As primeras 172 linias.
اوه، سلام فریزر. اوه، سلام رُز. سال نو مبارک
یا باید بگم هزارهی نو مبارک؟
اَه، حالم به هم میخوره. دیگه از حرف زدن راجع بهش خسته شدم
بیایید هزارهی نو رو محکوم نکنیم
فقط به خاطر اینکه با سردرد بعد از مستی توش بیدار شدین
همینم بود که کلیسا رو برات خراب کرد
لطفاً لاته بدون کافئین
متنفرم از اینکه چطور این نقطهی دلخواه روی تقویم اینقدر مهم شده
و تا اونجا که به سردردم مربوط میشد، ارزشش رو داشت
حسابی خوش گذروندم، مثل یه میمون آزمایشگاهی که مغزش آسیب دیده
میفهمم. خب، اجازه بدین بهتون تبریک بگم
برای اولین استعارهی علمیتون
ممنون
و شما چی؟ رفتین سراغ کارهای عجیب و غریب و لیست بزرگترین متفکران قرن رو نوشتین؟
نه. سال نو من به اندازهی کافی هیجانانگیز بود، خیلی ممنون
البته نه دقیقاً اونجوری که برنامهریزی کرده بودم
هزاره رو کنسل کنید. رستوران شِز هنری سوخت
سوخت؟ بله
ظاهراً هنری داشت یه کرم بروله غولپیکر رو کاراملی میکرد
به شکل خلیج پیوجت ساند
که یه جرقه شکر، یه ماکت سوزن فضایی ۳۰ فوتی از جنس کاغذ و خمیر رو آتش زد
همین الان دارن بهش میگن بدترین فاجعهی تزئینات مرکزی
در تاریخ سیاتل
هنری با همون مشعل کاراملیکردن شهرت پیدا کرده بود
خدای من، چه طنزی که با همون، رستوران خودش رو سوزوند
ارزش یه داستان اُ. هنری رو داره
آه، هنری
لطفاً، نایلز، هنوز برای شوخی زوده
دقیقاً قراره فردا شب چی کار کنیم؟
هر رستوران خوبی تو شهر، ماههاست که رزرو شده
میدونین، میتونین به من و پسرا تو مکگینتی ملحق بشین
قراره خیلی خوش بگذره. میخوان آبجو رو سبز کنن
چرا شب سال نو این کار رو میکنن؟
آه، خب، مکگینتی ماه دیگه میره برای عمل بایپس
و میترسه که ممکنه برای روز سنت پاتریک نرسه
این یه فاجعهست
نه، اونا فقط یه دریچهی قلب خوک دیگه میذارن
میدونین، تنها دلیلی که بهش نیاز داره اینه که اینقدر بیکن میخوره
پس همون چیزی که داره اونو میکشه، داره زنده نگهش میداره
اینم داستان اُ. هنری شما
خب، شاید بتونیم فردا شب خونه بمونیم
مهمترین شب سال نوی زندگیمون؟ فکر نمیکنم
باید با مل میرفتم
اون و مادرش دارن با یه بالن هوای گرم تو مناطق شرابسازی میرن
خب، نه تو بالن، نه
اما میتونستم با ماشین نجات دنبالشون برم
یه لحظه صبر کنید
حالا که صحبت از شرابه، کلوپ شراب مهمونی نداشت؟
بله، خونهی کن لاترباخ تو سان ولی. اوه، یه مراسم بزرگه
البته. شراب سال نو. نایلز زنگ بزن ببین هنوز دعوتیم؟
باشه، حله
لعنت بهش
پنج روز از تموم شدن کریسمس گذشته و هنوز دارم این کارتها رو میگیرم
میدونی، عمداً این کار رو میکنن
همیشه از طرف کسیه که فراموش کردی و بعد دیگه برای فرستادن یکی برگشت دیره
بعد بقیهی سال بهت پوزخند میزنن
"صلح و نیکخواهی"؟ کشکه!
شما همین الان یه مشتری رو از دست دادین، دکتر ناران اِس. گوپتا، دندانپزشک
از دست دادن یه دست دندون انگلیسی. اونو حس میکنه
این برای توئه. از DMV. اوه!
میدونم این چیه، پلاکهای سفارشی که برای وینیباگوم سفارش داده بودم
هورررا!
خب، ۵۰ دلار شد ولی فکر کنم همه چیز رو میرسونه
رید
وِر-اِر
رید وُرییِر؟
قرمزپوش. اوه، خدای من، "جنگجوی جاده."
البته. برای یه مرد بازنشسته با عصا و یه وینیباگو
نمیدونم چرا ذهنم مستقیم بهش نرفت
سلام، دافنی
کن میگه خیلی دوست داره که بیایم. هرچی بیشتر، بهتر
اوه، نایلز، عالیه. بابا، لطفاً، لطفاً، با ما نمییای؟
بیا به آژانس مسافرتی زنگ بزنیم
نمیخوام ذوقتون رو کور کنم،
ولی ممکنه تو پیدا کردن پرواز تو این وقت دیر مشکل داشته باشین
من و دانی برای گرفتن پروازمون به سان فرانسیسکو خیلی اذیت شدیم
اوه، دافنی، اونا همیشه چند تا صندلی درجه یک
برای نخبههای مسافرتی سیاتل کنار میذارن
یه لاین انتخاب کن، جنگجوی جاده!
دیدین؟ فهمید. هی!
اینجوری تو جاده بودن،
مثل این میمونه که ما سه تا ولگرد خاکی هستیم که یه واگن باری رو به سمت جاهای ناشناخته شریک شدیم
بله، خب، اگه این پیچ بعدی رو نپیچی، سر از کالیفرنیا درمیاریم
واقعاً، نایلز، یه کم بدخلقی.
خب، شاید به خاطر اینه که من از یه تخت گرم
کلهی سحر بیرون کشیده شدم و مثل گله تو یه وینیباگو چپونده شدم
احتیاط شرط عقله، نایلز
میدونی، تا سان ولی ۶۵۰ مایل راهه
و نصف اون از بین کوهستانه
راستی،
چطوری میخوایم به کلوپ شراب توضیح بدیم که با یه وینیباگو رسیدیم؟
نایلز، فقط بذارش به حساب یه هوسبازی. ما اسمش رو میذاریم "ون اُردینر" (ون معمولی).
ضمناً، دارم واقعاً از این سفر کوچیک تو دل کشور لذت میبرم
یه کم احساس میکنم از مردم عادی دور شدم. خوبه که دوباره ارتباط برقرار میکنم
خب، در حالی که دارین دوباره ارتباط برقرار میکنین، چرا نمیذارین من رانندگی کنم؟
میکردم، نایلز، فقط مشکل اینه که بهت نیاز دارم تا مسیر رو پیدا کنی
آره، تو مهمترین عضو گروه مایی، رفیق خوبم
مردی که نقشه داره
بس کن این رفتار از بالا به پایین رو. من میخوام رانندگی کنم
تو با ماشینهای بزرگ خوب نیستی، نایلز. سابرهی من یادت میاد؟
همش داشتی هول میکردی و ترمز دستی رو میکشیدی
خب، کار خوبی کردم
اون صندوقپستها حتی سرعتم رو کم نمیکردن
اوه، اون تابلو رو دیدی؟ کلبه قرمز کوچولو. یادت میاد از اون رستورانهای بینراهی؟
محل ساندویچ لگرولر. یک استیک دنده پیچیده شده دورِ
ترکیبی از تخممرغ، پنیر و پیاز
شما بچهها قبلاً عاشق غذا خوردن اونجا بودید
داد میزدید بهم: «بابا، نگه دار! زود باش، نگه دار!»
در واقع، بابا، اون بعد از غذا خوردنمون بود
اوه، نایلز
فکر کردم خواب بودی
داشتم تلاش میکردم، ولی بابا میخواست ویسیآر تماشا کنه
ای وای، باز که «رابین و هفت کلاهدار» نه!
بدتر از اون
آره، عزیزم. اون یه فیلم خیلی باحال و دیدنی بود
میدونید، بابا، اگه حرفاتون تموم شده فکر کنم یه چرت بزنم
اوه، بس کن دیگه!
میدونید، بابا
شما واقعاً میدونید که تب «آستین پاورز» کلاً تموم شده؟
خب، متأسفم. خستهتون کردم؟ یا شهوتیتون کردم؟
یعنی چی؟
بله، نایلز؟
دارم تا جایی که میتونم آروم رانندگی میکنم
نکته رانندگی کوچیک دیگهای هست که دوست داری بهم بگی؟
چرا نمیای اینجا روبروم و بهم بگی؟
هی، نگاه کن، یه تابلوی دیگه از کلبه قرمز کوچولو
تو این بزرگراه غذای بهتری پیدا نمیکنیم
اوه، عجله نکنیم، بابا
تا پنج مایل دیگه، ممکنه قبل از اون از روی چیزی رد شیم
میدونی، انقدر خستهام که به زور میتونم این منو رو بخونم
عیبی نداره، لازم نیست بخونی
فقط میتونی به عکس غذایی که میخوای اشاره کنی
این چیه؟ «لگرولر با پنیر دلخواه»؟
لگرولر رو که بدون پنیر آمریکایی نمیشه خورد
تو این رستوران هیچی نمیشه گرفت
بدون پنیر آمریکایی، حتی منوش!
نایلز، اگه انقدر خستهای
چرا برنمیگردی پیش رود واریور، یه چرت بزنی؟
اوه، میدونی، فکر خوبیه. حداقل اونجا ساکته
میدونی، هنوزم میشه اینجا «شینگلز چسبناک» پیدا کرد؟
یک نگاه به سالادبار میگه: «بله.»
فرس، چی به نظرت خوب میاد؟
خب، در واقع، بابا، میدونی فکر کنم یه همبرگر بخورم
اونو برام سفارش میدی، بابا؟ آره. داری جایی میری؟
در واقع، بله
میخوام یه فرصت به خودم بدم و دوباره آشنا بشم
با یه دوست قدیمی
آمریکا
سلام
میتونم براتون یه فنجون قهوه بگیرم؟
ببینید، من فقط یه موش شهری سرگردانم
که میخوام با آمریکا ارتباط برقرار کنم
خب، شما به نظر میاد کشاورز باشید. اوه، فهمیدم
تو یه مرد رو تو یه رستوران بینراهی روستایی با لباسهای کهنه میبینی
و برچسب کوچیکت رو بهش میچسبونی
خب، حدس بزن چی؟ من کشاورزم
اما من همچنین یه انسان زیبا، ناقص و پیچیده هستم
و برای اینکه بتونی به اینجا نفوذ کنی، بیشتر از یه فنجون قهوه لازمه
میرم ببینم بابا چطوره
خب، چطور بود؟
زیبا. ناقص. ناخوشایند.
خب، طبق نقشه تا سَن وَلی حدود ۳۰۰ مایل راهه
عالیه. به موقع برای مهمونی میرسیم اونجا
برادرت گرسنه میشه. باید براش ساندویچ ببریم
نگران نایلز نباش
دیدی چقدر خسته بود. بذاریم بخوابه
مطمئنی؟ اوه، آره، مطمئنم
بابا، هیجانانگیزترین روز ساله!
به خاطر خدا، میدونی وقتی نایلز بیدار بشه
من بهت قول میدم، آخرین چیزی که بهش فکر میکنه ساندویچه
اوه، خدای من
نگاه کن چی همین الان تو جیبم پیدا کردم
No comments yet. Be the first to leave one.