প্রথম 200টি লাইন।
خیلی خب، گرم شدی
حالا تمام زورت رو بزن
چی؟
واقعا میخوای این کار رو بکنی؟
خودت گفتی باید به خاطرش مبارزه کنم
.منظورم واقعا این نبود آلدون میزنه داغونت میکنه
واسه همین میخوام تمرینم بدی
میدونم یه خبرایی هست و همه چی به اون مربوطه
همیشه دقیقه نود اِما رو میفرستن همه جای دنیا
و به گمونم شرکت آلدون رو هم به این سفرها میفرسته
ضمنا، توی یه ماه چند بار ماشین رو به کارواش میبرن؟
دوست داره ماشینش تمیز باشه
خیلی عجیب رفتار میکنه، پسر
سواهیلی حرف میزنه - چی؟ -
،و به لحاظ عشقی
،اخیرا خیلی ماجراجو شده انگار میخواد یه چیزی رو جبران کنه
لازم نیست این رو بشنوم - آره، شرمنده. راست میگی -
نمیدونم چرا فکر کردم باید این رو بشنوی
میدونم یه خبرایی هست
،اگه به غریزهام گوش کنم
،غریزهام میگه باید با اون یارو رو در رو بشم حتی اگه مجبور باشم باهاش مبارزه کنم
حتی اگه معنیش این باشه کتک بخورم
به خاطر اما
اما ارزش جنگیدن داره
عاشقشم
مرد جوان خوبی هستی، کارتر
حالا اینجا با دستکش بوکس ایستادی
...و
و چی؟
هیچی
.نه، یه چیزی هست. یه چیزی ناراحتت میکنه فقط نمیگی چیه
همون قیافهای رو گرفتی که وقتی بهت گفتم
عضو تیم تشویق دبیرستان شدم
احتمالا بدتره
،خواهش میکنم، آقای برونر
چی رو بهم نمیگی؟
اما و آلدون رو در حال بوسیدن دیدم
،کارتر
،خواهش میکنم
با اما حرف بزن
شاید بتونین قضیه رو حل و فصل کنین
هی، جناب نامزده
چش شده؟ - به خاطر تمرین خسته شده -
میخواد واسه عروسی رو فرم بیاد
رومی چطوره؟
.هر لحظه بهتر میشه دکترها خیلی خوشحالن
چند روز دیگه میاد خونه - خدا رو شکر -
.با خبرهای خوب بیشتری اومدم اپلیکیشنم توی رالف عرضه میشه
رالف یکی از بزرگترین فروشگاههای زنجیرهای کرانهی غربیه. چطوری ترتیبش رو دادی؟
.اون رالف رو نمیگم فروشگاه رالف ماسکوویتز
نسخهی بتا واسه نشون دادن نحوهی اجراشه
امیدوار بودم بتونی بیای و یه نگاهی بندازی
برات دانلودش میکنم - ...نه، این -
خودم میتونم
و باید بگم سرمایهگذاری دانی باعث شد ویژگیهای جدیدی مثل بارکدخوان اضافه کنم
در مورد کوپنهای تخفیف، آلرژیزاها و تغذیه راهنمایت میکنه
هر اطلاعاتی توی بارکد نشون داده میشه
مایآیلز قراره تجربهی خرید از فروشگاه رو متحول کنه
یه سیب برمیداری و پولش رو میدی
واسه این نیازی به تحول نیست
نگاه کن
جواب میده
نوشته اپلیکیشنت ایدهی بدیه
«فوبار: فاجعه و بدبختی از ریشه» «فصل یکم، قسمت ششم»
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
اون بوسه یه اشتباه بود - خیلی خوشحالم که تو اول اینو گفتی -
خوبه. خیلی خب
خیلی خب، پس دیگه دوستیم؟
بله، خانم. دوستیم. شک نکن
فرانسوی حرف بزن
پرتغالی
آلمانی
وای! نه، ترسناکه
برگرد به فرانسوی - خیلی خب -
الان گفتی "بیا بریم به مسافرخونه"؟
یا هتل. تخفیف دارم
اگه به هتل بریم، سکس میکنیم - واسه همین پیشنهاد دادم -
چیه؟
خیلی خب، نه... نمیتونم این کار رو بکنم
کارتر
نمیتونم این کار رو با کارتر بکنم
"دلم میگه، "نه، بس کن. اشتباهه
خیلی خب. ولی اونجات چی میگه؟
چون مال من میگه قطعا باید به مسافرخونه بریم، درسته؟
خیلی خب. نه، راست میگی
.راست میگی. کارمون درست نیست تو نامزد کردی
توی زندگیم خیلی چیزها بودم
ولی هیچوقت عمدا خونهخرابکن نبودم
...پس - عمدا؟ -
خب، همیشه حلقهی ازدواج دستشون نمیکنن
بلیط جایگاه ویژه پشت نیمکتها؟
تازه گرفتمشون
کلی پول بابتش دادم
آه
مناسبتش چیه؟
فکر کنم اما یه استراحتی لازم داره
با از دست دادن بورو ،و اتفاقاتی که برای رومی افتاده
فکر کنم خوب میشه که یه روز رو فقط بشینه و حرف بزنه
پس مناسبت خاصی نداره؟
وقتی نه سالش بود، مسابقات ژیمناستیکش رو از دست دادم
واسه جبرانش، یه روز خانوادگی به استادیوم رفتیم
روی شونههام اینور و اونور بردمش
هاتداگ خوردیم
روز محشری بود
حتی یه توپ بیسبال با امضای جیتر گرفت
روز خانوادگی رو توی دارالتادیب فیشکیل یادمه
بازی" معروف به خفهکن یه دستمالکاغذی بهم داد"
مخاط بینیش داخلش بود
حداقل فکر میکردم مخاطه
هی، اما، این رو ببین
روز خانوادگی برانکس بامبر
درست مثل قدیما؟
غافلگیر شدی؟
بابا، واو، عالیه
،از خدامه، جدی میگم
ولی... باید آخر هفته رو با کارتر بگذرونم
زیاد ازش دور بودم و فکر کنم داره روش تاثیر میذاره
بمونه یه موقع دیگه؟ - حتما، آره -
یه روز دیگه میریم
مهم اینه یکم وقت واسه حرف زدن بذاریم، باشه؟
حتما. آره
سلام، رئیس
بشینین و گوش کنین
خب، لنگلی فکر میکنه میدونن چرا بورو همچین ریسکی واسه پس گرفتن سلاحش کرد
واسه فروختنش؟ - اگه اینطور بود، دیگه سلاحی براش نمیموند -
حالا که ضایعات دزدیدهشده از قطار قزاق رو داره
،و چمدون رو هم پس گرفته
به نظرمون قراره از مرکز هستهای چمدون استفاده کنه
تا ضایعات رو دوباره پرتوزا کنه و بازم چند تا بمب هستهای درست کنه
یادم بنداز چرا شکنجهاش ندادیم
و به جاش هر چی خواست بهش دادیم
البته با نهایت احترام
خب، نمیتونیم بورو رو ،با اسکن کردن رد پرتوها پیدا کنیم
مثل همون کاری که توی یونان کردیم؟
سعی کردیم، ولی به جایی نرسیدیم. تینا؟
رفقام توی آژانس امنیت ملی یه گفتگو شنیدن
که ممکنه بورو توی ده روز یا کمتر سلاحهاش رو بفروشه
آژانس امنیت ملی همینطور مکالمهای رو ردگیری کرده
که دو روز دیگه یه بازی پاسور با مبالغ سنگین برگزار میشه
اونم توی کاخ اولیگارک بیرون مسکو
یه مراسم خصوصی سالانه با قدمت 200 سال
بازیش یکم مشکوکه
پولدارهای سراسر دنیا کلی پول میدن تا دعوت بشن
اینطوری وضعیتشون رو نشون میدن
بعضی از بازیکنها اعضای گروههای تبهکار هستن
منابع میگن کین، دست راست بورو قراره اونجا باشه
پس کین از دستیار بودن و پاچهخواری کردن مرخصی میگیره
وقتی کارش تموم شد تعقیبش میکنیم و به بورو میرسیم
اینقدرها هم ساده نیست
از زمان فرار از گویان، فکر میکنیم بورو و تیمش
فقط با هواپیماهای شخصی سفر میکنن
و قابلیت رادارگریزی دارن
تازه احتمالا به کشورهای دشمن رفت و آمد میکنن
و اونا هم اطلاعاتی بهمون نمیدن
،البته، مطمئنیم که موقع بازی
برای جلوگیری از تقلب موبایلها رو داخل یه جعبه قفل میکنن
مامورها رو وارد بازی میکنیم
و دستگاههای کپی اطلاعات رو شکل گوشی درست میکنیم
اونوقت اطلاعات رو از گوشیهای دیگه برمیدارن
اونطوری به اطلاعات جیپیاس کین دسترسی پیدا میکنیم
و میفهمیم کجا بوده اونوقت مکان بورو رو پیدا میکنیم
مکان بمبهای هستهای رو هم پیدا میکنیم
ولی مشکلمون همینجاست
چون کین چهرهی خیلی جذاب همهامون رو میشناسه
همهامون رو نمیشناسه
باید گزینهی بهتری باشه - همین که این گفت -
عملیات بورو واسه شناسایی تعیین شده
بازی کمتر از 48 ساعت دیگه شروع میشه
زمان نداریم مجوز بگیریم و دو تا مامور جدید رو وارد کنیم
.بری و تینا هویت جدیدشون رو میگیرن سیآیای 5 میلیون موجودی برامون تامین میکنه
سیآیای به این راحتی جورش کرد؟
چرا هنوز دارم از فروشگاه تیجیمکس خرید میکنم؟
چون کالاهای معروف رو با قیمت ارزون دوست داری
باید همهی گوشیهای داخل جعبه رو کپی بگیریم
چون امکان نداره بدونیم کدومش مال کینه
این که اطلاعات زیادی میشه
،واسه همین دو تا بازیکن میخوایم هرکدوم دستگاه جداگونه دارن
جناب رئیس، با اینکه دوست دارم ،بازم خودم رو به خطر بندازم
با اینکه من مامور عملیاتی نیستم ...و مشخصا توی قراردادم هم ذکر شده
من پاسور بازی کردن بلد نیستم - نیازی نیست. تقلب میکنی -
متقلبها هیچوقت موفق نمیشن
موافقم
خب چطوری این دو نفر رو وارد بازی خصوصی اولیگارک کنیم؟
وقتمون کمه. یه فکری براش بکن
باید به یه کاری برسم
آلدون، تو ارشدی
،اما در مورد بورو بیشتر تجربه داره پس باهمدیگه کار کنین
شما دو تا... این رو خوب بلدین
اون برادرهای عجیب و غریب برام فرستادنش
سه نفر بودن
،کوچیکتره قبل از اینکه ببینمش زود رفت داخل
ولی میدونم اون آلدون، دوست و همکار اِماست
و با کایلـه
و کایل هم مشخصه که دزدیده شده
فقط حقیقت رو میخوام بدونم، لوک
یادته که بهت گفتم
باید کایل رو متقاعد کنی تا تصمیم درستی بگیره
اینطوری متقاعدش کردیم
و آلدون کمکم کرد
چون توی مهمونی نامزدی بهم گفت
No comments yet. Be the first to leave one.