As primeras 200 linias.
....آنچه در "منحرف شده" گذشت... - چطورياست ؟ -
دوباره هميشه پيش "دني" بودن ؟
. بشدت فرق داره
. یه مواقعی از بهار پارسال گرفتش
میدونی کجا ؟ کی اینو بهش داد ؟
آیا این با اتفاقی که واسش افتاد ارتباطی داره ؟
چی از جون من میخوای ، "دنی" ؟
...فقط میخوام
...نمی تونم چیزی رو داشته باشم
. که بهم کاری که کردم رو یاد آوردی کنه...
شامل گردنبند "تارا" هم میشه ؟ - کدوم گردنبند ؟ -
چه خبر شده ؟
چیزی توی اتاق خواب نبود ؟ . باشه ، بیاید بریم
. میدونم که داشت دنبال چی میگشت
...وقتی "رجینا" مرد ، اون داشت گردنبند
. عمه "تارا"ـم رو مینداخت گردنش...
چرا این رو بهمون نگفته بودی !؟
به گمونم باید بفهمیم که
. رجینا" چطور گردنبند رو به دست آورده"
. فکر میکردم از کره بادام زمینی متنفری
. به خاطر اینکه آدم رو خپل نشون میده
. دیگه همچین مشکلی ندارم
واقعاً الآن داری درباره یه آدم مرده قضاوت میکنی ؟
نه ، فقط داری خیلی . تند میخوریش
. یه نفس بگیر - . نمیتونم -
. خدا گیاه خواره . به غذا خوردن یکم گیر میده
، اگه راجع به این بفهمه . من رو میکشه
، اگه تو بهشت همچین کاری بکنی . میکشنت
. "من الآن دوباره گفتم "کشتن
بهشت ، آره ؟
. خوب بازی کردی
...خب
مجبور بودم راجع به اینکه با چند . نفر خوابیدم دروغ بگم
. فقط به زیر دوتا اجازه میدن
، خب
. راجع به چیزای اصلی بهم بگو . روشنم کن
تو چت شده ؟
. هیچی
. رو کن ببینم ، پتیاره
راجع به "دنی"ـه ؟
می خوای که بکشیش ، مگه نه ؟
. چی ؟ ، نه ، نمیخوام
. سرزنشت نمیکنم
...اون مو بلند
، با اون چشمای شیطانی
. اون قدرتمند ، با اون دستهای آلوده به قتل
، وقتی "دنی" من رو کشت . داشت لبخند میزد
. اون موقع عجیب غریب بود
. اما حالا...جذاب
اون رو از کجا آوردی ؟
این ؟
نمیدونم . چرا ؟
فکر میکنی یه سرنخه ؟
. نه ، به من ربطی نداره
فکر میکنی "دنی" این رو ازم برداشته ، مگه نه ؟
. رجینا" ، خواهش میکنم فقط تمومش کن"
فکر میکنی وقتی که من رو کشت . این رو ازم برداشت
فکر میکنی این رو ...از روی گردن سرد ، مُرده ـم
. کَند
منابع تایید کردند که حکم تفتیش ...در محل سکونت "دسای" اجرا شده
وایسا ، مامان ، فکر کنم . بابا میخواد فریاد بزنه
، جریان قتل "رجینا کرین" حل نشده باقی می ماند
و مردم "گیرین گراو" را روز افزون به سمت پرتگاه نزدیک میکند
....به سمت جشن مشهور سالانه ی پاییزی
هی ، حل نشده . منو میگه
. خب ، جشن قطعاً دیگه داره همگانی میشه
شاید منم چند تا غریبه گیرم بیاد . که برای کلاس کوزه گریم ثبت نام کنن
. تو دیگه نیاز به آگهی بیشتری نداری
. دکه ـت قراره که فوق العاده بشه
فوق العاده کافیه که امسال بیای یه سری به جشن بزنی ؟
. جزء علایقم نیست
. عادت کن که باشه
من و تو پر نقش و نگار ترین لباسهای رسمی رو
. برای اونشب درست میکنیم که بپوشی
از اون لباسهای بزرگ با اون . ربان های صورتی و شیک
آره ، خب . من دیگه ده ساله نیستم ، مامان
. خبر دارم ، عزیزم
...متاسفم ، من فقط
این کارا یکم از مد افتاده است ، میدونی ؟
. منصفانه است
بیاید امیدوار باشیم محض رضای همه هم که شده
. دنی" هم مثل تو فکر کنه"
چرا ؟ شبیخون زدنت چیزی . بر علیهش پیدا نکرد
. حتی گردنبند رو
گردنبند ؟ کدوم گردنبند ؟
تو میخوای بهش بگی ؟
رجینا کرین" داشت گردنبند" ...تارا دسای" رو گردنش مینداخت"
. وقتی که مرد
این همه اون چیزیه که "دنی" بهت گفته ؟
...و گردنبند از
. رجینا" گم شده"
چرا "دنی" باید "رجینا" رو بکشه و تنها چیزی رو برداره
که ممکنه گناهکار جلوش بده ؟ - . سوال خوبیه -
دنی" ارتباطش رو با این گردنبند" بهت توضیح داد ؟
. یه ارث خانوادگی بود
به هر حال ، بیشتر علاقه مند نیستید که بدونید کی گردنبند رو به "رجینا" داده ؟
. که چرا اون رو داشت - ، باور کن -
. داریم به هر طریق ممکنی دنبالش میگردیم
...من باید برم مدرسه ، پس
. باشه ، پیاده روی خوبی داشته باشی
رجینا" گردنبند "تارا" رو داشت ؟"
فکر میکنی کی اون رو بهش داده ؟
چی ، نکنه تو هم میخوای بگی "دنی" بی گناهه ؟
. نمیدونم که چه فکری بکنم - . خب ، خیلی واضح به نظر میرسه -
. جو" داره از کنترل خارج میشه"
. شاید وقتشه که یکم همبستگی مون رو بیشتر کنیم
. فکر کنم شهرمون باید تحریمش کنه
. جشن پاییزی یه سنت گرامی ـه . یه هماوری خانوادگی ـه
و آخرین چیزی که نیازه اینه که یه . قاتل بیاد و همه رو وحشت زده کنه
"واو ، بگو واقعاً چه احساسی داری ، "تیم کلورت
. ساکن محله
یکم کورن فلکس میخوای ؟
. آره آره
. خودم...خودم درست میکنم
تو ، فکر میکنی که بری ؟
...به
جشن پاییزی ؟ . نمیدونم
تو چی ؟
اوووه ، بعد از اون جشن خیریه ؟
. فکر کنم نیاز دارم که یکم از شهر فاصله بگیرم
. شاید تو هم بهش نیاز داری
"خب ، نه بر اساس حرفهای دکتر "ریدی
اون ازم میخواد که با اتفاقات با معنی گذشته ام متصل بشم
. ممکنه که به "تحول" ام کمک کنه
خب من تصمیم گرفتم یه سری از وسایل . پدرت رو برای خیریه اهدا کنم
. یه نفر امروز صبح میاد که ببرتشون
. فکر بدی نیست
کدوم چیزا ؟
، بعضی از لباسها ، کت شلوارها و کراوات ها
. اون صندلی بزرگه که اون اتاقه
همون صندلی ـه؟
مشکلیه ؟
. یه جورایی ، آره ، راستش
...شاید خیلی زوده که
...از دست وسایلای بابا خلاص بشیم... . خوشم میاد که داریمشون
، بهم یه احساسی مثل این میده که
. هنوز اینجاست
. باشه
. میتونیم صبر کنیم
. ممنون
<font color="#FFFF00" "ترجمه و زيرنويس : "محمد شهيدي "ماني ومپاير"
منحرف شده" قسمت پنجم از فصل اول" جشن و برآشفتگی چهارشنبه ، نوزده تير 1392
بیخیال ، تو همونی که بهم گفت که . به این کلاسهای ریاضی احمقانه بیام
چی ؟ حالام باید بیام تو جشن پاییزی کمکت کنم که کیک بفروشی ؟
. نه ، اونا کیک های گردن
فهم...فهمیدی ، درسته ؟ . مثل دایره میمونن
. کلاسای ریاضیت حتماً بهت اَشکال رو یاد دادن
، باشه ، خب ، یکی از همین سالها . پات رو به این جشن باز میکنم
. آره ، خب ، ولی نه امسال
. روحیه شهر گردیم بعضی وقتا زیاد خوب نیست
به خاطر مسائل "دنی"ـه ؟
...به گمونم آرزو میکنم که کاش مردم بیشتری
بهش یه شانسی بدن ، میدونی؟...
آره ، ولی میفهمی که مردم چرا هنوزم وحشت زده ان ، درسته ؟
. نمیگم حق دارن که وحشت زده باشن
. نه ، میدونم
مردم هرچی که میخوان . میتونن فکر کنن
، جشن پاییزی خوش میگذره
...اما نمیدونم
شاید من فقط دیگه
. یکی از اون دخترای اجتماعی نیستم
معلم اجتماعیم آقای "جسپر" میگه که
تمام انسان ها به یه اندازه ، به سنت ها و اجتماع
. نیاز ِاولیه دارن
برای پی بردنش میتونی به زمان . سرخپوستان مایا اشاره کنی
درسته . چون سرخپوستان مایا . هیچ وقت اشتباه نمیکنن
خدا ، این آخر هفته . چقدر دلهره دارم
. جشن پاییزی چه جور رسمیه
میدونم . یه جورایی . کاش میتونستم برم
. بیخیال ! داره یه شب تو منهتن گیرت میاد
. آره ، با والدین و برادرم
من بهترین لباس رسمی رو . برای اونشب انتخاب کردم
زرد با سر آستین های براق قرمز . که هر طرفش زده بیرون
"آرچی" ، "اسکات" و "ساریتا" . اونا هم دارن از شرش خلاص میشن
سال غیر عادی ایه "ب.ر"
. "بعد رجینا"
. درسته
. خدایا ، اون خیلی تو کف این مراسم بود
تا حالا خوابش رو دیدی ؟
. تمام اوقات
. انگار تو ناخودآگاهم واسه خودش اتاق داره
. من دیشب خوابش رو دیدم
. ازش راجع به اون گردنبند پرسیدم
. میدونی ، اون قرمز طلاییه که همیشه گردنش بود
همونی که پلیس داشت راجع بهش میپرسید ؟
. آره
. باعث تعجب ـمه که از کجا آوردتش
. باید از مامان "رجینا" راجع بهش بپرسی
. نه ، نمیخوام که مزاحم اون بشم
دنی دسای" ، نباید اجازه ورود" . به جشن رو داشته باشه
این راجع به امنیت بیشتره ، خیلی خب ؟
. این یه همایش خانوادگیه ، کاریه که تو بچگی خودم میکردم
. و حالام دارم با بچه هام میکنم
. باشه ، بیاید حل و فصل کنیم
میدونم که اخبار ِرسانه ها هممون ، رو یکم به لبه پرتگاه برده
. اما نمیتونم مانع اومدن هیچ ساکنی بشم
درسته ، ما کی هستیم که راجع به "دنی دسای" قضاوت کنیم ؟
پلیس هفته ها وقت داشت که . بازداشتش کنه ولی نتونست
. آره ، اما این باعث نمیشه که بی گناه باشه
، ما برای صحبت درباره پرونده اینجا نیستیم
No comments yet. Be the first to leave one.