As primeras 200 linias.
دارن میان! از کدوم... کدوم طرف؟
«هاگینز، هاگینز.» وای خدا، همهچی بهم ریخت
من میرم روی پشتبوم. اون داره میره رو پشتبوم
چرا داره میره رو پشتبوم؟
وای خدا! شلوار
یه هلیکوپتر لازم دارم. تمام
باشه، الان ردیف میشه. هلیکوپتر داریم؟
«نه، معلومه که هلیکوپتر نداریم.»
وای خدا، خیلی ارتفاعش زیاده
وای خدا! دارن به من شلیک میکنن
پشتبوم تموم شد
ولی ما این پایین تو خطر نیستیم، هستیم هاگینز؟ تمام
اِ، نه. نه نه، حالتون خوبه
اوه
جولی؟
آنتن نمیده
الو؟
حتماً نقطه کوره
ای لعنت
عاشق دوشنبههام. لحظهشماری میکنم دوباره یونیفرم بپوشم
ایول
دلت واسه حسِ این پارچهی حرفهایِ ضد جرم
روی پوستت تنگ نشده بود، گیتا؟
نه، چون کلِ آخر هفته تنم بود
موقع آشغال گذاشتن دم در تنم بود. موقع خریدهای کلی هم همینطور
حتی وقتی بچهها رو بردم استخر هم پوشیده بودمش
ولی این کار غیرقانونیه. واقعاً پوشیدی؟
نه، چون آدم عجیبی نیستم
۱۱ دارن میان! سرکمیسر کانینگهام، ساعت
صبح بخیر، صبح بخیر، صبح بخیر. یازده، دوازده
آه، باب، جولی. اوه
فقط جهت اطلاع بگم
ممکنه آخرِ ماه یه هفته مجبور شید بدون من سر کنید
لعنت به این کنفرانس پلیس کشورهای مشترکالمنافع
ای بابا، لعنت به این کنفرانسها
تو باهاما
باهاما؟ همون باهامایِ توی... توی دریا؟
بله. خیلی رو مخه ولی خب یکی باید بره دیگه
مـ... من میرم
آه، یکی در حدِ رتبهی سرکمیسر و بالاتر
اون بالاتر از کمیسره، مگه نه؟ فقط... آره، آره
فقط چک کردم. البته، اجازه دارم یه همراه هم با خودم ببرم
و با توجه به وضعیتِ فعلی خانم کانینگهام
مگه اسبه؟ تو ترکیهست. داره سینههاشو عمل میکنه
دنبالِ یه همسفر میگردم
خب، من چندتا مایویِ اسبیدو دارم
و یه نمه هم... انگلیسی بلدم؟
بله... باها... ماراماما
در موردش فکر میکنم. اصلاً پاسپورت داری، باب؟
بله! آخرین بار وقتی رفتم کنسرتِ مایکل بیلبائو توی بوبله ازش استفاده کردم، مرسی
هوم، هر کدوم مزیتهای خودشون رو دارن. باب مایو اسبیدو داره
منم میتونم مایو اسبیدو بگیرم. یادداشت شد
اجازه بدید... بذارید تا آخر امروز فکر کنم
اوه! گروه «ب». چه آماده باشید چه نه، من اومدم
اون رو من به عهده میگیرم
هرچی نباشه تخصصِ خودمه
و خوشبختانه جهت اطلاعتون، همین الان گواهینامهی غواصیم رو تمدید کردم
همیشه که نباید برای تحت تاثیر قرار دادنِ کانینگهام با هم بجنگیم
اوه
نه، نه. دقیقاً همینه، مگه نه؟ آره، آره
در هر صورت، من بهت ماموریت میدم که همین الان بری اون طرفی
ممنون
منظورم اینه که انتقالی گرفتم اینجا تا پیشِ نامزدم جک باشم
راستش اصلاً دوست نداشت بیام تو نیروی پلیس
میخواست گلفروش بشم که کاملاً درکش میکنم
چون آخه کیه که گل دوست نداشته باشه؟
ولی هر روز گل، گل، گل
خستهکنندهست، تازه با گل که نمیشه کسی رو دستگیر کرد، میشه؟
علاوهبر این، اینجا جلیقه ضد ضربه بهت میدن که تو خردهفروشی خبری ازش نیست
طبق معمول. به هر حال، از دیدنتون خوشبختم
داشت با تو حرف میزد؟ من فکر کردم با توئه
فکر کنم وقتی وارد شدیم داشت حرف میزد. صبح بخیر
من آمادهی آمادهام واسه... اصلاً امروز قرار بود چیکار کنیم؟
از ظاهرش که پیداست، قراره یه سری به هم پز بدیم
اوه، هی! خوبی پل؟
موهاتو فر کردی؟ چی؟
آه، آره. دخترخالهم تیلی تو مدرسهی آرایشگریه
گفت یکم بعدش وا میره
امیدوارم اینطور باشه. شبیه سگهای کاکاپو شدی
ای جان، مرسی
خب، برای سرعت بیشتر، عبارت «اشخاص مفقود شده»
معمولاً تو اصطلاحات پلیسی به «مفقودی» خلاصه میشه
راستش به نظر نمیاد اونقدرها هم تو زمان صرفهجویی کنه
تو نیروی پلیس، دوتا سیلاب میتونه تفاوتِ بین
زندگی و تموم شدنِ کار قبل از بستنِ نونوایی باشه
آه! مفقودیهایِ خودمون
دوتا نیرویِ جدید که انتقالی گرفتن به نوربورن
خدا میدونه چرا. اِ، تو، خودتو معرفی کن
اوه، بلند شد
افسرِ دانشجو دَنی مِی جوینر، که به زودی میشه استارکی، نام خانوادگیِ قبلی جوینر
من از اول ته دلم میخواستم بیام تو پلیس... ممنون، بشین
هنوز معرفیم تموم نشده. چرا، تموم شد
چیزی که میخواستم بگم علتش بود که چرا میخواستم... من علاقهای ندارم
شاید بقیه داشته باشن. نه، ندارن
من دارم! اوه! تازه میخواستم اینم بگم که من
بشین! ...دیماهی هستم
نیمهگیاهخوارم، عاشقِ خریدم و نامزدِ جک
تو
میخوای بلند شم؟ ترجیحاً نه
کانر هستم. مرسی
کوتاه و مفید
نیمهگیاهخوار دیگه چیه؟ مثل اینه که بگی نیمهپرهیزکارم؟
ببخشید، با منید؟ نه
آه، بله. هنزل؟
خب اگه من بیرونِ اتاق باشم
و خودم بدونم کجام ولی شما ندونید، یعنی من مفقود شدم؟
خب، بستگی داره که اصلاً واسه کسی مهم باشه یا نه
که تابلئه واسه من مهم نیست
میتونم مفقود شدنِ خودم رو گزارش بدم؟
رسماً التماست میکنم که بهش فکر کنی
این درسها همیشه همینقدر... چطوری بگم... فلسفیان؟
خودم میتونم کلمات رو پیدا کنم
آره، باشه. فلسفی
خب، برکت
اگه یکی اسمش «خانم پِر» باشه و مفقود بشه چی؟
خب، اونوقت خیلی ساده اصلاً دنبالش نمیگردیم
واقعاً؟ نه، نه واقعاً
قراره همهمون مسخرهبازی دربیاریم یا میتونم ادامه بدم؟
اوه! اوه
حالا که صحبت از آدمهای مزخرف شد
مِل... ملانی. هیس، هیس
فقط یه سوال دارم
اگه بخوای کاری کنی که یکی واقعاً ازت خوشش بیاد... خب؟
به نظرت چطوری باید پیش رفت؟
ای بابا. شاید همین الانشم یکی ازت خوشش میاد
فکر میکنی شانسی دارم؟
نمیخوام خیلی سریش بشم. نه، اصلاً
فکر کنم دیگه وقتشه پا پیش بذاری
ای کاش میدونستم پا پیش گذاشتن یعنی چیکار کردن
یه کادویِ خاص؟ آره، آره
چه کادویی میتونه منو آدمِ خوبی نشون بده؟
خب، من همیشه علاقه داشتم
به اون تخممرغهایِ شکلاتی که توشون جایزه داره
یا یه آویزِ نقره به شکل پری دریایی
یه سوتینِ توری زرشکی
فکر نمیکنم سرکمیسر کانینگهام لباسِ زنونه بپوشه
اوه، درسته. نه
خب پس، فیالبداهه بگم
ویسکیِ اعلاء، سیگار برگ کوبایی، با اون دمپاییهایِ مخملِ لعنتی که روش اسم گلدوزی شده
آره، آره، همونا رو بگیر، دمپایی. سایزش چنده؟
قدش یک و هشتاد و پنجه. کفش رو میگم
باشه، من... نه، باید سایز پاش رو بفهمی
آره، آره، دمپاییهای مخملی! گـ... گازانبر
نوکِ سینه. نه، نوکِ سینه نه
یکم هوا سرده، فقط همین
چیزی نیست که... برو تو
گروهبان بلک
قربان. دارید قایم میشید؟
نه. کاملاً برعکس. برعکسِ قایم شدن؟
آره. قایم نشدن
الان قاعدتاً باید داشتید گروه «ب» رو
تو باشگاه اذیت میکردید، مگه نه؟ بله قربان
یعنی، نه قربان، اذیت نه
یه لحظه صبر کن، تو گروهبان دارن بلک هستی، مگه نه؟
بله قربان، خودمم. گروهبان بلکِ «ضد خشونت»
میدونی که «ضد» یعنی مخالف، نه اینکه «خیلی باهاش حال میکنی»، درسته؟
من احمق نیستم. فعلاً وقت نداریم وارد این بحث بشیم
ولی حقیقت اینه که دیده شده به یه کارآموز مشت زدی
کی زده؟ تو زدی
و به عنوانِ کسی که اینقدر پایبندِ عدم خشونته
حتماً خوشحال میشی بشنوی که مامور شدی تا
یه دورهی مدیریت خشم رو بگذرونی، وگرنه با پسگردنی میندازیمت بیرون
عجب... معرکهای تو
عاشقِ این دورههام
محبوبِ منان
ولی این عادلانه نیست
پس کی قراره یکی منو درک کنه؟
اوه، نمیدونم
شاید وقتی که قیافهت دیگه شبیه ماتحت نباشه
ازت متنفرم
بسیار خب، چطوری؟
فقط اومدم که حضورم رو رسماً اعلام کنم
من نیرویِ انتقالیِ جدید هستم. دستت
آخ
نشورش، وگرنه مجبور میشم از میکروچیپ استفاده کنم
این ملانیِ مهربونه. اون... اِ
از کجا به ما ملحق شدی؟
من از، اِ
اوه، جزایر فالکلند، قربان
اونجا که خیلی دوره! واقعاً؟ هست؟
استنلی. باب
نه، در واقع من اهلِ استنلی هستم. پایتختشه
فکر کردم یه تهلهجهای حس کردم
اوه، بله قربان، هنوز اون لحنِ محلی استنلی رو دارم
شما خیلی تیزبین هستید، قربان
خب، خیلی ممنون. اونجا جرم و جنایت زیاده؟
بله، ولی بیشتر مربوط به پنگوئنهاست
ما یه مشکلِ بزرگ با پنگوئنها داریم، قربان
یه پنگوئنِ غولپیکر؟ اونا اولش با رفتارهایِ ناهنجارِ اجتماعی شروع میکنن
ادرار کردن تو مکانهای عمومی و اینجور چیزا
بعدش برای پیدا کردنِ ماهی، واردِ خونههایِ مردم میشن
بعدشم سر از جرمهایِ سازمانیافته درمیارن
ببخشید، یادآوریِ خاطراتِ خیلی بدیه برام
با اجازهتون؟
بله، حتماً. برو به کارت برس
مراقبِ اون پنگوئنِ غولپیکر باش! حتماً، حتماً مراقبم قربان
آه، اینجایی! همهجا رو دنبالت گشتم
میشه همینجا حرفت رو قطع کنی؟
من نامزد دارم. چی؟
من نامزد دارم. خب که چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.