প্রথম 200টি লাইন।
راوی: جین آستن در بریتانیا
پرآوازهترین نویسندهی زن است
او شاهکارهایی جاودان از خود به یادگار گذاشت؛
از جمله «غرور و تعصب»، «عقل و احساس»
و «اما»
او زوایای پنهان زندگی مردان و زنان را آشکار کرد
آن هم به شیوهای که هنوز پس از سالها، با ما سخن میگوید
اما راه یافتن به ذهن و افکار خودِ او چندان ساده نیست
آستن در طول زندگیاش هزاران نامه نوشت؛
نامههایی به خواهر عزیزش، کاساندرا
که در آنها درونیترین افکارش را با او در میان میگذاشت
اما پس از مرگ جین در سن ۴۱ سالگی
خواهرش همهی آنها را سوزاند
رولات: باید از خودمان بپرسیم، چرا؟
چه چیزی در آن نامهها در خطر بود؟
او در نامههایش میتوانست بسیار شوخطبع، شرور
و جسور باشد
اما برخی از آنها چنان تند و زننده بودند که
کاساندرا میدانست باعث رنجش و آشفتگی بسیاری خواهند شد
راوی: اما تعداد اندکی از نامهها باقی ماندهاند
اکنون، به کمک نویسندگان
کارشناسان و بازیگران
میتوانیم قطعات زندگی خارقالعادهی او را دوباره در کنار هم بچینیم
جین آستن نویسندهای بود
سرشار از ایدههای نو، که حقایق عمیقی را
دربارهی دنیای پیرامونش آشکار کرد
بولارد: ادبیاتِ پیش از آستن وجود دارد
و ادبیاتِ پس از آستن؛
و این دستاورد بسیار عظیمی است
جین آستن بزرگترین رماننویس طنزپردازی است
که دنیای ما به خود دیده است
راوی: در دورانی که از زنان انتظار میرفت
جایگاه خود را بدانند و فراتر از آن نروند
جین تمامی قواعد و هنجارها را زیر پا گذاشت
تویبین: او صرفاً از عشق و عاشقی نمینوشت؛
ما باید به او به چشم یک رماننویس سیاسی نگاه کنیم
او به زنان جوان میگوید: «من شما را میبینم و صدایتان را میشنوم»؛
که به باور من، رویکردی بسیار مدرن است
راوی: زندگی آستن، داستانی از بلندپروازی
تلاش و تراژدی است
نابغه ای که در اوج شکوفایی از دنیا رفت
وست: او در به تصویر کشیدن لحظات لطیف، کنایهآمیز
و مشاهداتِ ظریف، استاد بود، تا اینکه ناگهان زندگی
با تمام سنگینیاش بر سر او آوار شد
راوی: این داستانِ زندگیِ
دختر روستایی خودآموختهای است
از دهکدهای در همپشر، که قراردادهای زمانهی خود را به چالش کشید
تا به یکی از
بزرگترین رماننویسان تاریخ بدل شود
فیلدینگ: صدای او بسیار رسا، طناز و هوشمندانه است
و آثار او هنوز مورد تقلید قرار میگیرند
و توسط افرادی مثل من به سرقت میروند
او همان کاری را کرد که میخواست انجام دهد، و این به من چنین حسی میدهد که
من هم همیشه میتوانم هر کاری که میخواهم انجام دهم
۱۷۹۳ راوی:
پادشاه جورج سوم بر تخت سلطنت تکیه زده است
این عصرِ تجارت، بردهداری و امپراتوری است
دورانى که در آن ثروتهای کلانی اندوخته میشود
در عین حال، زمانهای پرمخاطره با خطرِ تهیدستی است
و گرفتار شدن در نوانخانه
جایی که جایگاه شما در بدو تولد، مسیر زندگیتان را تعیین میکند
اما آن جهان رو به تغییر است
ایدههای پیشرفت و برابری
در حال درهم شکستنِ فرضیات قدیمی هستند
و برای کسانی که خطر میکنند
فرصتهایی برای بهرهبرداری فراهم است
جِین آستن ۱۷ ساله است
او در روستای استیونتون در همپشر بزرگ شده است
همراه با شش برادر و یک خواهر بزرگتر به نام کاساندرا
جِین در موقعیتی آرمانی برای یک نویسنده قرار دارد
از این جهت که خواهر و برادرهای زیادی دارد، بهویژه برادرهای پرشمار
بنابراین، محرکها و سرگرمیهای فراوانی در اطرافش وجود دارد
موضوعات بسیار برای گفتگو و دیدنیهای بسیار
و وقایع بسیاری برای مشاهده کردن
و خواهر و برادرانش تبدیل خواهند شد به
نخستین شخصیتهای تمامعیار و پرداختهشدهی او
راوی: پدرش، جورج، کشیشِ روستا است
این شغل درآمد بالایی ندارد، اما خانهای را در اختیارشان میگذارد
آنها مالک خانهای که در آن زندگی میکنند نیستند
با این حال، او به عنوان یک کشیش، از منزلت اجتماعی برخوردار است
هرچند که ثروتی ندارد
و برای تأمین معاش، به چندین شغل مشغول است
آنها به سختی از پس هزینهها برمیآیند، اما همیشه این خطر وجود دارد
که به ورطهی فقر سقوط کنند
این همان نگرانیای است که همواره بر سر خاندان آستن سایه افکنده است
راوی: خانوادهی آستن شاید ثروتمند نباشند
اما دارایی ارزشمندی در اختیار دارند
رولت: این خانهای محقر است
اما مهمتر از همه، دارای یک کتابخانه است
که حدود ۵۰۰ جلد کتاب را در خود جای داده است
این امری غیرعادی است
برای خانوادهای با توان مالی محدود، بسیار چشمگیر است
که این تعداد کتاب داشته باشند
و کتابخانه سرشار از این اندیشههاست
آثار کلاسیک بزرگ آن زمان و کتب تاریخی
این جهانِ ادبیات و این جهانِ سیاست
همه در دسترس اوست
راوی: و نوع جدید و الهامبخشی از کتاب
در قفسههای کتابخانهی پدرش وجود دارد
رمان
گونهای از نویسندگی که خواننده را با خود همراه کرده
و به دنیای شخصیتهای داستانیِ ملموس و پویا میبرد
مسلماً تمام اینها توشهای برای نبوغ آیندهٔ او بود
او در اینجا، در میان قفسههای این کتابخانه ساخته شد
راوی: از همان دوران کودکی، عشقِ «جین» به مطالعه
شعلهورکنندهٔ اشتیاقی وافر برای نگارش داستانهای خودش گشت
کورن: میدانیم که او از سنین بسیار کم
در حال خلق این قطعاتِ پرشور، پرانرژی
و نمایشوارههای کوتاه و طنزگونه بود
او بسیار بذلهگو و نکتهسنج بود
داستانهایش مالامال از افرادی است که از مستیِ مفرط از پا میافتند
بهویژه زنان
این نوشتهها دقیقاً دربارهٔ کارهایی است که زنان باید انجام میدادند
یا کارهایی که نباید به آنها مبادرت میورزیدند
راوی: یکی از نخستین داستانهای شناختهشدهٔ «آستن»
«کاساندرای زیبا» نام دارد
برن: «جین» خواهرش را ستایش میکرد و او را الگوی خود میدانست
به نقل از مادرش، اگر قرار بود سرِ «کاساندرا»
از تنش جدا شود
«جین» هم حاضر بود سرش را به باد دهد
او شیفته و دلبستهٔ «کاساندرا» بود
راوی: قهرمان داستان، ماجراجویی بازیگوش است
که در لندن پرسه میزند و آشوب به پا میکند
کارتی-ویلیامز: «زمانی که کاساندرا به شانزدهسالگی رسید
بسیار زیبا و دلپذیر بود
سپس راهیِ یک قنادی شد
در آنجا شش بستنی را بلعید و از پرداخت پول امتناع کرد
قناد را نقش بر زمین کرد و از آنجا رفت.»
اینکه «جین» دخترانی را تصویر میکند که به صورت قنادها مشت میزنند
و تماشاگرِ آدمهایی است که از مستی تلوتلو میخورند
نشان میدهد که او نه تنها روحیهٔ شوخطبعی داشته
بلکه رگههایی از عصیانگری نیز
در وجود «جین آستن» جریان داشته است
وست: آنچه نوشتههای دوران نوجوانی او را متمایز میکند
چیرهدستی در فرم
و مهارت والای او در نقیضهنویسی است
گمان میکنم وقتی پنج برادر بزرگتر
و یک خواهر بزرگتر داشته باشید
بیشتر وقت خود را صرف گوش دادن میکنید، اینطور نیست؟
او به وضوح شنوندهٔ بسیار دقیقی بود
و این برای یک نویسنده موهبتی بزرگ محسوب میشود
راوی: تا سن هفدهسالگی، داستانهای او
تنها توسط خانواده و دوستان خوانده شده و مورد تحسین قرار گرفته بود
اما «جین آستن» فراتر از اینها را میطلبید
برن: از نامههایش درمییابیم که او بسیار بلندپرواز بود
او خودش را میشناخت؛ او میخواست یک نویسنده باشد
راوی: اما به عنوان زنی جوان در بریتانیای عصر جرج
گزینههای پیش روی «آستن» بسیار محدود بود
زنان در دهه ۱۷۹۰ از هیچ حقی برخوردار نبودند
و همان اندک تحصیلی که برایشان میسر میگشت
در واقع صرفاً آموزشی برای همسر شدن است
از دختران انتظار میرود که زندگیشان را در طاعت و خانهداری سپری کنند
در نقش همسر و مادر
و بدین ترتیب، جین خود را همچون مهرهای در شطرنج میبیند
که در صفحه بازی جابهجا میشود تا حامیِ
سایر اعضای خانواده باشد
تا در تولدها، ازدواجها و مرگومیرها کمکرسان باشد
آنگونه که برای خانواده مصلحت است
۱۷۹۳ راوی: شانزدهم دسامبر
جین به ساوتهمپتون فرستاده شده است
ساوتهمپتون بندری بسیار پررفتوآمد است
حالوهوایی زمخت و بیتکلف دارد
ملیتهای گوناگون در آنجا دیده میشوند
رنگینپوستان، از زن و مرد
ملوانان، سربازان و مزدوران
بِرن: طبقات مختلف جامعه با هم در میآمیزند
در این فضاهای پرهیاهو و شلوغ
او به عنوان یک زن جوان و یک نویسنده
این فضا را بسیار مهیج مییابد و در حال اندوختنِ
این تجربیات است، درست مانند هر فرد خلاق دیگری
راوی: هجدهمین سالروز تولد جین است
اما او برای جشن گرفتن اینجا نیست
او اینجاست تا به دخترعمویش الیزابت کمک کند
که درد زایمانش شروع شده است
آتوال: اینکه کسی را برای کمک به زایمانِ
یکی از اعضای خانواده بفرستند
بدون هیچ تجربهای و بدون درک درستی
از آنچه در حال وقوع است؛
واقعاً مثل این است که کسی را به یکباره در قسمت عمیق استخر پرتاب کنند
بِرن: واقعیتِ زایمان در انگلستانِ دوران جرج
آشفته، خونین و خطرناک است
هم مادر ممکن است جان ببازد و هم نوزاد
راوی: چهار تن از بستگان جین هنگام زایمان از دنیا میروند
بلر: دیدن چنین صحنهای در ۱۸ سالگی باید بسیار تکاندهنده بوده باشد
او قطعاً از این حقیقت غافل نبود
که ممکن است این سرنوشت در انتظار او نیز باشد
بِرن: جین آستن احتمالاً به این زن مینگرد
و به زندگی خودش فکر میکند، با خود میگوید:
«آیا این همان چیزی است که من میخواهم؟»
میدانیم که جین آستن میتواند بسیار بسیار بیرحم باشد
بسیار بسیار گزنده و صریح
لحظهی بسیار آزاردهندهای
در یکی از نامهها وجود دارد
که در آن نظری بهشدت بیرحمانه
دربارهی زنی که سقط جنین کرده، آمده است
جین آستن نوشته بود که آن زن سقط کرده
چون شوهرش آنقدر زشت بوده که
زن با یک نگاه به او، جنین را سقط کرده است
منظورم این است که، واقعاً وحشتناک است
میدانید، اینها از آن دست حرفهای ناخوشایندی است که
No comments yet. Be the first to leave one.