As primeras 187 linias.
سلام. سلام
میخوای بریم ورمانت؟
چی؟
.ما میتونیم بیشتر از یه شب با هم باشیم، لیو
.میتونیم یه آخر هفته رو با هم بگذرونیم
.یه آخر هفته طولانی
هاک، چرا... چرا اینجایی؟
.ما میدونیم، لیو
.«ما»؟ بفرمایید بشینید
!چارلی، بس کن! اون داره از من محافظت میکنه
چی؟
.هیس
.هیس
.چارلی، خواهش میکنم یه چیزی بگو
ببین، میدونم شوکه کنندهست،
...ولی فقط
.- باهام حرف بزن. تو... تو زندهای. باورم نمیشه
...تو واقعاً
.- زندهای. آره. ببین، من خوبم. ببین، همینجام
...- لعنتی چرا بهم زنگ نزدی؟ من بهت گفتم
تو اصلاً میدونی نزدیک بود چند نفر رو بکشم؟
فکر میکردم تو مردی؟
دوستپسر سایرس؟
کل کارمندای سفارت بشارانی؟
من رفتم مراسم تدفینت، اونوقت تو نمیتونستی اون تلفن لعنتی رو برداری؟
...- چارلی... کوئین، تو اصلاً میدونی
.من چی کشیدم؟ تو مرده بودی. من تنها بودم
.- من داشتم... آره، ولی حالا دیگه تموم شده
مگه نه؟
.بیا دیگه، چارلی
.ببین، بیا با دخترمون آشنا شو
.باید دوباره بگی
.اولیویا رشارد رو کشت
مدرکی وجود داره؟
فکر کنم کوئین پرکینز داشت. کوئین پرکینز؟
داری میگی لیو مسئول مرگ کوئینه؟
...خانم رئیس جمهور، من دارم میگم
.لیو مسئول تمام این ماجراهاست
.راشل، باید اولیویا پوپ رو ببینم
.هنوز نیومده
!پیداش کن
تو کوئین رو کشتی؟
.- به سوال جواب بده. ما قرار نیست این بازیها رو بکنیم
.کسی دنبال مجازات کردن تو نیست
.اگه مجبور نباشیم. ما داریم سعی میکنیم کمکت کنیم
کمکم کنید، واقعاً؟
پس این چیه؟ یه جور مداخلهست؟
.این رو یه شانس دوباره در نظر بگیر، لیو
.کاخ سفید رو ترک کن. از B6-13 دست بکش
.و دیوید هم تو رو تحت تعقیب قرار نمیده
.باورم نمیشه
.کوئین اون شب ازت ضبط کرده
.ابی و دیوید نوار رو پیدا کردن
.تو کوئین رو کشتی
.قبول کن
.مرگ کوئین تقصیر من نبود
چطور میتونی این حرفو بزنی؟ چطور میتونم این حرفو بزنم؟
.B6-13 داشت یه وضعیت رو مدیریت میکرد
.کوئین باید به B6-13 اعتماد میکرد
.که من فقط کاری رو انجام میدادم که کاملاً ضروری بود
.شما واقعاً باید دست از اینجور نگاه کردن به من بردارید
چه جوری؟ مثل هیولایی که واقعاً هستی؟
.لیو
...باید بدونی چیزی که داری میگی
...- درست نیست. چیزی که من میدونم
اینه که اینجا کسی نیست که دستاش
.یه کم کثیف نشده باشه
یه زمانی. مگه نه، ابی؟
چیزی که من میدونم اینه که هاک، از بین همه آدمها،
.واقعاً کسی نیست که الان داره منو هیولا صدا میکنه
...چون این فقط... حتی نمیتونم شروع کنم به
...چیزی که من میدونم اینه که بعد از تمام کارهایی که فیتز کرده، بعد از همه چیزهایی که
...به اسم اون انجام شده
.اون صادقانه نمیتونه بیاد بالا و منو موعظه کنه
و قضاوت کنه، مگه نه؟
.هر چقدر میخوای اعمالت رو توجیه کن
...این خونه مسخرهای که برای هر دومون ساختی
.باید از شیشه ساخته میشد، فیتز
...چون از جایی که من ایستادم... این حرفهای مفتت
.و ضربههای ناجوانمردانهات به دردت نمیخورن، لیو. تو متوجه نیستی
!تو هم همینطور. تو اینجا هیچ قدرتی نداری
.من به سرویس مخفیام دستور دادم که نذارن از اینجا بری
.تو هر چقدر طول بکشه، اینجا میمونی
.این دیوانگیه! چیزی که میخوایم رو بهمون بده
.تلفنت هم قطع شده
.ایمیل، پیام، تماس... هیچکدوم کار نمیکنه
.من روند ثبت اتهامات رو شروع میکنم
.این کارو نکن
پس چیزی که میخوایم رو بهمون بده. این دیگه یه کم کلیشه ای نشده؟
تا الان، فیتز، اینکه منو زندانی خودت کنی؟
مطمئنی میخوای دوباره این کارو بکنی؟
تا زمانی که به بقیه تهدید باشی
به خودت، به کشور؟
.آره، مطمئنم
.همهتون باید بیدار شید
...همهتون باید بفهمید که این نیست
چرا دارم خودمو خسته میکنم؟
.سلام. شما به اولیویا پاپ وصل شدید
.لطفاً پیغام بگذارید
.هی، زنگ زدم ببینم امروز میای سر کار یا نه. اِم، بهم زنگ بزن
چطور اومدی اینجا؟
.همونطور که تو اومدی، جیک. از در
.هوم! خندهداره
ولی تو نباید اینجا باشی. چرا؟
چون نباید از اینجا خبر داشته باشم؟
.من رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا هستم
.کاخ سفید خونه منه
یا چون قرار نیست من بدونم شماها اینجا چیکار میکنید؟
من نمیتونم تو ترور رشید درگیر بشم
.اگه ندونم که رئیس دفتر خودم دستورشو داده
رشید؟
.داری شوخی میکنی
...خانم رئیسجمهور، بهتون اطمینان میدم
!ما هیچی نداشتم... کافیه
.میخوام بدونم چرا رشید باید میمرد
...نمیدونم چی میخواید بگم. همونطور که گفتم
.من از تو جواب نمیخوام
.چرا باید بخوام؟ تو سگشی
.این منم که یه نامه به قلادهات سنجاق میکنم و میفرستمت پیش اربابت
.بهش بگو میخوام برگرده اینجا
.جلوم وایسته و تو چشمام نگاه کنه
...وگرنه
من این استخر رو با سیمان پر میکنم
.و تو هم توش خواهی بود
.آره، فکر کنم یه مشکلی داره
.شاید باید ببریمش دکتر
واسه گریه کردن؟
.چارلی، بچهها گریه میکنن
.و واسه همینه که ما این کارو میکنیم
.باشه
...استیوی واندر نیست، ولی
...کار راه میندازه. کارایی که
...میکنیم
...آخ... آخ
.واسه بچههامون
.آره. آره، خوبه
لیو؟ ابیه. میشه لطفاً درو باز کنی؟
.خواهش میکنم، لیو
.میدونم فکر میکنی چارهای نداشتی
.که بهترین تصمیم رو گرفتی
.توی بدترین شرایط. ولی اون چیزی نیست که اتفاق افتاد
.چیزی که اتفاق افتاد این بود که تو هر کاری که لازم بود انجام دادی
.تا قدرتت رو حفظ کنی. و من میفهمم
.واقعاً، واقعاً میفهمم
.من تو رو میشناسم، لیو
.میدونم نمیتونی از اتفاقی که برای کویین افتاد حس خوبی داشته باشی
.چون تو چیزی رو خراب نمیکنی
.تو درستشون میکنی
.تو همهمون رو از یه چیزی نجات دادی
.حالا نوبت ماست. بذار ما نجاتت بدیم
!هانا؟ خدای من
.اون کدوم گوری رفته؟ دور شده
.یادم نمیاد ما قرار ملاقاتی داشته باشیم
.ولی با این حال به نظر نمیرسه از دیدن من خیلی تعجب کرده باشی
.نه
.فکر میکردم ما با هم تفاهم داشتیم، سایرس
.واسه کسایی که دست از سر کار برنمیدارن، اتفاقات بدی میافته
.قضیه همینه، مگه نه؟ اون عبارت "به اندازه کافی خوب"
.این نشون میده که همه چیز خوب بوده
ولی این حقیقت نیست، مگه نه؟
.باید برگردی پیش ملی. باید این قضیه رو تموم کنی
.تو به من دستور نمیدی. از دفتر من برو بیرون
.تو برمیگردی پیش ملی
این قضیه رو جمعش میکنی وگرنه دستیارت برمیگرده
از ناهار و میبینه که تو قیچی رو ازش قرض گرفتی
.که تو کشوش نگه میداره و باهاش گلوی خودت رو بریدی
البته، رگ زدن شاید پوشش معقولتری باشه،
.ولی این جوری برای من خیلی کیف بیشتری داره
چرا باید این کارو بکنم؟ اِم، ناامیدی از دست دادن یه دوستپسر؟
.عذاب وجدان برای قتل شوهر؟ اینا فقط همینطوری به ذهنم رسید
...با این زندگی که داشتی، این شغلی که داشتی
.لیست دلایل باید بیانتها باشه
.باشه
.منو بکش
چی تو من هست که فکر کردی دارم بلوف میزنم؟
.اولین باری نیست که تو این بازیها هستم
.خودت گفتی، من خیلی وقته تو این کارم
.و با آدمای خیلی بدتر از تو سروکار داشتم
.من آدمای خیلی بدتر از تو رو بردم. تو ترسناک نیستی. تو یه بچهای
.راستی، گلاکلند ولم نکرد
.اون فرار کرد چون بهم نزدیک شد
.دید چی تو وجودم بود و وحشتزدهش کرد
پس باید فکر کنی که واقعاً میخوای با من دربیفتی؟
واقعاً میخوای ببینی گلاکلند چی دید؟
.برگشتم، آقای معاون رئیس جمهور
.چیزی نیاز دارید؟ نه
.بله
No comments yet. Be the first to leave one.