Elementary

Elementary

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 7

معلومات الإصدار

Elementary S07E10 HDTV x264-KILLERS
Elementary S07E10 720p HDTV x264-KILLERS
Elementary S07E10 480p HDTV x264-mSD
تعليق من NegarFD
█► نگار، میثم موسویان | Film2Movie ارائه ای از وبسایتِ ◄█

الوسوم

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
480p
480
نشرت في: 2019-07-29
تنزيلات: 52
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫آنچه در المنتری گذشت ...

‫من جون صدها نفر رو نجات دادم.

‫چی باعث شده که پیش ‫خودت فکر میکنی

‫ما حاضریم به جمع جلادهات بپیوندیم؟

‫دفعه‌ی بعدی که ‫اطمینانم به 80% رسید

‫شمارو خبر میکنم

‫تصمیمش با شما میشه.

‫اسمشو بزار عملیات جلب اعتماد

‫دو هفته پیش مردی به نام ‫پارکر لندیس تو راه خونه بود

‫که ماشین پشتی زد بهش.

‫بعد راننده‌ی اون ماشین ‫بهش شلیک و فرار کرد.

‫لندیس میخواست یه ‫عده رو مسموم کنه؟

‫اما قبل از این که بتونه کشته شد.

‫فکر میکنی کار اودین رایکنبکه؟

‫جون واتسون داره سرک میکشه

‫با دفتر کلانتری شهرستان ‫ماریکوپا تماس گرفت.

‫-میخواین من... ‫-نه

‫نه.خودم به این یکی رسیدگی میکنم.

‫باید سریعتر بدویی

‫سریعتر

‫زاویه از سرعت مهم‌تره

‫حالا!

‫تئوری تایید شد

‫میتونی به پروفسور سوئمز ‫خبر بدی که نابغه‌مون،

‫آقای گیلکرست، به دفترش ‫دسترسی پیدا کرد

‫از سوالای امتحان نهایی عکس گرفت

‫و به بقیه‌ی دانشجو‌ها فروخت.

‫بعد از اینکه نوبتم رو ‫تموم کردم میرم سراغش.

‫چیشد؟

‫گوشیم قطعه، تو چی؟

‫ .:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. ‫ *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*

‫ «: مـتـرجـمـيـن: نگار، ميثم موسويان :» ‫ .:: Meysam.Unicorn, Negar FD ::.

‫حس میکردم تو باشی

‫ببخشید به خاطر اون، ‫ولی بخاطر تمایلت

‫به ضبط کردن گفتگو‌های شخصیمون...

‫چطوری انجامش دادی؟ ‫با مسدود کننده‌ی سیگنال؟

‫کنترل از راه دور؟

‫هرچیزی که هست، مطمئنم روش

‫علامت "اودکر تکنولوژی" رو داره.

‫اگر میخواستم کسی بفهمه

‫که دارمش، روش علامت میزاشتم.

‫من اینجام چون میدونم جون با

‫دفتر کلانتری ماریکوپا راجع به

‫مرگ پارکر لندیس تماس گرفته.

‫اگر اون نگاهت برای سرزنشه

‫باید به آینه نگاه کنی. ‫ *خودتم باید سرزنش بشی*

‫تو سعی کردی S.I.S رو وارد ‫مناظره‌ی کوچیکمون بکنی.

‫اونجا هم دوست و ‫رفیق داری، مگه نه؟

‫فکر کردی فقط جلوی قاتلای ‫آمریکایی رو میگیرم؟

‫S.I.S بهت کمک نمیکنه

‫نه موساد و نه اینترپول

‫و نه هیچکدوم از مقامات قانونی جهانی

‫یا سازمان‌های امنیتی‌ای که ‫ممکنه روشون حساب کرده باشی.

‫حتی با اینکه خیلیاشون با ‫شما دوتا رابطه‌ی خوبی دارن

‫دوستی من براشون ارزشمند‌تره.

‫اومدی اینجا تا بیشتر تهدید کنی.

‫اصلا. اومدم اینجا تا به قولم عمل کنم.

‫یه هدیه آوردم، بریم ‫با هم بازش کنیم؟

‫وزلی کانراد

‫پس این پرونده‌ی کسیه که ‫تصمیم دارین اعدامش کنین؟

‫بیشتر از ایناست

‫آخرین تلاشم برای اینه که ببینم ‫میتونیم همکاری کنیم یا نه

‫آخرین باری که صحبت کردیم

‫قول دادم که تو پرونده‌ی بعدی‌ای

‫که 100% مطمئن نبودم

‫برای بازدید، پیش تو و جون میارمش.

‫یه جورایی من

‫فقط 80% مطمئنم که وزلی ‫کانراد باید بمیره.

‫خب من فکر نمیکردم ‫پیشنهادت جدی باشه

‫میدونستی که سعی داشتم ‫صدات رو ضبط کنم.

‫میدونستم، ولی تمام حرفام جدی بود.

‫گفتی فقط 80%

‫راجع به این مرد مطمئنی. ‫پس احتمالش هست

‫که ثابت کنیم حق با توئه

‫و بعد ما هم تو اتفاقات ‫بعدش باهات همدستیم.

‫اگر دلتون نمیخواد ‫این رو بررسی کنین

‫میتونم ببرمش پیش کسی ‫که با من هم‌عقیده‌ست.

‫مشکل حل میشه. ‫آقای کانراد به کسی صدمه نمیزنه

‫و منم میفهمم که من و شما

‫هرگز دوست نمیشیم.

‫ولی فکر میکنم قبول میکنین.

‫فرصت خوبیه برای اینکه ثابت ‫کنین من اشتباه میکنم.

‫مشکلات روشم رو بهم نشون بدین.

‫چی باعث میشه مطمئن ‫باشی این یارو خطرناکه؟

‫آقای کانراد یه پادکست ‫راجع به اسرار تاریخی داره

‫باور داره که یه فیلم‌ساز ‫انگلیسی به نام برترام ایوان

‫بدون اجازه از یکی از ‫برنامه‌های تلویزیونیش کپی کرده

‫و ازش برای ساخت مستند اخیرش، ‫"پای شیطان" استفاده کرده.

‫تو شبکات اجتماعی

‫آقای کانراد کاملا ‫نشون داده که عصبانیه.

‫در این حال، قراره آقای ایوان ‫در سه روز آینده به منهتن بره

‫تا توی یه برنامه راجع به "پای شیطان"

‫حضور پیدا کنه، برای ‫جواب به سوالای طرفدارا.

‫پس درواقع فکر میکنی قراره به ‫تمام آدمای سینما شلیک کنه

‫چیزی که من فکر میکنم بی‌ربطه ‫زندگیش تو دستای شماست

‫خودتون تحقیق کنین

‫و بعد بهم میگین...

‫که بهتره کانراد رو حذف کنیم

‫یا ریسک اینکه صد نفر ‫رو بکشه به جون بخریم؟

‫قتل، همه‌مون برای ‫همین اینجاییم، درسته؟

‫خب، در دو ساعت آینده، ‫قراره از بعضی‌ از

‫بدترین صحنه‌های قتل شهر ‫نیویورک دیدن کنیم.

‫هسته‌ی فاسد سیب بزرگ رو بهتون نشون میدیم ‫*سیب بزرگ اصطلاحی برای شهر نیویورکه*

‫و شاید تو راهمون یه ‫سری سورپرایز هم باشه

‫حالا با هم بمونین، نمیخوایم ‫کسی رو از دست بدیم

‫"دوباره"

‫حالا توقف اولمون

‫18 سال پیش

‫یه ستاره‌ی برادوی ‫زیبا به نام آتمن کلری

‫توی همین حیاط خفه شده پیدا شد.

‫پرونده‌ی قتم هرگز حل نشد، ولی مظنونین

‫آدمای کله گنده‌ای تو دنیای تئاتر بودن.

‫پس بزارین داستانش رو براتون بگم

‫و کی میدونه، شاید ‫یکیتون قتلش رو حل کرد.

‫20 آگوست سال 2001 بود

‫اون شبی که آتمن مرد

‫سرمای عجیبی تو هوا بود.

‫ببخشید، یه لحظه من رو ببخشید.

‫مثل اینکه یه سری ازمون جدا شدن

‫ببخشید؟

‫چیکار دارین میکنین؟

‫چندتا عکس با آتمن میگیریم

‫چی؟

‫همکارت. میخواست یهو بپره

‫و مارو یه جورایی ‫بترسونه دیگه، درسته؟

‫خودت گفتی قراره ‫سورپرایز داشته باشیم

‫من تا حالا این آدم رو ندیدم.

‫اصلا جزوی از تور نیست.

‫آره حتما

‫جدی میگم

‫خیلی‌خب، بسه، داری ‫دوست‌دخترمو میترسونی.

‫بلند شو و نشونش بده همه‌ش نمایشه

‫هی، با توام!

‫طبق این، تو پادکست ‫دزدیده‌ شده‌ی کانراد

‫صحبت‌هایی از تاریخ محلی

‫از شهرستان کورنوال ‫در انگلیس وجود داشت.

‫در سال 1910، حین بازی با کارت

‫4 خواهر و برادر هیولایی ‫عجیب پشت پنجره دیدن

‫یکی از برادر‌ها، مردی ‫به اسم مورتیمر ترگنیس

‫رفت تا ببینه چیه

‫چیزی پیدا نکرد و بعد رفت خونه.

‫بعد از اون" یک نیرویی عجیب"

‫دو برادر دیگه رو دیوونه کرد ‫و باعث شد خواهرشون رو بکشن.

‫محلی‌ها همه قبول ‫کردن که کار هیولاست.

‫تو پادکستش

‫کانراد یک تئوری جدید ارائه ‫داد تا اتفاقات رو توضیح بده

‫اون عقیده داشت که ‫هیولایی وجود نداره

‫ترگنیس دروغ گفت. چرا؟

‫چون قبل از این که اونشب ‫محل بازی رو ترک کنه

‫یه گیاه سمی و کمیاب رو

‫داخل شومینه انداخت و باعث ‫شد اتاق پر از سم بشه

‫تا بتونه خواهر و برادرهاش رو بکشه

‫تا صاحب ثروت خانواده بشه.

‫پس مستند ایوان هم براساس همین تئوریه

‫کانراد از ایوان شکایت کرد

‫ولی پرونده‌ش تو دادگاه داره میبازه

‫خب به نظر میاد تو اینترنت بارها

‫ایوان رو تهدید کرده

‫"تو کار زندگی من رو دزدیدی

‫چیزی که قراره سرت بیاد حقته."

‫همینطور طرح داخلی ‫تئاتری که ایوان

‫قراره برای مستندش ‫مصاحبه کنه رو سرچ کرده.

‫همینطور راجع به یه ‫سری اسلحه سرچ کرده

‫ولی مدرکی نیست که ‫نشون بده یکی خریده

‫حتما به خاطر همین ‫اودین80% مطمئنه

‫که قراره به زودی یه ‫تیراندازی رخ بده

‫وزلی کانراد چند هفته ‫پیش مقدار زیادی

‫ پول نقد از حسابش برداشت کرد.

‫درست قبل از اینکه به ورمانت سفر کنه

‫ایالتی بدنام به داشتن ‫قوانین کم برای خرید اسلحه

‫متاسفانه تا الان یه ‫جورایی با اودین موافقم.

‫وزلی کانراد ارزش بازجویی رو داره

‫مارکوسه، میخواد ما ‫رو تو سردخونه ببینه

‫بهش بگم نه؟

نه!

‫برتام ایوان قرار نیست

‫تا سه روز آینده به نیویورک بیاد.

‫همین الانشم یه نقشه ‫تو ذهنمه، با این حال

‫قاتلای واقعی و حتمی ‫نباید صبر کنن.

‫فعلا اسمش رو گذاشتیم جین دو ‫ *جین دو: اسمی که به زنان ناشناس میدن*

‫میدونیم با اسلحه ‫الکتریکی بیهوشش کردن

‫میتونی علامتش رو همونجا ‫روی شونه‌ش ببینی.

‫بعد از اون، خفه‌ش کردن، ‫احتمالا با یه بالشت.

‫از اون چیزایی نیست ‫که انتظار داشته باشی

‫توی یه حیاط پیدا بشه.

‫یه جای دیگه کشته شده، ‫بعد اونجا انداختنش.

‫درست مثل آتمن کلری، 18 سال پیش.

‫فکر میکنی این دو ‫پرونده به هم مربوطن

‫آتمن کلری با دست خفه ‫شده بود، نه با بالشت.

‫در هر صورت جفتشون خفگیه

‫هر دو قربانی زنی جوون و زیبا بودن،

‫هر دو یه جای دیگه کشته شدن

‫و بعد توی حیاط انداختنشون.

‫ممکنه همون قاتل باشه، یا یه مقلد.

‫یا میتونه کاملا اتفاقی باشه

‫اتفاقی نیست

‫به این نگاه کن.

‫الیاف فرشی که روی جین دو پیدا شد

‫اگر درست یادم باشه، ‫روی جسد آتمن کلری

‫در سال 2001، الیاف ‫سبزرنگ فرش پیدا شد.

More Farsi Persian subtitles for Elementary

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left