As primeras 200 linias.
اِم، اکسل؟ نمیخوایم مزاحم خانواده خوب پایین بشیم.
میشه لطفاً صدای اون بازی رو کم کنی؟ -
لطفاً؟ -راستش نمیتونم.
چرا نمیتونی؟
چون اگه ساکت باشه، عملاً بیفایدهست.
خاموشش کن! همین الان!
-آخ!
فقط کافی بود بگی لطفاً.
گفتم لطفاً. دو بار!
خب، شاید باید داد میزدی.
اوا. اون بچه داره چه بازیای میکنه؟
ما صدای یه انفجار فاجعهبار شنیدیم.
همه چی خوبه؟!
راستی، بابت صدای بازی ویدیویی قبلی ببخشید.
امیدواریم مزاحمتون نشده باشه.
اِ... وایسا، پسرم آتیش گرفته.
یه چیزی خورده تو آپارتمانمون.
این شهاب سنگ بود؟
احتمالاً. -خیلی قشنگه.
حالا چیکار کنیم؟ کجا زندگی کنیم؟
وای! هیچوقت دیگه یه جای دیگه که از پسش بربیایم پیدا نمیکنیم.
خیلی براق و رنگینکمانیه.
کیفی، میخوام الماس حلقه عروسیم رو عوض کنم
با این هرچی که هست.
فوقباورنکردنی!
این یه شهاب سنگ معمولی نیست.
این یه شهاب سنگ برخوردیه،
که وقتی یه سیارک به یه جرم سماوی برخورد میکنه به وجود میاد.
مثل مریخ؟ یا عیسی؟ -درسته!
اما تو این مورد، غلطه.
برای ردیابی منشأش، باید از گاز کروماتوگراف استفاده کنم.
-واو!
مانویچ من! -
ببخشید. فکر کردم این یه هواپز بود.
با استفاده از این چکش سنگی که از
یه وبسایت یادگاریهای رستگاری در شاوشنگ گرفتم،
یه تیکه کوچیک برای آزمایش جدا میکنم.
اوم. بوی پختن سنگ میاد؟
خدای من! من
این خطوط جذب طیفی رو هرجای دیگه هم تشخیص میدم!
این سنگ از سیاره زادگاه زویدبرگ، دکاپود ۱۰، سرچشمه گرفته!
فکر کردم بوش آشنا میاد.
شهاب سنگهای بینستارهای فوقالعاده نایابن.
کلکسیونرها و آدمهای پولدارِ همینجوری
حاضرن یه ثروت بابتش بدن!
مال منه! سیاره من اول دیدش!
افسوس، با اینکه تو به شدت فقیری
و اون تکه کوچیکی که من سوزوندم تو رو میلیونر میکرد،
این به حق متعلق به کل تمدن شماست.
-آخی!
اوه اوه!
خبر خوب، به همگی!
تو توجه من رو جلب کردی!
من دکتر جودیت، زمینشناس ارشدم.
و من تایید کردم که این سنگ واقعاً از دکاپود ۱۰ هست.
این پرتابهای از رویداد برخوردی پروتوآرکیان هست.
این یه سوال جالب مطرح میکنه.
بله؟ -امشب چیکارهای؟
ببخشید، تو تیپ من نیستی.
باید شانسم رو امتحان میکردم.
راستش لازم نبود.
خب پس این سنگ چطور به زمین رسید؟
یعنی، راه نرفت که. درسته؟
تاییدم کنید، رفقا.
چرا اجازه نمیدید من توضیح بدم
با یه ماکتی که برای دانش آموزان کلاس پنجمی استفاده میکنیم.
این یه تصویرسازی از دکاپود ۱۰ هست
از تقریباً پنج میلیارد سال قبل از میلاد.
"قبل از خرچنگ."
یه سیارک عظیم با سرعت زیاد به سمت سیاره ما میاومد.
این برخورد منجر به انقراض کرابوسورها شد،
و یه پاشش پرتابه رو به فضا فرستاد.
یکی از این سنگها باید سفر کرده باشه
برای میلیاردها سال، تا اینکه به زمین رسید...
...و به یه ساختمان آپارتمانی خورد.
واو. احساس میکنم خیلی خاصم!
نیستی.
از نظر آماری، ۳.۴ تا از این سنگها به زمین برخورد میکردن
در طول زمان زمینشناسی.
سوال؟ -با من ازدواج کن.
این یه سوال نیست.
با من ازدواج میکنی؟
من یه سوال دارم.
کرابوسورها، مثلاً، واقعاً باحال بودن؟
این فرضیهست.
کرابوسورهای قدرتمند بر سیاره حکومت میکردن،
و بعداً، بر گیشه سینماها،
تو یه سری بیپایان از فیلمهای پارک کراباسیک.
مثلاً، فهمیدیم. حیوانات بزرگی بودن.
به هر حال، ما از این سنگ ممنونیم.
این بعد از اینکه من یه تکه کوچیک ازش بردارم، برای نمایش دائمی قرار داده میشه،
که تو این سیاره کاملاً طبیعی محسوب میشه.
آخ.
دکاپود ۱۰ خوبه،
ولی بوی زیربغل صدف میده.
اگه به من نیاز داشتید، میرم تو سطل آشغالم تا خودم رو تازه کنم.
نمیکنیم.
-خونه، شیرینِ--
هی! چرا وسایلم بیرون کنار پیادهروئه؟
سلام! ما همسایههای جدیدتونیم.
اوه، سلام! جانسونها هستن!
شما اینجا چیکار میکنین؟
ما تازه نقل مکان کردیم. این آپارتمان جدیدمونه!
آره، همه چی جور شد.
ببخشید بابت این آشغالها.
ظاهراً مستأجر قبلیش یه خوک به تمام معنا بوده.
اینجا مال منه.
این سطل آشغال منه! من اینجا رسماً جا خوش کرده بودم.
آقا، واقعاً درکتون میکنم. واقعاً.
ولی ما اجارهنامه داریم.
بازار برای خانوادههای متوسط خیلی تنگه.
ما شانس آوردیم.
دو تا درخواست دیگه هم برای اینجا بود!
من یه نامه از ته دل برای صاحبخونه نوشتم.
و اونم باور کرد.
میخواستم اجارهش بدم به عنوان یه ایر بیانبی و از این جور چیزا،
ولی کی مهمونی میخواد؟
شما پول قبضها رو میدین. منم قبض آب رو حساب میکنم.
آب لولهکشی داره؟
یه چیزی که جاریه.
چه خفتی.
از اوج زندگی تو سطل آشغال
تا آواره شدن تو خیابون.
خب، مطمئنم میتونی پیش یکی از همکارات بمونی.
ام... شاید بندر؟
اووم... اووم...
بندر کیه؟
اوه، من برای قرار دکتر زنان دیرم شده!
منم همینطور! بیا با هم بریم.
میتونی پیش ما بمونی، زویدبرگ.
آخ! چرا لگد میزنی، لیلا؟
چون نمیخوام زویدبرگ پیش ما بمونه.
آها، درسته.
باشه. میتونی با ما زندگی کنی.
آخ! چرا لگد میزنی، بندر؟
چون نمیخوام زویدبرگ با ما زندگی کنه!
هفتهی بعد، در برنامهی «خانهگربههای واقعی توبان ۹»...
چند روزه داره تلویزیون واقعیتمحور میبینه
و آپارتمان رو کاملاً به گند کشیده.
اون چطور جرئت کرده! این کار منه!
حداقل ظرفشویی رو راه انداخته.
چرخه تکمیل شد.
جکوزیتون فوقالعادهست!
اون جتها واقعاً حسابی به درز و شکافها میرسن.
هورا! نوبت زویدبرگه که تلویزیون ببینه.
راستش، حس بدی دارم که اینو بگم،
ولی اون خیلی چندشآوره و رو مخه.
هیس! هیس! داره میاد.
من یکم خودمو جمع میکنم، مشکلی نیست.
به هر حال، در مورد فرای باهات موافقم.
اوف! تا حالا با کسی به این شدت رو مخی سروکار نداشتم--
خب، یه نفر هست.
سلام، مامان. -لیلا، اونجایی؟
نمیتونم ببینمت.
دوباره شاخکت رو صفحهست؟
خب، نمیدونم. چطور باید چک کنم؟
با نگاه کردن به اینکه شاخکت دوباره صفحه رو گرفته یا نه.
اوه، آره گرفته.
حالا میتونم ببینمت!
خسته به نظر میای.
این مدل موی جدیده؟ خوشم نیومد.
چطور شده که هیچوقت سر نمیزنی؟
میدونی، اتاق قدیمیت همینطوری خالی اینجا نشسته.
من هیچوقت اتاقی نداشتم.
شما منو به سرپرستی دادین. یادتونه؟
خب، این اتاقی بود که اگه اینجا میموندی، مال تو میشد.
بیا سر بزن، عزیزم.
فاضلاب توی بهار خیلی قشنگ میشه.
و واقعاً به یه همنشین نیاز داریم.
همصحبت، آره؟
اتفاقاً من یه همنشین اضافه دارم.
چی گفتی، لیلا؟ هنوز اونجایی؟
فکر کنم قطع کرد.
وای، چقدر داغون به نظر میرسید.
صبر کن، پس تو نمیمونی؟
نه. -ولی یکی قراره بمونه؟
دقیقاً. -باشه.
این اتاق فوقالعادهست!
من هیچوقت تو جایی زندگی نکردم که سقفش لولایی نباشه.
اوه، اختیار دارین، آقای زویدبرگ.
لطفاً، منو دکتر صدا کنین.
اووه! یه دکتر!
میتونم دخترمو بهتون معرفی کنم؟
فقط شوخی کردم. البته یه جورایی.
اوم!
این واقعاً خوشمزهست!
اسمش چیه؟
یه رول دستمال کاغذی.
اوم! و استخونش هم بهترین قسمتشه.
دیدی؟ یکی از دستپختم خوشش اومد.
اینقدر خوبه که باورکردنی نیست.
آه، لیلا، مطمئنی نمیتونی برای شام بمونی؟
آره... این روزا کارم سرش شلوغه.
نه، اینطور نیست--
اوم. باید دستور پخت مادرتو بگیری.
سلام! من یه کم کلوچهی تازه پختم که شما لطف کنین به ما بدین
برای خوشامدگویی به محلهمون.
چه کار بافکری. ممنونم.
کی بود؟ -هیچکس. بدون کلوچه.
لیلا، وقت بدیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.