প্রথম 200টি লাইন।
سر آستین قرمز
...این سریال براساس رویداد های تاریخی بوده ولی جزئیات زندگی و انگیزه های آنها تخیلی میباشد
!افسر
!افسر
!افسر
...تو
همون روحی هستی که تمام افسرایی که ماموریت تازه میگیرن رو به اینجا میکشونه؟
!خودت رو نشون بده
!افسر
!افسر
!افسر
!افسر
!بوک یون
!بوک یون- خوبی؟-
!گوش کنین بچه ها
!واسه امروز تا همینجا بسه
چی؟- بیخیال-
این عادلانه نیست- هی-
میخوام بیشتر بشنوم- !لطفا-
این بی رحمیه- لطفا-
"قسمت 1"
ممنونم از داستان- !ممنون برای داستان-
!بفرما
واییی- خودم گلدوزیش کردم-
...انقدر سخاوت به دختر بدبختی مثل من نشون دادی
!این یه افتخاره، بانو به
کسی اینو میخره؟
کسی اینو نمیخواد، میخواد؟
من همشون رو با هم میفروشم و !هر یکمش هم کمک میکنه
!می گونگ، زود باش بیا
...آخرش
!میخوام آخرش رو بشنوم
باشه دفعه بعد !الان باید زود برگردی سر وظایفت
...من فعلا کاری ندارم
!میتونی همین الان بهم بگی
چرا تو باید زودتر بشنوی؟
هممون موافقت کردیم که وقتی همه وقت داشتیم !به خوندن دوک ایم گوش بدیم
!من پولش رو میدم
!دفعه بعد.. همگی گوش میدین
!گفتم که پولشو میدم
داره چیکار میکنه؟- !تو نمیتونی اینکارو بکنی-
داری به هم سن و سالت حمله میکنی؟
دوک ایم، حالت خوبه؟- ...ببخشید-
!نمیخواستم بزنمت
...دفعه بعد بیشترم براتون میخونم
!اینم پیش پرداخت میگیرم
تو اصلا غرور نداری
چطور میتونی اونو برداری؟
چرا بر ندارم؟ !تا وقتی پول بگیرم برام مهم نیست
الان تنها چیزی که لازم دارم 5 یانگ دیگه اس !که به 100 یانگ برسم
چرا 100 یانگ لازم داری؟ !اینکه پول زیادیه
!منم دلایل خودمو دارم
یعنی این دلیلات چی میتونه باشه مثلا؟
را....زه- هممون کنجکاویم-
فقط بهمون بگو
...خب
این چطوره؟
...وقتی 100 یانگ جمع کردم
!رازم رو به کسی که آخرین یانگ رو بهم بده، میگم
اگه واقعا میخواین بدونین !بخاطر داستانام ازم قدردانی کنین
!فراموشش کن !اصلا هم کنجکاو نیستیم.. بیاین بریم
دیر کردیم- زودتر بیاین-
!بانو های دربار اینجان
!زود بیا
!وای نه، بدو
!صبر کنین
اونا باید تنبیه بشن- معذرت میخوام بانوی من-
الان خوب نیست که بریم؟ !نه نه، هیس-
!دیگه تا الان باید رفته باشن
!اتاق خواب ولیعهد
!حمام پادشاه
!رختشویی ولیعهد
!و خدمتکار ولیعهدی هم که هست
...اینطوری برای بازی جونگیسو دور هم جمع شدین
این اولین بارتونه؟
بله بانوی من- بله بانوی من-
و هیچ کسِ به خصوصی سردسته اتون نبوده؟
بیارش اینجا- بله بانوی من-
...آوردن این وسیله برامون
!از غرب خیلی سخت بودش
...داخلش
!یه موجوده که دستِ دروغگو ها رو گاز میگیره
...اگه کسی اینجا دروغ نمیگه
پس میتونین دستاتون رو !بدون هیچ ترسی داخلش ببرین
!همه دستاتونو باز کنین
من در مورد جعبه ای که توش یه موجود !گرسنه دروغه، دروغ گفتم
...یه جوهر داخلش گذاشتم
یه دروغگو جرات نمیکنه که بهش دست بزنه ...پس دستش باید تمیز باشه
...ولی یه فرد صادق هیچ دلیلی برای تردید نداره
!پس دستش بایدم جوهری بشه
بیست تا تازیانه به همشون، جز اون دختر بزنین- بله بانوی من-
...بانوی من
...اونی که سردسته بازیمون بودش
!من بودم
!من جونگیسو (قصه گو) شدم و برای همه داستان میخوندم
...پس
تو بهم دروغ گفتی؟- بله-
...پس چرا به جوهر دست زدی؟
از اون موجود نترسیدی؟- ...ببخشید که اینو میگم-
...ولی یه حسی داشتم که
!شما دارین بهمون دروغ میگین
چرا اینطور فکر کردی؟
اگه واقعا موجودی بودش که دست دروغگو ها رو ...گاز میگرفت
!پس ممکن نبود که همین الانم دستی داشته باشم
...خب، باشه پس
...من تو رو انتخاب میکنم
اسمت چیه؟
!اسمم سونگ دوک ایمه
!سونگ دوک ایم
!قبول شدین
!قبول شدی
قبولی توی اوجه سونگ هان و ...اوجه جو اون توی این مدت کوتاه
!واقعا قابل تحسین هستش
تمام اینا به لطف مدرسین منه که !بهم به خوبی آموزش دادن
اعلی حضرت، میترسم که نتونم !برای آخرین پاسختون "قبولی" رو رد کنم
چی؟
درسته
!از اینکه اشتباهی کنم، میترسم
...اینکه بخاطر استباهتون بترسین
!هیچوقت فکر نمیکردم این روز رو ببینم
!مشکلی نیست، شما هنوز اونقدرا هم سنی ندارین
...نفرمایین استاد
...من بی خیال بودم و اشتباه کردم
!ترجیح میدم که سرزنش بشم
...امشب یک لحظه هم مطالعه رو ول نمیکنم
!و تمام شب رو درس میخونم
!صیغه یونگ، فوت کردن
...صیغه یونگ
!فوت کردن
!صیغه یونگ، فوت کردن
...اعلی حضرت
...صیغه یونگ
!از دنیا رفته ان
...مادربزرگ
...مادربزرگ
واقعا از پسش بر میای؟
بهتر از شلاق خوردنه که- !هی-
نیمه شبه ها چطور خودتو به اونجا میرسونی؟
...چرا سرپرست بانوان دربار جو
باید برای همچین ماموریتی تو رو بفرسته؟
...اونم برای ادای احترام به صیغه فقید یونگ
!این دیوونگیه ها
!دخترا، نگران نباشین... من از پسش بر میام
زود برمیگردم- نمیتونی-
راه رو بلدی؟- !راه رو با قلبم پیدا میکنم
...من گم شدم
!لطفا کمکم کنین
هیچکس اینجا نیست؟
!من راه رو گم کردم
کسی اینجا هست؟
!کیونگ هی
!کیونگ هی
!بوک یون
!بانو سو
هنوزم در حال خوندن هستن؟
...عالیجناب گریه کردن رو ممنوع کردن
دیگه چیکار میتونن بکنن؟
...عالیجناب دارن زور میگن
!صیغه یونگ مادربزرگ خونی ولیعهد بودن
میخوای صیغه یونگ رو ببینی؟
...شنیدم بیماریشون خیلی پیشرفت کرده
...یی سان
...به عنوان پدربزرگت
...واقعاً از دلسوزیت قدردانی میکنم
ولی از من چه کاری بر میاد؟
...تو دیگه نمیتونی اونو به راحتی ای
!که قبلا میدیدی، ببین
...خواهش میکنم، عالیجناب
...صیغه یانگ هنوزم مادربزرگ خونی منن
...اگه مادربزرگ خونی توئه
یعنی ولیعهد سادوی مُرده هم باباته؟
ولیعهد سادوئی که به عنوان یه گناهکار مُردش؟
...اگه پدرت بوده پس
!تو باید باقی عمرت رو به عنوان گناهکار زندگی کنی
!نه، این درست نیست پدربزرگ جان
من دیگه هیچوقت ازتون اجازه نمیگیرم که !صیغه یانگ رو ببینم
!ازتون طلب بخشش دارم
کی اونجاست؟
...محض اطلاعت باید بگم که
!من از ارواح نمی ترسم
!شوخی هم ندارم
...من از ارواح نمی ترسم
...اصلا نمیترسم
نمیترسم- !هی، هی... هی-
!هی
راه رسیدن به اقامتگاه صیغه یونگ رو بلدی؟
بلد نیستی؟
!هی
!زهره ترکم کردی
مراقب باش- باشه-
!نور رو بیار اینور
!مراقب باش! داریم میریم اونجا
یه بانوی جوان دربار، اینجا؟
ممکنه یه روباه باشه که به شکل انسان در اومده؟
...(یه دوست معمولی ولیعهد(به دونگ
یعنی اعلی حضرت فرستادش؟
اونم به یه ماموریت نیمه شبی؟
واقعا اون یکی از دوستای ولیعهده؟
اسمت چیه؟
چرا باید اسمم رو به یه بانوی دربار حقیر بگم؟
No comments yet. Be the first to leave one.