As primeras 200 linias.
شو.تایم با افتخار تقدیم میکند
- میزو تعمیر میکنی ؟ - آره
پای لرزان ؟
پای لرزان
خیلی خب بچه ها ، دِرِک
داگلس ؟
- خیلی خب کِو - آره
یا مسیح
بهم میایم ، نه ؟
چرا ؟
چرا ؟ چون مقاربت جنسی داشتیم
از دیروز بعد از ظهر درست میگم ؟
- خوب بودم؟ - قطعاً
مستقیماً از توی دهنِ اسب ، جانیس
مشکلی نیست
مرسی ، لذت بردم ، خیلی هم خوب
خوشحالم
بذار یکم به تخم هام فضای تنفس بدم
داره میز رو تعمیر میکنه
عجب شبیه
آره
اذیت نشدم ، کِو
اون بی رحم بود
آره ، واسه خودت نگه ش دار
یکی از اونا میخوای دِرِک ؟
- فکرشو بکن - دِرِک ، ازش هیچی نپرس
شروع کرد به حال دادن به من " ! من این شکلی بودما : "نه، نه، لطفا نه
شبیه میدونِ خونیِ " تیان آن من " بود
هی تُلُمبه زدم و تلمبه زدم و تلمبه زدم منظورش همون دخول می باشد
وای ! چه جالب ! باورت نمیشه
! وزغ
- چی ؟ - وزغ پیدا کردم
از کجا میاد ؟
از اونجا میاد ؟
! لیس بزنش
- چی ؟ اون وزغو لیس بزن
- چرا ؟ - خوبه ، خوشمزه ست
وزغ رو بِچِش
زودباش ، دِرِک
زودباش
همینه
افتضاح بود ! داگی ! من یه وزغ رو چشیدم
چیکار کردی ؟
من وزغ رو لیس زدم
- وزغ لیس زدی ؟ - آره
واسه چی آخه ؟
کِو بهم گفت
آخه چرا بهش گوش میدی ؟
چرا بهش گفتی اینکارو بکنه ، احمق ؟
داگی ، یه پرنده ی نوزاد
- چیه ؟ - پرنده ی نوزاد
نوزاده ، اما افتاده
نباید برش داری ، دِرِک
وای خدا ، مریضه
آره ، داره میمیره
- میلرزه - داره میمیره
میدونم ، اما از یه جایی افتاده
همگی توجه ، اضطراریه ، من یه پرنده ی نوزاد پیدا کردم
هانا
یه پرنده نوزاد پیدا کردم ، از لونه ش افتاده بود . خیلی ضعیفه
- اوه - RSPCA زنگ بزن انجمن سلطنتی برای جلوگیری از ظلم به حیوانات
نمیتونم به اونجا زنگ بزنم ، درک
چرا ؟
باید بذاریش همونجا که پیداش کردی
نمیتونم ، اگه یه گربه اینجوری میشد چی ؟ یا یه کلاغی چیزی
بذارش یه جای امن ، درک
نه نه زنگ بزن
"زنگ بزن به "رولف هریس
نمیتونم ، دیونه نشو ، نمیتونم به "رولف هریس" زنگ بزنم
" زنگ بزن به "بیل آدی
- نه زنگ نمیزنم - چرا نمیزنی ؟
خب ، شماره شو ندارم
این مه نامردیه
آه ! چیکار کنم ؟
اون توی دنیای خیالی خودش زندگی میکنه ، درسته ؟
یه پرنده ی پیرِ ژولیده پیدا کرده ، اونوقت میخواد به "بیل آدی" زنگ بزنه
یه عالمه پرنده ی ژولیده اون بیرونه
اما ما که قرار نیست بخاطرشون هردفعه زنگ بزنیم
خب ؟
- درک ؟ - چیه ؟
تو به آمبولانس زنگ زدی ؟
چی ؟
تو به آمبولانس زنگ زدی ؟
زنگ زدی اورژانس ؟
مجبور بودم ، هیچکی کمک نمیکردن ، پرنده هه داشت میمرد
یه کی قراره بره زندان
درک ! حالا چی میخوای بگی ؟
خب راستشو میگم
کسی با آمبولانس تماس گرفت ؟
به درمان نیاز دارید ؟
بله
بخاطر من زنگ زدن ، شرمنده ، دستپاچه شده بودم
حالم زیاد خوب نیست ، درک واسه اطمینان زنگ زد
خب ، توی بازوهات احساس درد میکنی ؟
جایت درد نمیکنه ؟
ببخشید ، پرنده ی من حالش خوب نیست ، پیداش کردم
بیرون از لونه ش بود . میتونی نجاتش بدی ؟
این در واقع مُرده
چی ؟
مُرده
بهتره یه جایی رهاش کنی
مرسی
- امروز چیزی خوردی ؟ - نه
تو باید یکم غذا بخوری
- هی - اوه ! تو اینجا چیکار میکنی ؟
گفتی ناهار بریم بیرون
!من گفتم ؟
- آره - خب ، نمیتونم
باشه
یه فنجون قهوه میخوای ؟
نه ، باید غذا بخورم
نگران نباش
راستش من حالشو گرفتم ، احساس بدی دارم ، اما شغلمه دیگه
بعضی وقتها میاد این اطراف ، اما منصفانه نیست اینجوری باهاش رفتار بشه
میدونی ، چیکار میتونم بکنم ؟
بیارشون بیرون
میخوام صاف باشن
کیک میپزم ... برم بازار بفروشم واسه کمک به بودجه مون
باید خودمون پول بذاریم
مواد اولیه شو تهیه میکنیم و خودمون میپزیم . خودمون هزینه میکنیم
بعدش با سود میفروشیم ، مثل یه کارآموز
- کِو هم داره کمک میکنه - آره
داگی کمک نمیکنه ، حواسش به کِو ـه
که یه وقت کاری نکنه
اوه ، نه . یادم رفت
من آردو با این ترازو وزن کردم
و هانا گفت هیچوقت از اون استفاده نکنم
- چرا ؟ -!!! چون اون تخم هاشو توش وزن میکنه
هشت اونس سوسیس خون پاک
درست داره میاد طرفه تو
یکم خرت و پرت واسه فروش جمع میکنیم
قطعات و خرده ریز ها
هر هفته اینارو دارم . شانس اینکه تمیزشون کنم هست
جمع کردن همه ی این خرت و پرت ها
که همینجوری توی این اتاق ها ریخت و پاش شده
البته توی همه ی اتاق ها نبودم ، اما میدونم که افتضاحه
میتونم همه شون رو یکجا توی بازار بفروشم
اگه بازم بیارن ، یکی دیگه مجبور میشه اینارو ببره بیرون ، همه ش خرت و پرته
اگه یکی توی بازار بپرسه که این به چه دردی میخوره
نمیدونم ، چرا فقط نمیذاریش سر جاش ؟
احتمالاً بد به نظر میرسه
موقعی که نیستن میرم توی این اتاق ها
میرم یکمی خرت و پرت واسه فروش پیدا کنم
واقعاً دلشون واسه این تنگ میشه ؟
ببین . این یکی از اون چیزاییه که راجبش حرف زدم
اینجا چیکار میکنه ؟
یه قوریِ قورباغه ای . یه همچین چیزی
بازار فروش
خدافظ
- خدافظ - میبینمت دِرِک
می بینمتون
خودکار ها رو داری ؟ کاغذ ها رو من دارم
کجا میرن ؟ بازار دستفروشا ؟
- آره - آره . ما که بازار دستفروشا نمیریم
هرچی داریم جدیده ، همه چیز
چرا همچین جاهایی میرین ؟
همه شون کثیفن
من حتی مجانی هم چیزی به اینجور بازارها یا مغازه های خیریه نمیدم
کهنه لباس هامون رو می سوزونیم ، مگه نه ؟
... اون دختر "مارجی" ـه . اون
شبیه یه گاوِ سنگین وزن میمونه
خیلی خشن گفتم ؟
نه واقعاً یه گاو سنگین وزنه
اون حلقه ی منه ، مگه نه مامان ؟
میخواد واسه من بذاره
نه
خواهیم دید
از قبل ماله من بوده ، مگه نه ؟
من که هنوز نمردم
تا موقعی که زندم می پوشمش
آره ، اما بهم قول داده بودی
دیگه نمیشه حرفتو پس بگیری
استن" ـه من بهم دادش"
! پدر من
زیباست
ماشینش رو فروخت تا اینو برام بخره
هنوز ، زندگی جریان داره
اونا بخاطر حلقه اینجان ، درسته ؟
کاملاً مشخصه
اونا میخوان وقتی اون مُرد حلقه شو بگیرن
: راستش اگه میتونستم ، به "مارج" میگفتم
ببین ، چرا نمی فروشیش ؟
حلقه رو بفروش و با پولش از این لحظات آخر
زندگیت لذت ببر
برو بازیِ "بینگو" شلوار جین بخر ، روی دیوار شاش کن یکنوع بازی شبیه لوتو
هر کی میخوای باهاش بکن ، فقط "شلی" نتونه اینو داشته باشه
منو آزار میده
وقتی بهت گفت ماشینش رو فروخته ، تو چی بهش گفتی ؟
فکر کردم داره بلوف میزنه
اما میدونستم اون مرد ـه منه
همچین عشقی باید دوست داشتنی باشه
بود
بگذریم ... بهتره بریم ، نه ؟
بهتر از اینجا موندنه
باید بریم ماشین مون رو بنزین بزنیم
خیلی خب مامان ، قراره یه شامِ عالی داشته باشی
بریم
فعلا
کی یه فنجون قهوه میخواد ؟
- سلام - آماده ای ؟
No comments yet. Be the first to leave one.