প্রথম 200টি লাইন।
"قسمت هشتــم"
واقعا که شارلاتاني
بجاي درس خوندن بسکتبال مي کني؟
جرات داري منو امتحان کن
انقدر دلم مي خواد قلبتو بشکافم
ببينم چند نفرو
اون تو جا دادي دخترباز
دوباره
الان ديگه خانومم بارداره
به زودي
بابا مي شم
وايسا که اومدم
خودتو نزن به موش مردگي
هي
چي شد؟
چانگ سو، پاشو
چانگ سو
چانگ سو
چانگ سو
تو کارخونه يه اتفاق بد افتاده
يکي از کارگرا به خاطر متانول
کور شده
رئيس دارن شام مي خورن
ولم کن
همش تقصير شماست که به خاطر دو زار پول بجاي اتانول
از متانول استفاده مي کنين
شرکت بايد هزينه درمان و حقوقشو بده
خسارتي هم که بهش زدين جبران کنين
اين يه اتفاق حين کاره بابا
ربطي به کارخونه ما نداره
خودش بي دقتي کرده
مي خواست بدشانس نباشه
روزي که کارخونه رو مي ساختين
گفتين چانگ سو از خودمونه
بهش بگو
اگه بره شکايت کنه
ما هم به خاطر ضرري که به کارخونه زده
ازش شکايت مي کنيم
بشين
بيا سر ميز حرفاي قشنگ تر بزنيم
من ديگه سر اين ميز غذا نمي خورم
مي ترسم منم تو اين خونه کور شم
دنيا ميدون جنگه
وسط ميدون جنگ و بکُش بکُش
هر کي دل بسوزونه اول مي ميره
تو هم مي خواي بميري؟
تو
پسر مني
هميشه هر چي خواستي
برات فراهم بوده
هميشه برنده بودي
بلاخره يه روز تفنگتو ورمي داري
اون وقت
با همه قدرتت
بدون دلسوزي و ملاحظه
شليک مي کني
عين بابات
نه
من هيچ وقت شبيه شما نمي شم
اگه بميرم هم
مثل شما نمي شم
:: ذهـن زيبـا ::
فشار خون- صد و 80 روي 60-
فشارش ثابت نيست، خيلي خطرناکه
داره بيهوش مي شه
موقع کار غش کرد؟
هيچ علامتي نداشت؟- نه-
رئيس
بابا
چي شده؟
آخه چرا؟؟
چرا الان؟
حوله تون افتاد
شما چند وقته که تو اين باشگاه
عضوين؟
مي خواي بدوني؟
شرط ببنديم؟
اگه بردم شام با تو
اگه باختم بهت مي گم
چيکار مي کني؟
ورزشم تموم شد
اونقدرا راجع بهت کنجکاو نيستم
که کالريمو هدر بدم
راستي
"شرط ببنديم؟"
اينو هيچ وقت نگو
اصلا
بهت نمياد
خيلي به تابلوا بي توجهين
احتياط کنين وگرنه گواهينامه پَـر
چشم- مفهوم شد؟ آفرين-
دکتر لي يونگ اوه؟
چه جالب که اينجا مي بينمت
اينجا منطقه منه
الان داشتي تو خيابون يه طرفه دقيقا برعکس ميومدي
ولي
تو واقعا دکتر لي يونگ اوه هستي؟
... منظورم اينه که اين وقت روز
تو، اينجا... ؟
بهت نمياد
کاري کني که به اين راحتي مچتو بگيرن
خيلي خيلي عجيبه
... فکر کنم- فکرت-
احيانا اين نبوده که
من
اومدم تو منطقه تو
اونم درست وقت ناهار
که از عمد
گير تو
بيفتم؟- نه. اين جوري فکر نکردم-
فکر کردم
داري
همه سعيتو مي کني که برگردي بيمارستان هيون سونگ
قرار نيست براي برگشتن
به هيون سونگ
تلاشي بکنم
چرا بايد اين کارو کنم؟
خودت واسه خودت حدس مي زني
خودتم نتيجه مي گيري
از اين به بعد هر وقت خواستي بفهمي به چي فکر مي کنم بهم زنگ بزن
اوکي؟
چيه؟
گفتي اگه خواستم بدونم زنگ بزنم
منم زدم
ناهار خوردي؟
دليلش چيه؟
فلج چار اندام و بيهوشي
بخش تومور
دکتر هوانگ، فايل رو چک کردي؟
بله، چيز مشکوکي نديدم
بخش مغز و اعصاب مغز مشکلي نداشت؟
نه نتيجه ام آر آي و آنژيوگرافي چيزيو نشون نداد
نورولوژي مگه اخيرا چک نکردين؟
نگفتين همه چي خوبه؟
... چرا ولي- انگار-
فلج موقتي به خاطر
فشار خون ديابتيه
و ايسکمي* ميوکارد TIA ×نرسيدن خون کافي به قلب×
با دارو بهتر مي شه
مطمئني؟
با دارو
واقعا به هوش مياد
پا ميشه باز سر من داد بکشه؟
با دارو نمي تونيم
رفتارشون با شما رو عوض کنيم
اونو ديگه اگه نخواين هم باز ميشنوين
تو خيلي خوش خيالي
تو اين موقعيت
مي خندي؟
قلب من داره از جا کنده مي شه
حس مي کنم دارم مي ميرم
اگه پيرمرد
هيچ وقت به هوش نياد و
منو جانشين خودش نکنه چي؟
اگه دکتر چه سون هو که هميشه هواشو داشتم
قاتل شناخته بشه و
بره زندون و
نتونه مدير هيون سونگ بشه
من چه خاکي به سرم کنم؟
من خيلي نگرانم
من 15 سال
دکتر رئيس بودم
هيچ کدوم از اينايي که مي گين اتفاق نميفته
رئيس خوب مي شن
پزشکي ترميمي هم
رو مي گيره و FDA تاييديه
بيمارياي لاعلاج به اميد خدا
درمان مي شن
نبايد براي قتلاي هيون سونگ
از نو تحقيق کنن؟
ما مي دونيم که دکتر مخفي کانگ چول مين
الان تو بيمارستان هيون سونگه
حالا يا خود قاتل
يا اوني که پشت همه اين ماجراهاست
ببين پرونده بسته شده
همه مي خوان اونو چال کنن
ولي تو مي خواي دوباره بازش کني
توي افسر راهنمايي رانندگي
مي خواي هيون سونگ بزرگ رو تنهايي بکشي پايين
چرا انقدر کله خرابي؟
تو هيچ وقت برنده نمي شي هيچ کسم کمکت نمي کنه
ها؟
به خاطر آبجو
آقاي شين
بهم قول داده بود
اگه حقيقتو کشف کنم آبجو مهمونم کنه
مُردن اون اتفاقي و از سر بدشانسي نبود
من مي خوام به کل دنيا بگم که چي شده
اين جوري
مي تونم دوباره آبجو بخورم
پس برنامه ت چيه؟
بايد
از اول شروع کنم؟
ولي مشکله چون سرنخي ندارم
فکر مي کني فقط چون سرنخ نداري
نمي توني قاتلو بگيري؟
نه. اين دنيا
براي حقيقت
تره هم خورد نمي کنه
پس اين دفعه
No comments yet. Be the first to leave one.