قایم شده بود
تو مثل
بقیه این دخترا نیستی
گذاشتم به جای من بمیره
تو واقعاً به این جا تعلق نداری
- گوشی شانا - لاتی
یه مرکز سلامتی راه انداخته
الان دارم میرم اونجا
فکر کنم بهتره بری
ببخشید مزاحم شدم. یه تماس فوری
برای یکی از مهمونهاتون هست
شانا، سلام!
اون مرد گمشده رو یادته؟
مقامات
فکر میکنن بقایای جسدش رو
تو پارک ایالتی هکلبری پیدا کردن
به نظر اینجا جای باحالیه
- برو مامانت رو پیدا کن - چی؟
- تو میخوای چیکار کنی؟ - من این قضیه رو حل میکنم
- منظورت چیه؟ - یعنی یه نقشهای دارم،
کالی. پس فقط برو
شما ما رو تا اینجا تعقیب کردین
فقط چون نمیگفتی زنت کجاست
- من آدام مارتین رو کشتم - جف، داری چه غلطی میکنی؟
این کار رو کردم تا از خانوادهمون محافظت کنم
جف سدکی، نه؟
میخوای کمکم کنی این جسد رو جابجا کنیم؟
تا وقتی چیزی رو که میخواد
به دست نیاره، دست بردار نیست
میدونی که هیچ «اونی» وجود نداره
فقط خودمون بودیم
یا تسلیم میشی یا فرار میکنی
تکون نخور!
سعی کردیم بکشیمت
ولی اون نذاشت
طبیعت وحشی انتخاب کرد کی بهمون غذا بده،
و حالا هم انتخاب کرده کی باید رهبرمون باشه
شما آدم کشتین؟ بهم بگو!
برو کنار!
متأسفم
متأسفم. متأسفم
آتیش! پاشید، پاشید، پاشید!
مطمئنم دیدمش
شاید یکی از خودمون بود. بیا بریم
چه مرگته شیپمن؟
بدش به من!
کونلقت!
ولم کن، کونی!
ولش کن!
الان اینجا دقیقاً چه خبره؟
هی، شانا!
هی!
- گازم گرفت! - هی!
درسته؟ همهتون دیدین، نه؟
آره، آره. قوانین رو که میدونی ماری
وقتی تگ میشی، باید تسلیم بشی
من ندارمش
لعنتی
- کار کوئیگلی عوضیه! - تو میدونستی
موفق شدیم! موفق شدیم!
بازی تمومه! ما بردیم! ما بردیم!
گولت زدم
من فقط طعمه بودم، زنیکه احمق
برعکس گفتی، خنگول
ویز ویز ویز!
ویز ویز ویز ویز ویز!
ویز ویز ویز ویز ویز! ویز ویز ویز ویز ویز!
ویز ویز ویز ویز ویز!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: @SubKio
«ژاکتزردها»
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
بازنده چی میگه؟
- بس کن مار - دستت چطوره؟
هی، مگه نمیای؟
نه
صبر کن. فقط...
ون خیلی زحمت کشیده و...
پس، داری ازم میپرسی میخوام بیام
یا داری بهم میگی باید بیام؟
تو مجبور نیستی کاری بکنی، شانا
فقط داشتم حالت رو میپرسیدم
و من عمیقاً قدردانم، ملکه من
به اولین جشنواره سالانه
چله تابستانی خوش اومدین!
سالانه؟
قبل از اینکه شروع کنیم،
به برندههای بازی «استخوان رو بگیر» تبریک میگم،
اسمی که هنوز فکر میکنم باید
بیشتر روش کار کنیم
وی رو باز کنید ،آی رو نقطه بذارید...
سی-تی-او-آر-وای رو بچرخونید
بوووو!
طبق شرطبندیمون، امیدوارم
بقیهتون از خدمتکار بودن امروز لذت ببرید
آره!
خب، بیاید شروع کنیم، موافقید؟
آنچه در ژاکتزردها گذشت...
در آستانه تاریخسازی
با درو کردن مسابقات ملی بدون خوردن
حتی یک گل، عمدتاً به لطف باحالترین دروازهبان
در تاریخ این ورزش...
اوه! بوووو!
بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم
بزن بریم!
قهرمانان ما
نه، قهرمانان زن ما
از شهرت و ثروت محروم شدند
به دست بیرحم سرنوشت
و به خاطر نقص فنی
یا شاید خطای خلبان. مشخص نیست
اما... هیچ سقوط هواپیمایی
نمیتونست دخترهای شجاع ما
و چند تا پسر... رو از پا دربیاره
نه، اونا در برابر این چالش جدید
مثل قهرمانهایی که همیشه قرار بود باشن، ایستادن
خدایا، چقدر ازشون متنفرم
یعنی، ببخشید که از شنیدن یه داستان کصشعر
درباره ماجراجوییهامون تو جنگل، ذوقزده نیستم
بهترین دوستم مرده. بچهم مرده
جسدش رو که غرق خون من بود بغل کردم
و بعد مجبور شدم جنازهش رو تو سرما بذارم
در حالی که بقیه داشتن درباره
قربانی کردن و معجزه حرف میزدن
اما با قربانی کردنهاشون
معجزهها اتفاق اُفتاد
اونا از گرسنگی جون سالم به در بردن
از کولاکها زنده موندن
از...
سطل مستراح هم جون سالم به در بردن
حالا، آیا میتونستن از
یه حمله غیرقابل تصور
توسط یه روانی خشمگین جون سالم به در ببرن؟
یه هیولای آدمکش
که خودش رو به شکل یه مربی فوتبال جذاب
البته اگه از این تیپ خوشتون بیاد
دبیرستانی جا زده بود؟
شرط میبندم که میتونستن
حالا، به لطف رهبر جدید و غیرمنتظرهشون...
اونا
12 روز و شب کار کردن تا
همون آتیشی رو که خونهشون رو نابود کرده بود تغذیه کنن
و با دیدن شجاعت و ایمانشون...
...طبیعت وحشی بزرگترین معجزه رو
تا اون موقع به ارمغان آورد
بهار اومد
و با خودش یه شروع تازه آورد
این داستان چطوره برات؟
یه زمانی،
یه مشت دختر نوجوون تو طبیعت وحشی گیر اُفتادن
و کاملاً دیوونه شدن
به لطف آموزشهای نت، جن شکار میکرد تا بخورن
به لطف تای، تونستن سرپناههای جدید بسازن
لزبینهای کاربلد مستحق برنده شدنن
اونا ارواح شیطانی رو میپرستیدن و دوستاشون رو شکار میکردن
و گوشتشون رو میخوردن و از این کار لذت میبردن
پس برای خودشون قصههای احمقانه تعریف میکردن
و وانمود میکردن که شجاع و قوی هستن
به لطف اینکه یه تیم بودن،
هیچوقت امیدشون رو از دست ندادن
که داستانشون اینجا تموم نمیشه
واو
چون واقعیت این بود
که حتی اگه نجات پیدا میکردن،
دیگه هیچوقت نمیتونستن به خونه برگردن
برو، برو، برو!
به خاطر کارهایی که کرده بودن
به خاطر چیزی که شده بودن. این حقیقته
و شنیدن هر چیز دیگهای باعث میشه بخوام فقط...
لعنتی
کالز، هنوز اینجایی؟
دارم لباس میپوشم
خدای من، خیلی دیرت شده
تنهایی فهمیدی؟
جو دوسر پرک صبحونه درست کردم
- که ازش متنفرم - میدونم
چندش آوره ولی فکر میکنم باید دیگه
- بیشتر ازش بخوریمش - یادم میمونه
اوم...
امروز مراسم خاکسپاری ناتالیـه
No comments yet. Be the first to leave one.