প্রথম 200টি লাইন।
بولگاسال: ارواح جاودان
تيم ترجمه ی مجله آفتابگردان، تقديم مي کند
قسمت چهارم
اونی؟
تویی، سانگ اون؟
تو کی هستی؟
حالت خوبه اونی؟
چرا اینجایی؟
چه خبره؟
چرا اونا باهمن؟
...چرا باید
چرا با اون زنه؟
این کیه؟
چاقو داره
نه، شی هو، اون نیست
کمکم کرده
اونی
عجیب غریب میزنه
ممنون که کمکم کردین
خواهرم اومده، دیگه مشکلی نیست
باید برید بیمارستان
خیلی ممنون
بریم
اون یارو کی بود؟
واقعا کمکت کرد؟
اره کمکم کرد
ولی عجیب هم بود
حرف عجیبی زد و نگاه خیره اش هم ترسناک بود
اونم یکی از همون هیولاها بود که میگفتی؟
نه، شبیه اون هیولاها نبود
منم نمیدونم
بیا امشب اینجا بخوابیم، فردا دنبال جای جدید میگردیم
اینجا موندن خیلی خطرناکه- هان؟-
باز قراره اسباب کشی کنیم؟
اونی که تو آپارتمان قدیمیمون دیدم میتونست بولگاسال باشه
...اگر احیانا چیزی جا گذاشته باشم
پس نباید اینجا بمونیم- اونی-
تا کی باید اینجوری ادامه بدیم؟
همیشه در حال فرار بودن برای من هزینه داره
حالم از این وضع بهم میخوره
میدونم، ولی انتخاب دیگه ای داریم؟
بیا یکم دیگه تحمل کنیم
درستش میکنم
...وقتی یه راهی پیدا کنم
راه کشتن بولگاسال؟
با پیدا کردن اون شمشیر؟
اصلا همچین چیزی وجود داره؟
اصلا بولگاسالی در کار هست؟
مین شی هو
فکر نمیکنی همچین چیزا این روزا بی معنیه؟
من از زندگی کردن تو خفا برای یه چیز مسخره، خسته شدم
هان؟
...اسمم جعلیه، از تلفنی که به اسم کس دیگه ست استفاده میکنم
هیچ حساب و کارت بانکی ندارم، هیچ دوستی ندارم
اینم شد زندگی؟
...میخوام به خاطر دوست پسرت
اینجا بمونی؟
نه، امروز بهم زدیم
من فقط از این زندگی خسته شدم
من دیگه نمیخوام اینجوری زندگی کنم
...من
باردارم
دوست پسرت چی گفت؟
میخواد چیکار کنه؟
اون هیچ نقشی نمیخواد داشته باشه
الان دیگه ربطی به اون نداره
بچه ی منه، خودم تنهایی بزرگش میکنم
به خاطر همین دیگه نمیتونم اسباب کشی کنم
...اولش باید یه شغل ثابت پیدا کنم، برای همین نمیتونم
نگران نباش
من کمکت میکنم
دنبال یه راه میگردم
هان؟ من درستش میکنم
چجوری؟
تو فقط بلدی چجوری فرار کنی
...هم الان
هم قبلا
...وقتی مامان و اونی رو از دست دادیم
تو نتونستی کاری کنی نه،نو کاری نکردی
اره، من و تو کم سن و سال بودیم، اما بازم
باید یه کاری میکردی
...چیزه
...به خاطر این بود که- به من دست نزن-
بازم بده؟
وقتی دستم به چیزی میخوره اذیت میشم
مدام افکار عجیب غریب دارم
من خسته ام، میرم بخوابم
سانگ اون تویی؟
تو کی هستی؟
پدر
...این
به خاطر توئه
بچه ام
چرا؟ من درک نمیکنم
...چرا اونا باید بمیرن وقتی نفرین بولگاسال
به من رسیده؟
چون اونا به تو گره خوردن
کشیده شدن توی کارمای تو
...تا وقتی مجازات ادامه داره
...اونها توی زندگی بعدی هم
به تو گره خوردن
...چه به عنوان دشمن
چه به عنوان دوست
مقرر شده که تو باز هم اونا رو ببینی
و یک بار دیگه کارشون به کارمای تو کشیده میشه
اگر تو زندگی بعدی ازشون دوری کنم چی؟
...همچین گرهی
به این سادگیا باز نمیشه
بالاخره گذرتون به هم میوفته
...وقتی یه آدم بیهوش تو ماشینه
ادب حکم نمیکنه که موسیقی پخش نکنی؟
بیدار شدی؟
شاید باید به دنیا هم بگی که تو بولگاسالی
کمش کن، سرم درد میکنه
من زندگیتو نجات دادم شایدم باید همونجا ولت میکردم
چرا اومدی؟
قرار بود امروز بیای؟
ای بابا، پیرمرد
چند ساله بودن رو حافظه ات تاثیر گذاشته
روز تحویله
چرا با ماشینت تصادف کردی؟ چیزی شده؟
پیداش کزدم
کیو پیدا کردی؟
پیداش کردی؟ همون زنه رو؟
...کنارشم
دان سول بود
اونا خواهرن
همسر سابقت و دشمنت؟
آخه چرا؟
کارماست، یه پیوند بد شگون
همونطور که خودت قبلا گفته بودی
باز شروع کردی که، خدایا
هی میگی من قبلا یه چیزایی بهت گفتم
ای بابا، سنگینه
ای خدا
لعنتی، خیلی سنگینن
هنوزم از خون حیوونا حالت بهم میخوره
چجوری چند صد سال دووم آوردی پس
اگر میخوای نجات پیدا کنی، اینو بخور
...اگر نه میخوای سال ها تو رختخواب
مثل مرده ها دراز بکشی؟
ای بابا
میشه لطفا یکم تمیزکاری کنی؟
شبیه خونه های تسخیر شده ست
ای خدا
تسخیر شده هست، منم یه روحم خب
اینم یه خونه ی تسخیر شده ست
اره راست میگی
...از حالا به بعد
باید هر بار میام اینجا ورودی پرداخت کنم
به هر حال چند وقت یه بار یه دستی به اینجا بکش
بسته دیگه، برو
من پسری نیستم که بیای چکش کنی
اینم آخرین تحویل بود دیگه لازم نیست چیزی برام بیاری
بالاخره تمومش کردی؟
دفعه ی قبل مردد بودی و شکست خوردی
این بار همچین اتفاقی نمیوفته
جدی؟
پس اختمالا لازم نیست من دیگه هیچ وقت پامو بذارم اینجا
پس یعنی بدهیم بابت نجات جونم وقتی کوچیک بودم رو باهات صاف کردم
چی میگی؟
قولی که 50 سال پیش دادی چی؟
بیخیال، واقعا انتظار داری همچین کاری کنم؟
...من باید روحم رو برگردونم
و اونو دوباره تبدیل به بولگاسال کنم
بعدش توی یه چاه دور افتاده حبسش میکنم
تا ابد
...و کار تو اینه که
بهش رسیدگی کنی و خوب حواست بهش باشه
تا کی؟- تا زمان مرگت-
چی؟
...بعدش دخترت
و نوه ات بر عهده اش میگیرن
چرا منو مجبور میکنی همچین کار خسته کننده ای انجام بدم؟ خودت چی پس؟
بچه های خودتم میتونن این کارو بکنن
...وقتی دوباره انسان بشی
ازدواج کن و بچه های بامزه داشته باش، خب؟
تازه زنتم که چیدا کردی
هان؟
این زندگی قبلیه که اون یادش نمیاد
...اون به خاطر کشتن خواهرش
از من متنفر میشه
اونی
عجیب فریب میزنه
...وقتی منو خواهرش ناپدید شدیم
لطفا مراقب سول باش
تو هم میخوای ناپدید شی؟
چی داری میگی؟
هیولاهای گذشته تناسخ پیدا کردن
همین حالاشم دنبالشن، چون روح منو داره
وقتی من روحمو پس بگیرم، میان دنبال من
خواسته ی اونا مرگ منه
عوضیا
پس اول اونا رو پیدا کن و از شرشون خلاص شو
نگفتی هنوزم قاتلن؟
قطعا از شر یکیشون خلاص میشم
یکیشون پیداش کرده
اون سر راه من قرار میگیره
باید قبل از حیس کردن اون زن، اون هیولا رو بکشم
...بعدش
No comments yet. Be the first to leave one.