প্রথম 200টি লাইন।
آنچه در «برزخ» گذشت
چی میخوای؟
فکر کردی اگه راه فراری بلد بودم
هنوز اینجا گیر کرده بودیم؟ هان؟
پس کی فراریش داد؟
نمیدونم
اون میتونه کمک بیاره
نه، توی نامهش نوشته بود اگه به کسی بگه
هرکی ما رو اینجا زندانی کرده، همهمون رو میکشه
قبلاً ازم پرسیدی ماری چطوری فرار کرد
بابی، اون قضیهی پیدا کردن تفنگ و بعدش هم غذا
فکر کنم همهش عمدی بود
یکی میخواست اون پیداشون کنه
حس میکنم داری اونطوری بهم زل میزنی
میدونی وقتی اونطوری نگام میکنی کفرم درمیآد
مگه چطوری باید نگات کنم، بابی؟
حالم رو به هم میزنی
خیلی جربزه داری بچه
اینو بهت اعتراف میکنم
ولی قصد ندارم به این زودیا اینجا بمیرم
من شرایط خیلی بدتر از این رو هم از سر گذروندم
فقط از روی شانسِ احمقانهت بوده
چی بهم گفتی؟
خوشت نمیآد بهت بگن احمق، بابی؟
دوباره بگو
دوباره بگو. خیلی احمقی بابی
نمیدونم چطوری تا الان دووم آوردی
تو خیلی خنگی، دوستت هم خیلی خنگ بود
و چون احمقی الان این پایین گیری
خیلی نفهمی
دهنت رو ببند
دوباره بگو
دوباره بگو
میمیری
نمیمیرم. مثل یه حیوون
قرار نیست بمیرم
قرار نیست اینجا بمیرم
اونی که تو رو میکشه منم
دوست دارم ببینم چطوری میخوای این کار رو بکنی
بسه دیگه یا نه، هان؟
بگو بشنوم، هان؟
هنوز ازم میترسی؟
تو الکس رو کشتی
خب منم بکش
اون رو کشتم چون مجبور بودم، و اگه لازم باشه
از سقف آویزونت میکنم
بکن
ادامه بده، همینطور حرف بزن، حرف بزن
ولی هیچ زنی اینجا نباید حرف بزنه
میدونی چی میشه، نه؟
پس نه، مرسی
به جنگیدن ادامه بده، لیزا
ایوان
خوبم، خوبم
وقتی صدات رو شنیدم خیلی نگران شدم
تا دمِ قبرستون رفته بود
تا اونجا رفته بود
خب، حالا که همه برگشتیم
دکتر، چرا بهمون نمیگی دقیقاً کجا رفته بودی؟
مگه چی شده؟
فقط بهشون بگو تا قضیه تموم شه
آره دکتر سروب، اون راز بزرگ چیه؟
بهم شک دارین؟
شوهر من آدم صادقیه. آره، اون یه قدیسه
کجا بودی؟ کریس، داری چی کار میکنی؟
خفه شو. کریس؟
میخوام دقیقاً بدونم کجا رفته بودی
بهت گفتم که
اولین باری که اینجا حبس شدیم
تنها کسی بودی که آروم موند
و به همهمون میگفتی مثبت فکر کنیم، یادت میآد؟
داری چی میگی؟
فکر میکنم تو یه دستی
توی حبس شدنِ ما اینجا داری
و فکر کنم میدونی ماری چطوری رفت بیرون
هر کاری کردم برای صلاحِ همهمون بوده
ایوان؟ نمیتونم نفس بکشم
ایوان. نفسم بالا نمیآد
وای خدای من، ایوان کمکش کن، خواهش میکنم
یه کم آب میآرم. وای خدای من، ایوان
جسیکا، داری چی کار میکنی؟
تمومش کن. بهم بگو، نه، نه، نه
داری چی کار میکنی؟
خواهش میکنم کمکم کن
ایوان، توروخدا تمومش کن، کمکم کن
ایوان، به من نگاه کن
ساعتهاست اینجاییم
هنوز تبش بالاست
میشه خصوصی با هم حرف بزنیم؟
یه دقیقه دیگه برمیگردم
خب، قضیه چیه؟
به دکترِ اصلیش زنگ زدم
خب
احتمالاً همون مشکلیه که قبلاً داشت
ممکن نیست
اون مال سه سال پیش بود
خوبش کردن
یه سری آزمایش انجام دادیم
حتی قبل از اینکه در مورد تشخیصِ قبلیش بدونم
خب داری چی بهم میگی؟
من متخصص نیستم
ولی نمیخوام بهت امید واهی بدم
امید واهی؟
دکتر اصلیش باید تا یک ساعت دیگه اینجا باشه
اون خوبش کرد
متأسفم
برو پیشِ زنت
اونا خوبش کردن
میکشمت
خواهش میکنم جسیکا. ولم کن کریس
فقط آروم باش. دست از سرم بردار
ایوان، باهام حرف بزن
فقط یه کم دیگه آب میخوام
بیا، بیا
باید اون دارو رو برات پیدا کنیم
خوب میشم. دستت رو از روی من بردار
تا وقتی آروم نشی نه
ولم کن کریس
خوبی لوک؟
آره، بهتر از این نمیشم
فقط باید استراحت کنم
یه لحظه استراحت کن
حالش چطوره؟
راستش نمیدونم
اون چی؟
منم به اندازهی تو میدونم
تقصیر منه
امکان نداشت بتونی پیشبینیش کنی، بچه
بهش نگاه میکنم
و فکر میکنم اونی که داره دیوونه میشه منم
اصلاً نباید میاومدم اینجا
هیچکدوممون نباید میاومدیم
آره، دستتون درد نکنه که واضحات رو میگین
باید پیشِ اون باشم
اوه، اوه، آروم باش
داری چی کار میکنی؟
برو کنار. هی
شاید بهتر باشه بذاری یه کم تنها باشه
تا وقتی که آروم بشه
اگه هیچوقت آروم نشد چی؟
ببین، ما الان مشکلات جدیتری داریم پسر
اون «مشکل» نیست
اون یه آدمه، فهمیدی؟
آروم باش، منظورم اون نبود
نه، تو آروم باش. هی، آروم باش لوک
فقط دارم میگم با این وضعیتی که جسیکا داره
و اینکه غذا و آبمون هم رو به اتمامه
وقتمون داره تموم میشه
آره
خب حالا چی کار کنیم؟
باید خودمون رو به بابی و غذاها برسونیم
وگرنه هر نقشهای هم داشته باشیم فایده نداره
چون اونقدر ضعیف میشیم که نمیتونیم عملیش کنیم
پس من میگم همین الان بریم
نه، نه، اول استراحت میکنیم بعد میریم
بعدِ اینهمه اتفاق آخه کی میتونه استراحت کنه؟ هان؟
بابی حسابی استراحت کرده
اگه میخوایم این کار رو بکنیم باید تو بهترین وضعتمون باشیم
آره راست میگه، یه کم استراحت میکنیم و بعد میریم
همینجا بگیر بخواب بچه
ما هیچکدوم از این کارا رو با ماری نکردیم؟
جواب بده
نه، چون تو عاشقشی
و منم عاشق جسیکام و اون بهم نیاز داره
منو گیر آوردی، نه؟
اون بهم نیاز داره
تو دیگه باید بهتر از بقیه منو درک کنی
هی، منم، منم
بفرما
ولم کن، گمشو
اصلاً بذار یه جور دیگه بگم، چقدر حال میکنم دست و پا زدنت رو میبینم
حالم رو به هم میزنی
تا حالا نترسیدی که اگه همینطور جوابم رو بدی
آخرش شاهرگت رو بزنم؟
هان؟
نمیخوام اونطوری بکشمت
هنوز نمیخوام بمیری
ولی فکر کنم بدونم چرا داری اینطوری میپری بهم
گشنهته
لیزا گشنهشه، پس باید به لیزا غذا بدیم
بیا، بخور
خودت بخور
هوم، فقط یه چیپس خالی نمیخوای، نه؟
میخوای یه کم چاشنی بهش بزنی
یه چیزِ عالی براش دارم
خوشمزه
داری چی کار میکنی؟
ببین چی آوردم، لیزا ببین چی دارم، آره
بیا، فقط یه امتحانش کن
نه. مم
نه، نه
اوه، یه دونه بزرگش رو پیدا کردیم
این یکی خیلی بزرگه، لیزا
یه تیکه بزرگتر برات دارم
تو دیوونهای
بیا، بخورش
نه، نمیخوامش، نمیخوام
بخورش. نمیخوام
آی، کثافت
میخوایم رولت روسی بازی کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.