Murder Book

Murder Book

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 1

রিলিজ তথ্য

Murder Book S01E09 Promise Not to Tell 720p AMZN WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
ভাষ্য লিখেছেন warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 9 Murder Book 2014 زیرنویس فارسی سریال

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2026-02-13
ডাউনলোড: 10
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

تقریباً در هر اداره پلیسی

جایی هست که پرونده‌های راکد قتل خاک می‌خورند

هر جعبه شامل کارهای ناتمام، مدارک

مصاحبه‌ها و دفترچه مخصوص به همان قتل است

این پرونده‌ها مختومه نشده‌اند، بلکه در خوابند؛

هر یک در انتظار سرنخ‌های جدید

و پلیسی هستند تا حقیقت را از دل آن‌ها بیرون بکشد

و در نهایت، قاتلی را به دست عدالت بسپارد

اسکاتس‌دیل، آریزونا

منطقه‌ای آرام و مسکونی در حومه فینیکس

اینجا یکی از اولین شهرک‌هایی است که طبق نقشه جامع شهری در کشور ساخته شده است

۱۹۷۰ اما در دهه

در حالی که مقامات شهری در حال ساختنِ

یک شهر نمونه آمریکایی بودند

چیزی شیطانی پشت دیوار سکوت کمین کرده بود

و کودکان شهر را طعمه خود می‌کرد

۲۰۰۶ سال

کارآگاه «هیو لاکربی» ۳۲ ساله

با کارهای دشوار بیگانه نیست

او در یک مزرعه دامداری در ویسکانسین بزرگ شد

پسری خوب با ارزش‌های محکمِ غرب میانه؛

همیشه می‌دانست که می‌خواهد وارد نیروی انتظامی شود

اما پس از دانشگاه در سال ۱۹۹۷، پیدا کردن شغل محلی دشوار بود

بنابراین به سمت غرب رفت

و به اداره پلیس اسکاتس‌دیل پیوست

شش سال بعد، او انتخاب شد

تا واحد جدیدی برای پرونده‌های راکد راه‌اندازی کند

قدمت برخی از پرونده‌های قتل به پیش از تولد او بازمی‌گردد

این شغل کاملاً برازنده لاکربی است

من از تاریخچه این کار لذت می‌برم

از بررسیِ مجدد این پرونده‌های بسیار قدیمی و پیچیده لذت می‌برم

تا عدالت را برای قربانی اجرا کنم

و به شخصی که مرتکبِ

این قتل هولناک شده بفهمانم

که نمی‌تواند از مجازات فرار کند

اولین پرونده‌ای که باز می‌کند

بدنام‌ترین پرونده اسکاتس‌دیل است؛

دفترچه قتل ۲۸ ساله پسری به نام «گرگ هولمن»

گرگ، بیا به مادرت در جابجا کردن خریدها کمک کن

دیرم شده، باید شام را حاضر کنم

عصر روز یکشنبه است

«شرلی ویلیامز» انتظار دارد

پسر ۱۴ ساله‌اش، گرگ را در خانه ببیند

مامان، دنبال من نگرد

مجبورم برای مدتی از خانه بیرون بروم

زیاد طول نمی‌کشد. خیلی زود برمی‌گردم

لطفاً نگران نباش. بهت زنگ می‌زنم

خیلی زود. با عشق، گرگ

با عشق، گرگ

این اولین بار نیست که گرگ بدون خبر، بیرون رفته است

بدون اینکه به والدینش بگوید کجا می‌رود

همین چند ماه پیش، او تمام شب را بیرون ماند

با یک دوست، و تا مدرسه در روز بعد برنگشت؛

اما این موضوع از نگرانی شرلی کم نمی‌کند

گرگ آنجاست؟

او شروع می‌کند به تماس گرفتن با همه، تا گرگ را پیدا کند

اگه خبری شنیدی، لطفاً بهم زنگ بزن

نه، از حدود ساعت ۱:۳۰ خانه نیامده

«نیک»، یکی از دوستان گرگ

می‌گوید آخرین بار او را با دوستان‌شان در پارک دیده است

حوالی ساعت ۶ عصر، وقتی که خودش به خانه رفت

ممنون، خداحافظ

صبح روز بعد، نیک سری به پارک می‌زند

و دوچرخه گرگ را می‌بیند، اما خبری از خودش نیست

وقتی گرگ در مدرسه حاضر نمی‌شود

مادرش با پلیس تماس می‌گیرد

خیلی ممنونم

واقعاً ازتون سپاسگزارم

خواهش می‌کنم

بفرمایید تو

اولین کارآگاهی که مامور رسیدگی به پرونده شد

«دنیس بورکن‌هاگن»، با هشت سال سابقه خدمت بود

این نامه‌ای است که برای من گذاشته

می‌دانید، از این موارد زیاد داشتیم؛

یک مورد عادیِ مفقودی، یک نوجوان

و به نظر می‌رسید احتمالاً ۹۵ درصد آن‌ها، می‌دانید

فراری‌هایی بودند که غیب‌شان می‌زد و بعد

شاید دو روز بعد به خانه برمی‌گشتند

و خب، فقط از چیزی عصبانی بودند

بورکن‌هاگن فکر می‌کند گرگ فقط یک پسر نوجوان است

که می‌خواهد کمی آرام شود

او برمی‌گردد

اما سه روز دیگر می‌گذرد

و هنوز هیچ خبری از او نیست

می‌دانم یادداشت گذاشته، اما او من را این‌طور نگران نمی‌کرد

گفت زنگ می‌زند و الان سه روز گذشته

سه روز شده کارآگاه، می‌فهمید؟

شاید بتوان گفت شهود مادری بود

اما شرلی می‌دانست که اتفاقی برای پسرش افتاده است

چیزی که من را به حرکت واداشت، زمانی بود که مادر هولمن

به اداره پلیس آمد و گفت:

«او فرار نکرده

این کارها اصلاً شبیه او نیست.»

بورکن‌هاگن متقاعد می‌شود

او بلافاصله تحقیقات درباره فرد مفقود شده را آغاز می‌کند

به گفته مادرش، گرگ گاهی می‌تواند گوشه‌گیر باشد

اما عمدتاً پسری خوب و مهربان است

او فرزند میانی در خانواده‌ای پرجمعیت

نفره و صمیمی است که بسیار دوست‌شان دارد ۹

او با مادر و ناپدری‌اش رابطه خوبی دارد

و خانه‌اش پاتوقِ بچه‌های محله

برای وقت‌گذرانی است

بیخیال، تکون بخور احمق

مامانت موت رو این‌طوری کوتاه کرده؟ آخی، چه بامزه شده

چه عقب‌مانده‌ای! هی، تمومش کن

او به شدت از خانواده و دوستانش حمایت می‌کرد

به اون بچه بگو اگه یه بار دیگه اذیتت کرد

با من طرفه، باشه؟

باشه گرگ، حتماً

گرگ یک دانش‌آموز معمولی کلاس نهم است

او چندان عاشق مدرسه نیست

ترجیح می‌دهد ورزش کند، دوچرخه‌سواری کند

و وقتش را با دوستانش بگذراند

او اولین دوست‌پسر رسمی من شد؛

اولین رقص من، اولین بوسه من

گرگ آدم بی‌آزاری بود

خیلی خونسرد و پسر بسیار شیرینی بود

گرگ و سوزان جزو گروه محبوبی بودند

که دوست داشتند در پارک محلی وقت بگذرانند

ما مثل برادر و خواهر بودیم

پسرها از دخترها محافظت می‌کردند

و ما حس می‌کردیم در کنار آن‌ها در امان هستیم

و فقط، در یک لحظه تصمیم می‌گرفتیم

و به کمپینگ می‌رفتیم

به رودخانه می‌رفتیم، هر جایی می‌رفتیم

اینکه گرگ الان کجاست، هیچ‌کس نمی‌داند

ببخشید

کارآگاه بورکن‌هاگن تحقیقات خود را با کودکانی آغاز می‌کند

که در بعدازظهر ناپدید شدن گرگ، همراه او بودند

دوستانی که در آن تاریخ در پارک بودند

اساساً همگی داستانی مشابه داشتند

گرگ اوایل بعدازظهر را

در خانه دوستش نیک گذراند

حوالی ساعت چهار، آن دو پسر با دوچرخه‌هایشان

به پارکی رفتند که بعداً دوچرخه گرگ در آنجا پیدا شد

خب، حدس بزنید هفته دیگه کی گواهینامه‌اش رو می‌گیره؟

چی؟ امکان نداره. شوخی می‌کنی

عالیه. تبریک می‌گم رفیق

نیک حوالی ساعت شش برای خوردن شام به خانه رفت

خیلی خب، بعداً باهات حرف می‌زنم

شب‌بخیر «جان بوی»

شب‌بخیر «مری الن»

بعد «جان بنسون» پیدا شد

پسر ۱۵ ساله عجیب و غریبی

که دوست داشت خودش را «کاپیتان آتریجس» بنامد

هی، کسی از شماها پایه‌ی یه مهمونیِ کوچیک هست؟

راستش، من باید برم خونه داداش

شرمنده. آره

چرا که نه؟

خیلی خب، «گرگینیتور» پاشه

عالیه. بزن بریم

این آخرین باری بود که اعضای گروه

«گرگ هولمن» را دیدند

بنسون جزو حلقه دوستان گرگ نبود

بنابراین بورکن‌هاگن پیش از صحبت با او

اطلاعات پایه درباره این نوجوان را بررسی می‌کند

از نمای بیرونی، خانواده بنسون همه چیز داشتند

آن‌ها در یکی از ثروتمندترین محله‌های شهر زندگی می‌کردند

اما جان، پسر بزرگ‌شان، بچه‌ای خجالتی و بی‌دست‌وپاست؛

به نوعی گوشه‌گیر

بسیار خب، این طرف رو نگاه کن

او سال‌ها همان «بچه عجیب» بود

و بچه‌های کلاس از او دوری می‌کردند

یا پشت سرش مسخره‌اش می‌کردند

لبخند بزن، بگو سیب

سپس وقتی وارد دوره نوجوانی شد

جان سعی کرد شخصیت جدیدی برای خود بسازد؛

خجالتی بودنش را با یک کلاه سیلندر و شنل عوض کرد

و شخصیتی اهل مهمانی که با آن تیپ سازگار باشد

کی می‌خواد خوش‌گذرونی کنه؟

هی، بیاین بعد از مدرسه بریم خونه ما

آره، باحال می‌شه

نه، فوق‌العاده می‌شه. بیاین دیگه

او یک «سرفر پانک» بود، پیش از آنکه اصلاً سرفر پانکی وجود داشته باشد

او خیلی سرگرم‌کننده و بخشنده بود

چون خانواده‌اش پولدار بودند

هی بچه‌ها، کاپیتان آتریجس اومده. کی پایه‌ی مهمونیه؟

ببینید چی دارم. هی بچه‌ها، نگاه کنید

اوه پسر

فکر می‌کردم او عجیب و غریب و کمی خل و چل است

اما فکر می‌کنم آن برایم جالب بود؛

چون من، می‌دانید، یک بچه معمولیِ قدبلند و لاغر

از طبقه متوسط در اسکاتس‌دیل بودم

اینجا بچه‌ای بود که اعتماد به نفسش از این بیشتر نمی‌شد

کاپیتان آتریجس به رهبرِ

نوعی کلوب پسرانِ بدِ نوجوان تبدیل می‌شود

اما بیشتر بچه‌هایی که خود را باحال می‌دانستند

همچنان از او فاصله می‌گرفتند

او طرد شده بود، برای همین زیاد دور و برش نمی‌پلکیدیم؛

و برای من عجیب بود که گرگ با او معاشرت می‌کرد

زمان آن است که بورکن‌هاگن

با کاپیتان صحبتی داشته باشد

چه ساعتی رفتی به پارک؟

نمی‌دونم

و یادت هست که برای آبجو خوردن با گرگ رفتی؟

آره. کسی هم باهاتون بود؟

نه

و آخرین بار کی گرگ رو دیدی؟

گرگ می‌خواست از تلفن همگانی مدرسه استفاده کنه و رفت

اون چه ساعتی بود؟

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left