As primeras 200 linias.
این داستان بر اساس وقایع واقعی میباشد
برخی از شخصیت ها خیالی هستند و برخی از صحنه ها و دیالوگ ها برای اهداف خلاقانه و نمایشی تجسم شده اند
کجا میری، آیدا؟
"اروپا - بوسنی" "جولای سال 1995"
سربرنیتسا" به یک قربانگاه" بزرگ تبدیل شده است
در هر ثانیه، سه خمپاره مرگبار بر روی شهر فرود میاید
آنها تازه 17 قربانی را به بیمارستان آوردند
به همراه 57 مجروح
آیا کسی در دنیا این فاجعه در سربرنیتسا" را نظاره میکند؟"
...این جنایت بی سابقه
ما هر کاری که بتونیم انجام میدیم
به اونها اخطار رسمی داده شده
اونها تا ساعت 6 صبح فرصت دارن تا تمام سلاح های سنگینشون رو تحویل بدن
"در صورت سر باز زدن، هواپیماهای "ناتو به تمام مواضع اونها حمله خواهند کرد
فعلا کار دیگه ای نمیشه کرد
...همون همیشگی
شما همیشه همین رو به ما میگید ولی هرگز اتفاقی نمیفته
شما این رو سه روز پیش هنگام ورود ارتش صربستان به "منطقه امن" هم گفتید
و همینطور دو روز پیش هنگامی که اونها شهر رو محاصره کردن
شما گفتید اونها یک سانت ...هم نزدیک نمیشن
ولی تانک های اونها ساعت به ساعت دارن نزدیکتر میشن
...یه لحظه
"حالا بفرمایید "سربرنیتسا ...چجور منطقه امنیه
که صربها هر طور که دوست دارن میتونن واردش بشن؟
شما مدام به ما میگید که ما در امان هستیم
ولی اونها شهر رو بمباران میکنن
سربازهای اونها در تمام روستاهای اطراف شهر حضور دارن
همونطور که گفتم بهشون اخطار داده شده
عدم تمکین، عواقب ناگواری براشون به همراه داره
بین 40 تا 70 هواپیما در حالت ...آماده باش برای شروع حمله
به تمام سایت های تحت کنترل ارتش صرب در جمهوری بوسنی هستند
اونها از بین خواهند رفت
آیا مردم باید به پناهگاه برن؟
اونها در امان هستند اونها میتونن توی خونه بمونن
اگه هواپیماها نیان چه اتفاقی میفته؟
میان
میان
اونها از اخطار سازمان ملل مطلع شدن
در صورت عدم تمکین، ساعت شش صبح به اونها حمله میشه
شما باید مسئولیت اونچه میگید رو بپذیرید
بهش بگو باید مسئولیت ...اونچه میگه رو بپذیره
در صورتی که صربها وارد شهر شدن
ترجمه کن
من فقط یه پیانیستم
چی گفت؟
گفت اون فقط یه پیانیسته
چی؟ - یعنی اینکه اون فقط یه پیام رسانه -
لعنت به تو و پیانوی کثیفت
این جلسه تمومه
نه، هنوز تموم نشده - صبر کن، صبر کن، آروم باش -
زندگی سی هزار نفر در دست اونهاست، دیوونگی نکن
عجله کنید
میتونم کتونیهات رو قرض بگیرم؟ - آره -
اینو بذار توی کوله ات
عجله کن - اومدم -
یالا، یالا - عجله کنید -
همه-شون رو دستگیر کنید
شهردار تویی؟ - آره -
ببرش
...هی، اونجا
همه-شون، همه-شون
برو طبقه بالا
صبر کنید لطفا، صبر کنید
برگرد، صبر کنید صبر کنید
به سالن اصلی برید
مجروحین سمت راست
مجروحین سمت راست
باهو، خانواده منو ندیدی؟ - چی؟ -
خانواده منو ندیدی؟ - اونها پشت سر ما بودن -
کجا؟ توی کامیون؟ - نمیدونم اونها سوار این کامیون شدن یا نه -
پسرم کجاست؟
چه خبره، آیدا؟ - نمیدونم، نمیدونم -
خب، برای همه توضیح بده که اونجا توی سالن یه بیمارستان دایر میکنیم
آره، و یه اتاق عمل توی چادر
من همه ی تخت ها رو میخوام درست کنار دیوار
تمام داروهایی که میتونید بیارید رو بیارید
دکتر، هی دکتر
آیدا، اون چی میگه؟
توی شهر در زیرزمین بیمارستان تعداد زیادی زخمی وجود داره
به "کریمانس" بگو که تعداد افراد زیادی در بیمارستان شهر هستند
دکتر، من نمیدونم خانواده ام کجا هستند
میتونم برم دنبالشون؟ خیلی طولش نمیدم
مترجم دیگه ای اینجا هست؟ - دنبالش میگردم -
خیلی خب، عجله کن - باشه -
طارق، خانواده منو ندیدی؟ - نه -
سیگار داری؟ - چه خبره؟ -
نمیدونم، هیچ نظری ندارم - ببین، دکتر یه مترجم میخواد -
نمیتونم، باید توی دروازه ترجمه کنم
نرمین، خانواده منو ندیدی؟ - نه، ندیدمشون -
مقداری آب داری؟ - نه -
آیدا - آیدا -
خانواده منو ندیدید؟
چرا، وقتی وارد شدیم پسر کوچیکت رو دیدیم
کجا؟
آیدا، چه اتفاقی برای ما میفته؟ - نمیدونم -
آیدا، پدر و مادرم بیرونن اونها اجازه ندادن بیان تو
چی؟ - هلندیها دروازه رو بستن -
منظورت چیه؟
مادر
کجایی؟ - مادر -
برادر و پدرت کجان؟ - بیرونن -
چی؟ چرا؟ - من وارد شدم، ولی اونها جا موندن -
منظورت چیه؟ - هلندیها دروازه رو بستن -
بستنش؟
ببین، همینجا منتظرم بمون سریع برمیگردم
نیهاد
حمدیا
آیدا
خانواده ات اونجان
کجا؟ - اونجا -
چرا نمیذارن ما بیایم داخل؟
احمد، خانواده منو ندیدی؟
من هم دنبال "حمدیا" میگردم ما میخوایم بریم توی جنگل
جنگل؟ اگه دیدیش بگو همینجا بمونه
شاید بتونم بیارمتون داخل - جنگل از اینجا بهتره -
دیونه ای؟ اونها نمیتونن به سازمان مللی ها دست بزنن
برو به سمت دروازه
اوه، لعنتی
نیهاد
حمدیا
حمدیا - مادر -
آیدا
بیاید به سمت دروازه - نمیشنویم -
بیاید به سمت دروازه
منو توی دروازه ببینید
اونجا؟
زولفو، اون چی میگه؟
اینها پسر و شوهرم هستند - ما هم میتونیم بیایم داخل؟ -
صبر کنید فعلا - نه، هیچکس دیگه نمیتونه داخل بشه -
اینها خانواده ام هستند - امکان نداره، متاسفم -
نمیتونم استثنا قائل بشم
اگه بذارم اونها بیان داخل بقیه هم همینو میخوان
چه خبره؟ - همینجا صبر کنید -
بذارید بیایم داخل - هی، گوش کن -
ظرفیت تکمیله هیچکس نمیتونه داخل بشه
اینو ترجمه کن
همگی گوش کنید، ظرفیت تکمیله هیچکس نمیتونه داخل بشه
هنوزم ظرفیت داره فضای به این زیادی
بذارید بیایم داخل نیروهای دشمن دارن میان
چتونه شماها؟ اونها همه ما رو میکشن
این همه آدم کجا باید برن؟ کجا؟
لطفا، بذار بیان داخل خواهش میکنم
گوش کن، اوضاع به اندازه کافی بد هست، باشه؟
اگه بذارم اونها بیان داخل همه میخوان داخل بشن
پس بذار داخل بشن - من دستور دارم -
سلام به ژنرال
تبریک میگم، پسرا - ممنون، ژنرال -
آفرین، قهرمانان
آیا قصد پیشروی داریم؟ - بله، شهرو پاکسازی کردیم -
مال خودمونه
ژنرال
منطقه پاکسازی شده، میتونید با خیال راحت با ماشین برید
خوبه، میدونم
بگو آهسته دنبالم بیان - اطاعت میشه -
بیاید، زله، کریستیچو
بیا، کارلا
از اینجا فیلم بگیر
اون پرچم رو بیارید پایین
نمیخوام اون بالا باشه بیاریدش پایین
بعد فیلمبرداری کنید
حواستون باشه، پسرا
حواستون باشه ساختمونها رو چک کنید
مراقب باشید
بدون توقف پیشروی میکنیم
اون نشان خیابون سلماناگیچ" رو دربیارید"
درش بیارید
سریع، نذارید دو بار بگم
یالا، مثل احمقا رفتار نکنید
"پیش به سوی "پوتوچاری - سلام، ژنرال -
مُرده-شور سلامتو ببرن
فعلا باید پیشروی کنیم سلام رو بذار برا بعد
ما اینجا در "سربرنیتسای" صربستان هستیم، در یازدهم جولای سال 1995
...در آستانه تعطیلات بزرگ صربستان
ما این شهر رو به عنوان یک هدیه به مردم صربستان تقدیم میکنیم
خیلی گفتم "صربستان"؟ - نگران نباشید، ادیتش میکنم -
پس زمینه رو هم گرفتی؟ - بله، همه چیز رو گرفتم -
کدوم خری داره تیراندازی میکنه؟
کریستیچو، زنگ بزن افراد سازمان ملل
بهشون بگو اگه اونها یه گلوله شلیک کنن، پایگاهشون رو بمبارون میکنیم
من 25 هزار نفر اینجا دارم
بدون غذا، آب و توالت
نه، تو به من گوش کن گوش کن، ما کمک میخوایم
اخطار و اولتیماتوم چه فایده داره اگه زنده نمونیم؟
من خواستار حملات هوایی هستم
بله
بله
ژنرال "ملادیچ" روی خطه
سرهنگ "کریمانس"؟ - الان نمیتونی وارد بشی -
ضروریه - لطفا منتظر بمون -
"صدات میکنم، "آیدا
با من بیا - ...باید صحبت کنم -
بهت نیاز دارم
سرگرد "فرانکن"، شوهر و پسرم دم دروازه هستند
نمیذارن اونها بیان داخل میتونید بیاریدشون داخل؟
غیر ممکنه - لطفا، اونها خانواده ام هستند -
یعنی خانواده تو رو وارد کنم و بقیه رو نه؟
ولی اگه صربها به پایگاه برسن چی؟
چطور اونها رو ایمن نگه میدارید؟
اونها اجازه استفاده از توالت رو به ما نمیدن
میگن همینجا باید انجامش بدیم - عمه جون، من فقط یه مترجم هستم -
No comments yet. Be the first to leave one.