Frasier

Frasier

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 7

Información d'a versión

Frasier S07E04 Everyones a Critic 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 7 قسمت 4 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-24
Descargas: 23
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 190 linias.

پس تا فردا، دکتر فریژر کرین برای شما آرزوی...

اوه، بله

حتماً بعدتر برای آخرین برنامه رادیویی

از چستر لادگیت، اون بداخلاق دوست‌داشتنی KACL گوش کنید.

اکثر ما تو ایستگاه از شنیدن بازنشستگی‌اش تعجب کردیم.

من که خودم فکر می‌کردم هیچ‌وقت نمیره.

خب، پیتزا سفارش بدیم؟ هوم؟ ببخشید؟

اون اطلاعیه‌های عمومی که قول دادی کمکم کنی، فردا مهلتشونه.

اوه، خدای من، رازی، واقعاً متاسفم.

ظاهراً دختر خانم دلافیلد قراره به عنوان کارآموز به ما ملحق بشه.

به کنی قول دادم همه‌جا رو بهش نشون بدم و ببرمش شام.

پس در حالی که من دارم شام آماده‌ام رو می‌خورم...

...تو داری میری با یه دختر پولدار شام لاکچری بخوری؟

اوه، تو می‌تونی کاری کنی که هر چیزی غیرمنصفانه به نظر بیاد.

هی، دکتر. FRASIER: کنی!

کی رو داریم اینجا؟

دکتر فریژر کرین، مایلم شما رو به خانم پاپی دلافیلد معرفی کنم.

خب، باید برم.

پاپی، چه سعادتیه که با دختر صاحب دوست‌داشتنی ایستگاه‌مون آشنا شدم.

خب، چی شد که اومدی KACL؟

خب، ماه پیش پاریس بودم... یا مادرید؟

نه، پاریس بود. --و به خودم گفتم...

"بس دیگه گشت و گذار برای تو، خانم جوان."

"وقتشه که یه کاری پیدا کنی."

واسه همین پرواز کردم خونه و از مامانم پرسیدم، مامانی...

...که آیا می‌تونم یه سر به شرکت‌ها بزنم...

...و ببینم آیا کاری تو یکی از ایستگاه‌های تلویزیونی‌مون

یا رادیویی یا روزنامه‌هامون به دلم می‌نشینه. البته نه آبجوسازی‌اش، خیلی ممنون.

خب، اینجام. آستینامو بالا زدم، آماده یادگیری.

خوبه. بله. اینجاست که برنامه‌تون رو انجام میدین؟

معلومه که اینجاست. اون میکروفن درست جلوی منه. پاپی، کجای کاری؟

اوه، گیل اونجاست. زودتر دیدمش. سلام، گیل.

اوم...

آدم خوبیه. فکر می‌کنم کاری که می‌کنید عالیه.

اینکه واقعاً به مردم کمک می‌کنید.

برخلاف روانپزشک‌هایی که پیششون رفتم. هر دوشون یه جورایی...

نمی‌دونم، حملات خواب داشتند.

همدردی می‌کنم، ولی اگه نمی‌تونید بیدار بمونید، روانپزشک نشید.

اما کاری که شما می‌کنید...

...اینکه روز به روز با اون میکروفون روبرو بشید.

و بدونید که برای سه ساعت آینده باید حرف بزنید و حرف بزنید و حرف بزنید.

من نمی‌تونستم این کار رو بکنم.

خشکم می‌زد. واقعاً خشکم می‌زد.

من فکر می‌کنم... ببخشید. سلام؟

بله؟

بله، بابا، باشه، آروم باش، آروم باش. خون زیاد بود؟

اوه، خدای من.

باشه، هرچی زودتر خودمو می‌رسونم. نگه دار.

واقعاً متاسفم. یه فوریت کوچک تو خونه پیش اومده.

من شام رو نمی‌تونم بیام. بذاریم برای یه وقت دیگه؟

داشتیم چت خوبی می‌کردیم. بله، خب...

اوه، ایشون رازی دویل، تهیه‌کننده‌مه. رازی رو که می‌شناسی.

من با کمال میل اون تبلیغات رو انجام میدم اگه شما این لطف رو بکنید و پاپی رو شام ببرید.

و به سوالاش جواب بدید. حتماً.

اگه از شنیدن حرفای خسته‌کننده من خسته نشید.

اوه، فکر نمی‌کنم خیلی این اتفاق بیفته.

ادی، بیا تو.

چه جهنمی داره اتفاق میفته؟

یادته ادی اولین موشش رو کشت، چقدر بهش افتخار می‌کردم؟

این داستان رو بهت گفتم؟ FRASIER: بله.

اگه گیتار داشتی براش یه تصنیف می‌نوشتی.

تو زیرزمین بودیم و من یه موش دیگه دیدم.

گفتم، "برو بگیرش، پسر." خب، همین که اونو با دندوناش برداشت...

...و داشت جونشو از تنش بیرون می‌کشید، یه صدای زنگوله کوچیک شنیدم.

و با خودم فکر کردم، خب، عجیبه. موش‌ها که زنگوله ندارند.

اوه، خدایا. همستر گمشده رابی گرینبرگ کوچولو.

بله، اون اطلاعیه رو خوندم. اون ۱۰ دلار مژدگانی می‌داد.

خب، حداکثر چیزی که الان می‌تونیم بگیریم حدود ۶.۵۰ دلاره.

اوه، خدای من. می‌دونی چیه، بابا، این در واقع تقصیر توئه.

اگه تشویقش نمی‌کردی، همسترها رو نمی‌کشت.

چی داری میگی؟ ما که نمی‌دونیم کار ادی بود.

ممکنه سکته قلبی یا یه نوع تشنج کرده باشه.

وقتی که به دیگ بخار برخورد کرد.

نایلز. آماده باش که هورا بکشی.

مثل برنده یه بخت‌آزمایی. شام رو کنسل کن.

دو تا بلیط ردیف جلو برای رویداد فصل گیر آوردم.

منظورت چیه؟ ولی--؟ نایلز. بله. می‌دونم.

عاشق اینم که اینطوری انجامش میدن. می‌تونم وانمود کنم یه بازی سیهاوکس.

خدای من، نایلز، این برای کنسرت چینچریا بارتوریه!

ماه‌هاست که بلیطاش تموم شده. چطور اینا رو گیر آوردی؟

من فقط به باجه بلیط‌فروشی زنگ زدم و گفتم...

"من نایلز کرین هستم، منتقد هنری جدید مجله موناکل."

موناکل؟ مگه اون مجله‌ای نیست که به پولدارها میدن...

...تو پر ادعاترین ساختمون‌های آپارتمانی؟ و پر ادعاترین هتل‌ها.

نایلز، چطور این اتفاق افتاد؟

تو یه مهمونی بودم که ناشرش، اولگا سواربک، ترتیب داده بود.

اون آدم خودنما و از خود راضی‌ای که قبل از من اون شغل رو داشت هم اونجا بود.

داشت در مورد لئونارد برنستین پرت و پلا می‌گفت.

چون مودب بودم، زبانم رو در کام نگه داشتم.

تا وقتی که رهبری برنستین رو "دست بالا گرفته شده" خطاب کرد.

فرض می‌کنم حمله کردی. مثل یه نینجا.

تا وقتی که کارم تموم شد...

...اولگا فهمید که من خیلی بهتر از اون متظاهر مغرور منتقد هستم.

همونجا اخراجش کرد؟

به هر حال برای سال سوم کالجش به خارج از کشور می‌رفت.

خب، فکر می‌کنم تبریک باید گفت.

کی فکرشو می‌کرد برادر کوچیک من...

...یه منتقد حرفه‌ای موسیقی!

نه فقط موسیقی. هرچیزی که بخوام رو می‌تونم نقد کنم. تئاتر، رقص، نمایشگاه‌های هنری.

جدی میگی؟ بله، از این به بعد.

هرجا بریم، منم با دفترچه یادداشت و چراغ قوه‌م آماده‌ام.

هرجا بریم؟ چه کیفی داره!

بله. باید با یه دستمال مرطوب این دوربین‌های تئاتر رو تمیز کنم.

البته نمی‌دونم وقتی ردیف جلو نشستیم برای چی قراره ازشون استفاده کنیم.

مگر اینکه بخوایم چهره‌های آدمای حسود پشت سرمون رو اسکن کنیم.

پس مطمئنی با اینکه نایلز این کار منتقد بودن رو گرفته، مشکلی نداری؟

چرا باید مشکل داشته باشم؟ بابا، می‌دونم چه حسی داره.

یکی یه چیزی گیرش میاد، اون یکی نه. درست مثل وقتی که بچه بودین.

نایلز تلسکوپ داشت، تو هم باید تلسکوپ می‌داشتی.

تو اون گیتار عجیب‌وغریب رو برداشتی.

نایلز، بهش می‌گفتن عود.

آره، آها، باشه.

بابا، باور کن، به کار منتقد بودن نایلز حسادت نمی‌کنم.

وقتی بچه بودیم، با اینکه اسباب‌بازی‌هامون رو جلوی چشم هم دیگه به رخ می‌کشیدیم،

اوضاع رو بدتر می‌کردیم. حالا دیگه خیلی از اون حرفا گذشته. قبوله؟

نایلز، می‌دونی چیه؟ دیگه وقتشه بریم.

نمی‌خوایم دیر کنیم. مسخره‌بازی در نیار. من الان خبرنگارم.

منتظر می‌مونن.

پاپی: پس اینجوری تموم میشه. معدل بی- منفی.

ده پوند اضافه وزن و هنوز خبری از دوست پسر نیست.

می‌بینم پاپی داره یه مهمونی کوچولو میده.

این که مهمونی نیست. این یه گروگان‌گیریه.

خدا رو شکر امروز آخرین روزشه.

امروز صبح منو کنار دستگاه قهوه گیر انداخت

و کل داستان زندگیشو برام تعریف کرد.

دلم می‌خواست یقه شو بگیرم و بگم:

"من چی هستم، زندگی‌نامه‌نویس تو؟ ساکت شو."

خدایا، فکر کردم هیچ‌وقت نمی‌تونم از دستش خلاص شم.

حس یه خدنگ رو دارم که اسیر یه کبرای پرحرفه.

اوه، سلام به همگی. می‌بینم روزنامه تایمز رو از قبل دارید.

امروز اونجا از قول من نقل قول شده.

تو تایمز؟ نایلز: بله.

تو این آگهی هست برای نمایش "ژان مقدس" شاو.

"درخشان." نایلز کرین، مونوکل.

وای، ببخشید، من برم به همه دوستام بگم که می‌شناسمت.

ببخشید. من و اولگا تا دیروقت تو یه مهمونی

برای گروه تئاتر سلطنتی شکسپیر بیدار بودیم.

این روزا دارم با آدمای خیلی مهم و با نفوذی قاطی می‌شم.

فکرشم بکن، فقط به خاطر اینکه یه ستون کوچیک دارم.

این قطعا تعبیر فرویدی قضیه است.

اگه بخوام اون طرز فکر رو نقد کنم،

میگم تصویری سرد از کینه و حسادته.

من حسادت نمی‌کنم که تو فرصت داری هرچی دلت می‌خواد بگی تو اون آشغال‌دونی پرزرق‌وبرق.

تو فقط نمی‌تونی تحمل کنی که نظر من از نظر تو مهم‌تره.

اینکه جامعه هنری به من نگاه می‌کنه برای بصیرت، تایید

و مهر تایید من. ما هردومون می‌دونیم

این روزا مهر تاییدت از کجا میاد.

این یکی خوب بود، فریژر. شاید باید ازش تو ستونت استفاده کنی.

اوه، راستی، تو که ستون نداری.

اون احمق ازخودراضی!

تو یه برنامه رادیویی داری. اگه می‌خواستی بگی نظرت درباره یه نمایش چیه،

کی جلوتو می‌گرفت؟ رُز، این فرق می‌کنه.

بلیط مجانی گیرت نمیاد.

ازت نقل قول نمیشه.

معاشرت با آدمای مهم رو که کلاً فراموش کن.

خدای من، این رقابت بین تو و برادرت بیماره.

این برتری‌جویی وسواس‌گونه‌تون.

هردوتون آخرش میشید یه مشت پیرمرد غرغرو و تلخ‌کام مثل چستر لادگیت.

نکته خوبی بود، رُز. ممنون.

تایم چستر خالیه. من می‌تونم برنامه هنری خودم رو داشته باشم.

کنی، کنی، گوش کن، رُز همین الان یه ایده فوق‌العاده داشت.

بله، دکتر؟ نظرت درباره بنده حقیر چیه

که یه برنامه کوچیک و شاد رو اجرا کنم درباره هنر در سیاتل؟

فرهنگ.

وای.

ایده عالیه. بذار یه کم فکر کنم و خبرت می‌کنم.

عالیه. دیدی رُز؟ از ایده‌ات خوشش اومد.

اون ایده من نبود. چرا بود!

نبود! کنی: ببین، دکتر.

یه جورایی از کاری که کردم حس بدی دارم.

گذاشتم فکر کنی شانسی وجود داره که شاید اجازه بدم این برنامه رو اجرا کنی و...

هیچ شانسی نیست.

اصلا هیچ شانسی نیست؟

نه. فریژر: اوه.

آخه دکتر، تو، فرهنگ، اپرا...

کی گوش میده؟

من که نه.

لعنتی. فکر می‌کنم برنامه‌م ایده خوبیه.

کنی مدیر رادیوئه. اون که نیست.

بله، ولی رُک بگم، از طرز برخوردش خوشم نیومد.

طوری رفتار می‌کنه که انگار صاحب رادیوئه. ولی نیست. کس دیگه ای صاحبه.

پاپی. بهترین گزینه بعدی. مادرش.

نه، پاپی. اوه، درسته.

پاپی: سلام، فریژر. سلام، پاپی.

وای، دوست داری به من ملحق شی؟ پاپی: نمیتونم.

مامانم داره منو می‌بره خرید. اون خیلی لوسم می‌کنه.

فکر کنم به خاطر تک‌فرزندی باشه. هرچی بخوام، فقط کافیه بگم.

هرچی بخوای. اوه، خب، چقدر جالب!

می‌دونی پاپی، شاید، امم، بتونیم، امم...

بعد از خریدت، با هم ناهار بخوریم؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left