প্রথম 200টি লাইন।
از کجا میدونستی؟
روسی بلدم
اوه، لعنتی
وای، نه، نه
الان چی شد؟
گوش کن، اونا میخواستن ما رو بکُشن
یا خدا
هی، هی، هی. چیکار میکنی؟
باید ترتیب این کثافت کاری رو بدیم - لوسین، صبرکن -
صبر؟ صبر برای چی؟
باید زنگ بزنیم کای
کای؟ - ...لوسین، خواهش میکنم، فقط -
...گوش کن - چرا؟ کای نمیتونه هیچ کاری بکنه -
این یه آشوب حسابیـه
تو چه مرگتـه؟ - فقط گوش کن چی میگم -
میخوام یه چیزی بهت بگم و باید به حرفم گوش کنی
من یه پلیسم
چی؟
من دنبال مککالا ام، نه تو - اینجا چه خبره؟ -
به خدا قسم. همه چیز رو برات توضیح میدم
نه، نه. نه
!تُف
!تکون نخور
همونجا وایسا و تکون نخور
...باید زنگ بزنیم کای
همین الان
:ترجمه از آریـــن و مصطفــی ELSHEN | Cardinal
کای، چی شده؟
این مرد رو ندیدی؟
خیلی مهمـه
نه، من...فکر نکنم. چطور؟
سیجی؟
...پیشـ
پیشگوییات اتفاق افتاد
کجایی؟
تعمیرگاه لیز ویلز
خیلی خب. دارم میام
میخوام باهام بیای
توی اوج شلوغی؟ دیوونه شدی؟
همه چیز مرتبـه؟
میخوام باهام بیاید. جفتتون
الان
محلهی چینیها مال منـه
چیزی جز یه پایان تماشایی واسه زندگیات، اونجا نیست
...تو میری
همین امروز
میدونم شما چینیها مشروبهاتون رو دوست دارید
درست مثل اسکاتلندیها
...من و تو
نقاط مشترک زیادی داریم
...میخوام یه راه دیگه بذارم پیش پات
برای مشکلت - مشکلم تویی -
...باید اعتراف کنم که
این یه کوچولو خوشحالم میکنه
یه چیزی رو بهم بگو
چرا انقدر محلهی چینیها برات مهمـه؟
چرا برای تو مهمـه؟ - ...خب -
همچین جای بزرگی هم نیست، مگه نه؟
فقط یه محلهی فقیرنشین بین املاکِ اعلای سانفرانسیسکوئه
...درحالیکه دنیا
...خب، به عبارتی
همه چیزه
دنیا رو میسپرم به تو
محلهی چینیها مال منـه
...آره، خب
...مثل پادشاه دیوونه
من مخالفم
پس فکر کنم قراره بمونم
...این
تردستی خوبی بلدی، رفیق
...ولی با اون
نمیتونی زنده از اینجا بری
خواستم بدونی
...همونطور که گفتم
...من و تو
نقاط مشترک زیادی داریم
تو کی هستی؟
از اونجای که میدونم همونی ...هستی که فکر میکردم
شاید ارزش گفتن داشته باشه
البته اگه چند دقیقه وقت داری
سراپا گوشم
خب پس
...حالا که میخوای بدونی
از اول شروع میکنم
من دنبالت بودم، آلسدیر
اسمم رو از کجا میدونی؟
مبارزه بلدی. خوبه
بگیرش
!برو به جهنم، ساحره
نترس. این نیروی خوبیـه، نه پلیدی
کمکت میکنه ووها رو شکست بدی
من همینجا میکُشمت
تو انتخاب شدی
کی انتخابم کرده؟
دائو
من دائویی نمیشناسم
جواهر اهریمنیات رو ببر اون طرف
!از اینجا برو
این طلسم راهبهاست
قویترت میکنه
آره، بهتره بگی منو میکُشه
اگه بمیری، به دست یه سردار وو این اتفاق میفته، نه این
فقط بعد از مرگتـه که ترکت میکنه
،اگه مرگ منو از شرت خلاص میکنه قدمش روی چشممـه
وظیفهات رو قبول کن یا اینکه تمام عزیزانت میمیرن
دوران مزدور بودن من تموم شده
نمیخوام توی جنگت شرکت کنم
جنگ در راهـه
الان یه خانواده داری
این...از اونا و بقیه حفاظت میکنه
تو قاتل ووها هستی، آلسدیر
تو انتخاب شدی
بگیرش
بگیرش
نترس
نمیترسم
ولی این طلسم راهبها بهت قدرت میده؟
و آنکل سیکس یجور قدرت دیگه داره؟
اون ووی آتیشـه. آره
کای، خدایی؟
.ما سه تا جسد این وسط داریم این قضیه شوخی بردار
داره راستش رو میگه
با چشمای خودم دیدم
بهم اعتماد کنید
اعتماد کنیم؟ ما اصلاً نمیشناسیمت
،و محض اطلاعت من این قاتلِ ووها رو دیدم
با چشمای خودم
.اون نیست یه پیرمرد کچلـه
بهت که گفتم
چهرهها ازم حفاظت میکنن
.باشه، بیخیال، مرد انقدرا هم نشئه نیستم
یا خدا! واو، باشه
تُف
دیگه اینکارو نکن
...ببینید
همهی حرفاش حقیقت دارن
.همه توی این ماجرا نقش داریم ...هر چی که هست
داره اتفاق میافته
،باید سر در بیاریم قراره چیکار کنیم
...چطوری قراره به کای کمک کنیم
و چطوری قراره از این ماجرا جون سالم به در ببریم
ما سه تا جسد روی زمین داریم - میدونم -
خودتو جمع و جور کن
دفعهی بعد ممکنه نوبت تو باشه - خودمو جمع و جور کنم؟ -
،نمیدونم چطوری اونکارو با صورتت کردی
...ولی چیزی که میگی غیرممکنـه
حرفات دیوونگیـه
و...دنیا اینطوری کار نمیکنه، درسته؟
آدمایی با...قدرتهای جادویی؟
نمیدونم الان چی شد و چرا ...داری طرفشو میگیری، ولی
باورش نمیکنم. متأسفم
مهم نیست - من باورش میکنم -
لعنتی، من...من دیدمش. باورش میکنم
چه گوهی دیدی؟ - ...مگه تو الان -
من یه چیزایی دیدم، جنی - !خدایا -
روم خون ریخته
یه خوابی دیدم، مگی
و اونو دیدم
و تو و لیام رو دیدم
داشتید غرق میشدید
به خاطر یه خواب ما رو نصف شب آوردی وسط جنگل؟
اینجا جامون امنـه
...دور از دریا
و دور از خطر اون
این "اونی" که میگی کیه؟
با روح آب آشنایی؟ کلپی؟
دگرپیکر؟ - آره، خوب آشنام -
یه داستان نیست
اون وجود داره
اوه، وجود داره، مگه نه؟
که اینطور؟
وجود داره
و میدونه من کیام
و میدونه چیکار میتونم بکنم
میخوای کاری کنی حسودی کنم؟
نه، من حلقه رو دارم و
حلقه میگه که تو مال منی
...آره، اگه بتونه منو پیدا کنه
پس تو رو هم میتونه پیدا کنه
نمیذارم این اتفاق بیفته
من از یه کلپی نمیترسم، بابا
...البته که نمیترسی، پسر
چون تو یه مککالایی
شجاع مثل گراز وحشی
ولی مادرت نه چندان، ها؟
هیس
خب، همه میدونیم که کُشتنِ
یه کلپی غیرممکنـه
...پس اگه حرفت درست باشه، آلک
گمونم تا ابد باید فرار کنیم، مگه نه؟
به من قدرتهای عرفانی عطا شده
اوه، آلک
بس کن، عزیزم
،مگی، خواهش میکنم ،به من قدرتهای عرفانی عطا شده
تا بتونم شکستش بدم
ولی تا مطمئن نشدم جفتتون در امانید، نمیتونم اینکارو بکنم
متأسفانه مریض شدی، عزیزم
تا حالا بهت دروغ گفتم؟
اگه بگی که زبونتو قطع میکنم
بهتره الان حرفمو باور کنی
No comments yet. Be the first to leave one.