প্রথম 200টি লাইন।
خب، شروع کنیم، برو که رفتیم
مایکل از جین خواستگاری کرد
و تاریخ عروسی هم مشخص شد
صندلیها رو رزرو کردی؟
دارم ردیفش میکنم
هیجانانگیزه، نه؟ ولی نه به این اندازه
شیومارا و روخلیو از هم جدا شدن
اوه، و خونهی خانوادهی ویانوئوا رو هم آب گرفت
جنبهی مثبتش اینه که به لطف رافائل
خانواده تونستن توی هتل ماربلا بمونن
و حالا که حرف رافائل شد، برادر ناتنیش درک
برگشته به شهر. باهاش تنها جایی نرو
و "راف" داشت با کارآگاه مایکل همکاری میکرد
تا بفهمن آیا "درک" با مادرشون در تماسه یا نه
کجا بودی؟ همینجا. روی همین قایق
تبهکار بدنامی که به "مادر" معروفه
و، اوه، آره، همین تازگیها از پترا صاحب دوتا دختر دوقلو شد
و راستش حال پترا زیاد خوب نیست
افسردگی پس از زایمان توی خانوادهتون ارثیه؟
تاحالا به سرت زده که فرار کنی و بری؟
میدونم! عجب دراماییه، مگه نه؟
خب، بریم سر اصل مطلب
همونطور که همهتون میدونید، جین گلوریانا ویانوئوا
خیلی کم پیش میاومد که کنترلش رو از دست بده
اما وقتی اینطور میشد
اوه، وقتی میشد
واقعاً تماشایی بود
آه، بله. تولد ۲۱ سالگی جین رو یادتون هست
همون شبی که اون و مایکل برای اولین بار همدیگه رو دیدن
اما چیزی که نمیدونید
اینکه بعد از اون بوسه چه اتفاقی افتاد
دیگه دردسر درست نکن
نمیکنم
ولی بهم زنگ بزن، باشه؟
میزنم
دلش نمیاومد که بذاره بره
خیلی رمانتیکه
خب
یکی از دوستات روی ایوون بیهوش شده
اوه. اونقدرا هم رمانتیک نشد
اون دوستم نیست
مامانمه
بیا بذار کمکت کنم. نه، خوبم، خودم میبرمش
مامان. یالا، بیدار شو
یالا دیگه
اوه، سلام جناب سروان
میتونی به من دستبند بزنی
آره. اون پارتی حسابی از کنترل خارج شده بود
واسه همین هم جین داره کنترل
جشن مجردیش رو به دست میگیره
و بعد از مانیکور و پدیکور
از ساعت ۷ تا ۱۰ شام میخوریم. این موارد هم اکیداً ممنوعه:
کلوبهای شبانه، بارهای لوس، و هر چیز جلفی
واو، عالی به نظر میرسه. ممنون لینا
از من تشکر نکن. خودت اینا رو نوشتی
راست میگی. اوه، یادم انداختی
واسه میز شام هم نقشهی نشستن کشیدم
کلی گروههای مختلف دعوت کردم
میخوام مطمئن بشم همه با هم قاطی میشن
دون کی-ساتی؟
دون کیشوت
تکلیف خوندنیِ کلاس این هفتهست
کتاب خیلی فوقالعادهایه
دربارهی مردیه که دنیا رو طوری میبینه
انگار یکی از داستانهای عاشقانه و بزرگشه، و
من که نیستم. باشه
این همون نقشهی نشستنه؟ آره
خب، آخرین فرصته مادربزرگ. نمیخوای بیای؟
نه. مادربزرگت نباید توی جشن مجردیت باشه
حرفیه که نمیشه بهش نه گفت
و مادرت هم نباید بره
یا این یکی. بس کن. جین خودش ازم خواست اونجا باشم
خب، من باید متئو رو پیش رافائل بذارم
قبل از اینکه شیفتم شروع بشه
و از هر دوتون ممنونم
که میدونید... مخالفت نکردید
و اجازه دادید جشن مجردیم رو همونطور که میخوام بگیرم
البته
جشن خودته. فعلاً
خداحافظ. خداحافظ
فکر میکنی شک کرده؟
قطعاً نه
بله
خیلی ممنون، خانمها
سورپرایز
وای خدای من، جین. خوشحالیم که میبینیمت
دلمون خیلی برات تنگ شده بود
اوه، واقعاً؟
چه مهربون. آره
پس شاید بتونی روخلیو رو راضی کنی
که روی وبلاگِ مد ما سرمایهگذاری کنه
اون فکر میکنه تو نابغهای یا یه همچین چیزی
اسمش "دوبل دیدن" هست. "دوبل دیدن"
واو. چه جالب
جین هم موافقه که ایدهی فوقالعادهایه
منطقیه هر پولی که
میخواستی برای کالج به ما بدی رو خرج این کار کنی
هههه. جین. لطفاً کمک کن
براشون توضیح بده
که اگه یه درصد "دوبل دیدن" نگرفت
همیشه بهتره آدم یه نقشهی جایگزین داشته باشه
اوه، آره. خب من خودم از طرفدارای پروپاقرص کالجم
اوه، امروز یه برنامه برای دانشجوهای آینده
توی دانشگاهِ ما هست
اگه دوست داشتین یه سری بزنین
اوضاع رو چک کنین
ایدهی فوقالعادهایه. اونا حتماً میان
اگه میخوان حتی به سرمایهگذاری توی وبلاگشون فکر کنم
باشه
عالیه. خب، من دیگه باید برم
صبر کنین، صبر کنین. دخترا، شما هنوز به جین تبریک نگفتین
برای نامزدیش با بهترین مرد دنیا
وای خدای من، داری با رافائل ازدواج میکنی؟
عالیه. خیلی خوششانسی
نه. اون خیلی جذابه
اون خیلی خوشتیپ و پولداره. نه
و اون عضلههای شکمش... نه، گفتم نه
من با رافائل ازدواج نمیکنم
دارم با مایکل ازدواج میکنم
باشه. به نظر
وفادار میاد
بله. آره
ببخشید که نمیتونیم بیایم عروسیت
آره، اون روز خیلی سرمون شلوغه
لازمه بگم که اصلاً نمیدونن کی هست
ولی مبارک باشه. ممنون
دیدنتون همیشه لذتبخشه دخترا. من رفتم بابا
نه، لطفاً. فقط مطمئن شو
که یادآور دعوت امشب به دست مایکل رسیده
جوانی ازش نگرفتم. شاید به دستش نرسیده
واسه تو هم میفرستمش
اوه نه، واسه تو هم فرستاد؟
داره میاد. صبر کن
اوه، واقعاً لازم نیست ببینیش
متأسفم، ولی واقعاً لازم دارم ببینم
دستات رو ببر تو هوا
تکونشون بده انگار هیچی برات مهم نیست
چون جشن مجردی منه. هووو هووو
این صدای توئه؟
مجبورم کرد ضبطش کنم
مایکل، واقعاً معذرت میخوام
آره
باورم نمیشه بابام داره میاد جشن مجردی تو
آره، منم همینطور. قضیه از این قرار بود
طوری یادمه که انگار همین هفته پیش بود
خب، قراره رقاصه هم باشه؟
تو نمیخوای که باشن؟
نه، نه، مشکلی نیست
یعنی خب، جشن مجردی خودته
اگه تو نمیخوای باشن
باشه، خیلی خب، قانعم کردی
از رقاصه خبری نیست توی جشن مجردیت
داری جشن مجردی میگیری؟
و من دعوت نیستم؟
نه. مگه...؟ اوه، حتماً نفرستاده
مگه... ایمیل برات نیومد؟
وای پسر، دوستام چقدر بیمسئولیتن. ها
اوه، خداروشکر
چون یه لحظه با خودم گفتم
"بهترین برادر-روخلیوم منو نمیخواد
توی جشن مجردیش؟"
چطوری داداش؟ آره. چی...؟
خب، چی میشه اگه به بابام زنگ بزنم و بگم نره؟
و تو هم به مامانم زنگ بزنی و بگی نیاد؟
آره، عمراً بشه
چیه؟ آدم که میتونه آرزو کنه
دیگه دیره. همین الانشم مدیریتِ
برنامهریزی رو به دست گرفته. که البته میتونه خوب باشه
بیا با واقعیت روبرو بشیم، اگه روخلیو نبود
احتمالاً من و دوستام بودیم
که داشتیم بالای سطل آشغال تاکو میخوردیم
چرا تو انقدر مهربونی؟
هم با من، هم با بابام
بذار اینا رو واسه پیمانهای ازدواجت
آخرین مهلت چاپ جمعهست، درسته؟
باید توضیح بدم
توی مراسم مذهبی کاتولیک، نمیتونی پیمانهات رو بلند بخونی
واسه همین مال اونا قراره توی دفترچهی برنامه چاپ بشه
خب، مال تو در چه حاله؟
اوه، عالیه. عالی، آره
تو چی؟ آره، فقط دارم ردیف میکنم
جزئیات آخرش رو
آره، البته اگه به ۱۹ صفحه ایدهی کلی بگی
"ردیف کردن جزئیات آخر."
وای، خطش بزن، در واقع ۲۳ صفحهست
جین
پروفسور بلیک، سلام
سلام. ببخشید که لحظه آخری شد
ولی یکی از دستیار استادهایی که قرار بود صحبت کنه
برای دانشجوهای جدید، برنامهش لغو شد
تو تازه ساعت حضورت شروع شده
ولی راهی هست که بتونی به جاش بیای؟
اوه، خدای من
با کمال میل، خیلی ممنونم
فقط یادت باشه که کاملاً حرفهای رفتار کنی
نگران نباشید. حرفهای، حله
که ما رو میرسونه به اینجا و اکنون
و حالا که وارد بخش مربوط به دون کیشوت شدیم
دیدن اینکه چطور با مطالب ارتباط برقرار میکنن عالیه
و جستوجوی کیشوت رو به آرمانگرایی جوانی خودشون ربط میدن
No comments yet. Be the first to leave one.