As primeras 200 linias.
!رالفی
فرد کجاست؟
...اون، خب
.شاید هفته بعد بیاد خونه
پدرزنت اینا هنوز کمک میکنن؟
!اوه، لعنتی
.نذار یادم بره
باید چارلی رو ساعت شش سوار کنم، باشه؟
.تمرین فوتبال داره توی سنترال پارک
.ما سر کاریم
.میدونم، ولی مامان فرد باید برمیگشت سر کار
.و باباشم شب رو تو بیمارستان میمونه
.واسه همین بهشون گفتم ما چارلی رو میبریمش
.امیدوارم وقت داشته باشیم
.نه، تماسها رو رد میکنیم
ساعت ۵:۴۵، باشه؟
...آخه یه حسی بهم میگه قراره
.از اون روزا باشه
...پس، هر اتفاقی هم بیفته
ما از بیسیم خارجیم، باشه؟
.حتی اگه خود شهردار هم ازمون بخواد، اهمیت نمیدم
!هیس
.همون "پیچوندن" رو که گفتی قانع شدم
.این باید کمتر از دو ساعت و نیم دردسر باشه
.مثل آب خوردنه
...هی، اگه این همه کار خونه داشتی
چرا مرخصی اضطراری نگرفتی؟
.مطمئنم وقت بیشتری بهت میدادن
.چون باید برمیگشتم سر کار
.دیگه نمیتونستم یه روز دیگه تو آیسییو بمونم
تازه، نمیخواستم تنها ولت کنم، میفهمی؟
.میدونم چقدر از اینور اونور پریدن و اینا متنفری
.من تو واحد ضدجرم کار میکردم وقتی تو نبودی
!تو چی کار میکردی؟ - پلیس
...نگاه کن، یکی یه سنگ پرت کرده توی
.شیشه جلوی ماشینم اون گوشه
.کسی آسیب دیده؟ نه، من همین الان برگشتم
.فقط رفتم ناهار، یه ساعت نهایت
.باید گزارش بدی. یه نفر رو برات میفرستن
.تو همینجا وایستادی
به نظرت اصلاً سر شلوغم؟ ها؟
.ما اینجاییم به خاطر یه مزاحمت داخل ساختمون
.برو گزارش بده
.انگار من اینجا استراحتم یا یه همچین چیزی
پس تو تو واحد ضدجرم کار میکردی؟
...آره، آره، چند تا
.مورد خوب هم داشتم
.خیلی عالی بودن
چرا نگفتی تو واحد ضدجرم کار میکردی؟
.حدس زدم سرت شلوغه
همون چیزی بود که انتظار داشتی؟
.در واقع بیشتر
یه رئیس جدید دارن. - آره؟
.آره، اون... اون باحاله
"اون"؟
.گروهبان ریس
یه زن بود و ازش خوشت اومده بود؟
چی، بهش جذب شدی؟
!در رو باز کن! رالفی
.اوه، عالیه، یه دعوای خانوادگی. تو هم ازش خوشت میاد البته
آره؟ چرا؟
.چون کاری میکنه بهش احترام بذاری
.سرسخته، ولی بهت زور نمیگه
.میدونی، طرز حرف زدنشه
.نه خیلی زورگو، ولی رک و پوستکنده
!باز کن، عوضی
!این در لعنتی رو باز کن
!در رو باز کن
!رالفی
!این در رو باز کن
.این تا ساعت ۵:۴۵ حل میشه
!بله، قربان. - رالفی
!رالفی! - پلیس
.چوب رو بذار زمین. چوب رو بذار زمین
.دیگه ازت نمیپرسم. بذارش زمین
.پسرم پیششه. لطفا کمکم کنید
.لطفا کمکم کنید پسرم رو بگیرم
خانم، لازمه آروم باشید، باشه؟
پسرتون کجاست؟
.این کسیه که اینجا زندگی میکنه
.اون یه مجرم جنسی ثبت شدهست
.بهش اجازه دادن تو ساختمون خودمون زندگی کنه
پسرتون رو برده؟
!خواهش میکنم! رالفی
!در رو باز کن
!رالفی
!رالفی
!رالفی
.کمک
.کمکم کن
خانم، مطمئنید پسرتون اونجاست؟
.هرگز برنگشت خونه. اون دیابتیه
.یه مچبند داره که بوق میزنه
.باید ساعت سه داروش رو میگرفت
.و اون هرگز دیر نمیکنه
.هرگز
.اگه اینجا نیست، یه مشکلی پیش اومده
.باشه، ببینید، ما به حکم قضایی نیاز داریم
صبر کن. اون صدا رو میشنوی؟
.یکی همین الان کمک خواست
!جوهانسون
.خانم، باید همینجا بمونید
!پلیس
جوهانسون؟
!الو؟ پلیس
.یه مطالعه سبک
.منم یه چوب بیسبال داشتم
.پنجره بازه
.آره، خب، معلومه. اینجا یه کم خفه میشه
.شاید از پلههای فرار رفته پایین
مشکلشون چیه؟
فقط داریم یه سری چیزا رو روشن میکنیم
.قبل از اینکه مجبورمون کنن بریم داخل
اصلا براشون مهمه که من کار دارم؟
اون بیرون تو خیابون؟
.من یه حوزه برای پوشش دارم
.درسته
نمیتونستی از همونجا بهم بگی؟
.ببین، هم من هم تو میدونیم که خودت اومدی جلو
.اما هنوز بخشهایی از این قضیه هست
.که از دیدگاه اونا یه جورایی مشکوک به نظر میاد
...مثلاً چی؟ - مثلاً
میدونستی ناتاشا تنفروشی میکرد
برای شوچنکو، وقتی کلوپ اجتماعیشو تیربارون کردی؟
.من اونجا رو به رگبار نبستم
من وسط یه دعوا گیر افتادم
.بین اون و یه موادفروش
.خب، باید قبول کنی که شخصی به نظر میاد
بچه زنت از این یارو کتک میخوره،
یه ساعت بعد، تو کنارش وایسادی
و جنگ جهانی سوم شروع میشه؟
آره، تا وقتی که اینو در نظر بگیری
که من اصلاً خبر نداشتم هیچکدوم از اونا
.اون عوضی رو میشناختن
آره، میبینی؟
...اینجاست که این احمقا هی
.به دیوار میخورن
تو دو ساله ناتاشا رو میشناسی
و تازه الان داری میفهمی
که اون با مافیای روسیه ارتباط داره؟
.دو ساله که به اسم تاتیانا میشناختمش
.همین یه ماه پیش فهمیدم اسمش ناتاشا بوده
.این چیزیه که باید به اینا حالی کنیم
.ما؟ - آره، خودمون
.با همین هی بهشون فشار میاریم
که تو قبل از اینکه باهاش ازدواج کنی،
.چیز زیادی دربارهاش نمیدونستی
.ببین، من میخوام این زن از زندگیام بره
.از خونهام. نه. فکر خوبی نیست
.الان نه، سال
احتمالاً باید اونایی رو که تو اون اتاقن،
.با یه چیزی نرم کنیم
.یه چیزی که بهشون نشون بده هنوز طرف مایی
.یه چیزی که کمکمون کنه چفچنکو رو گیر بندازیم
چی ازم میخوای؟
.هنوز نمیدونم. بذار یه فکری بکنم
.ولی تا اون موقع، من برمیگردم اون تو
و ببینم میتونم جلو جلو یه کارایی بکنم
.تو کار اینا
اون کدوم گوریه؟
.پسرم اینجاست؟ - کسی اینجا نیست
خب، بقیه ساختمون رو گشتین؟ زیرزمین رو چی؟
کوچه پشتی چی؟ - اون اینجاست؟
ببینید، یه لحظه صبر کنید، باشه؟
چیزی از این یارو میدونیم؟
میدونیم که اون یه بچهبازِ
.حرومزادهای که ماههاست چشمش دنبال بچه ماست
.شبکارِ ولی دوشنبه و سهشنبه نه
.تقریباً هیچوقت بیرون نمیره
این همه رو از کجا میدونین؟
اگه اون میاومد تو ساختمون شما
چقدر در موردش میدونستید؟
.باشه، ببینید، بیاید در مورد پسرتون حرف بزنیم
ممکنه رفته باشه خونه دوستش بازی؟
.دوستاش؟ دارید وقت رو تلف میکنید
.فقط یه دوست واقعی داره، میگل
.اون سر پیچ تو آمستردام زندگی میکنه
ولی من بهتون گفتم
رالفی هیچوقت غذاشو جا نمیاندازه
یا داروهاشو، نمیفهمید اینو؟
!ممکنه بدون اون بمیره
.اون الان خونه دوستش نیست که داره بازی میکنه
۵-۵ دیوید به مرکز، یه مورد ربایش احتمالی داریم
.یه پسر ۱۱ ساله تو این محل
.به یه سرپرست و یه کمکی نیاز داریم
!وای خدای من، جو
!عوضی! - جو
.جو، دست به کار احمقانهای نزنیا
احمقانه؟
در حالی که شما اینجا وقت تلف میکنید
.خدا میدونه چه بلایی داره سر پسرم میاد
.من اینجا نمیمونم که اینجوری بشه
!هی! بیا دیگه
.یکی یه آجر پرت کرده تو شیشه جلو ماشینم
.کسی که زخمی نشده، آره؟ بیا شیشه جلو رو ببین
.میای؟ - نه
.فکر کنم این دفعه رو کنار بکشم
.باشه
.وای! - بیا اون رو ببین
.آره، فکر کنم توطئه است
No comments yet. Be the first to leave one.