The New Look

The New Look

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 1

রিলিজ তথ্য

The New Look S01E04 720p WEB x265-MiNX
ভাষ্য লিখেছেন Ali__Master

ট্যাগ

web
720p
720
x265
XviD
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
HD
HEVC
প্রকাশিত: 2024-02-21
ডাউনলোড: 49
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‫به سلامتی

‫به افتخار پاریس!

‫دوباره آزادیم!

‫باشد که شهر ما دیگر شاهد غم و اندوه ‫نباشد، دیگه پناهگاه دشمنی نباشد...

‫و دیگه صدای نحس هیچ آلمانی رو نشنوه

‫ - عزیزم ‫- بدون من شروع کردی که

‫می‌دونستیم همین که شامپاین‌ها رو ‫باز کنیم، پیدات میشه و پیدات هم شدش!

‫ ‫

‫خیلی خوشگل شدی و ‫موهات، دوستشون دارم

‫کارگردان ازم خواستش که بلندشون کنم

‫برای نقشت عالیه

‫می‌خواهم با خواهر زاده‌ام آندره آشنا بشی

‫آندره

‫وای خدای من. بانو

‫کوکو کلی از شیوه‌ای که از زندان‌های ‫آلمانی جون سالم به در بردید حرف زده

‫شما یه قهرمانی

‫آقا رو ببین، سرخ شدش

‫و ایشونم دوست محشرش از دوران ‫دانشگاه کمبریجش، اسکار دیویس‌ـه

‫مامانم واسه یه امضاء از شما جونم میده

‫من و اسکار فیلم هتل شمال رو بیشتر ‫از اونچه که مایل به اعترافیم دیدیمش

‫هیچ‌وقت نگفته بودی همچین آقای خوشتیپی‌ـه

‫هی، حتی بهش فکر هم نکن

‫همه‌ش برای خودمه

‫علاوه بر این، تو مگه دوست پسر آلمانی نداری؟

‫با یه آلمانی قرار گذاشتی؟

‫پسرا هرگز فراموش نمی‌کنند

‫قلب من فرانسوی‌ـه، ‫ولی کونم بین‌المللی هستش

‫وراجی بسه دیگه

‫آندره، محبت کن و بهم نشون بده که یه قهرمان واقعی ‫جنگ چجوری زمین رقص رو فرماندهی می‌کنه

‫بخوابید زمین

‫شنیده بودم که دوگل می‌خواد با آتش بازی ‫جش بگیره، ولی این دیگه یه کمی زیاده رویه

‫این‌ها فقط تیرهای کورن که چندتا ‫مست و پاتیل شلیک می‌کنند

‫- به نظرت در امانیم؟ ‫- البته که هستیم!

‫پولدار و سکسی تو همه ‫موقعیتی پیروز هستن!

‫یالا، شامپاین بیشتری بیارید!

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫کانال زیرنویس‌های فیلمکیو: ‫@SubKio

« مترجمان: علی مستر و عاطفه بدوی » .:: Ali_Master & Atefeh Badavi ::.

‫«نیو لوک» ‫«فصل اول، قسمت چهارم»

‫دارم می‌بینمتون، فرزندان من

‫همه شما امشب فرزندان من هستین

‫تو این خونه

‫تو این اتاق

‫ما بعد از جنگ در خیال و رویاپردازی جا مانده‌ایم

اونم بعد از اینهمه مرگ و ویرانی

‫آن سوی رودخانه بزرگ سیاهی،

‫نا آشنایی خطیر در انتظار همه ماست

‫و در آن خلأ، ارواح ما رو فرا می‌خوانند

‫همه ما این سیاهی رو دیدیم

‫چرا که زندگی ما رو در بر گرفته

‫ کاترین!

‫کاترین!

‫عزیزان ما رو بلعیده

‫امشب ما این سم رو از وجودمون به در خواهیم کرد

‫ما مکانی رو نورانی خواهیم کرد ‫که مدت زیادیست غرق در سیاهیست

‫و این کار رو هم از طریق تاروت انجام خواهیم داد

‫ولی چه کسی می‌خواد اولین نفر باشه؟

‫چه کسی دوست داره آغازگر ‫سفر ما به آن سوی رودخانه باشه؟

‫من

‫ ‫

‫خواهش می‌کنم

‫کوکو، در رو باز کن

‫- شما؟ ‫- آرلتی

‫نمی‌دونستم کجا باید برم.‫ باید کمکم کنی

‫سیلی از مردم جلو در بودند و داشتن اسم منو صدا می‌زدن

‫- باید مخفیم کنی، کوکو ‫- مطمئنی کابوس نبودش؟

‫نه! من تو راه خونه بودم،

‫و دستشون تفنگ و سنگای واقعی بودش‫ و می‌خواستن که سرم رو بتراشن

‫خدا رو شکر که اونجا نبودم. ‫باید منو مخفیم کنی، کوکو

‫بهشون زنگ میزنم. برات اینجا یه اتاق می‌گیرم. ‫محاله که اینجا دستشون بهت برسه

‫متوجه نیستی. اون‌ها دارن به داخل خونه‌ها شلیک می‌کنند

‫نیروهای داخلی خیلی بدتر از آلمان‌ها هستن. اون‌ها می‌کشنم

‫نه، همچین کاری نمی‌کنند

‫نازی‌ها سال‌ها بهم ‫فشار می‌آوردند تا تو

‫فیلم‌های تبلیغاتی‌شون بازی کنم و قبول نکردم

‫می‌دونم که نکردی

‫من خائن نیستم

‫من جرمم عاشق شدن بود

‫می‌فهمم

‫الانم، کوکو، مطبوعات دارن ‫چپ و راست بهم تهمت میزنن

‫و بهم انگ خائن تختی میزنن

‫کوکو، باید به مردم گفته بشه که ‫ من فقط عاشق شده بودم

‫عشق

‫من فقط بخاطر انسان بودنم خائن که نیستم

‫ کاترین!

‫کاترین!

‫ ببخشید

‫متوجه شدم که شما طالعتون خونده نشده، آقای...

‫- آهان ‫- آقا...

‫دیور. دیورم

‫همه ما شایسته‌ توجه هستیم، آقای دیور

‫چرا شما احساس ‫متفاوتی دارید؟

‫من فقط... باید برم جایی. همین

‫ ببخشید

‫آقای دیور

‫می‌تونم ازتون سئوالی بپرسم؟

‫تو این دنیا چی رو بیشتر از هرچیزی می‌خواید؟

‫چیزی رو که بیشتر از هرچیزی تو این ‫ دنیا می‌خوام رو، نمی‌تونم داشته باشم

‫بزارید ببینیم اینطوره یا نه

‫کسی که دوستش ‫دارید گرفتار شده

‫من یه بچه رو هم همراه شما می‌بینم

‫بچه دارید؟

‫نه

‫یه بچه رو بغل گرفتین

‫یه نوزاد

‫من بچه‌ای ندارم

‫دیگه باید برم

‫اگه می‌خواید یه وقت دیگه ‫طالعتون رو کامل بخونم...

‫می‌تونید تو این آدرس پیدام کنین

‫صبحی خوش براتون آرزومندم

‫متاسفانه فعلاً برای بانو خیلی زود هنگامه

‫ایشون هنوز دارن صبحونه‌شون رو میل می‌کنن

‫این نمی‌تونه حقیقت داشته باشه

‫فکر می‌کردم آرلتی راجع به ‫معشوق آلمانیش شوخی می‌کنه

‫یه کلمه از چیزهایی رو که راجع بهش نوشتن رو باورت نشه

‫اون چطور می‌تونه اینقدر احمق باشه؟ ‫مثلاً یه چهره‌ی سرشناسه ها

‫نمی‌تونیم به کسی اعتماد کنیم

‫- بله ‫- بارون وفرلاند هم دستگیر شده

‫هنوزم تو شوک این یکی‌ام

‫کاملاً مشخصه

‫اصلاً متوجه نبودم که در این حد با نازی‌ها دستش تو یه کاسه‌ست

‫ولی باید اصرار کنم که صبر کنید

‫الو؟

‫بانو، چندتا مرد تو راه اینجان

‫من هنوز صبحونه‌ام رو تموم نکردم، و ‫مایلم شکلات فندوقی هم بخورم

‫ولی اون‌ها افسرانی از ‫نیروهای داخلی فرانسه هستند

‫می‌تونن صبر کنند

‫- وایستید! ‫- از سر راه برو کنار!

‫بانو شنل،

‫شما به ظن همکاری با نازی‌ها بازداشت هستین

‫این یه دروغه

‫بهتون توصیه می‌کنم که با ‫ژنرال پیر ریوردی صحبت کنید

‫محاله که ایشون اجازه همچین ‫ مزاحمتی رو داده باشند

‫نیروهای داخلی فرانسوی ‫ تحت فرمان ایشون نیستند

‫ما در خدمت شارل دوگل هستیم

‫الم شنگه راه نندازید

‫چه الم شنگه‌ای باید راه بندازم

‫بهش دست نزنید!

‫باشه. ‫باشه

‫عزیزم نیازی به سر و صدا کردن نیستش

‫بنشینید. زیاد طول نمیدم. نگران نباشید

‫ماشین منتظر شماست

‫ زنده باد فرانسه! ‫زنده باد فرانسه!

‫خائن‌ها!

‫بگیرنیشون!

‫شرم بر شما!

‫محض رضای خدا اینجا چه خبره؟

‫هی، نگاه کن ‫یکی دیگه هم هست!

‫- کمکم کنید! کمک! ‫- بیا اینجا

‫حرکت کن، حرکت کن!

‫این سزای همنشینیت با دشمنه

‫- وای خدای من ‫- شرم بر شما! شرم بر شما!

‫همه‌شون زن هستن

‫- همخواب‌های دشمن ‫- این چیزیه که گیرتون میاد!

‫- خائن! ‫- وای خدای من

‫عدالت علیه خانئنین‌ـه

‫خدای من، اجازه هست بیام تو؟

‫چیزی آوردم نشونت بدم که مطمئناً روحیه‌ات رو بالا می‌بره

‫و لبخند به لبت میاره

‫لوسین، من... من الان تو...

‫به دلیل ارزش بالایی که برای تو قائل هستم

‫و همچنین احترامی که برای استعدادت قائلم،

‫می‌خوام که اولین شخصی باشی که اینو می‌بینه

‫و محبت می‌کنی تو شورای مد بهم ملحق بشی؟

‫البته باید یه سری‌ها رو متقاعد کنیم

‫باشه. این یه شوخیه

‫نه، شوخی نیستش

‫این آینده مد فرانسوی‌ـه

‫خانم‌ها و آقایان اگر که ممکنه ‫توجه شما رو جلب کنم،

مایلم از همه‌تون بابت اینکه در کوتاه‌ترین زمان

‫اینجا اومدید و قبول کردید که ‫پیشنهادم رو بشنوید، تشکر کنم

‫هر کدوم از ما یه لباس مینیاتوری ‫ طراحی خواهیم کرد

‫که به‌جای مدل‌های واقعی برتن این مانکن‌ها خواهیم پوشاند

‫ازمون می‌خوای واسه عروسک‌ها لباس طراحی کنیم؟

‫می‌دونم که همه‌تون دارید به خودتون ‫میگید، «این دیوونگی محضه؟»

‫چون که همه‌مون می‌دونیم نازی‌ها سانت‌ به ‫سانت همه پارچه‌ها رو نابود کردن

‫و هر انباری رو که تونستن پیدا بکنن رو سوزوندن

‫برای تک‌تک‌مون متریال کافی واسه ‫تولید کالکشن‌های خودمون نداریم

‫در حال حاضر، به اندازه ‫کافی تو کل فرانسه

‫برای اطمینان از بقا یه برند ‫ لباس، پارچه وجود نداره

‫این فرم‌های مینیاتوری به پارچه کمتری نیاز دارند،

‫ساز و برگ کمتری می‌خوان، هزینه کمتری دارن، ‫خلاصه همه‌چی‌شون کمتره

‫من سالن اصلی نمایشگاه له لوور رو رزرو کردم

‫قراره صحنه‌هایی ساخته بشه، ‫صحنه‌های خیابانی، سالن‌ها

‫ولی فقط دو هفته برای اجرای همه‌ش مهلت داریم

‫اگه بتونیم با هم کار ‫کنیم و فقط یه اجرا داشته باشیم،

‫ممکنه فرصتی برای بقای خودمون فراهم کنیم

‫لوسین، مردم دیگه هرگز به لوور نمیرن ‫تا چندتا عروسک احمقانه رو ببینند

‫ولی قرار نیست فقط چندتا عروسک احمقانه رو ببینن

‫قراره خودشون رو ببینند

‫قراره شاهد بازگشت زندگی به پاریس باشن، ‫شاهد قدم زدن مردم تو خیابون شانزلیزه باشن

‫این قراره که یه نمایشگاه امید باشه

‫می‌تونیم اینکار رو بکنیم

More Farsi Persian subtitles for The New Look

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left