Elementary

Elementary

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 7

معلومات الإصدار

Elementary S07E13 iNTERNAL 1080p WEB H264-AMRAP
Elementary S07E13 Their Last Bow 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Elementary S07E13 Their Last Bow 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
تعليق من NegarFD
█► نگار، میثم موسویان | Film2Movie ارائه ای از وبسایتِ ◄█

الوسوم

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
720p
720
نشرت في: 2019-08-21
تنزيلات: 46
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫آنچه در المنتری گذشت...

‫همون اتفاقی که برای گوشی ها و کامپیوترهامون

‫قبل از اومدن اودین افتاد.

‫ما در مورد

‫یه میلیاردر حرف میزنیم که به طور ‫غیرقانونی جاسوسی مردم رو میکنه

‫و اونا رو میکشه.

‫شما هیچی ندارید.

‫کل سازمان امنیت ملی جیره خوار اودین هستن،

‫یا فقط تو؟

‫ما باید نقشه قتل خودمون رو بکشیم.

‫قضیه اینه.

‫من بر اساس ادعایی دروغین زیر یه پل کشیده شدم.

‫نه!

‫یه مرد دیوانه جلوی من رو گرفت.

‫من تونستم اسلحش رو ازش بقابپم،

‫و برای دفاع از خودم ازش استفاده کردم.

‫تو شرلوک رو کشی که حرف نزنه،

‫و به دنیا نگه که کی هستی.

‫زادگاه رنسانس در زیر پای شماست آقای آلتامونت.

‫میخرمش.

‫خبر بزرگ امروز:

‫محاکمه امروز اودین رایکنبک.

‫رئیس سابق ادکر هفته پیش گناهکار شناخته شد

‫در مورد ده ها اتهام مجرمانه

‫که ریشه از نقش خودش ‫در یک توطئه کشنده

‫علیه مشتریان خودش داشت.

‫و امروز،

‫قاضی عمر کورتز اون رو برای این جرائم به

‫148 سال در زندان محکوم کرده.

‫مهمون بعدی من باید برای همگان

‫که این قضیه رو دنبال میکردن آشنا باشه.

‫اون و همکار مرحومش

‫سه سال پیش جرائم رایکنبک رو روشن کردن.

‫جون واتسون.

‫و صبح بخیر جون.

‫صبح بخیر. ممنون که منو دعوت کردید.

‫خیلی برای این حکم صبر کردی.

‫بله. سه سال.

‫اما ارزش صبر کردن رو داشت.

‫اودین رایکنبک بلاخره سزای اعمالش رو دید.

‫خب اون محکوم شده به چیزی که معادل حبس ابده،

‫اما یه قتلی هست که اون بهش متهم نشده،

‫و اون قتل همکارت شرلوک هلمزه.

‫ناامید کننده بود وقتی که دادستانی تصمیم گرفت

‫که اون اتهامات رو وارد نکه، ‫اما یک حرکت استراتژیکی بود

‫از طرف اونا و امروز نتیجه داد.

‫اگه شرلوک هنوز اینجا بود،

‫فکر میکنم از نتیجه راضی می بود.

‫من خیلی لذت بردم که در موردش توی کتابت خوندم.

‫این جلده شرلوک هلمزه.

‫این یک ادای دین شگفت انگیز برای همکارته.

‫ممنون.

‫باید خیلی دلت براش تنگ شده باشه.

‫هر روز.

‫نظرت چیه؟

‫فکر میکنم عالی بودی،

‫اما برای این زنگ نزدم.

‫خبریه؟

‫اون برگشته.

‫شوخی میکنی.

‫الان دارم بهش نگاه میکنم.

‫باشه. الان میام اونجا.

‫سلام. کجاست؟

‫آرتور.

‫مامان!

‫- سلام. ‫- ببخشید. اون کل صبح رو التماس میکرد

‫که بیاد اینجا.

‫اون عاشق اینجاست.

‫مادر و پسر عین همن.

‫عزیزم، میتونی یه لطفی به من بکنی؟

‫میتونی به رز کمک کنی وسائلمون رو جمع کنه،

‫و بتونیم بریم ناهار بخوریم؟

‫آره؟ عالیه.

‫ممنون.

‫کارت امروز صبح خیلی عالی بود.

‫ممنون.

‫از چیز چخبر...

‫قتل اسمیت؟ حق با تو بود.

‫عمو کسی بود که براش اون جعبه عاجی رو فرستاده بود.

‫ما دفترش رو گشتیم و باقیمونده

‫سمی که سر فنر بود رو پیدا کردیم.

‫اون اعتراف کرد؟

‫مثل بلبل.

‫راستش من بیشتر علاقه دارم

‫به روند پرونده تلوکیو.

‫همه چی طبق برنامست؟

‫آره. همه چی طبق برنامست.

‫خداحافظ کاپیتان بل.

‫آرتور. رفیق. ما قبلا حرفش رو زدیم.

‫من عمو مارکوس رو ترجیح میدم.

‫خداحافظ عمو مارکوس.

‫رز، بیا ببین...

‫میدونی چقدر الان مشهور شدی؟

‫حدود 100 درصد بیشتر از چیزی که دوست دارم باشم؟

‫فقط همینجوری گفتم.

‫ناشرت بهتره یه چاپ جدید

‫از کتابت رو شروع کنه.

‫من مصاحبه نمیکنم که کتاب بفروشم.

‫بهش بگو که به یه تبلیغات چی نیاز داره.

‫تو به یه تبلیغات چی نیاز داری.

‫شان چیزی که نیاز دارم یه دستیاره که

‫وقتی میگه نوشیدنی های انرژی ‫زا رو کمتر میکنه سر حرفش باشه.

‫پیمان کارت حدود 20 دقیقه پیش زنگ زد.

‫گفت که بهت این تخمین هزینه رو بدم

‫برای تغییراتی که میخوای توی اتاق رسانه بدی.

‫اوه، شاید باید سعی کنم کتابای بیشتری بفروشم.

‫میخوای باهاش برات تماس بگیرم؟

‫نه. میدونی چیه، خستم.

‫میخوام لباس راحتی بپوشم

‫و با آرتور بازی کنم.

‫تو هم میتونی بری.

‫مطمئنی؟

‫بله.

‫وای، خدا. داشت یادم میرفت.

‫یه نفر طبقه پایین منتظرته، یه وکیل.

‫چند دقیقه قبل تو رسید.

‫ببین نماینده کیه

‫و به چه چیزی متهم شدن،

‫و منم باهاش تماس میگیرم.

‫راستش اون دقیقا گفت که دنبال

‫استخدام یه کاراگاه نیست.

‫اون گفت میخواد راجب یه دوست مشترک باهات حرف بزنه.

‫یه نفر به اسم جیمی موریاتی؟

‫"سقوط به دوزخ به اندازه کافی آسان هست،

‫اما یک قدم بازگشت،

‫و رسیدن به هوای بالا سخت"

‫ورجیل.

‫از ملاقات باهات خوشحالم ورجیل. ‫من جون واتسون هستم.

‫راستش...

‫داشتی از ورجیل نقل قول میکردی. آره میدونم.

‫این پائین تاریکه، اما هیچ ‫کس بهش نگفته تا حالا "دوزخ"

‫عذر میخوام. من رونالد ادیر هستم.

‫دستیارم گفت که دوست جیمی موریاتی هستی.

‫قول میدم، از طرف من خطری تو رو تهدید نمیکنه.

‫اون چی؟

‫راستش، دیگه هیچ کسی از طرف اون در خطر نیست.

‫دیگه نه.

‫جیمی موریاتی مرده.

‫چی؟

‫همینقدر میتونم بگم که قضیه کاری بوده.

‫تسلیت میگفتم، اما اون آدم افتضاحی بود.

‫اون همیشه از تو تعریف می کرد.

‫من چون عمل کننده وصیتش هستم اینجام.

‫اون دستور العمل دقیقی داد که این

‫بعد از مرگش به دست شرلوک هلمز برسه.

‫شرلوک سه سال پیش مرد.

‫من میدونم.

‫این هم میدونم که تو رو تنها وارث خودش خوند.

‫اون میخواست تو همه چیز رو داشته باشی.

‫پس فکر کنم این برای تو میشه، مگه نه؟

‫من نمیخوامش.

‫خانم واتسون...

‫جیمی موریاتی دیوانه بود.

‫ممکنه این یه بمب باشه.

‫نه. فکر نکنم.

‫یادت میاد که اون قوانین خاصی داشت

‫در مورد تو و آقای هلمز.

‫اون وقتی زنده بود هیچ وقت سعی نکرد شما رو بکشه.

‫تصور این که بخواد

‫بعد مرگش این کارو بکنه سخته برام.

‫آقا کوچولو آماده خوابه.

‫میخوای قبل رفتنم بخوابونمش،

‫یا تو میخوای این کارو بکنی؟

‫نه، خودم انجامش میدم ممنون.

‫حالت خوبه؟

‫یکمی امروز پکر به نظر میای.

‫آره، احتمالا چون یکمی امروز پکرم.

‫اوندین محکوم شد، مجبور شدم ‫اون مصاحبه رو انجام بدم.

‫فکر کنم لازم نبود توی یه مدت طولانی

‫راجب شرلوک اینقدر فکر کنم.

‫و یه نفر اون رو براش گذاشت امروز.

‫شوخی میکنی.

‫میخوای بازش کنی؟

‫حس خوبی نسبت به این کار ندارم.

‫از طرف کسیه که بهش اهمیت میداده.

‫میتونی برش گردونی؟

‫نه، اونم مرده.

‫خب، اگه به هم اهمیت میدادن،

‫حداقل الان با هم هستن مگه نه؟

‫رز،

‫میدونی چیه؟ نظرم عوض شد.

‫میتونی یه ساعت دیگه بمونی؟

‫یه کاری هست که باید انجام بدم.

‫هنوز این بازی رو میکنی؟

‫این بازی نیست.

‫"این یه تمرینه" یادمه.

‫پیامت رو گرفتم.

‫کی میخواد تو رو بکشه؟

‫و من چطور میتونم کمک کنم؟

‫ .:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. ‫ *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*

‫ «: مـتـرجـمـيـن: نگار، ميثم موسويان :» ‫ .:: Meysam.Unicorn, Negar FD ::.

‫دیروز یه مردی رو ملاقات کردی

‫که ادعا می کرد وکیل موریاتی هست.

‫اون گفت که اون مرده...

‫و این بسته رو برای من گذاشته.

‫بعد تو رفتی سراغ قبرم

‫و سنگ قبرم رو خراب کردی.

‫میدونم گفتی که فقط در موارد ‫اضطراری این کارو بکنم...

‫دستور دقیق من این بود که

‫باید فقط وقتی این کارو بکنی که زندگیت در خطر باشه.

More Farsi Persian subtitles for Elementary

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left