প্রথম 71টি লাইন।
برميگردم
سلول هاي عشق قرار ملاقات يک پسر براي دل ربودن از ستاره اي محبوب
قسمت آخر
فصل سوم: بلوغ سلول هاي عشق اين قسمت : رويا
تموم شد
بالاخره شکست خورديم
متاسفم
اما نبي
خبر فوري، به نظر مي رسد خواننده ي مشهور، سئورين
ساعت 7 امروز صبح از مقابل منزلش ربوده شده است
پليس تحقيقات خود را شروع کرده است
مدير برنامه ي سابق ستاره ي معروف،چون جي وون، مظنون اين پرونده است
او به سئورين نزديک بود و اين باعث تعجب بسياري از مردم شده است
چيکار کنيم؟
بايد قبل از اينکه بعضيا پيداش کنن، پيداش کنيم
اگه بتوني سئورينُ نجات بدي، دلشُ به دست مياري
اين آخرين فرصتته
اما چطوري پيداش کنم؟
عينکه کجاست؟
همينجا بودا
اون موقع راه ديگه اي نداشتم
ديوونه
هر وسيله اي داشتيم، مصرف کرديم
چيکار کنيم؟
يه راهي هست
اما ممکنه خطرناک هم باشه
چيه؟
هشت ساعت
فکر کردم گفتي فقط يه بار ميتونيم از هر وسيله استفاده کنيم
به خاطر همين يه جديدشو خريدم
پس بايد از قبل ميخريدي
اگه يه وسيله ي جديد بخرم، طول عمرم نصف ميشه
پس همين الان
...از اول 8 ساعت وقت داشتم، پس
چهار ساعت؟
چهار ساعت
پس عجله کن
کجاست؟
نبي
من بهت اعتماد دارم
دو ساعت
کمکم کنين
پس
تو پشت اون جريان ماهي مرکب بودي؟
رسوايي با مديرت
ماجراي سرقت ادبي
فکر کردي کار کي بوده؟
چرا اين کارا رو با من کردي؟
چون تو همه چيُ نابود کردي
ميدوني تو اين 5 سال من چه کارايي براي چون جي وون کردم؟
تو ديوونه اي
ديوونه؟ فکر کردي خودت تنهايي تونستي اينقدر مشهور بشي؟
اصلا
جي وون، آدم اشتباهي رو انتخاب کرده
نه
من آدمي نيستم که بشه راحت باهاش درگير شد
اونو ازم دور کن
الو؟
ما دائه چونگ
فکر ميکردم ديگه خدافظي کردي
اين کارو نکن
نبي
تو کي هستي؟
احتمالا قبلا منو ديدي ما دائه چونگ
الو؟
الو؟
نگاه مردد من
لب هاي لرزان من
حرفي براي گفتن ندارم
ذهنم به هم ريخته و قلبم خالي شده
اطرافم کاملا سرد شده
No comments yet. Be the first to leave one.