As primeras 200 linias.
گوینده: قبلاً در نگهبان سوم دیدید
کیم: جیمی با طناب از پشت بوم اومد پایین؟ دکتر: ما رو از یه پنجره نجات داد.
چه خوب که این کارو کرد. چند دقیقه دیگه اونجا بودیم، کباب شده بودیم.
شجاعت بر هوش برتری داره، اینو با نگاه کردن به تو یاد گرفتم.
الان درستش میکنیم. من آتشنشانم. برگرد عقب.
برو اون طرف خیابون. چت شده تو؟
من فقط... تازه پیامو گرفتم. رفتم سر کار و دفتر اونو داشت، و...
اوه، خدای من. حالت خوبه؟
جیمی: سختترین کار تو ورزش، زدن یه توپ سرعتی تو لیگ اصلیه.
یانکیها سه تا شانس بهم دادن.
هر بهار، برای اونایی که فکر میکنن میتونن بازی کنن، تست برگزار میکنن...
ولی شانس رفتن به میشیگان یا یو.اس.سی رو نداشتن.
بهار ۱۹۹۳، اون سال سال من بود.
اونا سه تا شانس بهت میدن. اگه یکیشو بزنی، میری مرحله دفاع.
یکم خشنه، ولی خب، فکر کنم وقت زیادی برای کار دیگه ندارن.
برام مهم نبود. میدونستم که خوبم.
همه چیو حساب کرده بودم. شاید یه سال تو لیگهای دسته پایینتر...
بعدشم میرسم به لیگ اصلی.
زندگی رو به راه.
یه قرارداد هفترقمی برای تبلیغ محصول با نایک یا آدیداس یا یکی دیگه.
فقط کافی بود یکیشو بزنم.
چقدر میتونست سخت باشه؟
آتشنشان بودن، برنامه جایگزین من بود.
سه ماه بعد به اداره آتشنشانی پیوستم.
انتظارشو نداشتم، ولی عاشق کارمم.
عاشق اینم که آتشنشانم.
واقعاً هم توش خوبم.
بهتر از هر کار دیگهای که تا حالا امتحان کردم.
وقتی آتشنشانی...
مردم محل بهت احترام میذارن.
وقتی یه آتشنشان خوبی...
بقیه آتشنشانا بهت احترام میذارن.
من یه آتشنشان خوبم.
تو ایستگاه آتشنشانی، بهم احترام میذارن.
جامو میدونم، میدونم که به اینجا تعلق دارم.
با مردایی کار میکنم که تحسینشون میکنم، مردایی که جونمو بهشون میسپارم.
مردایی که اونا هم جونشونو به من میسپارن.
اون بهترین بود.
بالاخره جای خودمو تو دنیا پیدا کرده بودم.
بعدش تیر خوردم.
اولین باریه که از رفتن به اون ایستگاه میترسم.
کاش یه ماه دیگه استراحت میکردی.
اگه زود برنگردی، هیچکس کمتر ازت فکر نمیکنه.
نه، من آمادهام.
باشه. اوه، راستی، اون کاتالوگهای مهمانسرا رو گذاشتم تو کیف.
چون واقعاً باید بیعانه بدیم...
اگه میخوایم اون تاریخ ماه ژوئن رو رزرو کنیم.
جیمی: چی؟
اون... میدونی که، لباس سفید، کلیسا...
عهد و پیمان، اونا...
توی کیف؟ توی کیف.
جیمی: خیلی خب. نگاهشون میکنم.
حالا، یه لطفی بهم میکنی؟ امروز به خودت فشار نیار، خواهش میکنم.
باشه؟ باشه مامانی.
برو خونه.
فردا صبح اینجا میبینمت؟ آره، همینجا.
یانکیها سه تا شانس بهم دادن.
و هرچند واقعاً پشیمون نیستم...
گاهی آرزو میکنم کاش فقط یه شانس دیگه بهم داده بودن.
هاول: هی، هی. کی این موسیقی مزخرفو گذاشته؟
لومباردو: گوش کن، من دوباره به REO SpeedWagon گوش نمیدم.
فراموشش کن. آره؟ خب، همه آهنگای جدید چرته.
حتی چیزایی که نشنیدی؟ هاول: مخصوصاً چیزایی که نشنیدم.
نوار مجموعه اسکینرد من کجاست؟
اوه، دهاتی بیفرهنگ. میدونی راک فقط سهشنبهها مجازه.
هی، هی، الویس تو ساختمونه!
فکر کردم تا یه هفته دیگه برنمیگردی.
چیه، فکر کردی من سر وقت اداری برمیگردم؟
عجب قیافه درب و داغونی داری.
من تیر خوردم. بهانه تو چیه؟
اگه بهت آب بدیم، دو تا فواره ازت میزنه بیرون؟
ده هفته. این بهترین چیزی بود که میتونستی بگی؟
بذار من بگیرمش. بذار برات بگیرمش. هی، خودم گرفتم، کندیمن.
هی، یکی بهتره به آتشافروزا بگه وقت بازنشستگیه.
جیمی دی برگشته. مرد: همین الان.
رئیس، کارخونه انسانی کاغذبازی برگشته.
جانسون: خوشحالم که برگشتی. خوشحالم که برگشتم.
جانسون: از کلهت میپرونیمش. شرط میبندم که میپرونی.
هاول: هی جیمی، بذار ببینیمش. چیو ببینیم؟
زخمتو. بذار ببینیمش.
رابرتس: بیا. بذار زخمتو ببینیم، جیمی.
هاول: بذار ببینیم. تو نمیتونی اینو تحمل کنی.
یکم ترسو و حالبههمزنی. رابرتس: آره، آره.
مواظب باش. نشونت میدم. نگاه کن اینو.
لومباردو: وای.
چیه، به این میگی زخم؟ اینم مال من.
شش سالم بود، تو مسیر رودخانه شرقی، باله عقب یه کادیلاک بهم زد، رفیق.
کاهش وزن. لیندا هتر، سال آخر.
وقتی خواستم دستمو ببرم زیر بلوزش، منو از دیوار هل داد.
تو که هنوز دستتو زیر بلوز هیچکس نبردی.
صبر کن. هیجانزده نشو. هاول: هی، نکن.
ما داریم در مورد جای گلوله حرف میزنیم، دوستان. رابرتس: بذار ببینیم چی داری.
جیمی: الان یه زخم واقعی بهتون نشون میدم.
مردان: وای!
اگه یکم دیگه به اونجات نزدیکتر بود، الان صدات زیر شده بود.
خوب شد اون روز کج شدم به چپ. لعنتی، چه زخم گندهایه.
جیمی: زن دی.کی هم همین رو میگفت.
کسی اینجاست؟
شما تیلور هستین؟
بله قربان. ستوان جانسون.
دی.کی، والش، لومباردو، رابرتز، هاول.
اون زشته داهرتیه. چطوری؟
داهرتی، وسایلی داری که باید بذاری یه گوشه؟
به تیلور نشون بده کجا باید بره، باشه؟
واحد ۵۵، نردبان ۱۰۰.
آتشسوزی انبار. ۴۶۵، شرق ۱۲۷، لکسینگتون تا سوم.
جانسون: واسه ما که استراحت وجود نداره. حاضر شید. بزن بریم.
رابرتز: آره. هاول: آره، باشه، باشه.
الکس تیلورِ از ۷۸؟
لومباردو: آره. اگه ما تیم ماشین آتشنشانی باشیم، تو مسئول کنترلی.
اگه با نردبان بریم، تو مسئول کپسولی. کی سر شلنگه؟
تو هستی. مثل دیروز و پریروز.
رابرتز: والی پیپ رو یادت باشه. والش: هی، رفیق.
کارامو تموم میکردم، ولی نمیدونستم امروز برمیگردی.
شاگرد سابقات جاتو گرفته، جوون.
لومباردو: متاسفم، جیمی. نه، هی!
جانسون: دوباره جا بیفتیم. بزن بریم. هی، رئیس، این درست نیست.
جیمی باید سر شلنگ باشه. جانسون: دفعه اول شنیدم چی گفتی. بزن بریم.
اونا تازهواردن.
اون قدیمیهام... تیر خوردن
همه میدونن تو کی هستی. والْش: همه میدونن تو هم کی هستی.
خب، والی پیپ کیه؟
والْش تو به خودت میگی نیویورکی؟
پاشو گمشو بیرون و راه برو.
رابرتْس: والی پیپ برای یانکیها بازی میکرد. سردرد گرفت. یه تازهکار رو فرستادن تو.
لومْباردو: خب که چی؟ اسم اون تازهکاره لو گِریگ بود.
والی پیپ دیگه هیچوقت به ترکیب تیم برنگشت.
تیلور، دریچه بیرونی یا مسئول درب، بستگی داره چطور بهمون وظیفه بدن.
بله قربان.
جانسون رسیدیم. بزن بریم.
قفل و بارگذاری.
جانسون آتشسوزی طبقه دومه.
نمیدونیم کسی تو ساختمون هست یا نه.
جانسون تیلور، برو عقب ساختمون.
تهویه رو انجام نده تا وقتی که خط اول آب بگیره. بله قربان.
داره تهویه میکنه. من باید کپسول رو ببرم؟
گروه امداد به همه اعضا: اونا میخوان ما مثل یه گروه پمپدار عمل کنیم.
هشتاد و پنج به خط دوم نیاز داره.
تو سر شیر آتشنشانی هستی. من میتونم سرلوله رو کنترل کنم.
روز اولته. میخوام آروم باشی. برو سر شیر آتشنشانی.
نیازی نیست آروم باشم. خودم میرم سر شیر آتشنشانی.
آتشنشان: یالا، بریم. این لوله رو وصل کنیم.
یالا، اون لوله رو باز کنید.
حله.
والش: کمک نمیخوای؟ نه.
والش: مطمئنی؟ با منه.
کجا میری؟ میرم ببینم کاپیتان لوله دیگه لازم داره یا نه.
چطوره اول اینو باز کنیم؟ خودت چرا بازش نمیکنی؟
آتشنشان: پهن کن.
جیمی: هی، لو. چطوره یه لوله دیگه پهن کنم؟
جانسون: چرا هی باید بهت بگم به وظیفت بچسبی؟
آتشنشان: هی لو، سقف بازه. خیلی خب. آب رو بنداز رو لوله اصلی گروه.
الکس: آب نیست، لو.
دوهرتی، قرار بود اون لوله رو باز کنی.
الکس: آب لازم داریم.
الکس: آب داریم.
جانسون: یالا بریم.
خیلی خب، لومباردو. با تو.
سمت راست شعلههای بیشتری داریم.
ببین. کلاهت آب شده. هی، جیمی!
کلاهمو ببین، پسر.
تیلور، برو سرلوله رو برای شستشو بگیر.
هی، من میتونم انجامش بدم، رئیس. - گفتم تیلور!
حله.
اون باید سر شیر آتشنشانی و کپسول باشه.
آره، و اگه به خاطر اون غر میزد، همهمون تو دردسر بعدیش گیر میکردیم.
اون الکس تیلوره؟ - خود خودشه.
میشناسیش؟ - آره. قبلاً امدادگر بود.
ما...
چند شیفت با هم کار کردیم قبل از اینکه امتحان آتشنشانی بده و اسم دربیاره.
اون همونیه که از ۷۸ اومده؟ - آره. خانم خوبیه. پرکاره.
آره؟ خب، باید امدادگر میموند.
حیف که دعواییه. دختره هیکلش توپه.
فکر کنم افتخار اولین دوش با منه.
بابی. - همه برگشتن؟
بله، مامان. آره، خوابشو ببینی.
هیچی مثل بوی چرم دودی سوخته نمیشه.
حداقل لازم نیست نگران آسیبی تو اون بخش باشی.
درسته، آخه اون کلاً با اینجا فکر میکنه.
هی، هی، هی. شنیدم که...
کیم زامبرانو، بابی کافی
این الکس تیلوره
امروز اولین روزشه. سلام
خوش اومدی به دبیرستان. آره. راهنمایی.
خوبه که یه زن دیگه هم اینجا هست.
آره.
کمدها بالا هستن؟
آره. میخوای نشونت بدم؟ خودم پیداشون میکنم.
باشه. دوستانه.
هاول: تختت پای پنجرهست. خودت میفهمی کدومه.
همونیکه...؟ آره، همونه.
هی، جیمی کجاست؟
جیمی اینجاست؟ آره. امروز برگشته.
قرار نبود تا چند هفته دیگه برگرده.
جیمی رو که میشناسی.
بذار بازیها شروع بشه.
کیم: هی. هی.
اون چیه؟ هان؟
بذار ببینم.
مسافرخانه استونریج. اوه!
No comments yet. Be the first to leave one.