Frasier

Frasier

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 11

Información d'a versión

Frasier S11E06 Im Listening 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 11 قسمت 6 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-24
Descargas: 26
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 194 linias.

صبح بخیر، صبح بخیر

منم یه بیگل می‌خوام، با مالیدنی.

ببخشید. با پنیر خامه‌ای، ممنون.

ببخشید!

به ذهنتون نرسید که شاید بعضی از ما هنوز داریم سعی می‌کنیم بخوابیم؟

اوه، بی‌خیال باش، فریز. رونی داشت بهم نشون می‌داد

که چطور می‌تونه متن آهنگا رو متناسب با هر موقعیتی عوض کنه.

بله، خیلی تأثیرگذاره. درخواست هم قبول می‌کنه؟

حتماً. بس کن.

می‌دونی چی نیاز داری، بدخلق؟

یه صبحونه خوب. مارتی، چرا واسه بدخلق

یه صبحونه نمیاری؟ من صبحونه نمی‌خوام.

و لطفاً دیگه اون‌جوری صدام نکن.

یه کم ژامبون و چند تا کیک رو تابه دارم.

ووهو!

خدای من، چه پسر بدخلقیه.

دیدین الان چیکار کرد؟ بله، واقعاً آدم رو گیج می‌کنه.

بابا، امروز میشه منو برسونی سر کار؟

ماشینم تو تعمیرگاهه. دوباره؟

خب، ببینید، گرم‌کن صندلیم رو درجه آخره گیر کرده

واسه همین سعی کردم با روشن کردن تهویه هوا با تمام قدرت، جبرانش کنم

که باعث شد یه چیزی شبیه مه روی داشبوردم جمع بشه.

من می‌تونم برسونمت، فریز.

یعنی، یه کادیلاک قدیمیه، چیز خاصی نداره

مثل گرم‌کن نشیمنگاه یا کمربند ایمنی.

باشه.

بذار فقط مطمئن بشم وصیت‌نامه‌ام اوکیه، یه دقیقه دیگه برمی‌گردم.

خب، من میرم دوش بگیرم.

فریزر: همه آبو مصرف نکن. مارتین: می‌دونم.

باید واسه حمام خانم هم به اندازه کافی بذاری.

اوه، مشکلی نیست. منم می‌تونم دوش بگیرم.

من در مورد تو حرف نمی‌زدم.

الو؟

اوه، ریچارد، سلام. هه.

گوش کن، الان وقت مناسبی نیست واقعاً. داشتم می‌رفتم کلاس یوگا.

آره، نه، خیلی دوست دارم شام بخوریم.

آره، خوب به نظر میاد.

باشه.

پس می‌بینمت، عزیزم. امم.

می‌دونی، دو قدم بیشتر تو اتاقم نرفته بودم

که دیدم یادم رفته بود... آه، اینجاست.

همین‌جاست.

فنجون قهوه‌ی فریزر.

تو یک گنج ملی هستی.

نایلز. خدا رو شکر که اینجایی. باید در مورد یه چیزی صحبت کنیم.

اوه، وایستا، وایستا، وایستا. من... من وسط نوشتن یه درخواست هستم

برای آلفرد آنتین، به سبک دکتر سئوس.

کی؟

تئودور گایسل. نویسنده کودکان. «من تخم‌مرغ و ژامبون سبز رو دوست ندارم.

دوستشون ندارم، سام من هستم.» بله، من می‌دونم دکتر سئوس کیه.

اون یکی کیه؟ اوه، آلفرد آنتین؟

اون بهترین نقاش منظره سیاتله که تو نقاشی اتاق کودک تخصص داره.

ابرهای موج‌دارش رو میشه دید که روی سقف‌ها حرکت می‌کنن

بهترین مهدکودک‌های شهر، ولی رزروهاش پره.

واسه همین فکر کردم اگه اینو بنویسم...

اوه، علاقه‌ات رو از دست دادی، مگه نه؟

خب، از اولش هم تظاهر به علاقه می‌کردم.

نایلز، در مورد یه چیزی به کمک تو احتیاج دارم. اه...

امروز صبح، من... من صدای رونی رو از پشت تلفن شنیدم

داشت با یه مرد دیگه قرار می‌ذاشت.

مطمئنی؟

خب، من مطمئنم که با یه مرد حرف می‌زد

بله، و با لحنی دلبرانه. امم.

معضل من اینه. من...

نمی‌خوام فضولی کنم. اوم.

ولی هم نمی‌خوام بابا اذیت بشه.

پس چطور پیشنهاد می‌کنی بهش بگیم؟

ما؟ بله، ما.

منو تو این قضیه نکش. من چیزی در موردش نمی‌دونم.

من فقط بهت اطلاعات دادم.

من نمی‌خواستم باشم. باید می‌گفتی.

تو هم مثل من درگیری.

تخم‌مرغی که بهم ریخته رو که دیگه نمی‌تونی درستش کنی، نایلز. چی داری می‌گی؟

خب، من... اوه، بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها.

خوشحالم که گیرتون آوردم. اینو می‌بینید؟

«دوو واپ آلووزا»؟ آره، فقط یک شب.

همه بزرگان دوو واپ. کاسترها، پلترها.

و اون یارو از گروه تین‌ایجرها هم از جراحی تعویض لگنش برگشته.

وای. آره.

اوه، می‌دونم شماها به موسیقی مدرن علاقه‌ای ندارید

ولی رونی واقعاً عاشقش می‌شه.

امیدوار بودم شاید بتونید از نفوذتون استفاده کنید

که شاید چند تا صندلی برامون جور کنید.

خب، متأسفم بابا، من تو دنیای دوو واپ خیلی ارتباط ندارم.

اوه، اگه یه «ماهلر آلووزا»یی بود، من در خدمتم.

بابا، من می‌پرسم.

خب، من میرم تا قلب و ذهن ای. آنتین رو به دست بیارم.

من میرم با دافنه ام ملاقاتش کنم.

و امیدوارم که کار خراب نشه.

هی فریز، بازم بابت امروز صبح متأسفم.

من و رونی که بیدارتون کردیم. داشتیم خوش می‌گذروندیم.

نه. خوبه که هر از گاهی آدم یه دلخوشی داشته باشه، مگه نه؟

هی، بذار یه چیزی بهت بگم.

با یه دلخوشی نمیری دوو واپ آلووزا. هه.

متوجه شدم.

چیزی هست که بخوای بگی؟ نه.

باشه. خب، خیلی خب.

اگه اصرار داری از زیر زبونم بکشی بیرون، امم...

امروز صبح یه اتفاقی افتاد، بابا.

چی؟ خب...

داشتم از راهرو رد می‌شدم که قهوه‌ام رو بردارم

و، اِم... رونی داشت تلفنی صحبت می‌کرد

و من نمی‌خواستم حرفش رو قطع کنم، واسه همین صبر کردم

و شنیدم که داره...

...با یه مرد دیگه قرار می‌ذاره.

پس گوش وایسادی، ها؟ نه!

یه نفر داره حرف می‌زنه، تو وامیستی و گوش می‌دی.

این یعنی گوش وایسادن. بابا، اتفاقی بود.

می‌فهمم چرا ناراحتی،

ولی تقصیر من نیست. حقش بود،

اگه یه فضول کوچولوی کثیف باشه.

وارد یه مکالمه خصوصی که میشی، حضورت رو اعلام کن

به یه روش نامحسوس. می‌تونی گلوتو صاف کنی. اهم!

می‌تونی صدایی در بیاری. بابا، خواهش می‌کنم!

فقط چون مردم زنگ می‌زنن تا تو رادیو از حکمت‌های گهربارت بهره‌مند بشن،

این بهت اجازه نمی‌ده تو کار همه سرک بکشی.

حالا می‌فهمم چرا همیشه می‌گی «من گوش می‌کنم».

چون همیشه همینطوره.

اوه، خب، خوشحالم که شما دوتا این رو خیلی بامزه یافتین.

ولی همونطور که تازه شنیدین،

گوش وایسادن به حرف‌های بقیه بی‌ادبانه است.

اوه، نایلز. بیا تو. هی فرژیه!

فقط اومدم این بلیط‌های دو واپ آلووزا رو واسه بابا بیارم.

چه خوش شانسی. چطور موفق شدی؟

خب، در واقع، آلفرد آنتین و همسرش طرفدار پروپاقرص دو واپ هستن.

و زوجی که قرار بود باهاشون برن کنسل کردن، خب...

واسه همین اونا... اونا بلیط‌ها رو به من دادن.

چی رو داریم می‌گردیم؟

خب، اِم... گیره پولم. دیدیش؟

به ندرت.

گمش کردم و شدیداً حواسم رو پرت کرده.

بابا وقتی بهش گفتم بلیط‌ها رو پیدا کردم، خیلی ذوق‌زده شد.

اوه، خب، خوشحالم این رو می‌شنوم.

صبح امروز وقتی ترکم کرد، کمی آزرده بود.

سر چی؟ اوه...

فرژیه، تو بهش در مورد قرار رونی گفتی!

همونطور که توافق کردیم.

ما؟ آره، ما.

هیچ مایی وجود نداره. هیچ‌وقت مایی نبوده.

اوه، نایلز، بی‌خیال شو. خون دست هردومونه!

اوه، خدای من، این یادم آورد که بهتره برم یه چیزی بخورم.

۲۰ دقیقه دیگه برنامه خوندنم رو دارم.

خوندن؟ آره.

آره، اِم... امشب دارم «آنابل لی» رو برای انجمن پو دکلمه می‌کنم.

راستش رو بخوای، کمی استرس دارم.

خب، نگران نباش. طرفدارای پو انتظار زیادی ندارن.

باید اینو می‌گفتم.

خب، من رفتم. آره.

این یه نمایش دو واپ فوق‌العاده‌ست.

همه بزرگان، فقط یک شب، همین یکشنبه.

رونی: یکشنبه؟ من...

متاسفم. من... من برنامه دیگه دارم.

اوه، برنامه؟ ها؟ اِم، چه جور برنامه‌ای؟

رونی: ببین، مارتی، اونقدر دوست دارم که نمی‌خوام بهت دروغ بگم. من...

من یه قرار دارم. اوه. اوه.

خب، مشکلی نیست. تو، اِم...

یه نوشیدنی می‌خوای؟ اوه، نه، بهتره نه. من سر کارم.

فقط یه آبجو.

ناراحت نیستی، هستی؟

یعنی، می‌دونی، هیچ‌وقت راجع به اینکه فقط با هم باشیم حرف نزدیم.

اوه، نه، مشکلی نیست. نه، نه، منم با بقیه قرار می‌ذارم.

شاید از، اِم... شیلا بخوام.

آره، اون برای این یکی سر و دست می‌شکنه. رونی: هه.

خب، اِم...

یه شب دیگه چطوره؟

آره، حتماً. اِم، سه‌شنبه چطوره؟

عالیه. عالیه.

عالیه. ها ها.

رونی: وای، نمی‌دونستم اینقدر دیر شده.

پس راجع به سه‌شنبه بهت زنگ می‌زنم. مارتین: عالیه.

فرژیه، داری چیکار می‌کنی؟

نمی‌دونستم شما دوتا خونه‌اید. اِم...

من داشتم، اِم... فر رو تمیز می‌کردم. حتماً خوابم برده.

باحال.

خب، من باید برم. شب بخیر، شما دوتا.

آره، می‌بینمت.

تو یه مریضی!

آره.

متاسفم، متاسفم. بذار توضیح بدم. چیزی برای توضیح دادن نیست!

گفتم گوش وایسادی نکن و دوباره این کارو کردی! تو یه آدم خیلی مریضی!

سعی کردم خودم رو معرفی کنم،

ولی دهنم پر از سیب بود و نتونستم حرف بزنم.

اوه.

من پلیس بودم. فکر می‌کنی قبلاً این رو نشنیدم؟

فقط عصبانی هستی چون شنیدم که به رونی دروغ می‌گفتی.

واقعاً انتظار داری با ساختن دوست‌دخترهای خیالی دل رونی رو به دست بیاری؟

شیلا، واقعاً.

به تو ربطی نداره و قرار نبود بشنوی.

آره، شنیدم. نه، تو شنیدی!

مثل شنود غیرقانونیه. غیرقابل استناده!

بابا، تو نمی‌تونی یه رابطه رو بر پایه دروغ بنا کنی.

غیرقابل استناده! بابا!

غیرقابل استناده! اوه، باشه!

چرا پدرت نمی‌تونه تنها بره کنسرت؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left