Lost

Lost

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 3

معلومات الإصدار

Episode 17Catch-22
تعليق من Reza_KLF
SUB\IDX ریپ شده از نسخه

الوسوم

other
نشرت في: 2010-04-26
تنزيلات: 52
ضعاف السمع: Yes

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

آنچه گذشت :

بذار يه چيزي ازت بپرسم .

بپرس ، رفيق .

از کجا مي دونستي که کلير داره غرق ميشه ؟

کلير .

صداش رو شنيدم که کمک مي خواست .

صدايِ صاعقه رو هم خوب مي شنوي ؟

من کلير رو نجات ندادم ، چارلي .

تو رو نجات دادم .

ديدم که صاعقه با سقف برخورد کرد و تو رو برق گرفت ...

و وقتي که شنيدي کلير تويِ آب افتاده ، در حالي که سعي داشتي ...

اونو نجات بدي ، غرق شدي .

من دو مرتبه تلاش کردم که نجاتت بدم ، برادر ، ولي موضوع اين نيست که من چکار کردم ...

مسئله اينجاست که تو مي ميري ، چارلي .

تو ديوانه اي ، رفيق .

سوپرمن مي تونه دورِ سياره رو در يک چشم بهم زدن ، طي کنه .

رفيق ، اگه بينِ رعد و برق و سوپرمن مسابقه بذاريم ، سوپرمن لنگ ميندازه .

ولي چرا بايد يه نفر با اين قدرت ، مسابقه بده ؟

برايِ قدرت .

برق پيروز ميشه ، چونکه مي تونه ديوارها و اجسام رو بلرزونه .

اوه ، بلرزونه ؟

اگه سوپرمن ديوار رو خراب کنه ، چي ؟

خوب ، نبايد اين کار رو بکنه .

نه پرواز کنه و نه چيزي رو ويران کنه .

قانونِ ديگه اي نداري از خودت در بياري؟

شايد بهتر باشه سوپرمن رو با دو تا موجودِ بيگانه جنگ بندازيم ...

اين ديگه چيه ؟

چارلي .

- نه ، نه ، بهش دست نزن . - اوه ، خدايِ من ، خدايِ من .

فقط نفس بکش ، نفس بکش ، باشه ؟

يه نفر اين تله رو کار گذاشته . بايد برگرديم .

- نه ، کمکش کن . - نمي تونم کمکش کنم .

متاسفم ، رفيق .

اينجا ، بيا اينجا .

سوپرمن مي تونه دورِ سياره رو پرواز کنه ...

هي .

سيم کجاست ؟

از اون قارچهايي خوردي که جک گفته بود نخوريم ؟

گوش کن .

يه سيم يا يه کابل تويِ شنهاست .

مي فهمي چي دارم ميگم ؟

مربوط به آينده ميشه ، درسته ؟

مي دوني اون کابل کجاست ؟

خيلي مهمه .

چرا ؟

سوپرمن ...

چون يه نفر داره مياد .

GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)

خداوند ، ايمانِ ما رو از راههاي مختلف آزمايش مي کنه .

همونطور که مي دوني ، ما در اينجا داريم آزمايش پس ميديم ...

عهدِ حرف نزدن ، بسته ميشه و تا زماني که قابلِ تاييدِ ما نباشه ، طول خواهد کشيد .

اين نبرد ، بستگي به صبر و ايمانِ هر فرد داره .

برايِ بعضي ها يک هفته طول مي کشه .

کساني که نا مطمئن تريم ، تا يک ماه طول مي کشه .

دزموند ، شخصا فکر نمي کردم که از پسش بر بيايي ...

و حالا تو رو تاييد مي کنم .

بنا به دلايلي ، سرنوشت تو رو به اينجا آورده .

و حالا تو يکي از ما هستي .

خوش آمدي ، برادر .

ممنونم ، برادر .

صبح بخير ، جک .

بايد خيلي لذت بخش باشه که تويِ تختِ خودت از خواب بيدار ميشي .

ا ره ، خونه يه چيزِ ديگه اس .

مي خواستم ببينم که مي تونم جعبه کمکهايِ اوليه ات رو قرض بگيرم ؟

راستش ... قوزکِ پام دَر رفته .

- مي خواي يه نگاهي بهش بکنم ؟ - نه ، مزاحمت نميشم .

- اون قسمت رو باند پيچي کردم . - خيلي خوب .

ممنونم .

چيزي شده ، هارلي ؟

نه ... فقط ...

دزموند رو تا اينجا همراهي کردم ...

چونکه با هم رفيقيم .

- وقتي کارِت تموم شد ، اونو برگردون ، باشه ؟ - حتماً .

چکار کردي ؟

مي خواي شک کنه ؟

به چي شک کنه ؟

مثلِ همون وقته که مي دونستي کلير داره غرق ميشه ؟

به همين دليل ، جعبه کمکهاي اوليه رو ازش گرفتي . يه نفر قراره صدمه ببينه .

- من قراره صدمه ببينم ؟ - نه . اين برايِ احتياطه .

ببين رفيق ، تو ازم مي خواي که پيشِ اون کابل ببرمت ؟

يه توضيح ازت مي خوام .

من يه حوادثي رو ديدم که قراره اتفاق بيفته .

چي ديدي ؟

مثلِ يه جور معما بود ، فقط نمي دونم چطوري ...

اين پازِل رو کنارِ هم بذارم .

ولي يکي از صحنه هاش ، يعني اوليش ...

اينه که تو داشتي يه کابل رو از شنها بيرون مي کِشيدي .

صحنه هايِ ديگه اش چي بود ؟

اگه بهت بگم ، معما بهم مي خوره .

مگه چي ميشه ؟

مگه تو نمي خواي از يه اتفاقِ بد جلوگيري کني ؟

اين دفعه ، نه .

پس تو نمي خواي جلويِ اتفاق رو بگيري .

در حقيقت مي خواي اين اتفاق بيفته .

درسته .

هي ، کک مکي ، خونه اي ؟

فکر کردم اجازه نداري که از نامِ مستعار استفاده کني .

خوب ، وقتي که شرط رو باختم ، تو اينجا نبودي پس استثنا هستي .

چي شده ؟

خواستم يه سئوالي ازت بپرسم .

جدي ؟ گوشم با توئه .

تو بهش گفتي ؟

به کي ، چي گفتم ؟

مي دوني ...

تو به دکتر ...

در موردِ خودمون چيزي گفتي ؟

نه ... ولي اون مي دونه .

اون ما رو از تويِ دوربينِ نظارتي ديده بود .

فکر کردم بهم گفتي که دوربين شکسته .

خوب ، اونا يه دوربينِ ديگه داشتن .

حرومزاده ها .

به هر حال ، اون مي دونه .

خوب ، ديگه کاريش نميشه کرد ...

نظرت با يه بعدازظهرِ لذت بخش چيه ؟

منظورم سِکسه .

وايسا ، کک مکي ، صبر کن ...

دوست داري برات نوارِ رقص بذارم ؟

آره ، چرا اين کار رو نمي کني ؟

رفيق ، مي خوام يه بار ديگه بهم بگي .

جين رو برايِ چي نياز داريم ؟

چونکه اونجا با ما بود .

تويِ همون ساحلي که کابل رو پيدا کردم ؟

از اين طرف . اينجاست .

درسته .

تويِ يکي از اون تيکه هايِ پازِل ؟

آره .

پس اگر جين با ما نياد ، اون کسي که در موردش بهم چيزي نميگي هم نمياد ؟

زياد مطمئن نيستم ...

ولي نميدونم چکار کنم که باهامون بياد .

پس نگاه کن .

- کمپ ؟ - آره ، مي دوني ...

زيرِ ستاره ها مي خوابيم ، رويِ ساحل آتيش روشن مي کنيم و شيريني مي خوريم .

کمپ .

باشه .

همه شيريني رو دوست دارن .

مردِخوبي هستي . غذا و آب برداريد .

کجا داري ميري ؟

يه نفر ديگه رو نياز داريم .

فکر مي کني احمقم ؟

هيچ کمپي در کار نيست .

تو دوباره يه چيزهايي از آينده ديدي ، درسته ؟

اين دفعه ديگه چيه ؟

يه نفر داره به جزيره مياد .

داره مياد ؟

کسي که اينجا نيست ؟

چطور ممکنه ؟

نمي تونم بهت بگم .

پس با من چکار داري ؟

خوب ، تو يه قسمت از ماجرايي ، همونطور که جين و هارلي هستن .

درسته ، ولي با تمامِ احترامات بايد بگم که ...

تو به جين و هارلي نگفتي که قراره بميرن .

اين اتفاق نميفته ، حداقل ايندفعه .

مي تونم گيتارم رو بيارم ؟

البته .

خيلي خوب ، من هستم .

منو براي چند لحظه ترسوندي .

همينجاست .

از کجا مي دوني ؟

چونکه دقيقاً همونجايي که من کابل رو به سمتِ جنگل دنبال کردم .

پس کجاست ؟

خودشه ، رفيق .

اينجاست ...

اون چراغِ چشمک زن ، اين طرف افتاد .

فقط يه چيزي . آخرين باري که اين کابل رو دنبال کردم ...

تويِ تله مرگِ روسو ، داغون شدم .

بِبُرش .

تويِ جنگل نميريم ، هنوز نه .

داره دير ميشه ، امشب اينجا کمپ ميزنيم .

کمپ .

پس کِي اينجا ميرسن ؟ همون نفرِ اسرار آميز ؟

به زودي .

فکر کردي آزادي که دوباره حرف بزني ، برادر دزموند ؟

فکر کنم قبلاً نبايد حرف ميزدم .

کوهِ مورياه .

دليلِ انتخابِ نامِ اين مشروب رو پيدا کردم .

دليلش چيه ، برادر ؟

خوب ، مورياه اسمِ کوهيه که ابراهيم خواست تا پسرش اسماعيل رو بکُشه .

چيزي که گفتم ، درسته ؟

و خداوند از کشته شدنِ اسماعيل چشم پوشي کرد .

خوب ، ميگن که خداوند از اولش هم نمي خواسته ...

ابراهيم ، پسرش رو قرباني کنه .

پس اون يه آزمايشِ بزرگ نبوده ، درسته برادر ؟

شايد ارزش قرباني رو دستِ کم گرفتي .

برادر دزموند ، برادر دزموند .

اين مرد ، کنارِ در منتظر بود و گفت که بايد باهات حرف بزنه .

متاسفم ، قربان .

منو ببخش ، برادر .

- سلام . - سلام .

سوپِ جو ، خيلي خوشمزه اس .

جدي ؟

عجيبه ، نه ؟

چي عجيبه ؟

اينکه برگشتم و دنبال يه راهي برايِ خلاص شدن از اينجا نيستم ...

و اينکه دليلي پيدا نمي کنم تا دوباره به جنگل برم .

نمي دونم چکار کنم .

خوب ، خوش باش .

مطمئنم به زودي ، باز هم اتفاقاتِ بد ميفته .

امشب ، بزرگترين و ماجراجويانه ترين کارم اينه که برايِ شستنِ ظرفها کنارِ ساحل برم .

- پس مراقب باش . - سعي مي کنم .

- مي تونم اون قاشق رو قرض بگيرم ؟ - آره .

More Farsi Persian subtitles for Lost

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left