The Law According to Lidia Poët

The Law According to Lidia Poët (La legge di Lidia Poët)

Farsi/persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 3

রিলিজ তথ্য

The Law According to Lidia Poet S03E06 1080p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 H 264-FLUX Filamingo Fa
ভাষ্য লিখেছেন filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2026-08-12
ডাউনলোড: 1
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi/persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ «فونتانا قاتل است» ‏ ‏کی ممکنه این رو نوشته باشه؟‏

‏لیدیا، خودمون رسیدگی می‌کنیم‏

‏احتمالاً کار چند تا بچه‌ی محل بوده که خرابکاری کرده‌اند‏

‏ـ چی شده؟‏ ‏ـ یکی اونجاست‏

‏کی اونجاست؟‏

‏اِم، یاکوپو، لطفاً وقت تلف نکنیم. بریم دهکده…‏

‏ـ هیس!‏ ‏ـ ساکت شو!‏

‏کی اونجاست؟‏

‏حالتون خوبه؟‏

‏ـ وایسا!‏ ‏ـ وای خدا، وای خدا، وای خدا!‏

‏تو کی هستی؟‏

‏ـ بگو کی هستی!‏ ‏ـ یاکوپو!‏

‏من کاری نکردم. کی فرستادت؟‏

‏هیچ‌کس، هیچ‌کس! برادرم وکیله‏

‏داریم درباره‌ی پرونده‌ی فونتانا تحقیق می‌کنیم‏

‏وکیل پوئت؟‏

‏بله. من رو می‌شناسید؟‏

‏معلومه که می‌شناسمتون!‏

‏باعث افتخاره. روبرتو رونکو هستم‏

‏افتخار از منه‏

‏به کلبه‌ی محقر من خوش اومدید‏

‏ممنون، آقای رونکو‏

‏می‌دونم یک کم به‌هم‌ریخته‌ست‏

‏ولی فکرش رو هم نمی‌کردم بیاید دیدنم‏

‏خب، ما هم فکرش رو نمی‌کردیم‏

‏ـ گراپا میل دارید؟‏ ‏ـ نه، ممنون‏

‏حتی برای من هم یک کم زوده‏

‏اِم، ببخشید، می‌شه…‏

‏ممنون‏

‏ـ پس اسمتون روبرتوئه، درسته؟‏ ‏ـ بله‏

‏هوم. اِم…‏

‏خب، دقیقاً چطور…‏

‏اول از همه، «فونتانا قاتل است» رو من نوشتم‏

‏ـ آها‏ ‏ـ اوه‏

‏دوم اینکه من هیچ‌وقت با سروان کاری نداشتم‏

‏آخرین باری که دیدمش شانزده سالم بود‏

‏ولی می‌شناختمش‏

‏وقتی از آفریقا برگشت و توی ویلای پدر و مادرش ساکن شد‏

‏حتی برای جابه‌جا کردن اثاثیه کمکش کردم‏

‏و امیرا رو هم دیدم‏

‏این… خودشه؟‏

‏هم‌سن من بود‏

‏سروان به همه می‌گفت خدمتکارشه‏

‏ولی من عاشق امیرا شدم‏

‏هر فرصتی پیدا می‌کردم، سعی می‌کردم کنارش باشم‏

‏همین‌طوری فهمیدم که اون… سروان‏

‏مجبورش می‌کرد هر کاری دلش می‌خواد بکنه‏

‏حتی، اِم…‏

‏کارهایی که مردها با زن‌شون… توی اتاق‌خواب می‌کنند‏

‏مثل برده بود‏

‏برای همین باید کمکش می‌کردم فرار کنه‏

‏قرار گذاشته بودیم با هم بریم‏

‏زیر نور ماه کامل‏

‏بعد چی شد؟‏

‏بعد… نیومد‏

‏فونتانا گم‌شدنش رو گزارش کرد‏

‏و رفت‏

‏خونه خالی موند‏

‏و فقط من می‌دونستم که اون امیرا رو کشته‏

‏ولی، اِم… ببخشید، از کجا می‌دونستید؟‏

‏دیدمش‏

‏یعنی می‌گید خودتون شاهد قتل بودید؟‏

‏ـ دقیقاً همین رو گفتم‏ ‏ـ چرا گزارشش نکردید؟‏

‏اوه، به ژاندارمری گفتم، فقط اون‌ها… اِم…‏

‏چی؟‏

‏لطفاً دنبالم بیاید. جایی رو که همدیگه رو می‌دیدیم نشونتون می‌دم‏

‏ـ باشه. هوم‏ ‏ـ هوم‏

‏ـ ما هیچ جا با این مرد نمی‌ریم…‏ ‏ـ فقط یک لحظه‏

‏این شاید تنها شانسمون برای فهمیدن ماجرا باشه…‏

‏خب؟ دنبالم بیاید‏

‏ـ بله‏ ‏ـ باشه‏

‏بفرمایید‏

‏فکر نمی‌کنم آقای روبرتو کاملاً قابل اعتماد باشه‏

‏طناب رو محکم بگیرید‏

‏اوه…‏

‏می‌دونستید ما واقعیت رو‏

‏به‌شکلی کاملاً ناقص درک می‌کنیم؟‏

‏نه‏

‏می‌بینیم چیزها ظاهر و ناپدید می‌شن‏

‏و ساده‌لوحانه خیال می‌کنیم واقعاً «قبل» و «بعدی» وجود داره‏

‏اما درواقع‏

‏زمان و مکان فقط ساخته‌های ذهن خود ما هستند‏

‏ـ هوم‏ ‏ـ عجب‏

‏من تازه همین یک حقیقت رو فهمیدم‏

‏اینکه همه‌چیز همین حالا وجود داره و همه‌چیز ابدیه‏

‏درست همین‌جا. می‌بینید؟‏

‏هر اتفاقی رو که اون شب افتاد دیدم‏

‏سوم اوت ۱۸۷۴‏

‏البته چیزهای دیگه‌ای هم دیدم. می‌دونید جنگ وحشتناکی در راهه؟‏

‏ـ هوم، حتماً‏ ‏ـ هوم‏

‏خب دقیقاً پشت اون صخره‌ها چیه؟‏

‏هر وقت این حرف‌ها رو می‌زنم کسی باورم نمی‌کنه‏

‏آره. مردم این روزها خیلی تنگ‌نظر شده‌اند، نه؟‏

‏دقیقاً. خودم هم همین رو به خودم می‌گم‏

‏روبرتو رونکوی بیچاره‏

‏حتی بردنش چرتوزا بستریش کردند‏

‏حمام آب سرد هم بهش دادند‏

‏همه بی‌فایده‏

‏اما سروان یک دختر شانزده‌ساله‌ی اریتره‌ای رو خریده و با خودش به ایتالیا آورده بود‏

‏به‌خاطر خدا، خانم‏

‏طوری تعریفش می‌کنید انگار هیولایی بوده‏

‏به نظرتون این عادیه؟‏

‏گیدو فونتانا رو از بچگی می‌شناختم‏

‏و اون دختر، امیرا احمد…‏

‏نمی‌تونید تصور کنید در آفریقا مجبور بوده در چه شرایطی زندگی کنه‏

‏گیدو دلش به حالش سوخت. فقط می‌خواست آینده‌ی بهتری بهش بده‏

‏روبرتو یک پسر عاشق بود و وقتی امیرا فرار کرد‏

‏عقلش رو از دست داد‏

‏چرا این‌قدر مطمئنید که امیرا فرار کرده؟‏

‏چون دیدمش‏

‏اون شب گشت بودم‏

‏و دیدم امیرا از ویلا دور شد‏

‏و به‌طرف جنگل دوید‏

‏فهمیدم. قانع نشدید‏

‏نه‏

‏اینجا می‌تونید اظهارات سرافینا مالپتسی رو بخونید‏

‏آشپز سروان فونتانا بود‏

‏اون هم توی ویلا زندگی می‌کرد‏

‏و تأیید کرده که حدود ساعت دو نیمه‌شب صدایی شنیده‏

‏بیرون رو نگاه کرده و دیده امیرا فرار می‌کنه‏

‏هوم‏

‏باشه، با این سرافینا مالپتسی حرف می‌زنیم‏

‏یا دوباره می‌ریم ویلا‏

‏یک عکس پیدا کردیم؛ شاید، کی می‌دونه، چیزهای دیگه‌ای هم باشه‏

‏آقای نماینده، لطفاً‏

‏هر سؤالی دارید بپرسید‏

‏ولی مجبورم نکنید به جرم ورود غیرمجاز به ملک خصوصی علیه‌تون اعلام جرم کنم‏

‏ـ لازم نمی‌شه‏ ‏ـ حق با اونه‏

‏درواقع می‌تونیم مستقیم بریم پیش قاضی و حکم بازرسی بگیریم‏

‏خب، دیگه مرخص می‌شیم‏

‏بیش از اندازه وقت جناب ستوان رو گرفتیم. ببخشید‏

‏مزاحم لحظه‌ای تفکر شدم؟‏

‏نه‏

‏نه، جناب قاضی‏

‏اِم، چه کمکی از دستم برمی‌آد؟‏

‏می‌خواستم بدونم متن دفاع پایانی پرونده‌ی فونتانا نوشته شده یا نه‏

‏جلسه برای پنج‌شنبه تعیین شده‏

‏ـ هنوز سه روز وقت دارم‏ ‏ـ می‌دونم‏

‏اما متأسفانه نگرانم، چون ببینید‏

‏اگر هیئت منصفه به‌طرزی پوچ اون زن رو تبرئه کنه‏

‏دیگه هیچ مرد خانواده‌دار و شریفی شب با خیال راحت نمی‌خوابه‏

‏آن‌وقت همه‌گیری بی‌خوابی راه می‌افته، جناب قاضی‏

‏این شوخی‌بردار نیست که زنی شوهرش رو بکشه‏

‏و وکیلی به هر دری بزنه تا تبرئه‌اش کنه‏

‏آن هم به بهانه‌ی چند کبودی‏

‏جناب قاضی، با تمام احترام‏

‏فکر نمی‌کنم درست باشه در این باره با شما صحبت کنم‏

‏در هر حال، به خودم اجازه دادم‏

‏محورهای اصلی دفاع پایانی‌تون رو یادداشت کنم‏

‏از سنگینی کاری که می‌کنید آگاهید، نه؟‏

‏رسید خرید دو بلیت قطار رو در اختیار دارم‏

‏به نام شما و دکتر پوئت‏

‏مقصد: وین‏

‏می‌فرمایید کدوم قانون رو شکسته‌ام، جناب قاضی؟‏

‏حالا اگر روزی این دو بلیت رو برای روزنامه‌ها بفرستم‏

‏فکر می‌کنید چه اثری روی آبروتون می‌ذاره؟‏

‏خب… با هرچه پیش بیاد روبه‌رو می‌شم‏

‏شکی ندارم. شما مرد قانونید‏

‏ولی همون‌طور که می‌دونید، ما مردها همیشه یک‌جوری روی پامون فرود می‌آییم‏

‏به معشوقه‌تون فکر کنید‏

‏البته اگر هنوز براتون عزیزه‏

‏اینجا هر چیزی که باید بگید نوشته شده‏

‏اگر کاری رو که باید انجام بدید بکنید، قول می‌دم دیگه رسوایی‌ای در کار نباشه‏

‏اما اگر تصمیم بگیرید‏

‏حرمت مقام والایی رو که نماینده‌اش هستید تمام‌وکمال نگه ندارید‏

‏یا گفت‌وگوی ما رو برای خانواده‌ی پوئت فاش کنید‏

‏تا محاکمه رو بی‌اعتبار کنید‏

‏قول می‌دم سخت پشیمون بشید‏

‏می‌دونی هیچ‌وقت حکم بازرسی نمی‌گیریم، نه؟‏

‏چرا؟ چرا؟‏

‏چرا؟ اصلاً چطور قاضی رو قانع کنم؟‏

‏بگم شهادت کسی رو دارم که در زمان سفر می‌کنه؟‏

‏باشه، انریکو. می‌فهمم حرف‌هاش سخت باور می‌شه‏

‏ولی شاید درباره‌ی خشونت سروان راست بگه، نه؟‏

‏لطفاً به خواهرم می‌گی‏

‏سه روز دیگه باید دفاعیه‌ی پایانی‌م رو بخونم؟‏

‏فکر می‌کنی خودم نمی‌دونم؟‏

‏وقتی هیچ چیزی دستمون نیست، می‌خوای توش چی بنویسی؟‏

‏دقیقاً. دارم وقتم رو تلف می‌کنم‏

‏باشه، انریکو. هر کاری دوست داری بکن. برو خونه و دفاعیه‌ات رو بنویس‏

‏اصلاً شما دوتا با هم برید. من مثل همیشه خودم از پسش برمی‌آم‏

‏امیدوار بودم همین رو بگی. بدرود!‏

‏نه، نه، نه. بی‌خیال، بس کن. لیدیا… لیدیا‏

‏لیدیا!‏

‏ـ لیدیا، وایسا‏ ‏ـ یاکوپو، ولم کن‏

‏ـ نه، لیدیا. یک توضیح بهم بدهکاری‏ ‏ـ چیزی برای توضیح نیست‏

‏ـ اتفاقی رو که افتاد فراموش کنیم و ادامه بدیم‏ ‏ـ من توضیح می‌خوام!‏

‏ـ چرا دست از سرم برنمی‌داری؟‏ ‏ـ توضیح می‌خوام! چه خبره؟‏

‏ـ بهت می‌گم، ولی خوشت نمی‌آد‏ ‏ـ باشه‏

‏منتظرم‏

‏هنوز عاشق پیرم‏

‏ـ کی؟‏ ‏ـ فورنو، یاکوپو. دیگه کی؟‏

‏باید می‌ذاشتی برم‏

‏من… داغونم، ترزا‏

‏سه روز می‌رم میلان، برمی‌گردم خوشحالش کنم، بعد می‌بینم خونه نیست‏

‏چون معلومه باید با لیدیا بره ماجراجویی‏

‏من… ببخشید. امروز روز سختی بود‏

‏البته، تو که گوش نمی‌دی‏

‏عصر بخیر، عزیزم‏ ‏عصر بخیر، کنسوئلو‏

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left