Lucky

Lucky

تنزيل الترجمة Farsi/persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

Lucky S01E05 Are We Bad People1080p ATVP WEB-DL DD 5 1 Atmos H 264-playWEB
تعليق من shine021
سریال لاکی

الوسوم

webdl
نشرت في: 2026-08-05
تنزيلات: 18
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 196 سطر.

زيرنويس از مهدي shine021

لعنت، لعنت، لعنت.

ببخشید آقا، باید کمکم کنید. مادربزرگم زخمی شده.

- سعی کن خونسرد بمونی. - نه، نمی‌تونم از دستش بدم.

ما به مادربزرگت رسیدگی می‌کنیم، ولی باید تو رو هم روی برانکارد بذاریم.

من خوبم. فقط... باید پیشش باشم.

هنوز توی شوکی. ممکنه آسیب‌های جدی دیده باشی.

آقا، لطفاً بذارید باهاش برم. اگه بمیره و من کنارش نباشم...

خواهش می‌کنم.

- باشه. - ممنون.

زن ۷۱ساله، با چندین آسیب.

احتمال ضربه به سر و خوابیدن ریه.

فشار خون حدود ۵۰ه. با آدرنالین رسوندیمش به ۸۰.

اشکالی نداره. می‌تونی دستم رو فشار بدی؟

می‌تونی سعی کنی فشارش بدی؟

هی! ببخشید. شما نوه‌ش هستید؟

چی؟ بله.

اسمش چیه؟

- روث ترنر. - و شما؟

- آماندا... ترنر. - باشه.

داروی خاصی مصرف می‌کنه؟

مطمئن نیستم.

می‌تونی درباره سابقه پزشکی‌ش کمکمون کنی؟

نه، من... نه.

بیماری زمینه‌ای داره؟

فقط برای یه هفته اومده بودم پیشش، باشه؟ من نمی‌دونم...

حال‌اش خوب می‌شه؟

تمام تلاشمون رو می‌کنیم تا نجاتش بدیم.

باشه.

- هی، باید تو رو هم معاینه کنیم. - نه، من خوبم.

- توی شوکی. - من خوبم.

آب‌خوری اینجا هست؟ واقعاً یه کم آب لازم دارم.

برات یه لیوان میارم. همین‌جا بمون. زود برمی‌گردم.

نه!

- تندتر، لاکی. بجنب. - دارم سعی می‌کنم.

حالت خوبه؟

بهتری؟

- چقدر اینجا بودم؟ - زیاد نه.

- چی شد؟ - غش کردی.

توی شرایطی مثل شرایط تو، خیلی عادیه.

بدنت با آدرنالین سرپا مونده بود.

روث توی اتاق عمله.

کی؟

مادربزرگت.

هنوز وضعیتش وخیمه، ولی دارن هر کاری از دستشون برمیاد انجام می‌دن.

تو استراحت کن، باشه؟

خدای من. بیلی.

هی. حالش خوب می‌شه.

بیا.

من خوبم.

که به نظر نمیاد خوب باشی.

ممکنه یکی که دوستش دارم بمیره.

و آخرین چیزی که بهش گفتم این بود: 'ازت متنفرم.'

همیشه به بابام می‌گفتم ازش متنفرم.

ولی منظورم واقعاً این نبود.

حاضربودم هر کاری براش بکنم، فکر کنم خودش هم اینو می‌دونست.

شاید از همین متنفر بودم.

نمی‌دونم باید چیکار کنم.

برو پیشش و مطمئن شو که می‌فهمه منظورت اون چیزی که گفتی نبوده.

حالت خوبه؟

آره.

خوبم. فقط برای امشب یه اتاق می‌خوام. هرچی ارزون‌تر باشه.

حتماً. لطفاً کارت شناسایی.

بله.

سلام. من پیتر کرشاوم، رئیس بیلی.

بله. من آلیسونم. قبلاً همدیگه رو دیدیم.

حال... حالش چطوره؟

مغزش بر اثر ضربه آسیب دیده.

برای اطمینان، یکی دو روز تحت نظر نگهش می‌دارن.

اونایی رو که دنبالشون بود گرفتین؟

یکی‌شون موقع رسیدن مرده بود. هنوز دنبال اون یکی هستیم.

کی؟ کی مرده؟

کری مسترسون. بر اثر اصابت گلوله.

- لاکی چی؟ - پیداش نکردیم.

پس اینجا چیکار می‌کنی؟

فقط اومدم مطمئن بشم خودت رو به کشتن ندادی.

یه کم آب بهم بده.

مطمئنم زیاد دور نشده.

احتمالاً یه جایی زخمیه. باید تا هنوز همین اطرافه پیداش کنی.

آره. تو هم باید دست از این وسواس برداری و یه کم استراحت کنی.

حرف حساب.

- گیتس کجاست؟ - داره کارش رو انجام می‌ده.

این دیگه آخرین سؤالت باشه، باشه؟

اومدم ببینم حالت چطوره، نه اینکه عصبانیت کنم.

باشه؟ هر خبری بشه بهت اطلاع می‌دم.

بفرما.

می‌خوام بسوزوننش.

و در اولین فرصت براش مراسم یادبود می‌گیریم.

نمی‌خوام تنها توی یه سردخونه تاریک و سرد افتاده باشه.

خودم ترتیبش رو می‌دم.

نمی‌دونم دوست‌هاش کیا هستن.

اصلاً نمی‌دونم دوستی هم داره یا نه.

فکر کنم باید آدم‌های خودم باشن.

البته فکر نکنم از اون‌ها هم خیلی برام مونده باشه.

بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی.

باید به وین خبر بدیم.

با آدم‌هاش تماس می‌گیرم.

فکر می‌کنی میاد؟

بذار پسر بیچاره آروم بگیره. آزادش کنیم.

بقیه چیزها... خب، همه‌شون فرعی‌ان.

آره، حق با توئه.

یه کم تنهاتون می‌ذارم.

می‌تونید بشینید. خواهش می‌کنم.

بفرمایید، الان می‌تونید بهشون زنگ بزنید.

ببینید وین چی می‌گه.

چیزی نیست. نمی‌دونم اصلاً چی می‌خوام بگم.

فکر کنم می‌دونید.

ما آدم‌های بدی هستیم؟

چی باعث شده این فکر رو بکنید؟

خب، تقریباً مطمئنم که آدم‌های خوبی نیستیم.

خیلی بهش فکر کردید؟

منبع گرمای ما روی زمین چیه؟

خورشید.

منبع سرمای ما چیه؟

قطب جنوب؟

اصلاً چیزی به اسم منبع سرما وجود نداره.

سرما فقط نبود گرماست.

پس فقط بحث اینه که چقدر از خورشید فاصله داشته باشی.

فقط مسئلهٔ درجه و شدته.

پس می‌گی شرارتی وجود نداره؟ فقط میزان فاصله‌ات از خوبیه؟

خیر و شر مفاهیمی‌ان که انسان ساخته.

و مثل هر چیز دیگه‌ای که انسان ساخته، خیلی ناقصن.

فکر می‌کنی یه شیر حتی یه ثانیه هم

فکر می‌کنه کشتن یه آهو کار خوبیه یا بد؟

اون برای زنده موندن کاری رو می‌کنه که لازمه.

آره، ولی ما حیوون نیستیم.

فقط چون خودمون می‌گیم نیستیم.

چی براتون بیارم؟

ارزون‌ترین بوربنتون، لطفاً، با یه حبه قند.

حسابش با ماست.

ممنون.

آدم باورش نمی‌شه، نه؟ بعضیا چقدر خوش‌شانس‌ان.

باید منو ببخشید. الان حالم خیلی خرابه.

اشکالی نداره.

پرواز برگشتم کنسل شد.

منم روز خیلی مزخرفی داشتم، پس...

پس به سلامتی بدشانسی‌هامون.

- و به درک اون یارو. - آره.

به درک اون یارو.

حالا به خاطر اون پرواز تولد دخترم رو از دست می‌دم.

فقط نمی‌خوام از نظر روحی خرابش کنم، می‌فهمی؟

همین که نگران این موضوعی

احتمالاً یعنی اصلاً جای نگرانی نیست.

خب، برای تو چی پیش اومده؟

پادو چمدون اشتباهی رو به من داد.

یعنی احتمالاً یکی اون بیرون چمدون من دستشه.

قول دادن پیداش کنن، ولی تا اون موقع من...

یعنی لباس‌های یه غریبه رو پوشیدی؟

نه.

نه، در واقع اینا لباس‌های شوهرمن. اون...

امروز مُرد.

پوشیدمشون چون لباس‌های خودم خونی شده.

تصادف کردیم و حالا اون مرده.

و من اینجام و دارم با تو حرف می‌زنم.

ببخشید، باید منو ببخشی. خیلی به راست‌گویی عادت ندارم.

هر روز دیگه‌ای بود، همین داستان مزخرف چمدون رو ادامه می‌دادم

و از عذاب وجدانت بابت دخترت استفاده می‌کردم تا مجبورت کنم پول اتاقم رو بدی

و یه پول اضافه هم بهم بدی...

می‌دونی بدترین قسمت همهٔ اینا چیه؟

این‌که حتی لازم نبود ازت بخوام.

خودت اصرار می‌کردی.

چون من کلمه‌های مناسب رو بلدم که استفاده کنم

برای مردی که نگران دختر کوچولوشه.

ولی تو این کارو نمی‌کنی، مگه نه؟

نه.

چرا؟

چون واقعاً از این‌طوری بودن خسته شدم.

و...

امروز واقعاً لازم دارم باور کنم که آدم کاملاً بدی نیستم.

خب، یه آدم دانا یه بار بهم گفت:

'این‌که نگرانش هستی

احتمالاً یعنی لازم نیست نگرانش باشی.'

خیلی هم دانا نبود.

تصادف و شوهرت.

واقعاً حقیقت داره؟

داشتیم دعوا می‌کردیم.

و واقعاً از حرفی که زدم پشیمونم.

لازم نیست اون‌ها آخرین حرف‌هات باشن.

باشه، یودا.

- ممنون. - یه نوشیدنی دیگه می‌خوای؟

- آره، آره. - آره؟

لطفاً یه دونهٔ دیگه می‌تونیم بگیریم؟

لعنتی. پریسیلا.

پریسیلا!

پریسیلا.

خیلی حس خوبی داره.

من کشتمش، داچ؟ من باعث این شدم؟

- معلومه که نه. - نه. من گذاشتمش توی اون ماشین؟

اگه کاری رو که بهش گفته بودی انجام می‌داد، الان زنده بود.

آره، ولی من وارد این زندگی‌اش کردم.

- زیادی بهش فشار آوردم. - بی‌خیال.

از این‌طوری حرف زدن هیچ خیری درنمیاد.

ولی واقعاً من این کارو کردم. یعنی، می‌تونستم...

می‌تونستم بفرستمش مدرسهٔ شبانه‌روزی.

می‌تونستم حق بیشتری در حقش ادا کنم.

یعنی، طبیعیه آدم توی لحظه‌های سخت به گذشته نگاه کنه و یه جور...

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left