প্রথম 200টি লাইন।
سلام، واحد سه؟ امن و امانـه. بیاریدش
گردان
«بیاید تا دوباره به جنگ برویم»
بله سرآشپز
کدوم قبرستونی اومدم؟
نگاه، دیانائه - ببخشید -
من دنبال یه نفرم
راهم رو گم کردم
هیچجا هم تابلوی راهنما نمیبینم
اینجا کجاست؟
خب
«نصف وزن من طلا و جواهرمـه دیگه»
این حرفش رو یادت میاد؟
خودم اینجا نبودم، ولی شنیدم
دختره هنوز نرسیده؟
نه خانم، نه هنوز
پس دیر کرده
و پسره زود اومده
بااینحال دختره دیر کرده
بَه بَه
!ببخشید
تو واسه چی اومدی اینجا، «دایانا»؟
ببخشید، یعنی... بانوی من
راهم رو گم کردم
،ولی اگه تو اینجایی پس باید نزدیک باشم، درسته؟
...بله، خونه همین نزدیکهاست، ولی
چرا خودتون دارید رانندگی میکنید؟
خب، ماشین که خودبهخود راه نمیره
نه
یعنی رانندهت کجاست؟ تیم محافظهات؟
نمیدونم
«رفته بودم به یه کافه تو «کنزینگتون ...و داشتم هدیه پخش میکردم و
...با خودم گفتم
خودم بشینم پشت فرمون
اونا اطلاع دارن؟
نه
یهویی اومدم
حالا بگذریم
بازم سلام
«سلام، «دارِن
الان همه اونجان؟
خب بله، همه بهغیر از علیاحضرت
عالی
ببین
آره دیگه
حالا فهمیدم کجام
«اسمش رو گذاشته بودیم «برتی
فکر کنم اون کت بابامـه که الان تنشـه
قبلاً بالای همون تپه زندگی میکردیم
بابام لباسهای کهنهش رو میداد به کشاورز
خدایا، آخه چطوری تو جایی که قبلاً بازی میکردم گم شدم؟
بهتره کمکم راه بیفتیم
بهنظرت میکُشنم؟
میرم نگاه کنم
چی رو؟
ببینید، یک ربع دیگه وقت ساندویچـه
مال بابامه، مطمئنم - صبر کن -
بگو یه تراکتور بزرگ خاموش کرده بود یا همچین چیزی، خب؟
بگو گم شده بودی
هر چی
الان دیگه واسه حربۀ تراکتور بزرگ دیر شده
علیاحضرت
عالیجناب
« اســپــنــســر »
:تـــرجـــمـــه « ســــروش، ارسلان هلاکویی و حسین رضایی » :.:.: HosseinTL, Arsalan.H & SuRouSH_AbG :.:.:
سلام
نه
گری معمولاً میذاره اینکارو نکنم
گری، بانوی من؟
خدمتکار عادیمون خدمتکار همیشگیمون تو کریسمس
،یه چیزی داریم ما یه توافقی داریم
من معمولاً این وزنکردن رو انجام نمیدم
نصف وزنم طلا و جواهرمـه دیگه
همیشه همینو میگم
البته که اینطوری نیست
شوخی میکنم - خانم -
خود عالیاحضرت الان پیش پاتون روی این ترازو نشستن
و اصرار داشتن که همه اینکارو بکنن
فکر نمیکنم تا حالا شما رو دیده باشم - اولین روز خدمتم در کاخ ساندرینگهام هستش -
وظیفهم اینه که همه رو وزن کنم
به من گفتن که همه باید رسم رو رعایت کنن
باشه بابا
بهقدر کافی تو دردسر افتادم
باید قبل از رفتن حتماً 1300 گرم وزن اضافه کنیم
که نشون بدیم از کریسمس لذت بردیم، درسته؟
رسم همینه
رسمی که شاهزاده آلبرت در سال 1847 آغازش کرد
مُفرح هم هست - خب آره، خیلی مفرحـه -
سعی خودمـو میکنم ولی قول نمیدم
همیشه هر طور شده خودمـو میرسونم دیگه
وای همه اومدن، مگه نه؟ - آره -
چی شد؟
یه تراکتور خاموش کرده بود
مجبور شدم وایستم به طرف کمک کنم ناخنهای قشنگم
اتاقخوابت امسال سرده؟ - آره -
دائماً بهشون میگم ولی گوش نمیدن
...خانم، اگر اتاقخواب سرده - اتاق همیشه سرده -
مفرحـه. رسمـه
میگم پتو بیشتر بیارن
خب چرا بخاری رو بیشتر نمیکنن؟
بهجای اینکه همه رو زیر پتو خفه کنن
هر سال اینو بهتون میگم - مامانی؟ -
!چی؟ نگاش کن
مامانی، سردمـه
این کُت گندهی بامزه رو کی بهت داده؟
این کت تو انبار بود، خانم
شاهزاده مدام میگفتن که سردشونـه
...بهجای اینکه بخاری رو زیاد کنن
تو رو کردن شبیه وینستون چرچیل
بانوی من
خاندان سلطنتی برای خوردن ساندویچ در اتاق پذیرایی جمع شدن
منتظرن
ساندویچ
ساندویچ. ساندویچهای مقدس
بسیارخب
برید سراغ ساندویچها
منم الان میام
خانم
سه روز
همین
مگی
خدای من بهت نگفتن؟
دوباره افتادی با من مال خودمی
تو رو دادن به من چون خیلی اصرار کردم
خداروشکر
امید
این لباسها رو براتون جمع کردم
من باید برم ...ببین
یه کت گذاشتم تو ماشینم
،میخوام بشوریش و بدوزیش
قشنگ درستش کنی
چه کُتی، خانم؟
مال گذشتهست
گذشتۀ کی؟
اسپنسر
همیشه آخر میرسم
واسه همهچی دیر میرسم
...نیمساعت بعد از همه میرسم خونه و
همه بهم میخندن
قبل از امروز، اون مترسکـه رو هم پاک فراموش کرده بودم
باورم نمیشه که هنوز مراقبتمونـه
چطوری مراقبتمونـه؟
خانم، میخوان هدیهها رو باز کنن
بله اومدیم
مامان
چرا ما باید شب کریسمس کادوهامون رو باز کنیم؟
چرا مثل بقیه روز کریسمس اینکارو نمیکنیم؟
تو مدرسه که زمانها رو خوندین - آره -
گذشته، و حال و آینده داریم
آره
خب، ما اینجا فقط یک زمان داریم
آیندهای وجود نداره
گذشته و حال هم یکیان
بابا بهمون گفت بهخاطر اینه که «پدر کریسمس»
کادوی ملکهها و پادشاهها رو یه روز زودتر از بقیه میده
که ما بهترین کادوها رو بگیریم
راسته دیگه - اون هنوزم بهش باور داره -
چی؟
خب راستشـو بخواید اون قصه رو من بافتم
من حرف مامانـو باور میکنم
البته بابایی هم تأییدش کرد دیگه
،خب اگه بابایی هم تأیید کرده صد درصد واقعیت داره
آره خب معلومه
به جفتتون واسه کریسمس ذغالسنگ کادو میدن
میشه بریم خونۀ قبلیتون رو ببینیم؟
دورش حصار کشیدن
گویا خطرناکـه
:بهم گفتن «خطرناکه دیگه، میدونی؟»
ای بابا - با اون صداشون، مثل بستهشدن در بود -
مامانبزرگ دستور داده؟
خانم، بقیه منتظر شمان
خب، شما دوتا برید منم الان میام. بجنبید
خوشت میاد از دستت عصبانی میشن؟
آره، خیلی
،مامانی
چه اتفاقی افتاده؟
الان کریسمسـه
بعد از کریسمس به بقیۀ مسائل میرسیم
برو
تف توش
خب
نظرت چیه؟
خیلی زیباست، بانوی من
مارتا بودی، درسته؟ - ماریا، خانم -
عه
...شوهرم خبر نداره، ولی
...یه عکسی رو دیدم که
اون دختره هم همین گردنبند مروارید گردنش بود
دقیقاً همینو واسه اونم خریده
ولی اصلاً متوجه هم نیست
واسه همین گذاشتمش کنار
که یه منظوری رو برسونم
خیلی خوشگله
مرواریدها که تقصیری ندارن، دارن؟
نه، خانم
اگه بدمش به تو، قبولش میکنی؟
نه
نه، همچین جسارتی نمیکنه، خانم
بهم گفتن که یه لباس هم داره که باهاش سِتـه
گفتن ست کاملـه
No comments yet. Be the first to leave one.