أول 200 سطر.
خب، درست میگفتی، بابا.
مشکل از جرقهزنه.
باشه.
کار رو رها کن بذار من نگاه کنم.
باشه؟
اون، سلام.
شب بخیر، کلاید.
ما همین الان بستیم.
آره، میدونم.
فقط یه ملاقات کاری کوتاه.
میدونی بستهمون فردا میرسه.
باید ازت بخوام
سر وقت معمولی کارخانه باشی.
ما اونجا خواهیم بود.
خب، خبر رو پخش کن.
لنا، ببین، میدونم دلت به این کار نیست.
باعث میشه کثیف و خجالتزده احساس کنی.
پس اگه میخوای از وظایف شهریت صرفنظر کنی
برای فردا شب، بهت مرخصی میدم،
میبرمت خونه خودم،
یه شام خوب میخوریم، بعد یه کم با هم وقت میذاریم.
بهتره آرومتر بری پسر.
میدونی،
تو و من آخرش با هم میشیم،
چه بخوای چه نخوای.
کلاید!
بله، اون.
مؤدبانه ازت میخوام
دستت رو از دخترم بردار.
حالا میدونی چی، اون؟
من بیاحترامی کردم.
آره.
معذرت میخوام.
اه، لعنتی.
من رو میشناسی، اون.
گاهی از حد میگذرم.
فکر کنم باید یاد بگیرم کمی منضبطتر باشم، نه؟
حالا فکر کنم هر دومون این رو میدونیم، نه؟
بابا.
بابا.
خوبی؟
ببین، نباید اون کار رو میکردم.
باشه؟
بریم.
خوبی؟
برایان، گفتی یه فرشته میفرستی.
اگه وقتي بوده،
همين الان بوده.
زيرنويس از مهدي shine021
آتــــش جــهـنـم
بعدازظهر بخير.
بعدازظهر بخير.
يه مدتيه دارم راه ميرم.
يه کم گشنمه.
من، اوم... کيفم خاليه،
ولي، اوم، به دردت ميخورم.
فکر کردم اگه کاري دارين که بايد انجام بدين،
شايد بتونم با کار کردن يه غذا به دست بيارم.
تو که سربازي.
در اين صورت، غذا با ما.
خيلي مهربونيه از طرفت،
ولي من ترجيح ميدم غذا رو با کار کردن به دست بيارم.
صدقه نيست، يه هديه است.
ميفهمم،
ولي با اين حال، ترجيح ميدم کار رو انجام بدم.
خب، اونجا يه طبقه شکسته دارم.
خودم درستش ميکردم،
ولي چشما ديگه اون قبلا نيستن.
آره، خب،
به نظر نميرسه مشکلي داشته باشه.
خب پس، توافق کرديم.
اسمم ورون هست.
ورون.
پس داري سفر ميکني؟
درسته.
من همين رو پيشنهاد ميکنم.
چرا؟
اينجا براي غريبهها امن نيست.
پيشنهاد ميکنم بري شمالتر.
چرا شمال؟
يا جنوب.
هر جا، فقط نه اينجا.
به من اعتماد کن.
کلانتر وايلي، امروز چه کمکي از دستم برمياد؟
پس اينجا کي رو داريم؟
اون، اوم... فقط داره رد ميشه.
اينطوريه؟
خب، بعدازظهر بخير.
بعدازظهر بخير.
پس، اوم...
...ورون بهم گفت داري رد ميشي.
هنوز تصميم نگرفتم.
خب، بذار من برات تصميم بگيرم.
ما تو اين شهر کوچيک و آراممون
زياد با غريبهها خوشيمون نمياد.
پس چرا غذايت رو تموم نميکني
و از رندو خارج نميشي.
واضحه؟
بذار ازت بپرسم، کلانتر،
من داری قانونی رو نقض میکنم؟
من میتونم واقعاً خلاق باشم.
نیروهای ویژه، ها؟
خب، فقط به خاطر اینکه کهنهسرباز جنگی هستی،
یعنی این که اینجا هیچ امتیاز ویژهای نمیگیری.
آره.
من هزینهش رو میدم، رفیق.
سفر خوبی داشته باشی.
اون یکی با من، ورنون.
هی پدر.
آره؟
داره میرم کارخانه آبجوسازی.
خواستم ببینم به چیزی نیاز داری.
فقط چشم و گوشت رو باز نگه دار.
باشه، بعداً میبینمت.
وو، وو، وو.
بریم، سریعتر.
بیا، عجله کن.
راندال.
بریم.
ارمیا میخواد باهات حرف بزنه.
با شوهرم چیکار میخوای بکنی؟
سوار شو.
بیا، برو.
بریم، برگرد سر کار.
بیا.
برو. سریعتر.
-سلام. -سلام.
یه اتاق برای شب میخوام. چقدر میشه؟
ما، اوم...
ما الان یه کم پریم.
یه اتاق برای شب میخوام.
چقدر میشه؟
میشه، اوم، ۲۰ دلار شب.
باشه.
یه اتاق برام نگه دار. برمیگردم.
بله جناب.
-آقای ویتفیلد. -راندال «رسوایی».
-چیکار کردم؟ -فکر کنم میدونی.
نمیدونم داریم راجع به چی حرف میزنی.
قانون اصلی رابطه ما رو شکستی.
امروز صبح یه تلفنی از دادستان کل گرفتم.
گفت دفترش اخبار نگرانکنندهای
درباره فعالیتهای ما دریافت کرده.
کار رو برات راحت کن.
بله، درسته—من زدم،
ولی زنم ویوین، خیلی میترسه.
التماس کرد که زنگ بزنم.
پشت هر مرد بزرگی، زنی هست که دستش به خون آغشته.
مهم نیست کی وادارت کرده،
اعمال خودت بودن.
لطفاً، آقای 'ویتفیلد'.
قول میدم دیگه تکرار نشه.
راستدست هستی یا چپدست؟
اینو یادت بمونه.
خب، مهمون داریم.
عصر بخیر.
چه کمکی از دستم برمیاد؟
دارم از اینجا رد میشم.
فکر کردم شاید یه شب بمونم.
پول کم دارم،
گفتم شاید کارهای عجیب و غریبی داشته باشین،
من سر و کارم.
فقط میخوام پول یه روز رو در بیارم، بعد میرم.
داری میری کجا؟
جای خاصی.
آه، 'نومادا'.
-ببخشید؟ -یه کوچنشین.
نه-- آه.
دامادم 'نیروهای ویژه' بود.
'سروان'.
تو جنگ جانش رو از دست داد.
خیلی متاسفم که این رو میشنوم.
چیزی از جرقهزن فر میدونی؟
فکر کنم بلدم، آره.
یه دونه عقب اینجاست خیلی اذیتم میکنه.
اگه درستش کنی من یه روز تو رو نگه میدارم.
این معامله چطوره؟
معامله شد.
'اوون هیز'.
'اوون'.
راه رو نشون بده.
اوه، سلام عزیزم.
این دخترمه، 'لنا'.
'لنا'، این هم، ام--
میدونی، حتی اسمت رو هم نپرسیدم.
چی صدام کردی؟
'نومادا'.
'نومادا'.
همینه دیگه.
سلام.
بریم صحبت کنیم.
سلام.
چی کار داری بابا؟
این آقا نیاز داره، 'لنا'.
و ما هم.
و اگه بتونه فرمون درست کنه،
یه روز نگهش میدارم.
کارهای زیادی هست که اینجا میتونه انجام بده.
ما هیچی ازش نمیدونیم.
اگه خطرناک باشه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.