As primeras 200 linias.
با اینکه کلاً یه فصل اینجا بود
پالم بیچ بعد از مکسین دلاکورت دیگه هیچوقت اون جای سابق نمیشه
احساسات کسایی که عاشقش بودن
باید خیلی پررنگ و دو برابر پرسروصدا باشه
میگن قاتلهای سریالی همیشه تو مراسم ختم قربانیهاشون شرکت میکنن
پس مراسم ختمت بهترین فرصته که مچ نورما رو بگیریم
تا اون موقع، باید یه جا بشینی و تکون نخوری
نمیتونم، قرار ندارم
میرابل خواهرم بود
اون حقشه که مراسم خودش رو داشته باشه. به نظرم این کار... این کار خیلی زننده و مسخرهست
موافقم، مخصوصاً اون قسمتش که میخوایم برای نورما تله بذاریم
مخالفم، دقیقاً سر همین یه مورد
میدونی چی از اینم زنندهتر میشه؟
جنازهت، اگه نورما پیدات کنه
فردا مکسین رو به خاک میسپاریم
امیدوارم به آرامشی برسه که تو زندگی هیچوقت نداشت
ای روح، منو راهنمایی کن
چرا تو این لحظه که بهت نیاز دارم تنهام گذاشتی؟
من تو خونهی خودم گروگانم
تا وقتی که قاتلش، نورما دلاکورت، به سزای عملش برسه
غلات صبحانهتون تموم شده
به خاطر یاد مکسین و امنیت خودمونم که شده، امیدوارم عدالت اجرا بشه
داینا، تو آخه اینجا چیکار میکنی؟
اومدم برای شناسایی جنازه
داگلاس دلش رو نداشت بیاد. تو چی؟
من قیم مکسین بودم
حالا هم وظیفهی منه که برگهی ترخیصش رو امضا کنم
برای آخرین بار
چقدر فداکاری شما. تقریباً به اندازهی اون مراسم ختمی که براش گرفتی فداکارانهست
یه زن اشرافیِ مرده تو استخر؟
از اورلاندو تا اوکاهامپکا، همهی مردهخورها میان
فقط برای اینکه بگن اونجا بودن
دقیقاً همون چیزیه که پالم رویال لازم داره تا ورشکست نشه
اونم بعد از اینکه مکسین رو... شناور پیدا کردن
میشه لطفاً با من بیای تو؟
خانمها
آن، تو اینجا چیکار میکنی؟
مکسین دوستم بود
ولی من صرفاً به عنوان خبرنگار اینجام تا شناسایی رو تأیید کنم
حداقل این چیزیه که به خودم میگم
خب، جواب هم داده؟
نظری ندارم
نخور دیگه
دارم «غمخوری» میکنم
«غمخوری»؟
خوردن از سر غم و غصه. هم برای میرابل، هم برای خودم
دارم جای دو نفر غمخوری میکنم. داگلاس حتماً داغون شده
مکسین، انقدر دربارهی داگلاس حرف نزن
توقع ندارم درک کنی. تو کلاً همیشه طرف اونی
چون نورما به خیال اینکه تویی، میرابل رو نکشت
حداقل داگلاس مثل اون نورمای عزیزت سعی نکرد مسمومم کنه یا غرقم کنه
این طرز رفتار داگلاس با تو اسمش عشق نیست
اگه تام اون کاری رو که داگلاس با تو کرد با من میکرد، اووه
تام داره همین کارو میکنه. تنها فرقش اینه که تو نمیتونی حامله بشی، میتزی
هی، ویرجینیا گفت نباید بریم
میدونم منظورش چیه
همهمون قبلاً جنازه دیدیم
من تا حالا جنازه ندیدم. وای، خدای من
وای خدا. چقدر وحشتناکه
وای، این چه بوییه؟
ای وای
اه، چقدر پیازداغش رو زیاد میکنن. اصلاً خوشم نمیاد
خیلهخب، باید برگردیم. حتماً باید برگردیم
باشه، تا... تا سه میشماریم
باشه. باشه
یک، دو، سه
چه شکلی شده؟ نه
نگاه کردی؟ نه، نکردم
نه. وای خدا. نمیتونم این کارو بکنم. نمیتونم
وای خدا. واجبه واقعاً؟
مجبوریم؟ آره، مجبوری
باشه. یک، دو، سه
سه و نیم... چهار
این مکسین نیست. خودش نیست
چی؟ نه، این اون نیست
نمیدونم این کیه، ولی دوست ما نیست، پس... پس
مطمئنی؟ خب، موفق باشین با این
بیا بیرون. از اتاق برو بیرون
خدا مرگم بده. اومدم! زنه طفلی مُرد
جمعشون کن، ببرشون یه جای امن قرنطینهشون کن
و حواست باشه هیچکسِ دیگه این جنازه رو نبینه. هیچکس
بله قربان
هی، خوشگله! اون بالا داری موشموشکبازی میکنی؟
برگرهای اینجا حرف نداره، نه؟
اونا مال من نبود
من پیش این آقای جذاب ولی بدعنق هستم
شما دوتا اون بالا چیکار میکنین قایم شدین؟
قرار نیست کسی منو ببینه. آخه من مُردم. ببخشید آقا
دوستام بهم میگن بروس، رازت هم پیش من میمونه، خانم
مکسین... فقط مکسین
وای، خدای من
تو همون زن اشرافی مردهای هستی که فردا مراسم ختمشه؟
مکسین دلاکورت؟ تو منو میشناسی؟
وای، این خیلی بده. از افتضاح هم اونورتره
این... این یه فاجعهست. این کارمنه
واقعاً طاقت ندارم یه نفر دیگه هم برام گریه کنه
نه، گریه نمیکنم. یکی از «دوستای» صمیمیم که اهل اینجا نیست
قراره فردا تو مراسم ختمت شرکت کنه، ولی اگه زنده باشی، اونوقت
خب، لابد دیگه نمیآد پالم بیچ
قرار نیست اینو بهت بگم، ولی
خبر خوب! مراسم ختم هنوز پابرجاست
بهتره همین الان بیای اینجا توی جکوزی
چی؟ اوه. بیا توی وان! بیا توی وان
بدو! بیا توی وان! بیا توی وان
بیا توی وان! بیا توی وان! باشه
داره میآد! داره میآد توی وان
اومدم! اومدم
بیا پایین دیگه، خوشگله
بزن بریم! یه ورود باشکوه
همگی مکسینِ مرحومه رو تشویق کنین
نمیخوام این کارو بکنم
این مراسم ختم، اون عروسی مجلل، این تحقیر شدنهای مداوم جلوی بقیه
بهم قول بده وقتی بچه به دنیا اومد
دیگه مجبور نباشم هفتخوان رستم رو رد کنم
یا برم مراسم ختم زنِ سابق. قول میدم
فقط اولش باید یه پرواز بریم سوئیس
چرا باید بریم سوئیس؟
تا کارِ حسابِ امانیِ بچه رو با بانک نهایی کنیم
یه سری کارهای اداریه. ببخشید، باید زودتر بهت میگفتم
داینا
نورما یه یادداشت دیگه فرستاده
داینا کجاست؟ رفت سردخونه
نمیذارم کارش به اونجا بکشه
منظورم واقعاً خودِ سردخونهست، پری
فقط رفت اونجا که جنازهی مکس رو برای من شناسایی کنه
«دارم میام سراغت. تو مراسم ختم میبینمت.»
نباید میذاشتم به جای من بره
بهتره قبل از اینکه نورما داینا رو پیدا کنه، ما پیداش کنیم. منم باهات میآم
باشه. لعنتی. اول باید لباسم رو عوض کنم
داگلاس، منو اینجا تنها نذار
تو وارث دلاکورت رو تو شکمت داری. نورما هیچوقت بهت صدمه نمیزنه
فهمیدم یه خواهر دوقلو داشتم که اسمش میرابل بود
و این زن، نورما، که عمهی شوهرم... یعنی شوهر سابقمه
سعی کرد منو بکشه، چون فکر میکرد منم
ولی آخرش میرابل رو کشت. عاشقتم
تو جذابترین زنی هستی که تا حالا دیدم
عین دوریس دی میمونی
البته اگه اون انقدر آدمِ احمقی نبود. ممنونم
من به معشوقههای سابقم میگفتم وقتی برم دلشون برام تنگ میشه، ولی تو چی؟
تو واقعاً داری میبینی که شوهر سابقت دلتنگته
گریههاش رو میشنوی و جامه دریدنش رو میبینی
لعنتی، من که هیچکدوم از اینا رو نمیتونم ببینم
خب مکسین، من ماشین دارما
وای، واقعاً دلم میخواد گریه کردنش رو ببینم
یعنی الان ما شدیم صمیمیترین دوستایی که قراره زاغسیاه مردهای زندگیشون رو چوب بزنن؟
فکر کنم آره. بزن بریم
حضار گرامی، اینم از مکسین
ببخشید، باید با کارآموز افبیآی، تام سانکا صحبت کنم
در مورد قتل مکسین دلاکورت
تام سانکا دیگه اینجا کار نمیکنه
چی؟
چرا افبیآی اصلاً به فکر زنهای پالم بیچ که جونشون در خطره نیست؟
رابرت؟
چرا نورما دلاکورت باید بخواد زن تو رو بکشه؟
چون نورما میدونه که داینا میدونه که نورما، اکسل روزنهیپس رو کشته
باورم نمیشه که دیگه نیست
خیلی اوضاع خرابه، پسر
دقیقاً همینطوره برادر. کاملاً درسته
زنِ من، که ممکنه بانوی اول آیندهی پالم بیچ بشه
داره از طرف همون قاتلی تهدید به مرگ میشه
که زنِ سابقِ این بختبرگشته رو فرستاده سردخانهی اونورِ شهر
خب؟ خب
ما اجازه دادیم زنِ من بره جنازهی زنِ سابقِ این آقا رو شناسایی کنه
و الان زنِ من تو خطره
اگه تا ۲۴ ساعت دیگه خبری ازش نشد
میتونی برگردی اینجا و مفقود شدنش رو گزارش بدی
نگاش کن. فقط نگاش کن
این تفالهی غمگینِ بشری
سردخونه به ما گفت طبق دستور افبیآی هیچکس حق نداره زن سابقش رو ببینه
تا روز مراسم ختم هیچکس حق دیدنش رو نداره
میخواین بذارینش تو یخ بمونه؟
اونم وقتی که من بهتر از هر کسی میدونم خواستهش چی بوده؟
خجالت بکشین
عجب مکافاتیه داگبوت. شک نکن، عجب مکافاتیه
مکسین دوست نداشت مثل یه سرخسِ تزیینی بذارنش تو دید
همیشه میگفت اگه زودتر از من رفت
دوست داره خاکسترش رو از بالای هواپیمای من تو باد پخش کنن
هی
نیاز به... یه بغل داری؟
آره
همینه
ببخشید. نگران اون نباش
خدا... فقط میخوام بتونم بهش ادای احترام کنم
میدونی، یه جوری ازش قدردانی کنم که تو زمان حیاتش نتونستم
باید برگردم پیش میتزی
بذار برسونمت. نه دمت گرم، خودم... پیاده میرم
خدا کنه دیر نرسیده باشم و داگلاس نرفته باشه. میخوام زار زدنش رو ببینم
گوش کن، اون مرد مرموزی که قراره بیاد مراسم ختمم کیه؟
اینجا که حوضچهی تزیینی ژاپنی نیست، ناز نکن دیگه
نمیتونم بگم. خیلی سرشناسه. مشهوره
خب، به من که میتونی بگی. من مُردم، یادت رفته؟
توروخدا فقط یه نشونی بده. باشه، فقط یه اشاره
باشه. باشه
یه تختهسنگ به اضافهی یه پهنهی آبی تو نیویورک
نه؟ نه
باشه
بهترین دوستِ دوریس دی
تونی رندال؟
نه، ولی همونورا میپلکه
خب، همقافیهست با «ساک سادسون»
No comments yet. Be the first to leave one.