প্রথম 200টি লাইন।
شرکت نیشکاتسو، شرکت کینگ ریکوردز و شرکت توکیو تئاتر تقدیم میکنند
کاریزما
یابوئیکه
هی، یابوئیکه
اوه... بله
تمام شب بیدار بودی؟ بله
مظنون چند ساعت پیش اعتراف کرد
چی؟ آهان، که اینطور
کجا میری؟
باید به کارهای اداری برسم
من قبلاً انجامشون دادم
میتونی بشینی
همسرت خوبه؟
بله
و پسرت؟
احتمالاً
میخوام یکم مرخصی بگیری. حداقل هفتهی بعد رو
نه، حالم خوبه
میتونی از فردا شروع کنی
حالم خوبه
افسر یابوئیکه، اون یه نماینده مجلسه
لطفاً با احتیاط عمل کنید
قوانین دنیا را احیا کنید
متوجهم
پیامتون رو بهشون میرسونم
یابوئیکه
یابوئیکه
اوه... بله
از بیمارستان تماس گرفتن. هر دو مُردن
هم مظنون و هم گروگان
متوجهم
چرا نکشتیش؟
از بین اون همه آدم، حتماً باید یه نماینده مجلس میبود
میخواستم به هر دوشون کمک کنم
چطور میتونی به یه دیوانه کمک کنی؟
اون لحظه فکر کردم هر دوشون سزاوار کمک هستن
چرا؟
نمیتونم توضیح بدم
یکی از قوانین دنیا؟
بشین
در نهایت هر دو رو از دست دادیم
بله
باید زودتر میفرستادمت مرخصی
کجا، قربان؟
هر جا
مسائل رو خیلی جدی میگیری
ساختار سیستم برای این کار تعریف نشده. واقعاً فقط همینه
راستی، نباید یه زنگی به خونه بزنی؟
سلام، شینجی؟
مادرت خونهست؟
آه، خب. میتونی یه پیامی بهش بدی؟
سرم شلوغ شده و تا مدتی نمیام خونه
آره... فعلاً خداحافظ
گوش کن، ناکاسونه
باز هم همون اتفاق افتاد
همین سه روز پیش کاشتیش
آره
به محض اینکه میکاریشون، خشک میشن
تو مثلاً حرفهای هستی، نه؟
خشک شده
اگه فکری به حال این نکنی، تا ابد اینجا گیر میکنیم
خواهش میکنم
این جنگل دیگه چه مرگشه؟
هی، آبمیوه میخوای؟
اوه، بله. ممنون
چرا اومدی اینجا؟
هیچ اتوبوسی نبود
متوجهم. موقع پیادهروی راهت رو گم کردی؟
گمانم یه چیزی تو همین مایهها
این دهن آدم رو جمع میکنه
از انگورهای وحشی درست شده
خب، سوالها تموم شد. هر کی اینجا میاد واسه خودش داستانی داره
ناکاسونه، میتونم یکی از آدمهات رو قرض بگیرم؟ نه
فقط یه کمک کوچیک میخوام
نمیتونی اینطوری از آدمهای من کار بکشی
من تسوبوی هستم، از سازمان حفاظت از محیط زیست
من یابوئیکه هستم
از شهر اومدی؟ بله
داری تو جنگل قدم میزنی؟
آره، خب
از اونهایی هستی که بهشون میگن وازده؟
ناراحت نشو
داستانت رو نمیدونم ولی درکت میکنم
وقتشه که خودت رو دوباره در آغوش طبیعت پیدا کنی، درسته؟
میتونی این رو یه لحظه نگه داری؟
نظرت دربارهی اون درخت چیه؟
نظرم چیه؟
بدون این تشریفات، خودِ درخت چیز خاصی نیست
تو اینطوری فکر میکنی، نه؟ ولی حقیقت نداره
فکر میکنیم نوعی شبدر بوتهای باشه. اولین باریه که یه دونهاش رو میبینم
ممکنه کمیاب باشه یا شایدم فقط یه جهش ژنتیکی
ممنون، دیگه میتونی ولش کنی
هی، نرو. اونجا ملک خصوصیه
بیا برگردیم، یابوئیکه
ممکنه خطرناک بشه
یه مرد جوون اونجاست که هر کی به درخت نزدیک بشه رو فراری میده
میشه گفت وحشیه
اون یارو کجا زندگی میکنه؟
شاید اون وسطهای جنگل
هی، اون تو خطرناکه
من پلیسم
دیشب وسایلم رو دزدیدن. شاید کار اون بوده
ببخشید
اوه، خودتی یابوئیکه؟ کجایی؟
هی، داری گوش میدی؟
مرخصیت تمدید شده
برای همیشه
برگرد و نشان و اسلحهت رو تحویل بده
هی، یابوئیکه. هی
"گراند هتل."
"در حال پذیرش."
"ببخشید."
چی؟
اگه اینها انقدر برات مهم هستن
میتونی پسشون بگیری
اما
در عوض، روحت رو تسخیر میکنم
شنیدم پلیسی
یه پلیس اینجا چه غلطی میکنه؟
اون آشغال رو نخور
داری چه غلطی میکنی؟
یابوئیکه
این رو از کجا آوردی؟
خودمم موندم
توی جیبت بود
احتمالاً توی جنگل
یادت هست کجا؟
بیا، بگیرش
یکی پیدا کردم
یه قارچ جادویی. ایول، یابوئیکه
لیاقت نشانت رو ثابت کردی
این قارچها فوقالعادهان
زمین داره میچرخه
دفعهی بعد از اون استفاده میکنم
تا وقتی که بهش غذا بدیم
من از تربیت کردن کُندذهنها سر در میارم
مراقب باش. یه حرکت اشتباه کنی، گاز میگیره
منطقه امنه
بسیار خب. دست به کار شیم
ریشهها خیلی گستردهان
تسوبوی
این آدمها چهشونه؟
اون شب همدیگه رو دیدیم
خب که چی؟
تو که روح نیستی
اینجا چیکار میکنی؟ اصلاً ولش کن
این چیه؟
یه درخته. معلوم نیست؟
همینه که هست
تمومه
این شاخه خشک شده
حالش کاملاً خوب بود
وضعیتش از بقیه بهتره
باهاش چیکار کردی؟ هیچی
به من دروغ نگو
من کاری نکردم
هی! به اون دست نزن
من میرم خونه. تو وسایل رو بیار
مراقب باش
هی، صبر کن
خیلی تند راه میری، مرد
گوش کن ببین چی میگم. مثل یه سگ به من دستور نده
من برای شکمم به این جنگل نیومدم
متوجهم. فقط بد بیانش کردم
دقیقاً همینطوره
اگه کمک میخوای، سعی کن مودب باشی
اینجا کجاست؟
تمام غذاها از طبیعت جمعآوری شده
ممنون
راستی، اسمت چیه؟
کیرییاما
کیرییاما، من
میدونم. روی نشانت نوشته بود
یابوئیکه گورو، یه پلیس، درسته؟
آره
اینجا این چیزها اهمیتی نداره
حق با توئه
اون بیوهی مدیره
اینجا قدیما آسایشگاه بود
چیزی شده؟
چی؟ نه
اونطوری نگام نکن
اسم اون درخت "کاریزما" است
کاریزما؟
احتمالاً تنها نمونهست
این چیزی بود که مدیر میگفت
شکوه رو درک میکنی؟
نه
کسی فراتر از زندگی. کسی با مقیاسی متفاوت
مدیر همینطوری بود
اون سه سال پیش مُرد
از اون موقع تا حالا، من از این درخت مراقبت کردم
اما در عجبم که چرا
به نظر میاد روز به روز ضعیفتر میشه
من همون رفتار همیشگی رو باهاش دارم
علتش چیه؟
منم زیاد از گیاهها سر در نمیارم
درسته
هی
میتونی بهش دست بزنی
No comments yet. Be the first to leave one.