As primeras 200 linias.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
داری تو یه مسیر خطرناک قدم میذاری
تو که شغلی نداری. تو
جناب قاضی، ایشون شغل دارن
اون برای من کار میکنه
بودجهی فیلم چطوری جور شد؟
من و پدرم پولش رو دادیم، چون من بهت باور دارم
کل روز داشتم سعی میکردم بفهمم
چطوری با قضیهی تو و الکس کنار بیام
شاید الان لازم باشه روی خودت کار کنی
و منم باید روی خودم کار کنم
خداحافظ، بروک
هی تِی، دیوید رو که یادت هست؟ شوهر سابق کویینیه
من ترجیح میدم بهش بگم دوستپسر جدیدم
هیلی، بس کن
ببخشید، فقط میخواستم تیلور و دیوید رو بیدار کنم
مطمئنم بیدارشون کردی، بقیهی اهل محل رو هم همینطور
چند وقته بیداری؟
از وقتی خواب دیدم خواهرم داره با
شوهر اون یکی خواهرم روی هم میریزه
شوهر سابق. اونم توی خوابت دیدی؟
چقدر عجیب. توی خواب تو هم کشتمشون؟
نه. راستش خیلی خونسرد برخورد کردی
خب پس واقعاً داشتی خواب میدیدی، چون اصلاً امکان نداره
بشه با این قضیه خونسرد برخورد کرد. این بیشرمانهترین کاریه که
تیلور تا حالا انجام داده
صبح بخیر بچهها. صبح تو هم بخیر، هرزه
میتونی وسایلت رو جمع کنی و همین الان بری
چی شده؟ هنوز بابت من و دیوید عصبانی هستی؟
اون دیگه مال دیشب بود و تموم شد
اون لباس رو اونقدری دوست داری که بخوای باهاش دفن بشی؟
یا میخوای بری یه چیزی بپوشی؟
چرا؟ چیزی نیست که اون قبلاً ندیده باشه
ولی اگه اصرار میکنی
بیخیال. نمیخوای چیزی بگی؟
مثلاً «دوستت دارم»؟
صبح بخیر. اوه، سلام
نزدیک بود یادم بره، برای فیلمبرداری بازی ویدئویی دیرمون شده
بهتره دیگه بریم. روز خوبی داشته باشی، هیلز
دوستت دارم. خداحافظ مامان
این خونه برای فیلم عالیه
چطور تونستی مجانی جورش کنی؟
چی بگم والا؟ من تهیهکنندهی فوقالعادهای هستم
نه، خونهی لوکاسه. خودش گفت میتونیم ازش استفاده کنیم
تمرین با الکس دوپره چطور پیش میره؟
میبینم که اون و پیتر دارن همدیگه رو ارزیابی میکنن
فکر کنم برای یه کارگردان و بازیگر مهمه که
از همون اول مرزها رو مشخص کنن
میدونم یه کم... پرتوقعه
ولی پسر بااستعدادیه
تازه، زمان هم داشت از دست میرفت
و بودجهی زیادی هم نداشتیم
الکس
الکس دوپره، ایشون پدرم پاول نوریس هستن
خوشحالم که بالاخره میبینمتون، پاول
منم از دیدنت خوشحالم، الکس
توی مجلات تخصصی دربارهت خونده بودم
منم توی مجلات زرد دیدمت
اون منِ قدیمی بود
خوبه، لازم نیست بهت بگم چقدر
این فیلم هم برای جولیان و هم برای من مهمه
اوه، لازم نیست نگران اون باشی بابا
اون اینجاست که کار کنه
آره. من یه حرفهای هستم
قطعاً مثل یه حرفهای هم لباس پوشیدی
اوه، ممنون. خودم انتخابش کردم
چون طراح لباس نداریم
میشه بریم سر کار، لطفاً؟
فعلاً
اِم
من هنوز طراح لباس استخدام نکردم
چرا؟
اونی که مد نظرم بود نشد
جرأت دارم بپرسم توی این جعبه چیه؟
یه جوری بهش زل زدی انگار
یکی برات سرِ بریده فرستاده
وسایل جولیانه
دیشب باهام به هم زد
اوه عزیزم، متأسفم
اگه یه سرِ بریده بود، اوضاع بهتر بود
دلم میخواد اینها رو براش ببرم
ولی فکر نکنم بتونم الان ببینمش
و... واقعاً هم دلم نمیخواد الکس رو ببینم
حتی اگه سرش بریده شده باشه؟
دست از حرف زدن دربارهی سرِ بریده بردار
باشه، چطوره من به حساب این جعبه برسم؟
باشه؟ منظورم اینه که ما یه شرکت چند میلیون دلاری رو میگردونیم
حتماً از پسِ هزینهی یه پیک برمیآیم
نیازی به این همه درامای بیخودی نیست
اوه، قبل از اینکه یادم بره، میلیسنت دوباره با ما کار میکنه
امروز صبح میاد
بیعانه هم که پرید به همین راحتی
بابت ریختوپاش معذرت میخوام
وقتی از سر کار برگشتم تمیزش میکنم
من نگران این خونه نیستم
نگران توأم
حالت خوبه؟
نه واقعاً، ولی دارم سعی میکنم
به این فکر کردی که برگردی به مرکز ترک اعتیاد؟
آره، بهش فکر کردم
خب، اگه کاری از دستم برمیاومد حتماً بهم بگو
چقدر اینجا میمونی؟
مطمئن نیستم. شاید... یکی دو روز
ولی وقتی برگردم خونه، اینجایی دیگه؟
آره
این خودش خیلیه
بیخیال، واقعاً نباید انتظار داشته باشی باور کنم
که رابطهی بین شما دوتا
چیزی فراتر از یه شوخیِ مسخره و زننده است
کجاش زننده است؟ دیوید پسر فوقالعادهایه
کوئین نتونست اینو ببینه، ولی من میتونم
نمیتونی فقط برامون خوشحال باشی؟
میدونی چی خوشحالم میکنه؟
اینکه از پنجره پرتت کنم بیرون
ولی به همین که از درِ جلویی بری بیرون راضی میشم
این راهش نیست که با خواهرت
و شوهرخواهرِ احتمالیت برای بار دوم، رفتار کنی
صـ... صبح بخیر، هیلی
صبح بخیر و کوفت، دیوید
باید خواهرم رو ببخشی
امروز صبح یکم کجخلقه
امیدوارم امشب حالش بهتر باشه
من و دیوید امشب برای همه شام درست میکنیم
نه، اصلاً حرفش رو هم نزن. نمیتونید. همچین اتفاقی نمیافته
نه امشب، نه هیچوقت دیگه
چرا که نه؟ کوئین خودش قبلاً موافقت کرده
شب میبینمت
دیوید
چطور میتونی با کوئین این کار رو بکنی؟
از کاری که اون با من کرد بدتر نیست
بهشون گفتم که با هم خوابیدیم
چی؟
پس حالا از من میخوای برم سرِ میزِ شام با شوهرِ سابقت
که احتمالاً دلش میخواد منو بکشه
و خواهرت که کاملاً مشخصه دیوونه شده؟
آره. اشکالی نداره، اگه نمیخوای مجبور نیستی بیای
مـ... من اصلاً درکش نمیکنم
میفهمم چرا دیوید میخواد بهت صدمه بزنه
ولی چرا خواهرِ خودت باید باهاش همکاری کنه؟
باید تیلور رو بشناسی
وقتی بچه بودیم، سعی میکرد دوستپسرهام رو ازم قاپ بزنه
و حالا هم افتاده دنبال شوهر سابقم
پس فکر کنم هیچوقت بزرگ نشده
و این اذیتت نمیکنه؟
یه کم، ولی نه به اندازهی اون یکی قضیه
ببین، بابات چقدر باحاله؟
منظورم البته نه الان
ولی توی این بازی ویدئوییِ جدید، عالی به نظر میرسه
من کی میتونم بازی کنم؟
خب، بازی تا یه ماه دیگه آماده نمیشه
ولی احتمالاً بتونیم یه نسخهی آزمایشی برات جور کنیم
که امشب بازی کنی
وقتی این همه توپ بهت چسبیده باحال شدی
حالا میفهمم تیلور چه حسی داره
هی، راستی... شنیدم که
دربارهی شامِ امشب چیزی شنیدی؟
آره. یه پیامک خیلی عصبانی از طرف زنم دریافت کردم
تو هم میای؟ نه
من... فکر کنم یه سری کار دارم که باید بهشون برسم
و کوئین با این قضیه مشکلی نداره؟
منظورم اینه که اگه هیلی اینقدر شاکیه، نمیتونم تصور کنم
کوئین چقدر باید ناراحت باشه
عجیبه ولی به نظر میرسه حالش خوبه
اون بیشتر از اینکه کایلی پیداش شده بود شاکی بود
که امروز صبح بیاد توی استخر من آبتنی کنه
کایلی دیگه کیه؟
یه دخترهای که امروز صبح توی استخر کلِی داشت تنشویی میکرد
خدای من، کوئین. این وحشتناکه
حتماً باعث میشه بخوای سرِ دیوید رو از تنش جدا کنی
و یه مشت محکم بکوبی وسط صورتِ گوشتآلودِ تیلور
نباید بذاری روی اعصابت پیادهروی کنن
چطوری روی اعصابِ تو نیستن؟
دیوید حق داره از دست من ناراحت باشه
و تیلور هم که همیشه یه عوضی بوده
خب، پس از من میخوای چیکار کنم؟
اوه، نمیدونم... مثلاً بگو نه
وقتی دعوتت میکنن برای شام
کلِی باعث خوشحالیِ منه، هیلی
چرا دیوید نباید خوشحال باشه؟
منظورم اینه که، فکر نمیکنم تیلور آدمِ مناسبی براش باشه
ولی اگه هست، من باهاش کنار میام
به همین راحتی؟
اگه میخوان رابطهشون رو بکوبن تو صورتم
باید بهشون بفهمونم که برام اهمیتی نداره، مگه نه؟
نه! اصلاً هم اینطور نیست
و بذار یه چیزی بهت بگم، اگه من و نیتن طلاق میگرفتیم
و اون و تیلور میاومدن جلوی من لاو میترکوندن
نه تنها دیگه هیچوقت نمیدیدمشون
بلکه دیگه هیچکسِ دیگهای هم نمیتونست ببیندشون
پس داری میگی باید بکشمشون؟
فکر نمیکنی یکم زیادهروی باشه؟
نه، حق با توئه
شام خوردن باهاشون خیلی عاقلانهتره
شب میبینمت
امروز اوضاعت چطوره؟
میبینم که هنوز ناراحتی
«لباس به جای روانیها» پاییز امسال
به تمام زندانهای سراسر کشور میآید
هی، بروک
الکساندر کوین
No comments yet. Be the first to leave one.