প্রথম 200টি লাইন।
دخترا، باز منم. ببخشید، ولی این موضوع داره دیوونم میکنه
این دو روز گذشته به هیچ چیز دیگهای فکر نکردم
اون کی بود؟ جودی پرایور کی بود؟
چطوری سر از اون تابوت درآورد؟
باید ته و توشو دربیاریم
میدانیم که با گرتا دوست بوده
حداقل، این چیزیه که لیام توی هتل بهم گفت
توی سالن رقص
هی
داری با کی حرف میزنی؟
خیسِ خالی شدی
آره. داریم مردمو از روستا تخلیه میکنیم
باید یه جا پیدا کنیم که اسکانشون بدیم
لعنتی
واقعاً فقط یه اقدام احتیاطیه
یعنی، امیدوارم که فقط احتیاطی باشه
یه کام بهم میدی؟
فکر نمیکردم جوونای امروزی سیگار بکشن
فقط وقتی که عصبیان
چیزی برای نگرانی وجود نداره
مگه نه؟
مگه نه، لیام؟
کسی اینجا سیگار میکشه؟
دارم دود میبینم
نه، ببخشید. اینجوری نمیشه
کات! دوباره از اول
سیرشا، ببخشید ولی اون میگه که میتونه دود رو ببینه
یعنی، واقعاً میبینتش؟ مطمئن نیستم که اون شخصیت این حرفو بزنه
نه، نه، میگه. نگاه کن. ببین؟ اینجا نوشته شده
تو اصلاً به حرفم گوش نمیدی
سب
میتونم توی تریلرم ببینمت؟ صد در صد
فیلمنامهی لعنتی رو همین دیروز نوشتن. چه انتظاری داری؟
من باهاش حرف میزنم
توی فیلمبرداریهای شب زیاد خوب نیست. باید بخوابه
باید برای همیشه بخوابوننش. ام
راستی، ام، تالار عروسی دوباره زنگ زد
باید در مورد منو تصمیم بگیریم
یا خوراک گوشت دارن یا چیکن آلاکینگ
اون "دوب" دیگه چه کوفتیه؟
سیرشا، کدوم از اینا رو دوست داری؟ مارنی نمیتونه تصمیم بگیره
یه جور غذای کُندپَزه. برام مهم نیست. همون
قراره کاملاً آبدار باشه. لطفاً نگو «آبدار»
ببخشید، یه لحظه
پل میگه «فقط وقتی اونا عصبیان»
ولی دیالوگ اینه: «فقط وقتی ما عصبی هستیم». کدومش بهتره؟
نمیدونم. طبق فیلمنامه بریم جلو؟
فقط نگرانم که یه ذره سفت باشه و زیاد کش بیاد
سیرشا، میتونم موهای مارنی رو خیستر کنم؟ از زیر بارون میاد
میدونم. خودم نوشتمش. طوفانه
یعنی شدتش چقدره؟ خب، گفتم که، طوفانه
شاید مرغ مطمئنتر باشه، ولی آخه آلاکینگ میخوایم؟
مارنی میگه ذاتالریه میگیره. طوفانِ لعنتیه دیگه
همه پنج دقیقه استراحت کنن. پنج دقیقه، لطفاً
گیاهخوارها هم هستن. آمار دقیق میخوان
یا عیسی مسیح
برم با مارنی حرف بزنم. هوم
اوه، اونجا یه پلیسه. خب سریال پلیسیه دیگه، سب
نه، یه واقعیش. از این پلیسهای ایرلندی
گفت که تو ازش خواستی بیاد اینجا. لابد برای تحقیقه
آره، تحقیق
اون صحنهای که داشتین فیلم میگرفتین، قرار بود ما باشیم؟
چی؟ نه، نه. یعنی، نه
من... تیکههایی رو از زندگی واقعی برمیدارم
تیکه تیکه؟ کلمه به کلمهاش همون بود
چیز مهمی نیست
حتی شخصیتهای مهمی هم نیستن. فکر کنم کلاً همین یه سکانسو دارن
داریم برای صحنهی «سیرشا و لیام سکس میکنند» آماده میشیم
سکانس ۴۳، «سیرشا و لیام سکس میکنند»
یکی از معدود سکانسهاشون
میشه هماهنگکنندهی صحنههای صمیمی بیاد سر صحنه؟
هماهنگکنندهی صحنههای صمیمی بیاد سر صحنه
خب، ام
چی میخوای، سیرشا؟
چرا گفتی بیام اینجا؟
آهان، درسته
ام، اون زنی که توی هتل داشتی باهاش حرف میزدی
همون که ادعا میکرد گرتا رو میشناسه؟
جودی پرایور
نام خانوادگیشو فهمیدی. پس تو هم فهمیدی
آره، داشتم با شیموس حرف میزدم
گفت آخرین باری که با جودی پرایور صحبت کرده
داشته آدرس خونهی دوستشو میپرسیده
خونهی گرتا و اوون؟ آره، خونهی گرتا و اوون
البته اوون کلاً وجود جودی رو کتمان میکنه
چرا؟
چرا داره دروغ میگه؟ شاید رابطهای داشتن
چی؟
اوه. اوون و جودی؟ فقط در حد یه فرضیهست
به هر حال، دیگه هیچوقت نمیفهمیم
منظورت چیه؟ نمیتونیم که از اوون بازجویی کنیم
جودی هم برای پرتغال بلیط گرفته
چی؟ من داشتم سعی میکردم ردشو بزنم
زیاد موفق نبودم، برای همین لیست پروازها رو چک کردم و اسمش اونجا بود
دیشب آنلاین چِکاین کرده
دیشب؟ ولی اون
امکان نداره. ولی اون
کالماس آگواس آزویس، ساگرس. عصر بخیر
اوه، سلام. سلام
میخوام با یکی از دوستام تماس بگیرم
اون توی هتل شما کار میکنه
جودی پرایور؟
جودی پرایور؟ میدونید توی کدوم بخش کار میکنه؟
در مورد جودی پرایور هست؟ بله
بده به من
الو؟ اوه، سلام. سلام
شما خانم پرایور هستید، درسته؟
من گابریلا هستم. قبلاً در مورد دخترتون با هم حرف زدیم
درسته. تاریخهایی که پرسیده بودید رو دارم
واقعاً؟
روز هفتم، پنج روز مرخصی گرفت
به همکارام گفته بود که میره ایرلند
قرار بود این هفته برگرده، ولی برنگشت
میفهمم
خیلی متاسفم، خانم پرایور
هنوز قصد دارید بیاید اینجا، درسته؟ بله، قصد دارم
آره، قصد دارم بیام
اگه کاری از دست ما برمیآد
خب، خبرتون میکنم، باشه؟
به هر حال ممنون از کمکتون. خب، خداحافظ
خداحافظ، خداحافظ. فدات. فعلاً
«فدات»؟ ای بابا
اوه خدای من
جسی کیه؟ جسی کیه و چرا بهت پیام میده؟
رابین! سعی نکن زمان بخری
همین الان جواب میخوام. جسی بنسون از اداره
اوه، پس باهات کار میکنه؟ باسن قشنگی داره؟
شرط میبندم باسنش از مال من بهتره. جسی رئیسمه
میخوام تا فردا صبح وسایلتو جمع کنی و بری
مگه جان وینی؟ دارم جدی میگم
جسی بنسون یه مَرده
چی؟ اون مَرده. اوایل شصت سالگیشه
توی مهمونی کریسمس دیدیش. قدبلند و کچله
شوهرِ دیردره هستش
اوه خدای من
یه مَرد؟ آره
آه، نمیدونم چی بگم
توی چنین شرایطی معمولاً رسم بر اینه که عذرخواهی کنن
حتی نمیتونم بهت نگاه کنم
باشه
وقتی با من ازدواج کردی میدونستی؟ چی رو میدونستم؟
که، میدونی، اهلِ مَردایی
من اهلِ مَردها نیستم
پس داری کتمان میکنی؟ آره
خیلی خب. چرا به خودش نمیگی؟ چی رو؟
اینکه اهلش نیستی؟ چون اونم اهلش نیست
یا مسیح، رابین. جسی بنسون رئیسمه. ۲۰ ساله داریم با هم کار میکنیم
اون همجنسگرا نیست. منم نیستم. اون فقط بعضی وقتا در مورد کار بهم پیام میده
آخه چرا؟ چون با هم همکاریم
من پیامو خوندم، جیم
گفته بود باید به زنت بگی. گفته بود تا ابد منتظر نمیمونه
میخواد بهم ترفیع بده ولی مأموریت و سفر زیاد داره
ها! عمراً. واسه همین بود که مطرحش نکردم
باید قبول کنی که یه کم عجیبه. نه، رابین
چیزی که عجیبه اینه که ساعت سه صبح مثل جن میای توی اتاق
اون لباسِ مسخرهی «زنِ میلک تری» رو هم پوشیدی. حالا هم میخوام بخوابم
سعی کن قبل از هفت و نیم بهم حمله نکنی
«زنِ میلک تری» اصلاً وجود خارجی نداره ولی بگذریم
باورم نمیشه داره این اتفاق میافته
هنوز در مورد این لباس مطمئن نیستم
اصلاً نمیتونم باورش کنم. یعنی، تو کتم نمیره
ول کن دیگه، دارا. منم در مورد لباس مطمئن نیستم عزیزم
یه کم تنگه؟ آره، هست
این عادی نیست. اونقدرا هم که فکر میکنی غیرعادی نیست
مردم وقتی خبرو میشنون، میخوان برنامهریزی کنن
دکترا چیزی در مورد زمانش، مثلاً اینکه چقدر وقت داره، نگفتن؟
کدوم دکتر؟ اون که مریض نیست
البته اگه شیرینعقل بودنشو فاکتور بگیریم
وقتی بمیرم، خوشحال میشی که از قبل برنامه داشتم
اگه اینو درست انجام ندم، نقل محافل شهر میشم
اون موقع تو مُردی مامان! همیشه میتونی زیپشو باز کنی
لباس رو میگم
کسی قرار نیست پشتشو ببینه
و این یکی کیه؟ آنجلاست. مسئول گلهاست
میشه چند لحظه باهاتون حرف بزنیم؟
دوستش تازگیها فوت کرده. به مامان پیشنهاد دادم با شما حرف بزنیم
برای آرامش خیال مثلاً. نمیدونستم میخواد یه تمرینِ تمامعیار با لباس راه بندازه
جسارتاً میتونم بپرسم چرا ما رو انتخاب کردید؟
ما تا حالا توی بلفاست سفارش نگرفتیم
اون روز توی دانگال، توی یه مراسم ختم بودم
توی روستای ناکدارا
شیر؟ آه، بله، لطفاً
کارتون عالی بود. ممنون
شکر؟ هفت تا، لطفاً
پس ما رو برای مامانتون میخواستید؟
بله. اون ختمو یادتونه؟
گرتا اونیل؟
دخترِ خونوادهی اونیل
اون موردِ عجیبی بود
چطور مگه؟
با شوهرش هم دوستید؟
نه، اصلاً
فکر کنم از کلهگندههای پلیس باشه
خیلی بد شد
یه زن جوان که اونجوری از پلهها افتاده بود
و بعدش هم اون جای سوختگیها
جای سوختگی؟
توی کلِ کمرش. هوم
زخم بود دیگه. میدونید ازدواج موفقی بود یا نه؟
فکر میکنید عمداً بهش آسیب زدن؟ خب، من در جایگاهی نیستم که بگم
No comments yet. Be the first to leave one.