As primeras 200 linias.
آنچه در نگهبان سوم گذشت
!خفه شو. شلیک نکن! خودکشیه
!نزنش
.مواظب باش. بدهش به من
دکتر
بهش گفتم گردنبند رو دربیاره
و اونم نکرد
واسه همین خودم دست به کار شدم
بازش کردم، لوله رو توش سروندم
و دوباره بستمش
کارلوس خونهست
پس باید ساکت باشیم
میتونی؟
انتظار دارم تا فردا همین موقع
حضانت کامل پسرت رو به دست آورده باشی
خوابم نمیبره
اگه من بخوابونمت چی؟
ببخشید؟
خوبه
آره
میخوای اول بری حموم؟
.نه، تو برو
.میگن قراره ده درجه زیر صفر بشه
.آره، معلومه
.هی قهرمان
.هی، یالا
.بریم
.بابا، بینیم از سرما درد میکنه
.آره میدونم. مال منم درد میکنه
.یالا، زود بریم برسونمت خونه مامانبزرگ
.بابا داره دیرش میشه
آقای دوهرتی؟
.اوه، سلام خواهر
.رُز
خواهر رُز، آره، حالتون چطوره؟
.میخواستم درباره کت جوزف بپرسم
.آره، راستش، این یکی از کتهای منه
.امروز صبح مال اونو پیدا نکردیم
.آهان
همه فکر میکردن باحاله. نه؟
جور در نمیاد، مگه نه؟
.آه، شاید نه
.ولی... خب... مال اون پیدا میشه
.باید یه جایی تو خونه باشه
یا خونه خانم دوهرتی؟
آه، نه
.در واقع، جوی الان با من زندگی میکنه
.مادرش، ام... هر دو هفته یه بار میبیندش
.کتش رو پیدا میکنیم، خواهر
.آره، حتماً
I'll you tomorrow, Joseph
از تمرین میری دنبالش؟
.فهمیدم
وایستا، تمرین؟
.اِم، برای جشن عید پاک
.توی خبرنامه راجع بهش خونده بودی
.آه، آره آره، اون جشنه
درسته، ولی عید پاک
.هنوز چند ماه مونده. شش هفته
.سهشنبهها و پنجشنبهها، از دو و نیم تا چهار تمرین داریم
ساعت چهار
آره
ببخشید، گوشام داره کنده میشه
گرم بمون، جوزف
یالا
کدوم خبرنامه؟
نمیدونم
این نمایش عید پاک قضیهش چیه؟
این چیزیه که میخوای انجامش بدی؟
!معلومه که آره
منو گذاشتن نقش عیسی رو بازی کنم
!عیسی
اووووف
!وای
من نمیتونم تو این وضع کار کنم
اوووف، میگم امروز فقط تماسهای داخلی رو بگیریم
آره
این، یا اینکه خودشون چهار دست و پا برن تا اتوبوس
و هرکس تو خیابون کمک بخواد، شانسش سوخته
امروز چند لایه لباس بیشتر بپوشید
آره، داری به خودم میگی؟
!لعنتی
هِی، مگه نباید اتوبوس رو آماده میکردی؟
اون شماره به نظرت چطور میاد؟
اون چهارِ یا نُه؟
"تیمی" کیه؟
.اون... اون "تَمی"ه
.تَمی، همون پرستار
.گفتم بهت
من توی بیمارستان؟
سکسِ زندگی عوضکن؟ سکسِ زندگی عوضکن؟
جیغ بیصدا...؟
...آه، آره. آره، آ
چه جوری میتونستم یادم بره؟
این دختره شاید تو تختخواب یه پا استاده
.ولی دست به قلمش خوب نیست
.همش دارم به یه پیتزا فروشی زنگ میزنم
ممکنه اون هشت، سه باشه؟
.میدونی، شاید بهت شماره اشتباه داده
چرا باید این کارو کنه؟
.اه، بیخیال
.اوه نه، نه، عمراً
.باور کن
.کاری کردم که اون دختر بیشتر طالبم بشه
.آره، شک نکن
راستی، بهت گفتم اون شب کیو دیدم؟
کدوم شب؟
.تو بیمارستان
.جری منکوویتز
.آه، آره؟ آره، داشت ملاقات میکرد
.اون بچه که گردنبند طبی داشت، اون فلج چهار اندامى که داشت بهبود پیدا میکرد
...در واقع، اگه، اَه، اگه من اونو ندیده بودم
...پرستار تامی و من
.شاید با هم نمیریختیم رو هم
.یه دقیقه صبر کن
جری و رایان باکلی؟
اَه، اسم اون بچه این بود؟
چی کار... چی کار میکرد اونجا؟
.نمیدونم
.کل اون شب یه جورایی مبهم بود
...یعنی، میدونی، اون
.اَه، سلام، بله
شما تامی هستید؟
!لعنتی
هی، با جری... با جری حرف زدی؟
.فرصت نکردم
.ما داریم راجع به سکسیترین پرستار اینجا حرف میزنیم
تو نمیفهمی؟
نمیگیری؟
.ده دقیقه دیر کردی، جیمی
.ببخشید، لو، کارم گیر افتاد
دوباره؟
هی، جوئی خوبه؟
.اوه آره، عالیه
.همین الان بردمش خونه مامانت
.خوبه
.میدونی، جیمی، من باهات همدردی میکنم
.ولی تو تنها کسی نیستی که بچه داره
کیم چند وقت یک بار بچه رو میبره؟
.اَه، هر یه روز در میون میاد ملاقات
.ساعت خواباش همه با خودمه
.همراه با صبحانه، رسوندنش به مدرسه، آوردنش از مدرسه
.یه شام کوچیک، حموم، تکالیف
.با کیم حرف بزن، بگو بیشتر کمک کنه
.آه، آره، حتماً
.من تازه حضانت رو از اون زن گرفتم، جو
.نمیتونم که همین الان ازش کمک بخوام
بچهتو از مادرش گرفتی؟
.من فقط میگم، اینکه یه مادر حضانت بچهاش رو از دست بده... خیلی سخته
.سرت به کار خودت باشه
کیم حالش چطوره، راستی؟
...اون، اَه
.عجیبه ولی خوب بوده
.میخوام دل و رودهشو بریزم بیرون. اصلاً نمیفهمی
با طرز حرف زدنت باهاش. دیگه چی کار میتونم بکنم؟
.اون کسیه که همه برگهای برنده دستشه
.حداقل فعلاً
پس داری درخواست تجدیدنظر میدی؟
.آه، حتماً. همین که لاتاری رو بردم
.واو
این چه کوفتیه...؟
تو ماشین بمون، باشه؟
.کمک در راهه
زیرنویس با حمایت انبیسی
.و تلویزیون وارنر براز
.بیلی، به کُن-اِد زنگ بزن. به ولسباخ هم همینطور
.سلام آقا
حالت چطوره؟
.خوبم
باشه، میخوام ثابت بمونی، باشه؟
.مخصوصاً سرت رو
چطوری، الکس؟
اینم از فقط مأموریتهای داخلی، هان؟
.نگو که خودم میدونم
.باشه، آره، سرت رو ثابت نگه دار
.خوبه، خوبه
...چندتاشون گفتن
.یه جور صدای تلقتلوق شنیدن
.و بعدش یهو افتاد پایین
.نقص در فلز
.سرما منقبضش میکنه و شکننده
.گاز راسته، رفیق
.بوسکو
هنوز زنگ نزدی یدککش بیاد؟
مگه به من گفتی؟
.من فقط دارم میپرسم که انجام دادی یا نه
.نه
.ولی انجام میدم
اون چه مرگشه؟
.آه، این چند هفته براش سخت بوده
.برو ته صف
اصلاً این همه مخفیکاری برای چیه؟
...شما و تیلور که اولین نفر نبودین
.کسایی که تو کار با هم قرار میذارن
.هی، خودش اینجوری میخواد. اون عجیبه
خب، چطور پیش میره؟
...اَه، داره
.میدونی، داره پیش میره
رفتن، یعنی رفت و دیگه نیست؟
.نه، نه، نمیگم که تموم شده، میدونی
No comments yet. Be the first to leave one.