প্রথম 200টি লাইন।
سلام! میخواستم بدونم برای تعطیلات
نیروی کمکی استخدام میکنید؟
میشه حداقل رزومهام رو بذارم؟
محض احتیاط اگه نظرتون عوض شد... باشه
تعطیلات خوش بگذره
معلم بکی
خانم لارنس خیلی ببخشید دیر کردم. اوه، نیکی، مشکلی نیست
سلام، از دیدنت خوشحالم. بفرما بشین
متأسفانه... (خنده) قول میدم
که آدامسم رو زیر میز نچسبونم
خب، دخترم چطوره؟ خب، بکی
دختر خیلی خوبیه. باهوشه
و همیشه توی کلاس مشارکت میکنه. ریاضیش خوبه
و واقعاً هنرمنده، فقط اینکه
توی خوندن و هجی کردن یکم از بچههای دیگه عقب میمونه
متوجه شدم موقع بلند خوندن زیاد راحت نیست، که عجیبه
چون معمولاً خیلی اعتمادبهنفس داره
شاید مشکلش توی هجی کردنه؟ دقیقاً
برای همین فکر میکنم یه معلم خصوصی خیلی بهش کمک کنه. فقط یه هل کوچیک لازم داره
خانم لارنس، من چند ماه پیش کارم رو از دست دادم
معلم خصوصی خیلی گرونه. فعلاً از پسِ هزینهاش برنمیآم
نه، درک میکنم. ولی قراره یه کار دیگه پیدا کنم و به محض اینکه پیدا کنم
خیالتون راحت باشه، حتماً مطمئن میشم که بکی هر کمکی لازم داره دریافت کنه
میدونم همینطوره. (صدای زنگ)
میخوای همینجا منتظر بکی بمونی؟ باشه
ممنون
مامان! اینجا چیکار میکنی؟
سلام! داشتم یه گپ کوچولو با معلمت میزدم
میگه تو دختر فوقالعادهای هستی. بهش گفتم باید بیشتر بشناستت
نگفتی! نگفتم
وسایلت رو بردار، پیاده میریم خونه
مرسی
کسی ظرف غذای منو ندیده؟ من جابجاش کردم
سر راه بود
موفق باشی در پیدا کردنش
خب، مدرسه چطور بود؟ خوب. آره؟ مشکلی نداشتی؟
نه. با همه میسازی؟
آره. و یه اتفاق هیجانانگیز
امروز توی مدرسه افتاد. واقعاً؟ چی؟
تایلور جلوی کل کلاس گفت که مامانش داره دوباره ازدواج میکنه
درست روز اول سال نو! باحال نیست؟ آره، باحاله
و قرار شده تایلور ساقدوش کوچولو بشه و سگشون هم حلقهها رو بیاره
عالی نیست؟ خیلی عالیه
امیدوارم سگه حلقهها رو نخوره
دلم میخواد... تو دوباره ازدواج کنی
چی؟ چرا؟
چون میخوام خوشحال باشی. من که خوشحالم
تو رو دارم
تازه، یه مشکل خیلی کوچولو هم هست
کسی ازم درخواست نکرده
مامان، تو خیلی سختگیری
اون پسره که توی فروشگاه پشت صندوقه ازت خوشش میآد. ازت خواست باهاش بری بیرون
ولی تو گفتی نه. خب
اون تیپ من نیست. تازه، اون میدونه که من کوپن جمع میکنم
این خجالتآوره. خب که چی؟
اون خیلی مهربونه، به جز اون پرشِ پلکش. اون پرش پلک نیست بکی
فکر کنم فکر میکنه داره چشمک میزنه
در هر صورت، اون به درد من نمیخوره
از اسمش هم خوشم نمیآد
اسمش مگه چشه؟ آرتور؟ من نمیتونم با یه آرتور ازدواج کنم
با چه اسمهایی میتونی ازدواج کنی؟ این دیگه چه سؤال لوسیه
تویی که داری لوسبازی درمیاری، پس جواب بده. من لوس نشدم
باشه، خیلی خب، بیل
بیل اسم خوبیه، اسم پدربزرگه
میتونم با یه "بیل" ازدواج کنم. من یه "بیل" برات پیدا میکنم
و وقتی پیدا کردم، باید باهاش ازدواج کنی. مجبورت میکنم
ربکا جین
آدمبرفی! (هر دو): عاشق آدمبرفیام
با هم گفتیم. باید یه آرزو کنی
چی آرزو کردی؟ مامان، قانون رو که میدونی
نباید بگی وگرنه آرزوت برآورده نمیشه. اوه
خب، کاملاً در این مورد حق با توئه
خرسهای قطبی رو ببین، ببین چقدر بامزه ان
سرش رو تکون داد
هی، اون چیه؟ چی؟
اون چیه؟ وای
نگاه کن مامان! یه فرشتهی جیبیه
از اون سکههای فرشتهی کوچولو
میگن خوششانسی میآره. واقعاً؟
قشنگ نیست؟ حتماً هست. مامان، میخوام تو نگهش داری
نه. تو پیداش کردی، خودت هم باید نگهش داری. نه
تو باید نگهش داری. شاید کمکت کنه کار پیدا کنی
باشه، خب
میدونی چیه، اگه اینقدر برات مهمه
میذارمش توی جیبم
این گوشگیرها! قراره برات یه جفت گوشگیر جدید بخرم
همهاش میافتن
آخی، از پسش برمیام. واقعاً؟
اوه، خانم روزیتانی اونجاست. بیا به جاش بریم پیش لیز
یه بازیِ کوچولوی "قایمباشک از مدیر ساختمان" راه میندازیم. وگرنه مخم رو میخوره. باشه؟
مامان، به خاطر این نیست که اجارهات دیر شده؟ هیس! بیا بریم
و بعدی... آره، فقط... باشه
لیز و گریس باید خونه باشن
از درِ پشتی میریم
امیدوارم در قفل نباشه
هی، لیز
سلام! اینجا چیکار میکنی؟
اوه، خانم روزیتانی... فکر کنم جیم زدم از دستش. بکی
بیا دیگه
خانم تالبوت! میدونم اونجایی
شوخی میکنی؟ چی شد، دنبالم اومد؟
انگار توی جیم زدن زیاد خوب نیستی
خانم روزیتانی، من
خیلی متأسفم که هنوز اجارهای که بدهکارم رو ندادم. براتون میآرمش
خیلی زود، قول میدم. خب، میدونی که الان برای همه وقتِ تعطیلاته
مردم هنوز باید خرجشون رو بدن
اوه، فقط هر چه زودتر بتونی برام بیارش
من دیگه پیرتر از اونم که توی محله دنبالت بدوم
اوه، لازم نیست دنبال من بدوین. پیر هم نیستین
شوخی میکنید؟ اصلاً بهتون نمیخوره حتی یک روز بیشتر از ۵۰ سالتون باشه
واقعاً؟ خب، تلاشم رو میکنم
و به خودم میرسم. توی کلاس ایروبیک در آب ثبتنام کردم
واقعاً؟ آره. خب، میدونید چیه؟
حسابی بهتون ساخته. اوه، ممنون
به هر حال
باید بری
بکی، داری چیکار میکنی؟
میبینی
اینجا جاییه که درختهمون
وقتی خریدیمش قرار میگیره. قراره
یه کریسمس عالی داشته باشیم، مامان. آره، شک نکن همینطوره
همیشه همینطور بوده. درسته! اون سکهی فرشته کجاست؟
بذار ببینم، فکر کنم توی
جیب پالتومه. ایناهاش
آقای فرشته
بیا اینجا و کمک کن مامانم یه کار پیدا کنه
بکی خانوم، داری کل اهل ساختمون رو بیدار میکنی
فقط داشتم سعی میکردم یه فرشتهی خاص رو بیدار کنم. میدونم عزیزم
فکر کنم وظیفهات رو انجام دادی
حالا بیا بریم آماده بشی برای خواب، بدو
چطوره تو دو خط اول رو بخونی
و بعد من دو خط بعدی رو بخونم؟
نه؟ مطمئنی؟
باشه
"شب قبل از کریسمس بود
"توی تمام خونه
"هیچ موجودی نمیجنبید
"حتی... یه موش. (خنده)
"جورابها آویزون شده بودن
"با دقت لبهی شومینه
"به امید اینکه سنت نیکلاس
به زودی بیاد اونجا."
صبحانه برات آوردم. نیکی
سلام! اوه، سلام! شنیدم فروشگاه "کارترایت"
داره برای ایام تعطیلات نیرو میگیره
خیلی زیاد. همین امروز! پس باید یه تکونی به خودت بدی
در سریعترین زمان ممکن و تا ساعت ۹ صبح بری مرکز شهر. به کارترایت؟
اوه، بیخیال! اونا هیچوقت کسی مثل من رو استخدام نمیکنن. آخه من حتی
لباسی ندارم بپوشم که بهم نخندن. بس کن
اون دخترِ سرسختی که میشناختم و عاشقش بودم کجاست؟
تو میتونی! من همهچیز رو ردیف کردم. یه لباس عالی دارم
که برای مصاحبه بپوشی. شوخی میکنی؟
این همون لباسیه که برای شام سالگرد ازدواجت با رالف انتخاب کردیم
نمیتونم اون رو بپوشم. چرا، میتونی. رالف ۱۱ ساله که
با منه. من اون کار رو قبلاً به دست آوردم. بکی رو خودم میبرم مدرسه و برمیگردونم
لازم نیست نگران چیزی باشی. چی باید از زبونت بشنوم؟
من میتونم! آره
برای خوششانسی
خیلی معذرت میخوام، فقط دو دقیقهی دیگه طول میکشه
خانم تالبوت؟ بله؟ اوه
فکر کنم این از دستتون افتاد. ممنون
ببخشید که فضولی میکنم، ولی ناخودآگاه متوجه شدم
توی "ارزانسرای لباس میلی" کار میکردید؟ بله
اوه، پس حتماً کارتون درسته. خب، منم دوست دارم اینطور فکر کنم. (خنده)
خیلی ناراحت شدم شنیدم تعطیل شده. آره، ضدحال بود
و توی بیمارستان کودکانِ راش هم داوطلب بودید
خب، وقتهایی که فرصت داشته باشم. فوقالعادهست
ممنون. خب، برای کدوم سمت اینجا درخواست دادید؟
نیروی کمکی تعطیلات. هی
شما. سلام
آقای کارترایت دنبالتون میگرده. بله، درسته. اوم
ایشان کی هستن؟ ایشان یه متقاضیِ
خیلی لایق هستن و باید استخدامش کنید. واقعاً؟ بسیار خب، خب
ببینم چیکار میتونم بکنم
ویلیام! آه، آقای کارترایت، قربان
نمیدونستم شهر هستید. میخواستید منو ببینید؟
بله. فقط میخواستم یه سری بزنم
به یکی از کارمندهای ستارهام
میخواستم بابت آمار و ارقام بخشتون
بهتون تبریک بگم. بالاترین توی کل فروشگاههای زنجیرهایه
خیلی ممنونم قربان. عالیه ویلیام. قدردانت هستم
میتونم چند لحظه توی دفترم باهات حرف بزنم؟ بله، البته
امیدوارم کار رو بگیری
ممنون
بفرمایید تو. سلام
از آشنایی باهاتون خیلی خوشبختم
من از قدیم طرفدار پر و پا قرصِ این فروشگاه بودم
همهچیز اینجا خیلی زیباست
بله، خب، کارترایت یه فروشگاه خیلی مجلله
و ما دوست داریم کارمندهای ثابت و تماموقتمون
بازتابدهندهی همین موضوع باشن
حدس میزنم برای یه موقعیت شغلی موقت
به عنوان نیروی کمکی تعطیلات اینجا هستید. (صدای باز شدن در)
ببخشید حرفت رو قطع میکنم فیونا، ولی آژانس همین الان زنگ زد و گفت که یه جایگزین
برای اون بابانوئل "بد" پیدا کردن
بچههای نوپا رو به گریه میانداخت، ریشش هم زبر بود. به هر حال
خوشحالم خبر بدم که یه نفر جدید تو راهه و شنیدم که کارش خیلی درسته
گفتم شاید بخوای بدونی. خب، بهتره که خوب باشه. ممنون، همین
خب، اگه به رزومهام که همینجاست یه نگاهی بندازید
میبینید که توی فروش خیلی باسابقه هستم
No comments yet. Be the first to leave one.