The first 168 lines.
: گذشت Lost آنچه در سریال
اینجا جزیره شما نیست . اینجا جزیره ماست
اونا به ما حمله کردن ، خرابکاری کردن ما رو دزدیدن ، و چند نفر از ما را کشتن
ما تنها نفرات این جزیره نیستیم و اینو همه میدونید
اونا شب اول اومدن و سه نفر از ما را بردن
بعدش برگشتن و 9 نفر دیگه رو بردن
اونا باهوش و حیوانصفت هستن
شما با ما میایید
دستم رو سوزوندم . کلوچههام رو همینطور
هنوز اون لولهکشی رو درست نکردی؟ - داره تموم میشه -
این کتاب حتی ادبی هم نیست خیلی مسخرهست
چرا ادبی نیست آدام؟ میخوام بدونم
از هیچ نوع استعارهای استفاده نکرده . مثل نوشتههای مذهبی میمونه
استعاره؟ - اون یه داستان علمیتخیلیـه -
حالا میفهمم چرا بن اینجا نیست - ببخشید؟ -
میدونم این کتاب سلیقه صاحبخانهست ولی جدّی میگم جولی
بن نباید این کتاب رو حتی تو دستشویی بخونه
خب آدام من صاحبخانهام و من کتاب رو انتخاب کردم
چونکه کتاب موردعلاقه منه
و آنچنان در موقع خوندن هیجانزده میشم که تو نمیفهمی
پس این چرندیات رو درباره بن نزن
...من فکر میکردم که آزادی هنوز هم
اوه - همه برید سمت در -
گودوین
دیدی انتهای هواپیما کجا فرود آمد؟ - آره . احتمالاً توی آب افتاد -
تو برو . تو میتونی ظرف یک ساعت به ساحل برسی
ایتِن . تو سمت بدنه هواپیما برو اونجا ممکنه یه عده زنده مونده باشن
شما باید قاطی اونا بشید . مثل یه مسافری که در حالت شوکـه
اگه چیزی ازتون پرسیدن ، یه داستان سرهم کنید اگه چیزی نفهمیدن حرفی نزنید
به حرفهاشون گوش کنید ولی دخالت نکنید
من ظرف سه روز یه لیست میخوام . حالا برید
پس فکر کنم من توی جلسهی کتابخونی نبودم
مترجم : جابر یوسفی
"LOST" فصل 3 قسمت 1 : داستان دو شهر
هی
کِیت
صدامو میشنوی؟
کِیت
بلند شو کِیت
من کجا هستم؟
تو که واقعاً فکر نمیکنی من بهت جواب میدم؟
ساویِر و جک ، کجا هستن؟ - ببین چی بهت میگم -
چرا یه دوش گرم نمیگیری؟
خستگی رو از تنت بشور و تازه شو
...این هم یه حوله تمیز ، شامپو ، صابون
من جلوی تو حموم نمیکنم
کِیت ، تو موردپسند من نیستی
هی
ما کجا هستیم؟
تو کی هستی؟
نمیخوای باهام حرف بزنی؟
کار مهمتری داری که انجام بدی؟
هشدار
هشدار
. اگه جای تو بودم ، اون کار رو نمیکردم
اگه نیازی به نصیحت داشتم ، خبرت میکنم
حرومزاده
بهت گفتم
بس کن
سلام ، جک
من جولیت هستم
...سلام . من جک شِفِرد هستم و اومدم که
وکیلت کجاست؟
قشنگ شدی
وکیلت کجاست؟
اخراجش کردم
...سارا
متأسفم برای اینکه کارمون به اینجا کشید
...میدونم که من
ببخشید . متأسفم
بله؟
هنوز نه . اون تازه رسیده
وقتی بیرون رفتم ، باهات تماس میگیرم
...جک ، میخوام خیلی راحت بگم که - اسمش چیه؟ -
جک بس کن - بس نمیکنم -
اونقدر میپرسم که بهم بگی
...من که ازت نمیپرسم چکار میکنی - فقط بگو اسمش چیه؟ -
میخوام بدونم اون کیه
ببین ، تو میتونی همه چیز داشته باشی ماشین ، خونه . برام مهم نیست
من فقط...من فقط میخوام بدونم
اسم مردی که با همسرمـه ، چیه؟
جک؟
صدامو میشنوی؟
میشنوی؟ - دوستانم کجا هستن؟ -
اول از روی میز بیا پایین
اگه میخوای بیام پایین ، بیا اینجا ومنو پایین بیار
خوشحال میشم اگه بخوای صحبت کنی - بگو دوستانم کجا هستن؟ -
بهت میگم ، اگه اون زنجیر رو ول کنی
فکر میکنی احمقم؟
فکر نمیکنم احمق باشی ، جک
فکر کنم که خیلی کلهشقی
هی
لباسهام کجاست؟
" اینو بپوش "
زودباش ، کِیت . اون منتظره
متأسفم ، باید ازت خواهش کنم تا اونا رو به دستـت ببندی ، کِیت
اگه این کارو نکنم ، چی؟
بنابراین بهت قهوه نمیدم
یه کمی محکمتر
ممکنه؟
با ساویِر و جک ، چکار کردی؟
حالا چرا ساویِر؟
منظورت چیه؟ - اولین نفری بود که درموردش سوال کردی -
تو گفتی چه بلایی سر ساویِر و جک آوردی؟
تو منو نمیشناسی - البته که نمیشناسم -
من لباسهامو میخوام - اونا رو سوزوندیم -
چرا منو اینجا آوردی؟
چرا مجبورم کردی که این لباسها رو بپوشم؟
چرا داری بهم صبحانه میدی؟
تو رو اینجا آوردم تا به آب نگاه کنی و احساس آرامش کنی
احساس آرامشی که دوستانت با نگاه کردن به همین اقیانوس بدست آوردن
بهت لباس دادم تا احساس کنی یه خانم هستی
و خواستم با چنگال واقعی غذا بخوری
و احساس متمدن بودن ، بکنی
اینکارها رو کردم برای اینکه توی ذهنت بمونه
...چونکه ، کِیت
دو هفته آینده...قراره برات خیلی ناخوشایند باشه
آره...من یه زن رو توی ایستگاه قطار دیدم...اسمش ...سارا بود و
موبایلش افتاد . من حتی نام خانوادگیش رو نمیدونم
ولی شماره شما توی موبایلش بود ...بنابراین خواستم
ببخشید ، ببخشید ، فراموش کن
هی - چند لحظه صبر کن ، بابا -
بهت گفتم صبر کن
این چیه؟ چرا داری تمام شمارههای داخل موبایل سارا رو میگیری؟
برای اینکه یکی از اینا این یاروئه - تو باید دست نگه داری ، جک . این جریان تموم شده -
نه تا وقتی که اسمش رو ندونم
اینکه کجا کار میکنه و کجا زندگی میکنه و کِی برای اولین بار اونو بوسیده
من میخوام این چیزها رو بدونم
چرا سارا باهات تماس میگیره ، بابا؟
فکر کنم وقتشـه که این موضوع رو پایان بدی
چرا باهات تماس میگیره؟ بابا - برای اینکه اون ازت میترسید -
میخوام بدونم ، اون چرا باید باهات تماس بگیره؟
اون میتونست ببینه که تو داری خطا میکنی تو عقلت رو از دست داده بودی
مسئله این نیست - اتفاقاتی که داره اینجا میفته دقیقاً همینه جک -
فکر کنم یه کمی درباره وسواس بدونم
نه . مست بودن یه وسواس نیست
بذار بره ، جک
چی؟
اگه سعی داری باهام حرف بزنی صدات رو نمیشنوم
بذار بره ، جک
میدونستم گرسنهای . اینو برات آوردم
الان بهت میگم چکار کنی
تو میشینی اونجا و روت رو سمت دیوار میکنی
من در رو باز میکنم و سینی غذا رو بهت میدم
میتونم بهت اعتماد کنم ، جک؟
من غذات رو نمیخوام - خب ، این یه ساندویچ خوشمزهست -
میخوام به اون کسی که میخواد از طریق اون رادیو باهام حرف بزنه بگی که دست از کارش برداره
شاید گرسنگی روی تو تأثیر گذاشته سالهاست که اون رادیو کار نمیکنه
اون برای چیه؟ اون دکمه رو میگم . برای چیه؟
اون در واقع اضطراریـه - کی داره منو از دوربین نگاه میکنه؟ -
میخوای رو به دیوار وایسی تا بتونم در رو باز کنم؟
داره سرد میشه
خودت بخورش
تو چیکارهای ، جک؟ شغلت چیه؟
من یه دلالم
وقتی که مردم ، صورتحسابشون رو پرداخت نمیکنن ، من از طرف بانک
دارایی اونا رو میگیرم
من آدم مردمدوستی هستم پس کارم رو خیلی دوست دارم
متأهلی؟
نه . فکر کنم هیچ ربطی به حرفمون نداره
تو چطور؟
کارت علاوه بر درست کردن ساندویچ چیه؟
من اونو درست نکردم . فقط میخورم
وقتی هواپیمای شما سقوط کرد از کجا پرواز کرده بودین؟
سیدنی
اونجا چیکار داشتی؟
میخواستم بابام رو برگردونم
...چرا این همه راه رو به استرالیا رفتی تا - برای اینکه بابام مُرده بود -
No comments yet. Be the first to leave one.