Sukiyaki Western Django

Sukiyaki Western Django

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Sukiyaki Western Django 2007 1080p BluRay x264-ESiR
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian Sukiyaki uesutan Jango 2007 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-12-27
Descargas: 11
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

پیرینگو

دنبالت می‌گشتم

دیگه به آخر خط رسیدی

این چه صداییه؟

صدای ناقوس‌های معبد گیون شوجاست

چی؟

همون دار و دسته‌ی هایکه و گنجی رو می‌گم

توی یه جزیره‌ی دورافتاده

این دو تا طایفه به سرخ‌ها و سفیدها تقسیم شدن

با هم می‌جنگن

یه چیزی مثل همون «جنگ رزها»، می‌دونی که؟

تو انگلیس؟

کی برد؟

سفیدها؟

این نبردِ سرنوشت‌ساز توی دانورا اتفاق افتاد

شنیدم طایفه‌ی سرخ‌پوش هایکه حسابی ضرب‌فنی شدن

توسط سفیدپوش‌های گنجی

داستانشون تقریباً این‌طوریه

طنینِ

ناقوس‌های معبد گیون شوجا

فانی بودنِ

همه چیز رو زمزمه می‌کنه

کدوم ناقوس رو می‌گی؟

رنگ گل‌های سالا

حقیقتی رو فاش می‌کنه

که هر شکوفایی‌ای

به سقوط ختم می‌شه

مغرورها دوام نمیارن

مثل یه خوابِ گذرا

در یک شب بهاری

قدرتمندان هم

بالاخره از پا در میان

تو جهنم می‌بینمت

تا چیزی نشن، جز غباری در مسیر باد

پیرینگو

واسه همینه که عاشقتم

اون پشت هیچی نیست

نشنیدی چی گفتم؟

این شهر هیچی نداره، یه خرابه‌ست

شرط می‌بندم تو هم دنبال طلا اومدی

سفید یا سرخ؟

طرفِ گنجی هستی

یا هایکه؟

کدوم گروه قراره بخردت؟

سهم من یک‌سومه

اگه گنجی در کار نباشه، پولی هم در کار نیست

بنکی، نشونش بده

شک نکن کی تهش زنده می‌مونه

ولی بهتره فکرِ بازی کردنِ نقش «یوجیمبو» رو از سرت بیرون کنی

غریبه، واسه خرج کردنِ پول باید زنده بمونی

این بچه دل و جگرش با هم جوره

نه! بیا پیش ما

ما بیشتر از یک‌سوم بهت می‌دیم

نصفش مالِ تو

نصف؟

ما همه چیز رو بهت می‌دیم

ولی با ما، قراردادت مادام‌العمره

در این مورد مطمئن نیستم

من یه جا زیاد موندنی نیستم

واسه ما که عالیه

واسه همین یه معامله، نصفش رو می‌دیم بهت

بدک نیست

هی، پسر

هی. اگه دست به اسلحت این‌قدر سریعه

به اونا نیازی نداری

همه‌ش رو بردار

و بهشون بگو قرارداد مادام‌العمرشون رو بذارن کوزه آبشو بخورن

پسر، عجله نکن

اول یه کم خستگی در کن، بعد انتخاب کن

تو این شهرِ خشک و خالی چیزی عمل نمیاد

ولی می‌تونم تو خونه‌م با یه چای سوبا ازت پذیرایی کنم

با من بیا

هی

پس اول سرخ‌ها وارد شهر شدن، نه؟

آره. از کجا فهمیدی؟

ساده‌ست

وقتی می‌بینی کلانتر

قانون رو با جبهه‌ی ضعیف‌تر یکی کرده

لابد پیشنهادی بهش دادن که نتونسته رد کنه

خب، البته الان

شاید دنبال فرصتیه که جبهه‌ش رو عوض کنه

خیلی وقته اوضاع این‌طوریه؟

دو ماهه که هایکه‌ها ریختن اینجا

و قبل اون

سر و کله‌ی جویندگان طلا پیدا شد

چی؟

اما چیزی که نمی‌فهمیدیم این بود که

چرا این‌همه آدم، اونم الان؟

اواخر ماه پیش

توی شهری که همین افسانه رو داشت

یه رگه‌ی بزرگ طلا پیدا شد

کل مملکت با داستان‌های طلای هایکه دیوونه شدن

سوراخ سمبه‌های هر شهری

که افسانه‌ی گنج داشت

پر شد از جوینده‌های طلا

یه تب طلای واقعیه! ایول! ها ها ها

حق ندارید به این زمین دست بزنید وگرنه نفرین می‌شید

هه

ما اون نفرین رو ازت می‌گیریم

ما هم نمی‌تونیم بشینیم و تماشا کنیم که زمینمون رو به توبره می‌کشید

آخ

اولش

فکر می‌کردیم اونا فرشته‌ی نجاتمونن

چون اونا هم مثل ما از طایفه‌ی هایکه بودن

ولی اوضاع خیلی زود بیریخت شد

هایکه‌ها جوینده‌های طلا رو فراری دادن

و خودشون شروع کردن به کندن

نگاه کن

چی شده؟

کیوموری! رئیس کیوموری

این رو پیدا کردیم

به جای اون تابلوی چوبی که روش نوشته بود «از نفرین بترسید»

می‌دونستم

پس فهمیدن که گنج باید یه جایی همین دور و برا باشه

و از اون موقع تا حالا همین‌جا موندن

رئیس کیوموری

از امروز تو یکی از مایی

فکر کن اومدی تعطیلات

آه، بله

راستش خیلی وقت بود دلم می‌خواست یه مرخصی برم

یه جورایی از خودم بیخود شده بودم

ولی دوران قدرتش زیاد طول نکشید

لعنتی

شماها دیر رسیدید، کار از کار گذشته

این شهرِ ماست

هان؟

اوه

لعنت بهش

گنجی‌ها

شیگه‌موری، باید یه کم بهت برسیم جون بگیری، پسر

رئیس یوشیتسونه

گنجی‌ها هیچ اقدامی علیه هایکه‌ها نکردن

گذاشتن اونا دنبال طلا بگردن

عقب نشستن و منتظر موندن تا توی یه فرصت مناسب غنائم رو بالا بکشن

هی

هر کی پیدا کرد مالِ خودشه

بعد از اون، مردم شروع کردن به رفتن

فقط چند تا خانواده باقی موندن

آره، ما هم بدک نیست استخدامت کنیم

ولی تنها چیزی که این شهر برای عرضه داره اینه:

داداچا-مامه

اینو امتحان کن

هی، هی، خوش اومدی

این نوه‌مه، هیهاچی

یه امتحانی بکن

نباید از مرگ ترسید

به تیغه خیره نشو

چند بار باید بهت بگم؟

با چشمات حرکت شمشیر رو دنبال نکن

نبینش، حسش کن

جوهره‌ی آموزش «مونونوفو» همینه

آموزش مونونوفو از این مزخرفات سامورایی نیست

سامورایی بودن یه سبک زندگی فلسفیه

اما زندگیِ مونونوفو یعنی زندگی برای جنگیدن

اگه از من می‌پرسی

سامورایی‌ها هنوز مثل بچه‌ها می‌مونن

اونا متکبرن

هنوز نگرانِ قیافه‌شونن

این یه تفکرِ کاملاً بی‌خود و مسخره‌ست

ولی اگه اون لایه‌ی آخر رو کنار بزنی

تا وقتی که برهنه بشی

اون وقت این روحیه‌ی جنگجوی خالص

سرنوشتِ واقعیِ یه جنگجوئه

قلمرو او

قلمرو ما

از مالِ سامورایی‌ها عمیق‌تره

حالا

می‌خوای بهم حمله کنی

یا می‌خوای همین‌جوری ول بچرخی؟

بالاخره چی می‌شه؟

این مرد خوش‌تیپ رو ببر پیش سرخ‌ها

یا تحویل سفیدها بدیمش؟

راستش، مرددم

نمی‌دونم

بستگی به خودش داره

منوی ویژه‌ی امروز سفیدهاست

با مخلفاتِ پوره سیب‌زمینی و سوپ

دار و دسته‌ی هایکه رو فراموش کن

رئیسشون کیوموری، بوی سگ مرده تو یه روزِ گرم رو میده

این‌قدر باخته که داره احمق‌تر می‌شه

«طنینِ ناقوس‌های معبد گیون شوجا

فانی بودنِ همه چیز رو زمزمه می‌کنه.»

می‌فهمی چی می‌گم؟

بله، من... هوم

یعنی تو این دنیای کوفتی همه چیز عوض می‌شه

یعنی ما هیچ‌وقت نمی‌تونیم دست از کار بکشیم

بالاخره افتخار

نام خانوادگی‌مون رو برمی‌گردونیم و اون دار و دسته‌ی

از خود راضیِ گنجی رو به خاک سیاه می‌نشونیم

«رنگ گل‌های سالا

حقیقتی رو فاش می‌کنه

که هر شکوفایی‌ای به سقوط ختم می‌شه.»

خودشه

این قانون طبیعته

گنجی‌ها رفتنی‌ان

از امروز

من این رو می‌خونم

اون چیه؟

شکسپیر. هنری ششم

جنگ رزها

More Farsi Persian subtitles for Sukiyaki Western Django

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left