Third Watch

Third Watch

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Third Watch - 2x17 - The Self-Importance of Being Carlos DVDRip SAiNTS
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 17 third watch 1999 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

dvd
Publicau o: 2025-11-21
Descargas: 9
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

راوی: پیش از این در سومین شیفت...

بابی رفته، مامان. بابی رفته.

لومباردو: هی، ولم کن!

کثافت. تو چته؟

من؟ به همه بگو چیکار کردی!

چی داری میگی؟ دوست‌دخترم لیندا تو دستشویی؟

یادته جری تیر خورد؟ انگار همه‌تون یه خانواده بودین.

من که ذره‌ای به اون خانواده نزدیک نشدم.

دون ژوان رو ببین. آره، اون پسره مشکل داره. نگاه کن!

اوه! من تو رو تحسین می‌کنم.

اون منو تحسین می‌کنه.

هِه. ببخشید؟

فیث: مستِ عوضی.

بوشو از اینجا حس می‌کنم. اگه دو دقیقه باهاش تنها باشم...

جیمی: اینو ببین.

درست به موقع رسیدیم. یه چند ثانیه دیگه...

سالی: همین‌طور وایسادن دارن تماشا می‌کنن انگار اومدن فیلم ببینن.

چه مرگشونه مردم؟

داک: نبض و ریتم عادیه. صدای تنفسش خوبه.

خدایا شکرت، زنده می‌مونه.

کارلوس: اون دختره خیلی جیگره.

بیا اون کونشو ببین؟

اگه جنیفر لوپز و جنت جکسون یه بچه عشقی داشتن، می‌شد همین دختره.

داک رو نگاه کن داره واسه اون دختره کلاس می‌ذاره که زندگی اون مردو نجات داده. چه شاهکاری کرده!

فقط یه پنوموتوراکس ساده داشت.

من اونیم که یه پنوموهِمو کششی داشته.

هی، داک. مصدوم من ثابته.

خوبه.

آره، یه لحظه وضعیتش خیلی بحرانی بود، ولی الان گرفتمش.

اِه، اِه... تبریک می‌گم. ممنون، رفیق.

کارلوس: دانا هم جیگره.

اون از اون خوشگلیای دخترای همسایه رو داره.

اگه هلن هانت و مری تایلر مور، وقتی هنوز خوشگل بود، یه بچه عشقی داشتن...

میشد دانا.

واقعا شیرین و خوش‌قیافه. دخترای شیرین و خوش‌قیافه جیگرن.

باید یه کم بهش توجه کنم ببینم چی از توش درمیاد.

چیزی شده؟ نه، هیچی.

چشماتو ریز کردی.

سردرد داری یا چیزی؟ نه، خوبم.

باشه.

نگران سردرد من شده. باشه.

نظرت در مورد ماهی خاردار شیلی چیه؟

اون شب تو یه رستوران خوردم. خیلی خوب بود.

تو دیوونه‌ای.

ببین، بین اون یه انتخاب داری...

یا اینکه والش اینجا نسخه‌ی خودش از میت‌لوف رو بپزه.

به نظر من خوب میاد.

هر روز، هر شیفت، همین مکالمات بی‌معنی تکراریه.

«شام چی داریم؟»

«این هوایی که داشتیم دیوونه‌کننده‌ست، نه؟»

«بازی اون روزو دیدی؟ عجب بازی‌ای بود.»

اَه.

موندم اونا خارج از اینجا زندگی‌ای دارن یا میرن خونه خودشونو زندانی می‌کنن...

تو یه جور محفظه خواب زمستانیِ ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی.

داک: کارلوس؟

چی؟ آره یا نه؟

اوه، فکر کنم... خب، اگه از من می‌پرسی، نه.

نه؟ چی؟

نه، فکر نمی‌کنم باید برای ماهی پول خرج کنیم.

ما در مورد غذا حرف نمی‌زنیم!

اصلا به ما گوش می‌کنی؟ دارم گوش می‌کنم.

دارم درس می‌خونم، باشه؟

فردا امتحان دارم و واقعاً باید درس بخونم.

ببخشید اگه دارم سعی می‌کنم آدم موفقی بشم. وقت ندارم بشینم...

و به هر مزخرفی که شماها دارید می‌بافید گوش بدم.

ما داریم در مورد بابی حرف می‌زنیم.

اپراتور: بوید ۵۵۳، آدام ۵۵۳، ماشین آتش‌نشانی ۱۰۰.

تصادف وسیله نقلیه با مصدوم. ۱۹۹۵ ریورساید.

به موقع رسید.

خدایا!

سالی: یه زوج داشتن میرفتن مسافرت.

ماشین رو یخ سر می‌خوره، می‌خوره به کاروان و پرتش می‌کنه اونور پل.

یکی‌شون خیلی بد زخمی شده. این چیز قرار نیست تمام روز اینجا آویزون بمونه.

راهی هست که بتونی ثابتش کنی؟

جیمی: به امدادگران زنگ بزن. تو این فاصله می‌تونیم بهش طناب وصل کنیم.

ولی با این وزن نمی‌دونم بگیرن یا نه.

من همینجا بیرون می‌مونم و هماهنگ می‌کنم.

می‌دونی، برای اینکه وزن کم کنیم!

آره. یالا، بریم. آره.

باشه، بریم یه کم طناب برداریم این کاروانو ببندیم.

مطمئن شید این کامیون محکم بسته شده.

مرد ۱: یالا. مرد ۲: آروم باش. آروم.

یه قسمتش افتاده بیرون.

اوه، لطفا کمکمون کنید.

من داکم. اینم کارلوسه. هی.

وای خدای من. حالت خوبه؟

آره، آره.

حالت چطوره آقا؟ خیلی خوب نیست.

باشه. شریان رانش آسیب دیده و خونریزی داره.

گوش کن، چاک؟ آره؟

باید پاتو آزاد کنیم، باشه؟

آره.

باشه. وقتی گفتم 'برو'، بکش.

این یکم درد داره، باشه؟ باشه.

آماده‌ای؟ بکش. آخ!

باشه. باید یه کاری بکنیم.

فقط بار اول بود. آره.

خوبی؟

زود برمی‌گردم.

دوهِرتی. دوهِرتی، می‌شنوی؟ برو، داک.

داک. یه بیمار گیر کرده.

و بدون تجهیزات نمی‌تونیم آزادش کنیم.

هر کاری از دستمون برمیاد داریم می‌کنیم. ولی اونقدر ناپایداره که نمی‌شه تجهیزات سنگین بفرستیم تو.

به تیم نجات نیاز داریم که بیاد و محکم‌کاری کنه.

جیمی. داک، این وزن فقط داره اوضاع رو بدتر می‌کنه.

سیم کشیده شده. باید یه کاری بکنی.

آره، آره، فهمیدم.

اوضاع خیلی خوب به نظر نمی‌رسه، نه؟ خب، باید از اینجا ببریمت بیرون.

من نمیرم. نمیری؟ دیوونه شدی؟

لطفاً، اون رو از اینجا ببرید بیرون. خانم، ما باید بریم.

همین الان.

برمی‌گردیم دنبالش، قول می‌دم.

وقتی ازم خواستی باهات ازدواج کنم، قبول کردم.

پس چی فکر می‌کنی که الان ولت می‌کنم و میرم؟

اگه مشکلی نیست، من می‌مونم.

باشه.

باشه. شما دو تا محکم وایسید، باشه؟

به محض اینکه بتونیم برمی‌گردیم دنبالتون.

نمی‌تونیم بیاریمشون بیرون. باشه، تیم نجات تو راهه.

خب، با بیسیم باهاشون تماس بگیر و بگو همین الان بیان اینجا.

گروه ۵۵ به تیم نجات. زمان تقریبی رسیدن چقدره؟

مرد. این تیم نجات ۱ هستم، شما رو می‌بینیم.

زمان تقریبی رسیدن: یک دقیقه.

داک. دارن میان.

یالا! یالا!

کارلوس. اه. از این متنفرم.

یه تماس سخت می‌خوریم. مردم کشته میشن.

بعد همه جوری راه میرن انگار مراسم خاکسپاری خودشونه.

تو کار افسرده میشن، افسرده میرن خونه.

و همون‌طوری هم بیدار میشن. یه چرخه‌ست.

این آدما بلد نیستن چطور با مسائل کنار بیان.

این یعنی، مثل همیشه، من باید همه رو سرحال بیارم.

هی. یه پیتزا چطوره؟

مهمون من.

قیافه‌هامون شبیه کساییه که پیتزا می‌خوان؟

گفتم مهمون من.

پارکر، نیتو، امضا کنید و برید. کارتون برای امروز تمومه.

جلسه تخلیه استرس؟ چه وقت تلف کنی.

اگه یه مقیاس برای رتبه‌بندی بزرگترین وقت‌تلف‌کن‌ها وجود داشت...

جلسه تخلیه استرس، احتمالاً بزرگترینش بود.

این برای کمک به ماست.

ما همین الان یه نفر رو توی خونه خودمون از دست دادیم.

اداره می‌خواد بدونه که ما از پسِ تماسی مثل امروز برمیایم.

آدما مردن. آره، غم‌انگیزه.

ولی پیر بودن. اون زن هم می‌خواست با اون مرد بره.

با هم رفتن. غمیه که مال فیلم‌های تلویزیونی هفتگیه.

فقط یه آدم مبتلا به پرخوری عصبی و یه بچه سرطانی کم داره.

تو حرفای بی‌ملاحظه‌ای زدی ولی این یکی رو دیگه ترکوندی.

آره، چون تو هیچ‌وقت بی‌ملاحظه نبودی.

چی؟ اون تماسی که داشتیم...

مرده که داشت تعمیرات خونه انجام می‌داد، تخته رو گذاشت رو پاش...

و توش سوراخ کرد. من مجبور بودم عقب بشینم. تو نمی‌تونستی جلوی خندت رو بگیری.

خب، نمرد که. اون بیضه‌هاش رو سوراخ کرد.

مطمئنم آرزو می‌کنه که کاش مرده بود.

شما دو نفر از گروه ۵۵ هستید؟ بله.

من جنیکا فارابی هستم. مشاور CISD شما خواهم بود.

کارلوس. اوه، خدای من.

این دختره خیلی جذابه.

اگه لیز هرلی و اون دختر اروپایی دیگه که تو اون فیلم جیمز باند بود...

یه بچه عشق داشتن، این دختر همون می‌شد.

به هر حال، از اینکه منتظرتون گذاشتم عذرخواهی می‌کنم.

خب، آقای مونته- کیه؟

هی. کارلوس نیتو.

باشه. پس شما آقای پارکر هستید.

خب، چند راه برای پیشروی داریم.

راستش، داشتم فکر می‌کردم...

که شاید من و شما اول بتونیم خصوصی صحبت کنیم.

من استرس زیادی دارم و واقعاً نیاز به تخلیه استرس دارم.

هوم. من به کلی تخلیه استرس نیاز دارم.

پس امروز یه تماس سخت داشتی.

کارلوس. سخت، آره.

همیشه سخته وقتی یه قربانی، یه بیمار رو از دست می‌دی.

ولی این بخشی از کاره.

ببین، امدادگر بودن، همش در مورد مردمه.

مردم و بچه‌ها.

توی این حادثه بچه‌ها هم دخیل بودن؟

من کلی می‌گم.

من همیشه اعتقاد داشتم که بچه‌ها آینده ما هستن.

اگه خوب بهشون آموزش بدیم، راه رو نشون می‌دن.

آره، سخته هر روز رفتن بیرون و...

تفاوت ایجاد کردن.

نجات دادن جون آدما، حساس بودن و از این جور چیزا.

ولی اگه من این کار رو نمی‌کردم، کی می‌کرد؟

و اگه اونا انجامش می‌دادن، آیا به خوبی و با حساسیتی که من انجام می‌دم، انجامش می‌دادن؟

مردم کلمه "قهرمان" رو زیاد این‌ور اون‌ور می‌اندازن.

من قهرمانم؟ البته که هستم.

ولی دوست ندارم خودم رو این‌طوری فرض کنم. این برای بقیه است.

وای. ببین ساعت چنده. و من هنوز باید برم سراغ همکارتون.

پس فکر می‌کنم کار ما تمومه.

ارزیابی من چی شد؟ هر چی که باید می‌شنیدم رو شنیدم.

یعنی، من قطعاً یه امدادگر به این با ملاحظگی، به این انسانیت...

و اینقدر مناسب کارش مثل شما ندیدم.

آقای پارکر، حالا می‌تونید برید تو، لطفاً.

دونات دارن. نوش جانت.

پس تموم شد؟ چیز دیگه ای نباید باشه؟

امیدوار بودم بتونم دوباره ببینمتون. کمکم کنید با مشکلاتم کنار بیام.

شما مشکلی ندارید. شاید کمی خودبزرگ‌بین باشید.

ولی فکر می‌کنم با روحیه مثبت مشکلی نیست.

اوه، حتماً. من خیلی قوی به نظر میام.

ولی ته دلم بعضی وقتا فقط نیاز دارم با یکی حرف بزنم.

More Farsi Persian subtitles for Third Watch

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left