প্রথম 186টি লাইন।
دارین چی کار می کنین؟
! ساکت
! می ریزن
! می فهمی، می ریزن
چی؟ این تیکه های دومینو رو می گی
می خواین با چیدن این همه تیکه چی کار کنید؟
گفتی ما می خوایم چی کار کنیم!؟
گفتی!؟
! همونطور که می بینی، برا اینکه بریزیمشون
!درسته، برا اینکه بریزیمشون
چه معنی داره که اول می چینید بعد می زنید می ریزینشون؟
سوال خیلی سختیه
! واقعا سخته
!خب، چون اونا قطعات دومینو هستن دیگه
مثل دومینا و دومینیست، درسته؟
این روزا بچه ها زیاد این بازی رو می کنن
بچه هایی که قوانین دومینو رو بلد نیستن به جاش اینو بازی می کنن
که این طور
بکو و رندی
خب، بعد از این که یه کم تمرین کنی، خیلی جالب می شه
وقتی من کوچیک بودم زیاد اینو بازی می کردم
لیا وانیس، هم؟
چرا تو هم بازی نمی کنی، فیرو؟
جالبه، می دونی؟
...آقای یاگامل
من وقتی بچه بودم با تیکه های شوگی این کارو می کردم
...حتی رونی هم داره می چینه
در ضمن، کی این طرح عجیب رو طراحی کرده؟
من از این جورچیزا خوشم می آد
مایزا؟
!موفق شدیم
!تمومش کردیم
!از همه متشکریم
! ساکت
آروم باشید، خب؟
!هم اکنون می خوایم بریزیمشون
! بریزیمشون
...هیجان
! حالا شروع می شه
واقعا این قدر جالبه؟
! چه غم انگیز
بیاین یه گفتگوی خیلی خیلی غم انگیز داشته باشیم
امروز بهترین روز بود برا نشون دادن خودمون به نیویورک
اسم من، گراهام اسپکتر
قرار بود امروز تو شهر بپیچه
...چه بد
! چه داستان غمناکی
...اگه می خواین گریه کنی
الان وقتشه
انسان ها با اندوه بزرگ می شن
و با خوش گذرونی از زندگی لذت می برن
البته، من علاقه ای به بزرگ شدن ندارم
و چرا باید این گفتگوی غم انگیز رو انجام بدیم؟
از اینکه من بزرگتر بشم چی می خواین؟
منو کجا می خوایم ببرین؟
! من می خوام با خوش گذرونی از زندگی لذت ببرم و حال کنم
لد شدیدا زخمی شده و گیر پلیسا افتاده
آخه چه خبره؟
...لد
اگه فقط توسط پلیس دستگیر شده بود قابل قبول بود
! ولی یه نفر اونو مجبور کرده از قطار بپره پایین
مگه ممکنه هچین کسی تواین دنیا وجود داشته باشه!؟
! کسی که بتونه لد رو زخمی کنه
اجناس ما غیر قانونی فروش می رن؟
اون اجناس با کیفیت ما رو با بی کیفیتش جابه جا می کرده و تو بازار سیاه می فروخته
بعد یکی از مشتری هامون، زاکاریوس، متوجه می شه و به ما خبر می ده
و، می خوای که ترتیبشون رو بدم؟
نه، نه هنوز
اون حداقل به ما خبر داد
اون زاکاریوس واقعا آدم خوبیه
اون واقعا ما رو نجات داد، مگه نه عمو؟
اونا تو کارخونه ماشین سازی ون دایک هستن
لد، برو باهاشون صحبت کن
این یعنی که می خوای من قضیه رو حل کنم؟
من فقط گفتم برو باهاشون صحبت من
خب مثل اینه که بگی برو اونا رو قتل عام کن جوری که راضی بشی
پس کاملا مطمئنی؟
ع-م-و؟
گفتم فقط برو باهاشون صحبت کن
!عاشقتم عمو
ابله
چیزی گفتی؟
! زود باش برو
خب، بزودی، تو هم مثل اون میشی
ل-ل-لطفا یه کم صبر کن
حداقل می ذارم حرف آخرتو بزنی بعد بدون درد – نه با درد می کشمت
زود باش، بگو
آخرین حرف؟
...هی، هی، هی، هی
بدون دلیل اون کارو کردی؟
با خانواده روسو بدون دلیل در گیر شدی؟
باید چیز دیگه ای باشه
باید کسی پشت این ماجرا باشه
...این موضوع که منو عصبانی کرده و منتظرم از دهنت بیاد بیرون
منظورت اینه که من یه احمقم که منتظر بمونم؟
...ل-لطفا بس کن
نه
!واقعا چیز دیگه ای نیست
خب نمی تونی حداقل ملاحظه منو بکنی
و یه دروغی بسازی!؟
تو رو به راحتی نمی کشم
به هر حال تو به دست من کشته خواهی شد
! باید بیشتر خوشحال باشی که قراره به دست من کشته بشی
تو دیگه کی هستی؟
چطور ممکنه؟
می خوای اسم منو بدونی؟
یعنی تا حدی منو تحسین می کنی، پس
! با این حال، تو به احساسات من لطمه زدی
اگه به احساسات کسی که تحسینش می کنی لطمه بزنی
!این یعنی که تو معنی عشق رو درک نمی کنی
نگا کن! این ماشینیه که می خواستم موتورشو بیارم پایین
ولی تو با بی رحمی نابودش کردی
! نه، نه، نه! نمی تونم اینو قبول کنم
نمی تونم اینو قبول کنم، ولی این واقعیت داره
! نمی تونم اینو ببخشم
! و تو رو هم نمی تونم ببخشم که حال منو این طوری کردی
چی داری می گی؟
! بمیر
! از تو خوشم نمی اد
دارم می زنمت چون ازت خوشم نمی آد! و حتی اگه ازت خوشم هم بیاد بازم می زنم
دارم میزنم چون دلم می خواد! و می خوام که ادامه بدم
چی شده؟ مشکلی داری؟ نمی تونی بگی، می تونی؟
چون من با خشونت برخورد کردم و مهلت حرف زدن بهت ندادم
! شانس آوردی
شانس آوردی که مجبور نشدی یه خالی ببندی که حتی یه احمق !هم قبول نمی کنه به خاطر حمله من
!خفه شو، آشغال
! داری از اون دزد ترسو یه پیرمرد دفاع می کنی
! کسایی که از دزد های ترسو دفاع کنن خودشون هم ترسو هستن
که یعنی تو هم یه دزد ترسویی
بمیر
اگه بهتر از یه دزد ترسویی، پس چرا همش داری از کسی که حمله می کنه فرار می کنی؟
یه دزد ترسو و یه دزد ترسو، ما یه خانواده دزدهای ترسو هستیم؟
...تو
داری حسابی منو عصبانی می کنی
!بمیر
...امکان نداره
فکر کردی این به من اثر داره؟
اگر کسی بتونه اثری بذاره، اون منم
!ای ولگرد لعنتی
هر کاری دوست داری بکن
نه، نمی کنم
من عاشق قتل عامی هستم که احتمال کشته شدن من وجود نداشته باشه، ولی
من از کشتن کسی که دوست داره بمیره خوشم نمی آد
به علاوه، من از آدمای گستاخ و پررو که فقط خودم می تونم بکشم خوشم می آد
اه، درسته
برای خوش آمد گویی به ما، لد داشت مردم رو می زد
!و در عوض، من هم می خواستم همه چیز رو بزنم
خیلی منتظر این بودم، و به خاطرش خوابم نمی برد
و همه اون تو رویا تموم شد؟ این چه جور بد بیاریه؟
! این یه داستان غم انگیزه
خدا چی کار می خواد بکنه که من باید این داستان غم انگیز رو تحمل کنم!؟
این دنیا می خواد چی کار کنه!؟
چه غم انگیز، فقط غم انگیز
حس می کنم دنیا داره منو تحقیر می کنه، واین منو ناراحت ...می کنه، ناراحت، ناراحت
...ناراحت، ناراحت، ناراحت، ناراحت
! اوه! انیس، فیرو، و مایزا
!خیلی وقته ندیدمتون، دوستای خوبم
! خوشحالم که همه حالتون خوبه
همچنین شما، ایزاک و میریا
! ما حالمون خیلی خوبه
به نظر می آد حالت خوبه، مایزا
متاسفم
یه مدت طول می کشه تا بتونم باهات احوال پرسی کنم
هی
چه جوری اومدی اینجا؟
به راحتی
!یه لبخند! یه لبخند
چند تا لبخند زدم
هیچ کس فکرشو نمی کرد تو اون کارو بکنی
خب، بعد از دویست سال زندگی، یه کم باهوش تر شدی
همچنین فهمیدم که آدما به خاطر همچین چیزی خراب نمی شن
تو عوض شدی، ولی هنوزم همون جوری هستی
خودت هم همینطور، درسته؟
خب، چی می خوای؟
یه لبخند. اومدم لبخند تو رو ببینم
به چه دلیل؟
چون که می خوام ببینمش
فقط همین
اگه می خوای من لبخند بزنم، هر چه قدر بخوای لبخند می زنم
ولی بعدش چی می شه؟
چه اتفاقی می افته وقتی لبخند منو ببینی؟
جهان خوش بخت می شه؟ یا که خوشحال می شه؟
می شه، حداقل تو دنیای من که می شه
! پس لبخند بزن هیوی
! درسته! این صورتیه که می خواستم ببینم
حرفاتو باور نمی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.