As primeras 200 linias.
گوینده: قبلاً در نگهبانی سوم
جان، رابطه دوست داری؟
تو همیشه حواست به همه هست؟ من با کسی اینجوری نیستم.
فقط یه مشاهده بود. انتقاد نیست.
میخوام چند تا سؤال ساده ازت بپرسم.
میخوام جوابهای ساده و سرراست بدی.
ما شریکیم. تو دروغ بگی، من حمایتت کنم؟
آره، دقیقاً. نه.
بعضی وقتا چیزی که ازت یه پلیس خوب میسازه، زندگیتو به عنوان یه آدم خراب میکنه.
امم.
تاتیانا: جان، خوب به نظر میرسی.
اوه، آم...
من فقط...
یه روپوش دارم اگه میخوای. نه. نه، خوبه. قهوه؟
خودم میارم. نه. بذار من انجام بدم. تو برو دوش بگیر.
باشه.
جان، خوب به نظر میرسی.
آخیش.
وای، ببین همه اینا رو!
خب، مجبور شدم یه چیزایی بیارم چون تو هیچی تو اون یخچالت نداری.
آره، خب، واسه اینه که زیاد تو خونه غذا نمیخورم.
تخممرغ دوست داری؟ آره.
لازم نبود این همه کار کنی. آها. بشین.
نمیخوای با من بشینی و بخوری؟
نه. فقط... فقط قهوه.
وای، این عالی به نظر میرسه.
آه.
هوم.
اوم.
اوم.
چی؟ ببخشید. دوست دارم مرد رو موقع غذا خوردن تماشا کنم.
خیلی چیزا در موردش میگه. اوه، واقعاً؟
چی در مورد من یاد گرفتی؟
به اندازه کافی تا بفهمم که دوست داری خوش بگذرونی.
از تماشای تخممرغ خوردن من میتونی اینو بفهمی؟
نه. اینو از دیشب در موردت فهمیدم.
میدونی امروز صبح هم یه چیزی یاد گرفتم.
بگو.
لباسهای من خیلی بیشتر از من به تو میاد.
جان سالیوان، بازرسی داخلی. چی میخوای؟
کلت خارج از خدمتت کجاست؟ چی؟
اسلحهات کجاست؟
چه خبره؟ آروم باش، افسر. تو با ما میای.
اسلحهات. چرا نمیتونی--؟
اسلحهها!
باشه رفقا. نمیفهمم این قضیه چیه.
بریم.
لازم نیست هلّم بدی.
دیشب یه خواب عجیب دیدم.
یه سوپرمدل توش بود؟ و فرار کرد؟
میدونی، من میتونم عمیقتر از اینا باشم.
کسی سالی رو دیده؟ هنوز نه.
خب این خواب، من یه جور کلانتر بودم، میدونی، تو غرب (وحشی).
یه ساعت غولپیکر روی یکی از دیوارها بود.
اما نمیتونستم بفهمم ساعت چنده. صدای ناقوس کلیسا رو میشنیدم.
وسط شهر وایستادم و سه تا مرد، همهشون سیاه پوشیدن.
از گوشه خیابان پیدا میشن و روبروی هم در خیابان میایستن.
این پسرا، شروع میکنن به خندیدن بهم.
میفهمم شلوار تنم نیست.
هاها. خندهدار نیست.
وسط شهر داج هستی.
با شورت و غلاف اسلحهت.
این خندهداره. یعنی چی؟
یعنی احساس آسیبپذیری میکنی. من نمیکنم.
تای: ظاهراً میکنی.
باسکو: خب بعدش چی؟ نمیدونم. اینو خودت باید بفهمی.
باورم نمیشه اینجا نیست. کی؟
سالی. امیدوار بودم یه کمی اطلاعات از دوستدختر جدیدش به دست بیارم.
اوه خدای من، سالی با یکی رابطه داره؟ باسکو!
دوباره برگشته رو دور؟ هان؟
مگر اینکه... این اولین بارشه؟
دوستدختر داره؟ یه خانمی از ساختمون خودشون.
خواهر کوچیکتر نداره؟ هر کسی که باهاش رابطه داره، حتماً باید از
اخلاقیات پایینی داشته باشه.
دیویس. بله قربان؟
تو راننده منی. چی؟
تو راننده منی.
سالی کجاست؟ افسر سالیوان اینجا نیست.
اگه دههها رابطه نداشته باشی، حتماً طول میکشه تا ریکاوری کنی.
باید هر خط رو دو بار بخونم. این چیه؟
زیستشناسی مولکولی. اه.
نگو. نه، این قهوه. وحشتناکه.
ببخشید، خیلی قوی درستش کردم، نه؟
اون که عالیه، میدونی؟ قهوه بد؟
نه، تو داری همزمان این همه درس میخونی و اینجا کار میکنی.
واقعاً؟ آره.
تحسینت میکنم. اپراتور: واحد ۵۵۳، لطفاً جواب بدید.
تصادف خودرو در محدوده خیابان مدیسون و غرب ۱۱۵۳.
مصدومین زیاد.
این مأموریت ما بود، نه؟ آره.
خب، حالا چی میشه؟ میخواین حسابمو برسید؟
افسر جاکوویچ رو میشناسی؟ گرگ جاکوویچ؟
آره، حدود هزار سال پیش تو منطقه ۵۵ باهاش کار میکردم.
پولاک: اون داره با ما همکاری میکنه. خوش به حالت.
میتونم برم؟ باید دهنتو ببندی.
واقعاً؟
پولاک: جاکوویچ چند تا حرف در مورد تو داشت.
بهت فرصت میدیم که قبل از اینکه اوضاع بد بشه بری.
داری بهم لطف میکنی. از خیابون منو میقاپید.
پرونده آقای رودی استایلز یادتونه؟
آقای رودی استایلز؟
آره، یه پدرسگ قاتله. شاید...
شاید؟ ژاکوویچ میگه اون باهاتون بود
وقتی که داشتین علیه استایلز مدرک میساختین
استایلز اعتراف کرد
آره، بعد اینکه یه خورده تو بازرسی دست بردید
ما پیشنهاد یه معامله داریم
من به معامله نیاز ندارم. ببین، اوضاع ممکنه ناجور بشه
دادستان پیگیر محاکمهست. من به معامله نیاز ندارم
یکی رو به ما بده، هر کسی رو. من درباره هیچکس هیچی نمیدونم
اپراتور: واحد ۵۵۳، مشکل تنفسی در آرتور ۱۴۴۲، طبقه سوم
یک چهار چهار دو، آرتور، طبقه سوم
چیزی شده؟
نه زیاد. دیشب قرار حسابی داشتی؟
نه
شبیه مردهها شدی
خوابم نبرده. بگو ببینم چی شده
نصف شب همش جویی رو میبینم داره بازی ویدیویی میکنه
نمیخواستم اون کوفتی رو داشته باشه، اونم تو پذیرایی من
خب ازش بگیرش. که دوباره من آدم بده بشم
سمت راست چطوره؟ اوکیه
چرا خوابت نمیبره؟
فکر کنم کابوسه. میخوای در موردش بگی؟
واقعاً یادم نمیاد
مرد: توی اتاق خواب پشتیه
نفسش بالا نمیاد
مدتیه مریض بوده؟ سرطان تخمدان، مرحله آخر
نمیخواستیم زنگ بزنیم ولی خیلی داره عذاب میکشه
خیله خب. خانم، سلام. اسم من بابییه
این ماسک رو روتون میذارم، باشه عزیزم؟ کمکت میکنه یه خورده بهتر نفس بکشی. باشه؟
بابی: اسمتون چیه؟ اسمش فرانسینه
باشه
از دو طرف آب آوردگی داره. بابی: باشه
فقط الان سعی کن آروم باشی، فرانسین، باشه؟
میرم تلهمتری و مورفین بیارم
باشه
فرانسین، یه چیزی بهت میدیم که حالت بهتر بشه
بابی؟ بله؟
بابی کفی؟
ایشون معلمن؟ بودن. ریاضی درس میدادن
هندسه. آره
ایشون معلم من بودن تو کلاس یازدهم
چیزی برای سالیوان اتفاق افتاده؟
فکر کنم همین الان داره اتفاق میافته
چی شده؟
چرا نمیری صد و هشتم و آمستردام؟
فرانک یک ساعته سر یه تصادف ترافیکی گیر کرده
میدونی، بعضی وقتا تصادفا پیچیده میشن
بذار یه چیزی رو واضح بگم
ما بحث نمیکنیم که من کجا بهت میگم بری. تو رانندهای. رانندگی کن
باشه، من فقط... رانندگی کن
میتونم بپرسم برای افسر سالیوان چی شده؟
میدونی، من خیلی چیزای خوبی دربارهت شنیدم، دیویس
از اون چیزی که من فهمیدم، حسابی حواست جمعه
یه نصیحت میخوای؟ از سالیوان دوری کن
اون پلیسیه که میتونه آینده شغلی یه جوون رو خراب کنه
داری درباره چی حرف میزنی؟
نصیحت رو قبول کن یا بیخیالش شو
بریم. نشان و کارت شناساییت رو بده
یالا. نشان و کارت شناساییتو تحویل بده
تعلیق شدی
شما دو نفر یه مشت احمق واقعی هستید، میدونید؟
هی، من چطوری باید برم خونه؟
اصلاً برام مهم نیست
بابی: آره، باید مایعات رو تخلیه کنن
ریههاش داره پر میشه
بابی، یه مأموریت داریم. آره
باشه. گوش کن، بعداً دوباره سر میزنم، باشه؟
باشه. باشه. قوی باش، باشه؟
خداحافظ. ممنون
باشه
سالی: هی
هی، همین الان اومدی خونه
آره، من...
یه سری مشکل تو کارم داشتم. مشکلات؟
آره. چی شد؟
نگران نباش. چرا اینجوری لباس پوشیدی؟
باید برم سر کار. صدام کردن، باید برم
کاری از دستم برمیاد؟ نه
نگرانش نباش. من خوب میشم
یه مشت اراذل اینجا بودن
چی؟ فکر کردم دوستات بودن
با تو حرف زدن؟ نه
نه، فقط داشتن از آپارتمان میرفتن بیرون
سالی: لعنتی!
تاتیانا: اوه، جان
باشه، ببین. نگران این نباش. همه چیز خوب میشه
نه، ولی... نه، نه، گوش کن
فقط به کمی زمان تنهایی نیاز دارم. متأسفم
متأسفم
پدرسگها!
هی، معلمی داشتی که حس کنی تو زندگیت تغییر بزرگی ایجاد کرده باشه؟
آره، آقای رومانو، کلاس هشتم انگلیسی
برای من خانم بردلی بود
اون تنها کسی بود که نذاشت مثل برادرم بشم
تا قبل از اون، من بدتر بودم
بدتر از متی؟ اون بود که گیر افتاد
واقعاً نمیتونم تصورش کنم. همهش به خاطر خانم بردلی بود
هیچوقت نذاشت تسلیم بشم
اون اولین بزرگسالی بود که بهم ایمان داشت.
No comments yet. Be the first to leave one.