প্রথম 200টি লাইন।
مبارزه بکن،زاتوچی،مبارزه بکن
تولید شده توسط: تومی تاکاموری، سادو زیازن
داستان اصلی توسط: کان شیموزاوا فیلمنامه توسط: سیجی هوشی کاوا
توشیرو یوشیدا ماساتوسو ماتسومورآ
فیلمبرداری توسط:چیکاشی ماکیمورآ
کارگردان هنری: آکیرا نایت
موسیقی اصلی توسط: آکیرآ ایفوکوبی
ویرایش شده توسط کانجی ساگانوما
باهنرمندی
شینتارو کاتسو
هیزورو تاکاچیکو نوبویو کانیکو
یوشی کاتو تاتسویا ایشی جورو
کارگردان کنجی میسومی
زیارت مردهای نابینا
زیارت مردهای نابینا
آیا مردی به نام "ایچی" اینجا هست؟
شما به دنبال یک مرد نابینا به نام "ایچی" هستید؟
هوی،ایچی
تو او نیستی
نام من "ماتسونو ایچی" است، آقا
معذرت می خواهم،آقا
نام من "سوجینو ایچی"هست
من "یونو ایچی"هستم
من"هینو ایچی" هستم
آقا نام همه ما "ایچی" هست
ساکت
بس کنید
ما به دنبال ماساژور هستیم، آنجا بصف بشوید
بجنبید
نیازی نیست خیلی خشن باشید
صورتت را به من نشان بده
با تو هستم به من نگاه کن
او اینجا نیستش
لعنتی،کدام جهنمی او قایم شده است؟
او کور هست،نمی تواند خیلی دور شده باشد
از همه شما برای کمک به همنوع خودتان تشکر می کنم
من خیلی ممنونم،شما پوست من را نجات دادید
ما افراد نابینا باید به یک دیگر کمک کنیم
شوخی کردن با آن مردان بینا بسیار جالب بود
بله، قطعاً، روز ما هیجان انگیز شدش
این بهترین سرگرمی بودش که طی این مدت داشته ایم
خوب،فکر می کنم من باید به راه خودم بروم
افراد بینا می توانند به طرز وحشتناکی به نابینایان ظلم کنند
پس،لطفاً مراقب باش
متشکرم
شاید ما یک وقتی دوباره با هم ملاقات کردیم
خدانگهدار
لطفاً مراقب باش
اجازه نده که آن بیناهای بدذات به تو آسیب بزنند
سلام،آقا
مراقب این پاها باش، بهشون استراحتی بده
نه،ممنون
ما داریم برمی گردیم،خالی هستیم،چرا سوار نمی شوی؟
نه،واقعاً،متشکرم
ما با تو سی سکه مسی حساب می کنیم،نصف قیمت هستش
نصف قیمت؟
معمولاً ما به این خوبی با تو نمی توانیم حساب بکنیم
... اما از اونجایی که تو کور هستی
بله،این واقعاً مفت مجانی هستش
خب،شاید بخواهم
خوب که فکر میکنم می بینم،نه چرا نه؟
نمی توانم ببینم،اما من پاهای کاملاً خوبی دارم
پس ما می توانیم اون را بیست سکه مسی بکنیمش
بیست سکه تقریباً مفتی هست بیا،سواربشو
پانزده تا
هی،اون "زاتوچی" هست
خیلی خوب، ما میانبر می زنیم و از او جلو می افتیم
حالت خوبه خانوم؟ چتونه؟
گرفتگی ناگهانی پیدا کردم
گرفتگی؟ مواظب باش
به نظر خوب نمیاد
متشکرم
ببخشید،خانم،لطفاً، سوار کجاوه من بشوید
من نمی توانم این کار را انجام دهم
شما هم می توانید همین کار را برای شخص دیگری که نیازمند است انجام بدهید
لطفاً،سوار کجاوه من بشوید
گرفتیمش
حرومزاده سرانجام کشته شد
سلام، آن همان یارویی هست که ما با خودمان حملش می کردیم
به ما حمله شد
درست همینجا،آقا
حالت شما خوبه خانوم؟
......حال شما خوبه
شما باید کدخدای روستا باشید عجله بکن،عجله بکن
متاسفم همش تقصیر من بود
من نمی دانم که آن زن مادر اون کودک، کی هستش؟
کسی اینجا هست که اتفاقاً او را بشناسد؟
طبق این مدارک مسافرتی
زن کشته شده در حال بازگشت به خانه شوهرش بوده است
که در دهکده "میاگی" در شهرستان "اینا" زندگی می کند
"روستای "میاگی
شوهرش ظاهراً دلال پیله کرم ابریشم هست
اسمش "اُنوسوکه" هستش
بنابراین او مردی سخت کوشی هست
در اینجا یک سفته نیز وجود دارد که نشان می دهد
این "اُنوسوکه" باید در هنگام مسافرت پولش تمام شده باشد
او زنش را به عنوان وثیقه در برابر قرضی بملغ پنج سکه طلا در "نیرازاکی" رها کرده است
پنج سکه طلا
پس حتماً زنش باید کار کرده باشد
بدهی را پرداخته و آزادی خودش را بدست آورده است
می توانم بپرسم فاصله اینجا تا روستای "میاگی" چقدره؟
شاید نود یا صد کیلومتر نه، دورتر از آن است
آیا تو به فکر تحویل دادن بچه به پدرش هستی؟
بله،من مایلم با این مرد به نام"اُنوسوکه" شخصاً ملاقات بکنم
و بهش بگم که چقدر متاسفم
"توهچیچی" و "اوماسکه" متاسفانه مسئولیت این با شما هم هست
از شما می خواهم که این مرد را به "میاگی" همراهی بکنید
اما،قربان فهمیدید؟
چه بچه خوبی،باید پوشکش را عوض بکنم
بچه خوب
اون بچه خوبی هستش
من حالا می خواهم تو را پیش پدرت ببرم
پس نگران چیزی نباش
....من خیلی متاسفم در مورد
حدس میزنم،پسر هستش
به نظر می رسد که از سلامتی خوبی برخوردار هستش
لطفاً این دسته مو را از آن مرحومه با خودتان ببرید
حسابش را برسیم؟ نه، اینجا،نه
او هنوز هشیار خواهد بود،ما صبر می کنیم
ولی ما درست او را همانجا گیر می اندازیم ما او را از دست نخواهیم داد
او حالا یک بچه با خودش دارد و حتماً این هشیاریش را کم می کند
وقتی زمانش مناسب شد، من فرمانش را خواهم داد
شانه هایم واقعاً درد می کند
اوماسکه"،نگاه کن"
اوه
من پنج تا شمردم
شما باید کسانی باشید که مادر اون بچه بیچاره را کشتید
فراموشش بکن
به تنها چیزی که اهمیت می دهیم،جدا کردن سر از تنت هستش؟
ما به مُرده تو نیاز داریم، وگرنه نام ما لکه دار خواهد شد
فکر می کنم در مورد پول باشد
یکی به شما پیشنهاد پول داده که من را بکشید
و شما قبلاً پولش را گرفتید
اینطوری زندگی خودمان را تأمین می کنیم
خب، پس حدس می زنم که لزومی ندارد از دست شما فرار بکنم
اما،اینجا یک مشکلی هستش
من می خواهم این بچه را بدست پدرش در "میاگی" برسانم
آیا می توانید منتظر باشید تا درگیری نهایی را بعد از آن انجامش بدهیم
چطوره؟
وقتی که بچه را تحویل دادم
هر وقتی که دوست داشتید با شما روبرو می شوم
اگر پیشنهاد من برای شما قابل قبول است
شاید هم شما کمی مهربان شدید و اجازه رفتن را به من دادید
شما خودتان را انسان می نامید؟
تا زمانی که بتوانید جیب خودتان را پر بکنید
شما هیچ اهمیتی نمی دهید که این چه معنایی برای شخص دیگری دارد
نه حتی برای یک بچه بی گناه
"درسته "ایچی
ما به دیگران اهمیتی نمی دهیم
این قانونی است که ما با آن زندگی می کنیم
"و به همین دلیل قبیله "مونجو
هرگز یکدفعه هم نشده که مرد مورد هدفش را نتواند بکشد
مطمئن باش،زمانش که برسد ما تو را هم می کشیم
یادت باشه
آقای "توشیچیچی"؟
آقای "اوماسوکه"؟
همسفران شما مدتی قبل با وحشت و عجله رفتند
این باید سخت باشد که با یک کوچولویی مثل این سفر بکنید
شاید شما در راه رفتن به معبد "زنکوجی" هستید؟
او یک چیز کوچک زیبایی هست،ها
ترجمه،تنظیم toory1390
ترجمه،تنظیم toory1390
"هی،اینجایی، "ویهیجی
هانگارو"؟"
من هرگز انتظار نداشتم که در این اطراف با تو برخورد بکنم
چکار می کنید؟
فقط یک ثانیه صبر بکن
تو باید به من بگویی که، کِی می خواهی بشاشی؟
هیس،هیس،یک ثانیه
من برای تو یک پوشک تازه می گذارم،فوراً احساس بهتری خواهی داشت
صبربکن،انجام شدش
گریه کردن را تمامش کردی
بچه ها می دانند که چی می خواهند
احساسش بهتره؟
موضوع خنده داری نیست گمان نمی کنم اینطوری باشد
اما،راستش
من هم در نظر دارم که برای سر "زاتوچی" جایزه بگذارم
حتی اگر او برای تو مشکلاتی را درست کرده باشد
من گمان می کنم،بهتر است اجازه بدهم سگهای خوابیده دروغ بگویند
اصلاً،"زاتوچی" مردی مثل بقیه ما هستش
پرسشی در این مورد وجود ندارد
اگر یک رئیس محترم اجازه بدهد،یک کور بدبخت او را بترساند
این می تواند به اعتبارش لطمه جدی بزند
درست نیست،"هانگرو"؟
"شما شخص باهوشی هستید، "ویهیجی
چرا فقط آن را واضح نمی گویی؟
بگو،ببینم
شما از ما کمک می خواهید، درسته؟
تو درست حدس زدی
ما می توانیم جایزه را نصف به نصف تقسیمش بکنیم
اشکالی ندارد
چیزی که توجه من را به خودش جلب کرده، کمی آسیب جدی هستش
که می تواند به اعتبار رئیس وارد بشود
اگر "زاتوچی" بتواند، در این اطراف بگردد
بنابراین شما به ما کمک خواهید کرد؟ حتماً
کجا می توانم یادگاری بهتری از سفر به "مینوبی" پیدا کنم؟
پس تصمیم گرفته شد
بیا فوراً برویم
منطقی نیست که یک چیز خوب را کنار بگذاریم
هی،پیرمرد،صورت حساب را بمن بده
No comments yet. Be the first to leave one.