أول 200 سطر.
آنچه گذشت :
بذار يه چيزي ازت بپرسم .
بپرس ، رفيق .
از کجا مي دونستي که کلير داره غرق ميشه ؟
کلير .
صداش رو شنيدم که کمک مي خواست .
صدايِ صاعقه رو هم خوب مي شنوي ؟
من کلير رو نجات ندادم ، چارلي .
تو رو نجات دادم .
ديدم که صاعقه با سقف برخورد کرد و تو رو برق گرفت ...
و وقتي که شنيدي کلير تويِ آب افتاده ، در حالي که سعي داشتي ...
اونو نجات بدي ، غرق شدي .
من دو مرتبه تلاش کردم که نجاتت بدم ، برادر ، ولي موضوع اين نيست که من چکار کردم ...
مسئله اينجاست که تو مي ميري ، چارلي .
تو ديوانه اي ، رفيق .
سوپرمن مي تونه دورِ سياره رو در يک چشم بهم زدن ، طي کنه .
رفيق ، اگه بينِ رعد و برق و سوپرمن مسابقه بذاريم ، سوپرمن لنگ ميندازه .
ولي چرا بايد يه نفر با اين قدرت ، مسابقه بده ؟
برايِ قدرت .
برق پيروز ميشه ، چونکه مي تونه ديوارها و اجسام رو بلرزونه .
اوه ، بلرزونه ؟
اگه سوپرمن ديوار رو خراب کنه ، چي ؟
خوب ، نبايد اين کار رو بکنه .
نه پرواز کنه و نه چيزي رو ويران کنه .
قانونِ ديگه اي نداري از خودت در بياري؟
شايد بهتر باشه سوپرمن رو با دو تا موجودِ بيگانه جنگ بندازيم ...
اين ديگه چيه ؟
چارلي .
- نه ، نه ، بهش دست نزن . - اوه ، خدايِ من ، خدايِ من .
فقط نفس بکش ، نفس بکش ، باشه ؟
يه نفر اين تله رو کار گذاشته . بايد برگرديم .
- نه ، کمکش کن . - نمي تونم کمکش کنم .
متاسفم ، رفيق .
اينجا ، بيا اينجا .
سوپرمن مي تونه دورِ سياره رو پرواز کنه ...
هي .
سيم کجاست ؟
از اون قارچهايي خوردي که جک گفته بود نخوريم ؟
گوش کن .
يه سيم يا يه کابل تويِ شنهاست .
مي فهمي چي دارم ميگم ؟
مربوط به آينده ميشه ، درسته ؟
مي دوني اون کابل کجاست ؟
خيلي مهمه .
چرا ؟
سوپرمن ...
چون يه نفر داره مياد .
GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)
خداوند ، ايمانِ ما رو از راههاي مختلف آزمايش مي کنه .
همونطور که مي دوني ، ما در اينجا داريم آزمايش پس ميديم ...
عهدِ حرف نزدن ، بسته ميشه و تا زماني که قابلِ تاييدِ ما نباشه ، طول خواهد کشيد .
اين نبرد ، بستگي به صبر و ايمانِ هر فرد داره .
برايِ بعضي ها يک هفته طول مي کشه .
کساني که نا مطمئن تريم ، تا يک ماه طول مي کشه .
دزموند ، شخصا فکر نمي کردم که از پسش بر بيايي ...
و حالا تو رو تاييد مي کنم .
بنا به دلايلي ، سرنوشت تو رو به اينجا آورده .
و حالا تو يکي از ما هستي .
خوش آمدي ، برادر .
ممنونم ، برادر .
صبح بخير ، جک .
بايد خيلي لذت بخش باشه که تويِ تختِ خودت از خواب بيدار ميشي .
ا ره ، خونه يه چيزِ ديگه اس .
مي خواستم ببينم که مي تونم جعبه کمکهايِ اوليه ات رو قرض بگيرم ؟
راستش ... قوزکِ پام دَر رفته .
- مي خواي يه نگاهي بهش بکنم ؟ - نه ، مزاحمت نميشم .
- اون قسمت رو باند پيچي کردم . - خيلي خوب .
ممنونم .
چيزي شده ، هارلي ؟
نه ... فقط ...
دزموند رو تا اينجا همراهي کردم ...
چونکه با هم رفيقيم .
- وقتي کارِت تموم شد ، اونو برگردون ، باشه ؟ - حتماً .
چکار کردي ؟
مي خواي شک کنه ؟
به چي شک کنه ؟
مثلِ همون وقته که مي دونستي کلير داره غرق ميشه ؟
به همين دليل ، جعبه کمکهاي اوليه رو ازش گرفتي . يه نفر قراره صدمه ببينه .
- من قراره صدمه ببينم ؟ - نه . اين برايِ احتياطه .
ببين رفيق ، تو ازم مي خواي که پيشِ اون کابل ببرمت ؟
يه توضيح ازت مي خوام .
من يه حوادثي رو ديدم که قراره اتفاق بيفته .
چي ديدي ؟
مثلِ يه جور معما بود ، فقط نمي دونم چطوري ...
اين پازِل رو کنارِ هم بذارم .
ولي يکي از صحنه هاش ، يعني اوليش ...
اينه که تو داشتي يه کابل رو از شنها بيرون مي کِشيدي .
صحنه هايِ ديگه اش چي بود ؟
اگه بهت بگم ، معما بهم مي خوره .
مگه چي ميشه ؟
مگه تو نمي خواي از يه اتفاقِ بد جلوگيري کني ؟
اين دفعه ، نه .
پس تو نمي خواي جلويِ اتفاق رو بگيري .
در حقيقت مي خواي اين اتفاق بيفته .
درسته .
هي ، کک مکي ، خونه اي ؟
فکر کردم اجازه نداري که از نامِ مستعار استفاده کني .
خوب ، وقتي که شرط رو باختم ، تو اينجا نبودي پس استثنا هستي .
چي شده ؟
خواستم يه سئوالي ازت بپرسم .
جدي ؟ گوشم با توئه .
تو بهش گفتي ؟
به کي ، چي گفتم ؟
مي دوني ...
تو به دکتر ...
در موردِ خودمون چيزي گفتي ؟
نه ... ولي اون مي دونه .
اون ما رو از تويِ دوربينِ نظارتي ديده بود .
فکر کردم بهم گفتي که دوربين شکسته .
خوب ، اونا يه دوربينِ ديگه داشتن .
حرومزاده ها .
به هر حال ، اون مي دونه .
خوب ، ديگه کاريش نميشه کرد ...
نظرت با يه بعدازظهرِ لذت بخش چيه ؟
منظورم سِکسه .
وايسا ، کک مکي ، صبر کن ...
دوست داري برات نوارِ رقص بذارم ؟
آره ، چرا اين کار رو نمي کني ؟
رفيق ، مي خوام يه بار ديگه بهم بگي .
جين رو برايِ چي نياز داريم ؟
چونکه اونجا با ما بود .
تويِ همون ساحلي که کابل رو پيدا کردم ؟
از اين طرف . اينجاست .
درسته .
تويِ يکي از اون تيکه هايِ پازِل ؟
آره .
پس اگر جين با ما نياد ، اون کسي که در موردش بهم چيزي نميگي هم نمياد ؟
زياد مطمئن نيستم ...
ولي نميدونم چکار کنم که باهامون بياد .
پس نگاه کن .
- کمپ ؟ - آره ، مي دوني ...
زيرِ ستاره ها مي خوابيم ، رويِ ساحل آتيش روشن مي کنيم و شيريني مي خوريم .
کمپ .
باشه .
همه شيريني رو دوست دارن .
مردِخوبي هستي . غذا و آب برداريد .
کجا داري ميري ؟
يه نفر ديگه رو نياز داريم .
فکر مي کني احمقم ؟
هيچ کمپي در کار نيست .
تو دوباره يه چيزهايي از آينده ديدي ، درسته ؟
اين دفعه ديگه چيه ؟
يه نفر داره به جزيره مياد .
داره مياد ؟
کسي که اينجا نيست ؟
چطور ممکنه ؟
نمي تونم بهت بگم .
پس با من چکار داري ؟
خوب ، تو يه قسمت از ماجرايي ، همونطور که جين و هارلي هستن .
درسته ، ولي با تمامِ احترامات بايد بگم که ...
تو به جين و هارلي نگفتي که قراره بميرن .
اين اتفاق نميفته ، حداقل ايندفعه .
مي تونم گيتارم رو بيارم ؟
البته .
خيلي خوب ، من هستم .
منو براي چند لحظه ترسوندي .
همينجاست .
از کجا مي دوني ؟
چونکه دقيقاً همونجايي که من کابل رو به سمتِ جنگل دنبال کردم .
پس کجاست ؟
خودشه ، رفيق .
اينجاست ...
اون چراغِ چشمک زن ، اين طرف افتاد .
فقط يه چيزي . آخرين باري که اين کابل رو دنبال کردم ...
تويِ تله مرگِ روسو ، داغون شدم .
بِبُرش .
تويِ جنگل نميريم ، هنوز نه .
داره دير ميشه ، امشب اينجا کمپ ميزنيم .
کمپ .
پس کِي اينجا ميرسن ؟ همون نفرِ اسرار آميز ؟
به زودي .
فکر کردي آزادي که دوباره حرف بزني ، برادر دزموند ؟
فکر کنم قبلاً نبايد حرف ميزدم .
کوهِ مورياه .
دليلِ انتخابِ نامِ اين مشروب رو پيدا کردم .
دليلش چيه ، برادر ؟
خوب ، مورياه اسمِ کوهيه که ابراهيم خواست تا پسرش اسماعيل رو بکُشه .
چيزي که گفتم ، درسته ؟
و خداوند از کشته شدنِ اسماعيل چشم پوشي کرد .
خوب ، ميگن که خداوند از اولش هم نمي خواسته ...
ابراهيم ، پسرش رو قرباني کنه .
پس اون يه آزمايشِ بزرگ نبوده ، درسته برادر ؟
شايد ارزش قرباني رو دستِ کم گرفتي .
برادر دزموند ، برادر دزموند .
اين مرد ، کنارِ در منتظر بود و گفت که بايد باهات حرف بزنه .
متاسفم ، قربان .
منو ببخش ، برادر .
- سلام . - سلام .
سوپِ جو ، خيلي خوشمزه اس .
جدي ؟
عجيبه ، نه ؟
چي عجيبه ؟
اينکه برگشتم و دنبال يه راهي برايِ خلاص شدن از اينجا نيستم ...
و اينکه دليلي پيدا نمي کنم تا دوباره به جنگل برم .
نمي دونم چکار کنم .
خوب ، خوش باش .
مطمئنم به زودي ، باز هم اتفاقاتِ بد ميفته .
امشب ، بزرگترين و ماجراجويانه ترين کارم اينه که برايِ شستنِ ظرفها کنارِ ساحل برم .
- پس مراقب باش . - سعي مي کنم .
- مي تونم اون قاشق رو قرض بگيرم ؟ - آره .
No comments yet. Be the first to leave one.