প্রথম 200টি লাইন।
خب، اولین شب ازدواج جین و مایکل
از یه رویای شیرین به یه کابوس تبدیل شد
کمک! یکی کمک کنه
ولی خداروشکر حالش خوبه
کُردرو، فردا رو دیگه نبینم پاشی بیای سر کار
من اصلاً نمیخوام اون برگرده سر کار
منم همینطور
یه نفر دیگه هم که اصلاً اوضاعش رو به راه نیست: پترا
آخه خواهر دوقلوش، آنِزکا، خشکش کرد و خودش رو جای اون جا زد
اگه خواهرم رو بیارم اینجا، میتونم ازش مراقبت کنم
میدونم، دقیقاً انگار
از دل یه تلنواِلا دراومده، مگه نه؟
خب، اینو داشته باش: پدر جین ستارهی تلنواِلا بود
اوه، و مادر جین، زو، خب
فهمید که از رقیبِ اون حاملهست
من نمیخواستم از تو بچهدار شم
تویی که اینقدر دوستت دارم. من از استبان بچهدار نمیشم
خب! دیگه در جریان همه چی قرار گرفتی
خب بروبچ، بریم که داشته باشیم
باشه
اولین روز برگشتنت به کار بخیر باشه
وقتی جین گلوریانا ویانوئِوا
سال و ۶ ماه و ۱۴ روزش بود ۲۵
ممنون
قول میدم همه چی درست شه
مایکل؟
مایکل
نه، نه! مایکل
بدترین کابوس عمرش رو دید
خوبی؟
آره، خوبم
بر اساسِ بدترین کابوسِ کلِ زندگیش
این قضایا رو پشت سر میذاریم، باشه؟
فقط زمان میبره
و جین واقعاً امیدوار بود که همینطور باشه
خب، بریم که داشته باشیم
اولین روزت بخیر باشه
مطمئنی خوبی؟
یه کم استرس دارم
باشه، خیلی استرس دارم
ولی... از پسش برمیآم
دوستت دارم
منم دوستت دارم
خب، حالا برو تا حالم بد نشده
باشه
مایکل
اما تا اینجا که، همچین تعریفی نداشته
فقط یادت باشه
روند بهبودی همیشه صاف و مستقیم پیش نمیره
و وقتی برگردی خونه، یه مدت طول میکنه تا به شرایط عادت کنی
خب، من که واسه این تغییر لحظهشماری میکنم
منم همینطور
نه
گفتم دیگه بیسکوییت بیبیسکوییت... گفتم نه
خب اینم از این. فکر میکنی بتونیم
اون حرکت کششی جدید رو یه بار دیگه تمرین کنیم؟
فقط همینه که در موردش مطمئن نیستم
آره، مشکلی نیست. اوم
اول بخوابونش
به پشت
و یه حولهی لوله شده هم بذار زیر گردنش برای تکیهگاه
فقط بهش بیمحلی کن
هر توجهی باعث میشه رفتارهای بدش تکرار بشه
خب، پس حولهی لوله شده. درسته
بعدش باید سعی کنه
دست راستش رو به شست پای راستش برسونه، در حالی که شکمش رو
متئو! هیس
بیخیالش شو
ببخشید
یه بار دیگه از اول
تو خونه کمک داری دیگه، نه؟
اوه، آره، آره، مادربزرگم
پرستار خانگیه
آهان... پس بگو قضیهی اون همه روپوش چی بود
ما چند هفتهی اول رو
پیش اون و مامانم میمونیم
آرزوی هر زوجِ تازه ازدواج کردهای
جهت اطلاع، تنها چیزی که من لازم دارم
تا حس کنم تازه ازدواج کردم، پرستار
سکسی و جذابمه
هی، هی، هی
هی، هی. اصلاً دوست ندارم
ماه عسلتون رو خراب کنم، ولی باید
ضربان قلبت رو پایین نگه داری
تا شش هفتهی دیگه، یادت هست؟
یعنی سکس تعطیل؟
تو که تکون نمیتونی بخوری، ولی اون که میتونه
هر چی که هست، تا شش هفتهی آینده
دست زدن
و هر کار دیگهای ممنوعه
سلام بابا، خداحافظ بابا. ماچ
خب، من دارم میرم داروخانه
تا نسخهت رو بگیرم، بعدش هم میرم
خونه تا مطمئن شم همه چی ردیفه
بعد حدوداً سه ساعت دیگه برمیگردم
تا ببرمت خونه... خوبه؟
نه
عکس استبان توی این مجلهی آمریکایی چاپ شده
من میذارم شما دو تا با هم بحث کنید
توی بخش «توی کیف من چی میگذره» هستش
اولین کسیه که توی بخش «توی مِرس من چی میگذره» اومده
توی چی؟ مِرس
کیف مردونه
اون ایدهی من بود
اصلاً از خودش ابتکار نداره
اَشلی تیزدیل چند ماه پیش
اسموتی گیاهی توی شیشهی مربا رو توی کیفش گذاشته بود
باورم نمیشه... درست بعد از اینکه
اون ویدیوی تبلیغاتی احمقانه پربازدید شد
آهان بله، یادتون هست که روخلیو اخیراً بازداشت شده بود
عوض کردن نمونهی ادرار شوخیبردار نیست، یه جرم فدراله
اشتباه نکنید: اگه نمونهی ادرارتون رو عوض کنید، بدبخت میشید
منظورت همون تبلیغِ ادراریه؟ خندهدار نیست
متاسفم، واقعاً متاسفم. آبروی من در خطره
و حالا استبان عکسش تو این مجلهست
میدونی یعنی چی؟
داره تبدیل میشه به یه... ستارهی جهانی
میدونم درک نمیکنی
ولی این مثل تیریه که به قلبم خورده
نه، نه، نه
لازم نیست سر کسی داد بزنی
ببین، میفهممت
تو ضربه خوردی
دقیقاً همونطوری که
من ضربه خوردم
ولی اگه من میتونم از یه زخم گلوله خوب شم
تو هم میتونی از پسِ این بربیای
حق با توئه
دارم میآم سراغت
خودت و اون کیفِ مردونهت
هنوز برات اسنپچتهای مثبت ۱۸ میفرسته؟
مجبور شدم برنامه رو پاک کنم
یه دقیقهی دیگه! دارم تمیزکاری میکنم
جدی میگم عزیزم
خیلی خسته به نظر میرسی
باز هم ممنون. فقط دارم میگم
اگه هنوز هر شب کابوس میبینی
با مایکل حرف بزن ببین راضی میشه
که دیگه برنگرده به ادارهی پلیس
نمیخوام این کارو کنم
اون هنوز حتی به کار فکر هم نمیکنه
خب، آمادهای؟
آه، بله، خونهی ویانوئوا
همونطور که یادتونه، آب گرفته بود
که باعث شد یه کم بازسازی کنن و نتیجهش شد
تادااا
این
اه، بهت گفتم که زشته
از نزدیک حتی بدتر هم هست
خب، به نظر من که عالیه
نه بابا، الکی میگی. فقط داری لجبازی میکنی
جین
خیلی داغونه، نه؟
خب، راستش
یه جورایی... خیلی توی چشمه
و... ولی در کل... بدک نیست؟
این قبض چیه؟ زیومارا، دکتر رفتی؟
یادتونه چند هفته پیش آنفولانزای معده گرفته بودم؟
جهت شفافسازی، زو چند هفته پیش آنفولانزا نگرفته بود
اون با قرص سقط جنین کرده بود
که باعث دلپیچهش شده بود و به مادرش گفته بود
که آنفولانزای معدهست
اوه، آره، مگه بهت نگفته بودم رفتم دکتر؟
نه
واو، کاغذ دیواری رو
بهتره بهش عادت کنی
بله. حله. عادت کردم
امروز هم قشقرق به پا کرد؟
تا دلت بخواد امروز قشقرق داشتیم
من، اوم... تقصیر منه
میدونم باید بهش بیمحلی کنم، ولی
دقیقاً تو بدترین موقعها از کوره درمیره
میدونم. واسه منم همین کارو میکنه
ولی گوش کن، من به دکتر اطفال زنگ زدم
زنگ زدی؟
عجیبه. معمولاً اول در مورد تماسها با هم مشورت میکردن
دکتر گفت شاید چون برنامهی روزانهش بهم ریخته اینطوری شده
ما هم که این اواخر همهش داریم نوبتی جابجا میکنیم
میدونم، میدونم. نه، منم مقصرم
برنامههام حسابی قاطی پاتی شده
ولی دکتر پیشنهاد داد دوباره بندازیمش تو روالِ همیشگی
حله. بیداری ساعت ۷ صبح
۸ خواب ظهر ساعت ۱، خواب شب ساعت
عالیه. منم دوباره شروع میکنم ببرمش
به همون کلاسهای «والد و کودک» پیشدبستانی
عالیه. فقط باید مطمئن شیم که هنوز اونجا رو دوست داریم
چرا دوست نداشته باشیم؟
فقط میخوام مطمئن شم
یه پیام به پترا میدم که جلساتم رو به جای من بره
جهت یادآوری دوستان
پترا نمیتونست تو هیچ جلسهای شرکت کنه چون
به من نگو آروم باش مامان
این همونیه که قراره جای اون بره سر جلسات
همین الان یه پیام از رافائل گرفتم که گفته باید برم
به مرکز بازرسی و صدور مجوز بخشِ میامی-دید
خب، پس میری سر جلسه
و اگه جواب سؤالی رو نمیدونستی
جوری رفتار کن که انگار از همه سرتری، باشه؟
حالا فکر کن
پترای واقعی چیکار میکرد؟
No comments yet. Be the first to leave one.