As primeras 200 linias.
۴۲ مفهومه. ساعت ۲۰:۲۰، ایستگاه
اگه میتونی با بخش تانگو تماس بگیر، همین الان یه آتیشسوزی توی جاده بالایی داریم
بالای سر ما؟ آره
از جاده رد شده و دقیقاً زیر ساختمونهاست
توی یه جای خیلی خیلی بد
از اتوبان ۱ به اون طرف، حدود ۳۵۰ تا ساختمون شناسایی شده هست، یا
«خونههای قانونی»، پس ممکنه خیلی بیشتر از این حرفها باشه
چیزی که بعضیا اینجا بهش میگن خونه، ممکنه از نظر تو یه آلونک یا انبار باشه
واسه همین مطمئنم تعدادشون بیشتره
آتیش خیلی شبیه آبه
دنبال مسیری میگرده که کمترین مقاومت رو داشته باشه
و دنبال غذا میگرده
طولی نمیکشه که پیداش کنه
دوباره داره زبانه میکشه
تمام تلاشمون رو میکنیم که اینو نجات بدیم
باشه، از بچهها خواستم شیلنگ رو آماده کنن
مطمئن شو تئو میدونه چه خبره
اگه بیشتر از پنج دقیقه معطل کنه، اون خونهها از دست میرن
حتی منظورم دقیقاً پنج دقیقه هم نیست
چون دود زیاده، دیدن سخته
اما به نظر میرسه آتیش از خطالراس رد شده
و داره رو به عقب میسوزه
الان آتیش داره از این طرف میاد بالا
پس اگه همینطوری به کارش ادامه بده
اونوقت کل اینجا به خطر میافته
اینجا همونجایی بود که میخواستن جلوی آتیش رو بگیرن
این اصلاً خبر خوبی نیست
پس الان تو دردسر افتادیم
گوش کنین
من اینجا یه نازل دارم
باید نذاریم حرارت به این محیط برسه؛ اینجا قراره خیلی داغ بشه
توی مسیر ورودی مراقب باشین. اون توده هیزم داغه
شدت گرمایی که از اینجا میاد رو قشنگ حس خواهید کرد
الان فضا خیلی بازه. ممکنه مستقیم بیاد این طرف
چه خبره؟ چه اتفاقی داره میافته؟
آتیش داره از تپه میاد بالا
گالن آب داریم. دخل این آتیش رو میآریم ۱۲۰۰
ولی حواستون باشه: صرفهجویی کنین. خنکش کنین. خنکش کنین
اگه آتیش شدت گرفت یا به این درختا رسید
مستقیم آب رو بگیرین روی درخت و دنبالش کنین
فهمیدی؟ باشه
فقط آروم باشین. ردیفش میکنیم
داره میره ته دره یا با شیبِ تپه میاد اینور؟
قشنگ توی پوشش گیاهی جا افتاده
و داره با شیب تپه دور میزنه
عجله کنین، همینجا
سعی کنین حرارتش رو بگیرین
کدوم احمقی اینو انداخت؟
هی
این شیلنگ باید همینجا بمونه
خیلی داغه
خیلی داغه! خیلی داغه؟
خیلی خیلی داغه! باشه
داری چیکار میکنی؟
این وامونده رو برون جلو
اینم ببر جلو! کامیون رو برون
کامیون رو برون پایین تپه
برو! بدو
باشه
باشه
وایسا
وایسا! هی، بنت
آب میخوام! اون آب رو لازم دارم
شماها آب دارین؟ باید چشمام رو بشورم
بیا، بفرما
بیا. گرفتمش. کمک میخوای؟ خوبی؟
حالت خوبه؟
میخوای بریزمش روی چشمات؟
برات بریزمش روی چشمات؟ حوله میخوای یا اوکیای؟
اون ژل رفت توی چشمم. آره، میسوزونه
بخاطر دوده. ردیفی داداش؟
آره. خوبم
مطمئنی؟ آره
بیا اینجا
فقط همونقدری که لازمه. انجامش بده
خوب داری پیش میری. اوضاع چطوره؟
خیلی خوب
خوبه که فضای ایمنی ایجاد کردی. آره
هی
خوبی؟ آره
خب، الان آتیش پشت خونهست
اوضاع خوبه، داره از پایین دور میزنه
اونا تا خودِ صندوقهای پستی رو آتیش مهارکننده زدن
فقط دارم حواسم رو به این جمع میکنم
یه جبهه آتیش دیگه از اون طرف داره میاد سراغمون
همیشه میدونستیم بالاخره یه زمانی همچین آتیشی راه میافته
ولی اون آتیش با قدرت از همونجا، بغل صندوقهای پستی زد بیرون
مثل قطار باری بود. دود خیلی خیلی غلیظی داشت
ولی واقعاً تحت تاثیر داوطلبها قرار گرفتم
خیلی شجاعت میخواد واسه کسی که کارش معمولاً
بتونریزیه یا مثلاً مکانیکه
که لباس زرد آتشنشانی بپوشه و بیاد وسط معرکه، میدونی؟
با اینکه میدونن ممکنه خونه خودشون در خطر باشه، ولی پشت ماشین آتشنشانی میمونن
و سعی میکنن خونه یکی دیگه رو نجات بدن
کاری که دارن انجام میدن واقعاً ستودنیه
آتیشسوزی «سوبرانس» ۱۳۲ هزار ایکر رو دربرگرفت
و اگه بخوام رک بگم
جنگل رو به ویرونه تبدیل کرد
هر ایکر تقریباً به اندازه یه زمین فوتباله
پس تصور کنین آتیشسوزی سوبرانس، ۱۳۲ هزار تا زمین فوتبال رو سوزوند
بیش از ۵ هزار نیرو برای مهار آتیش اعزام شدن
مهار کردنش ۲۶۰ میلیون دلار هزینه داشت
خدای من
تا ساختمون تخریب شد و یه نفر هم جونش رو از دست داد ۵۷
همهش هم نتیجهی یه آتیشِ غیرقانونیِ مسافرتی بود
همه یه داستان مشابه از عذاب وجدانِ زندهموندن میگن، میدونی؟
چرا مال ما؟
نمیدونم
همسایههامون، دقیقاً پایین دستِ ما، اونقدرها خوششانس نبودن
هر چی تهِ دره بود، از بین رفته
همه بیخیال میشن و همیشه این انتظار وجود داره
که آتشنشانی میاد و اوضاع رو جمع میکنه
«پس لازم نیست من کاری بکنم...»
«چون میدونم همیشه یه ماشین آتشنشانی هست...»
«که توی محوطه خونهام ظاهر بشه.»
«دولت هم بودجهی بازسازی و حمایتهای لازم رو پرداخت میکنه.»
ولی ما نمیتونیم از تکتکِ خونهها محافظت کنیم
ما نمیتونیم تمام حوزههای آبخیز رو نجات بدیم
قراره باز هم شاهد آتیشسوزیهای ۷۵ هزار ایکری باشیم
که میتونن تو یه شب ۲ تا ۳ هزار خونه رو بسوزونن
این اتفاقها باز هم تکرار میشن
و این در حالیه که آتشنشانها جونشون رو به خطر میاندازن
چون این وظیفهشونه که از مردم محافظت کنن
اصلاً راهی برای محافظت کامل از محلهها وجود نداره
چون خیلی سریع میسوزن
در نهایت، خودِ صاحبخونهها هم باید سهم خودشون رو انجام بدن
نقشه اصلی، ماشین آتشنشانی نیست
اولین قدم اینه که صاحبخونه بفهمه خطر چیه
خونه رو آماده کنه، محوطه رو درست کنه و خودش رو آماده کنه
همه این کارهایی که
باعث میشه این محلهها و جنگلهامون مقاومتر بشن
تا با کم کردنِ اثر آتیش، به ما فرصتی برای مبارزه بدن
لازم نیست حتماً قشنگ به نظر بیاد
اون دور و بر و این ردیفِ میزها رو جمع کنین
قبل از اینکه برم به زندان زنان
فکر میکنم زندگیم
یه جنبههایی از زندگیم تحت کنترل بود
مثلاً کارم، خونهام، پرداختِ قبضهام؛ همهچیز ردیف بود
اونا همیشه تحت کنترل بودن
اما یه چیزهایی هم از دستم در رفته بود
هدفم از اومدن به کمپ ۱۴ اینه که با چیزی درون خودم بجنگم
و تا جایی که میتونم یاد بگیرم
و سعی کنم بهترینِ خودم باشم
چون نمیخوام دیگه هیچوقت این درس رو تکرار کنم
دارن از اون توده میان بیرون؟ نه، همونجان
اوه، باشه
بیاین سمت راست بمونیم و سعی کنیم نریم اون طرف
نمیدونم اینا کافی خواهد بود یا نه، ولی
باید تاوانِ کارهام رو پس بدم
۶۲ متولد چه سالی هستی؟
۶۲؟
نمیخوام در مورد سنوسال حرف بزنم
بسیار خب
حرکت میکنیم
به کی زنگ میزنی؟
امروز میخوام به شوهرم زنگ بزنم
دیروز بهش زنگ زدم ولی مجبور شدم زود قطع کنم
چون بهم گفت یکی دیگه از گربههام رو کایوتها خوردن
واسه همین مجبور شدم قطع کنم
توسط کی؟ کایوتها
خانومها، تو یه خط مستقیم وایسین
صف مستقیم
ممنون
شوهرم کارش تهویه مطبوع و سیستمهای گرمایشیه
یه جورایی دست به آچار و همهفنحریفه
اون عالیه
ما مثل دو تا دوست صمیمی هستیم. با هم خوب بودیم
خوب بود، ولی رابطهمون تحت فشار بود
صبح بخیر قربان. امروز چطوریم؟
یه روز قشنگ دیگه. همینطوره
اوه، اوه. من واسه ساعت ۱۲:۳۰ میام
رابطهام تحت فشار بود
چون بیش از حد کار میکردم و الکل میخوردم
هفتهای ۶۰ ساعت یا بیشتر کار میکردم
بعدش توی وقتهای آزادم مست میکردم و اون از این موضوع خوشش نمیاومد
تمام روز کار میکردم و بعدش چند تا شات کوچیک میگرفتم
و توی راهِ برگشت به خونه، توی ماشین میخوردمشون
فقط از حسِ نوشیدن خوشم میاد، میدونی
بعدش هم یواشکی میرفتم
مثلاً اگه تموم میشد میگفتم: «اوه، برم یکم دیگه بگیرم.»
برای برقراری تماس با هزینه گیرنده
مست رانندگی میکردم و اون میگفت: «بسه دیگه...»
«میزنی یکی رو ناقص میکنی. تمومش کن.»
این سیستم گلوبال تل لینک است. شما یک تماس پیشپرداخت دارید از
و اون راست میگفت
چون من
در نهایت زدم یکی رو داغون کردم، پس
اممم
ممنون که از گلوبال تل لینک استفاده کردید
سلام عزیزم! هی عشقم، چه خبر؟
هیچی
هی وروجک، به مامان سلام کن
عزیزم، عزیزم
دخترِ خوشگل
آخی. میشنوی چیکار میکنن؟
واسشون مهم نیست. یادشون رفته مامان کی بود
اونا فقط میخوان بدو بدو کنن
و همهچیز رو به هم بریزن
ما یه جای تاریک زندگی میکنیم
و من قطعاً در حال مستی رانندگی میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.