أول 200 سطر.
فاوزي نيدال هستم
پيغام بزاريد و من باهاتون تماس ميگيرم
فاوزي ، من ، آه ... باز منم بري
امم ... بسام
، آه ، مطمئن نيستم که پيغامهام به دستت ميرسه
ولي ، آمم ، من براي عروسي برادرزادهام ميام
فردا ميرسم
، شماره تلفن آمريکاي من اونجا کار ميکنه پس
بهم زنگ بزن
خوشحال ميشم ببينمت
جمال ، دکمهات رو درست کن
چطور ميتوني انتظار داشته باشي مردم بهت احترام بزارن وقتي نميتوني درست لباس بپوشي
جمال . بسام
يالا ، جمال . بيا بيرون
! خالد ! خالد ! خالد
! خالد ! خالد ! خالد ! خالد
! خالد ! خالد
دست تکون بده ، جمال
نه مثل يه دختر دست تکون بده
جمال ، برو اونجا وايسا
آقاي رئيس جمهور
فرزندم روبان رو ميبره
، باعث افتخاره که اينجا با شما هستم
مردم خوب معان
، اين سرزمين ، يک بار با خون و اشک جنگ زخمي شده
با عرق کار کردن شما مقدس شده
اين پل خيلي بيشتر از فلز و سيمان ـه
... اين يه سمبله که برخلاف تفاوتهامون
! برو پايين ، بسام
سلام ، خانم شپيرو
، متاسفم که خيلي زود تماس گرفتم ، دکتر ، ولي
دني کل شب رو سرفه ميکرد
، آه ، خُب ، آه ، دکتر چانگ
، بيمارهاي من رو ويزيت ميکنه ... پس بزار شماره اون رو بهت بدم
، مطمئنم که خوبه ولي من واقعاً بهت اطمينان دارم
، خوشحالم که بهم اعتماد داري
، ولي اون دکتر خوبيه و من دارم از شهر خارج ميشم
ميفهمم که سرت شلوغه ، ولي اگه گلوش چرک کرده باشه چي ؟
... نه ، من ، آه ، ميفهمم ، آه
من تا 10 دقيقه ديگه تو دفترم
، ممنون دکتر ال فئيد
باشه خداحافظ
باورم نميشه که داري مجبورمون ميکني بريم عروسي
وقتي دارن عکسهاي پدربزرگ رو تو خيابون آتيش ميزنن
اما ، بيخيال اينترنت شو
و اونها شيريني پزي که کيک عروسي رو پخته بود ، آتيش زدن
و فکر ميکني اينها خندهداره ؟ اگه به ما حمله کنند چي ؟
کسي به ما حمله نميکنه
و اگه حمله کنن هم اسکورت مسلحانه داريم
پدر بزرگ مثل پادشاه ميمونه
امم ، ما اونجا سلطنت ميکنيم
ميدوني تو مثل " کيت ميدلتون " ميموني ولي يه کم چاقتر
هي ، با خواهرت اينجوري حرف نزن
يالا
کجاي حرفم غلط بود ؟
... اما - آه ، خوشگله -
جداً ، ميشه ديگه نظر ندي و
سعي کني بابت موقعيت خارقالعادهاي که به دست اومده تشکر کني ؟
آره
اين فقط من نيستم ، ميدوني
پدر هم نميخواد بره - خودش بهت گفت ؟ -
نبايد که بگه واضح نيست ؟
چرا فکر ميکني 20 ساله که برنگشته ؟
، اون نميخواد که بره من هم نميخوام برم
پس من نميرم
تو ميري
بحث جالبي بود
همه جاهاي خوبش رو از دست دادي
وضعيت پزشکي اضطراري بود
دني شريپو گلوش چرک کرده
براي همينه که شماره خودم رو به بيمارها نميدم
سمي ، بشقابت رو تميز کن
بايد وسايل رو جمع کنم
عزيزم ، ميفهمي که اما داره نارضايتي تو رو بزرگ ميکنه
، شايد تو هواپيما بايد دنبال يه چيز خوب
از خانوادت باشي که بهش بگي
اونها خانواده من نيستن شما خانواده منيد
، نه ، ببين دقيقاً همين رو ميخوام بگم
البته که داره نقش بازي ميکنه
هر چيزي که ميشنوي اينه که تو يه جوري ميخواي که نري
فقط قول بده که برميگرديم
چي ؟
خيلي خندهدار بود
گفتم که نبايد با 405 ميومديم منظورم اينه که ، يالا ، کي
با 405 مياد ؟
خُب ، بريم ، تکون بخوريد
! زود باش
عاليه الان خوشحالي ؟
پروازمون رو از دست داديم
مطمئنم يکي ديگه هست
يا شايد يه نشونه از طرف خدا که بايد بريم به
ديزنيلند درست مثل هر خانواده ديگه
به آژانس هوايي زنگ ميزنم ببينم پرواز ديگهاي هست
آقاي ال قئيد ؟ - بله -
آماده سوار شدن هستيد ؟ - هواپيما هنوز پرواز نکرده ؟ -
البته که نه
متاسفم . کس ديگري سوار شده ؟
شما تنها مسافران هستيد ، قربان
پدرتون تمام صندليهاي هواپيما رو خريد
صبح بخير - صبح بخير -
اوه ، واو
درستش همينه
فکر کنم خوشم بياد
کل هواپيما ؟
اوه ، نه ، نه ، صبر کن ، صبر کن خوبه ، اين يکي
اوه ، مرد اينو ببين
ممنون پدربزرگ
، خُب ، بچهها بلند بشيد ، لطفاً
اينها صندليهاي ما نيستند
شوخيت گرفته ، درسته ؟
نه ، بلند شو
ما رو صندليهايي ميشينيم که واسشون پول داديم
يه کم ديوونگي نيست ؟
اين چيزيه که ديوونگيه
، من به جت خصوصيش گفتم نه اون اين کار رو کرد
و من اينجوري بازيچه نميشم
امکان نداره
عزيزم ، پدرت هرگز متوجه نميشه
خُب
هر جا دوست داريد بشينيد
خوبه
ميرم کنار پدر بنشينم
نه . همينجا بمون
من رو صندلي کنار پنجره ميشينم
: ترجمه و زيرنويس کيارش عباسي و حسين زندي H-Zandi & Kiarash_TopHero
اوه
چند وقته خوابم ؟
دو ساعت
اممم
برنميگرديم ، ها ؟
اگه فرقي ميکنه ، بگم که خيلي خوشحالم که اينکار رو ميکنيم
خُب ، منم خوشحالم وقتي تو خوشحالي
ببين ، يه موقعيت عالي اينجا هست
که با پدرت بشيني
هر چيزي که اين همه سال تو ذهنت
بوده رو بهش بگي
آؤه ، تو پدر من رو نميشناسي
من تو رو ميشناسم
ديدم بيداريد
بله
چي داريد ؟
نام يک مشروب
برادرتون ، جمال تاکيد کرد که تو هواپيما واستون سروش کنيم
به سلامتي برادرت ، جمال
به سلامتي برادرم
چرا بهم نگفتي ؟ زنم الان زنگ زده
برادرم 10 دقيقه ديگه ميرسه
... برو تو
عاليه
سلامٌ عليکم
و عليکم السلام
خوشحالم که ميبينمت ، بسام
خوشحالم که همگي اومديد
ما هم منتظر ديدار بوديم
اميدوارم پرواز رضايتبخش بوده باشه ؟
فقط جاي خالي يه کم زياد داشت
پدرت اصرار داشت
تو هنوز يک ال فئيد هستي
اينها ملاحظات امنيتي هستند
برادر کوچولو
جمال
رنگ و روت پريده چي شده ؟
تو کاليفرنيا خورشيد نيست ؟
، وقتي رفتيم ديزني خورشيد زياد هم بود
مالي
هي ، جمال
خانم آمريکا
جمال
زيبا مثل هميشه
ممنون
اما
بيا بغل عمو
عروس دريايي کوچيک من
سمي
سمي ، رفيق ماهيگيري من
هي ، عمو جمال
بلند شدي
من تازگي يه " ميکلسون نوماد " خريدم
راجع به اين قايق شنيدي ؟
نه
سريع ترين چيزي که ديدي
بعد عروسي ، ميبريمش بيرون و ماهي ميگيريم
خوبه
يالا بريم به سمت قصر
ببين ، يه مترو اونجاست
و خوندم که تازگي يه مرکز خريد بزرگ هم مرکز شهر ساختند
زياد با خونه فرقي نداره
به جز اينکه ترافيک نيست
اونها جلوش رو گرفتند ، احمق به خاطر ما
چه باحال
عکس پدربزرگ رو بيلبورد رو ببينيد
! تو نميتوني من رو بکشي
! من اينجام
! من همينجام
! تو نميتوني من رو بکشي
لعنتي
تو اينجا بزرگ شدي ؟
آره
باورم نميشه که اينجا رو ترک کردي
من تو فرودگاه بودم که زنگ زدي
No comments yet. Be the first to leave one.